نام طالقان
)
" مقارن حمله عرب ، ولایت ساحلی بحر خزر در تصرف یکی از سرداران دیلمی بود که او را "موتا" یا " مورتا " می خوانند. سلاطین ممالکی که مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بودن اغلب با القاب مخصوصه معروفند. در این جا نام چند ولایت را با لقب امراذکر می کیم ،... طالقان (شهرگ) شهرگ و شیر از ریشه خشای آمده است و ... بدین سان در می یابیم تا زمان حمله اعراب مستقیما نام طالقان در منابع موجود نیست. اما استنتاجها و یافتن قرینه ها و اشارات جغرافیایی و نژادی نشان می دهد طالقان در زمان ایران باستان جزیی از سرزمین ماردها بوده است.
مولف تاریخ ایران باستان در مورد قوم ماردها می گوید :
" بعضی از محققین ماردها را از بومی های این منطقه (شامل ایران) قبل از آمدن آریان های ایرانی به ایران می دانند. محل سکنای اینها چنین به نظر می آید که بین "کادوسیان " و " تپوری ها " بوده ، یعنی از ورود " آمل " یا " اراز "به طرف مغرب ، مثلا تنکابن کنونی این مردم قومی بودند فقیر، ولی خیلی جنگی " پیرنیا در کتاب خود از مطیع کردن "مردها " توسط اسکندر سخن به میان آورده است : " آریان در این باب چنین می گوید: اسکندر باهی پاس پیست هاو تیراندازان آکریانی و دسته های سنوس و آمین تاس و کمانداران سواره و نیمی از سواره نظام به ولایت مردها رفته اساری زیادی بر گرفت و اکثر اشخاص را که جنگ کردند کشت . چون محل های این مردم سخت و به علاوه این ولایت فقیر است . هیچ مرد جنگی قبل از اسکندر به اینجا نیامده بود. فاتح ناگهان از ولایت آنها گذشت و قبل از اینکه مطلع شوند بر آنها تاخت این مردم به جاهای سخت کوهها پناه بردند و اسمندر در آنجا هم بر آنها فایق آمد بعد رسولانی فرستاده مطلع گشتند. اسکندر این ولایت را به تپورستان ضمیمه کرد". همچنین پیرنیا در قسمت دیگری از کتاب خود در ارتباط با مکان زندگی ماردها بر این باور است که : "مردها " یا " ماردها " در همسایگی تپوری ها می زیستند و محققان غالبا اینها و تپوری ها را از بومی های مازنداران و نواحی آن از زمان قبل از آمدن آریان به ایران می دانند. این مردم را آمرد نیز نامند بعضی به این عقیده اند که اسم آمل را آمرد آمده (امرد، آملا، آمل) دیو دورسی سی لی (یکی از مورخان یونانی) همین روایت را ذکر کرده ولی می گوید که اسکندر بر اثر فقدان اسب خود(بوسفال) که بدست مردها افتاده بود چنان در خشم شد که امر کرد جنگل بسوزند و بیندازند. این تهدید در مردها اثر کرد و آنها اسب را پس داده 50 نفر برای اظهار تمکین فرستادند و اسکندر آنها را مانند گروی نگاهداشت . " جنگ فرهاد با ماردها چندین سال به درازا کشید از اینجا معلوم است که جنگ با این مردم سخت بوده ماردها مردمی نبودند که به آسانی در تحت تابعیت بمانند . بنابراین اعتنایی به سلوکی ها نداشتند. حتی ظن قوی این است که پس از اسکندر مستقل شده بودند.
از گفته مولف ایران باستان چنین استنباط می شود که قبل از حمله اسکندر به مردها به سال 331 قبل از میلاد کسی به منطقه تحت سیطره آنها هجوم نیاورده بود، بعد از حمله اسکندر نیز آنها مستقل بودند. این روند ادامه می یابد تا به سال 2 قبل از میلاد (حدودا مقارن با تولد مسیح) فرهاد پنجم اشکانی به سرزمین مارد حمله نموده است و جنگ با آنها نیز سخت بوده و به درازا کشیده است.
برخی از مورخین سه طایفه تپوری ، گیل و کادوزی یا کادوسی را شعبه ای از مارد می دانند. دسته ای نیز کادوزیها را اعقاب طایفه گیل می پندارند. بعضی از مورخین حوزه زندگی ماردها را بین تپوریها که در مازندران سکونت داشتند و کادوزیان که در گیلان زندگی می کردند تعیین می نمایند. با توجه به اینکه سفید رود را نیز در قدیم امارد می نامیدند ، می توان احتمال داد تاریخ باستان طالقان یا تاریخ تاریخ قوم مارد بوده و یا دست کم از حوادث تاریخی ، مذهبی و اجتماعی مردم این منطقه به دور نبوده است.
واقعیت این است که لزوم تدوین تاریخ اینگونه مناطق و تفحص در شناخت نژا د و زندگی مردمان ایران قبل از مهاجرت آریانها کاملا محسوس است . روشن شدن پیشینه تاریخی آن منوط به حفاری باستان شناسان و انجام امور تحقیقی توسط هیئت های باستان شناسی است . بر هیمن مبنا است که حفاظت از مناطق بکری چون شمال ایران اهمیت و ارزش فراوان دارد. چرا که با از بین رفتن آثار مادی در این مناطق ، در حقیقت پیشینه تاریخی اقوام گمنام و مبهمی چون "ماردها " که قبل از مهاجرت آریاها در ایران سکونت داشتند، برای همیشه مجهول خواهد ماند. " ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امرزی ایران گیلان نام دارد ، در زمان ساسانیان به دیلمستان معروف بود و این ولایت ، نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره ای را " گیل " و دیگری را " دیلم " می نامیدند . تیره گیل در کناره های دریای خزر آنجا که اکنون رشت و لاهیجان است نشستند ولی دیلمان در کوهسار جنوبی آن ولایت در آنجاها که اکنون رودبار و الموت است جای داشته بیشتر با قزوین و ری همسایه و نزدیک بودند" .
پادشاهان طبرستان را در قدیم اسپهبدان می گفتند . آنان از فرزندان گشنسب شاه ( در عربی جسنفشاه ) هستند که در روزگار اردشیر اول ساسانی می زیست و تنسر ، وزیر اردشیر ، نامه معروف خود را به وی نوشته است. در نامه تنسر گشنسب شاه شاهزاده طبرستان و فدشوارگر( گیلان، دیلمان ، رویان و دماوند ) نامیده می شود.
آل گشنسب تا سال 530 میلادی در طبرستان سلطنت می کردند . در این سال کیوس ، پسر مهتر قباد و برادر خسرو انوشیروان ، بر گشنسب شاهان چیره شد و آنان را بر انداخت و خو از طرف پدرش قبادبه فرمانروایی طبرستان پرداخت . گیوس ایین مزدکی داشت و مزدکیان می خواستند او را به پادشاهی بنشانند از این جهت خسرو انوشیروان او را از طبرستان برداشته ، قارن پسر سوخرا را به جای او گماشت . از این تاریخ این سلسله در طبرستان روی کار می آیند. ایشان را آل قارن میخوانند.
برای روشن شدن پیشینه تاریخی ناحیه محقق ناگزیر از فهم تاریخ و حوادث اقوام طبرستان و بخصوص دیلمستان است . بررسی و دقت در منابع و توابع مناطق مجاور نیز ضروری بنظر می رسد.دیلمان مردی جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سختترین و استوارترین قلعه های ایران است آزاد می زیستند و زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان مرکزی ایران کمتر می رفتند ، بلکه چنانکه مورخان صدر اسلام نگاشته اند در زمان ساسانیان و (شاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیا هم ) این مردم نه تنها فرمانپذیر و باجگزار پادشاهان ایران نبودند و حکمرانانا ایران دست بر سرزمین آنان نداشتند ناگریز دژهای ساخته و لشکر در برابر آن طایفه نشانده بودند تا از حمله ایشان در امان باشند. به همین دلیل است که در طالقان کمتر شاهد آثار دوره هخامنشی ، اشکانی و ساسانی هستیم .
© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.
Notify Blogger about objectionable content.
What does this mean?
What does this mean?
Wednesday, October 19, 2005
طالقان در منابع تاریخ ایران باستان
با مطالعه و مروری بر منابع قبل از اسلام در می یابیم نام " طالقان " در منابع تاریخ باستان به طور مستقیم ذکر نشده است . اولین محققی که نام طالقان را معرفی کرده آرتور کریستین سن مورخ دانمارکی است . وی در کتاب ایران در زمان ساسانیان می نویسد:
" مقارن حمله عرب ، ولایت ساحلی بحر خزر در تصرف یکی از سرداران دیلمی بود که او را "موتا" یا " مورتا " می خوانند. سلاطین ممالکی که مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بودن اغلب با القاب مخصوصه معروفند. در این جا نام چند ولایت را با لقب امراذکر می کیم ،... طالقان (شهرگ) شهرگ و شیر از ریشه خشای آمده است و ... بدین سان در می یابیم تا زمان حمله اعراب مستقیما نام طالقان در منابع موجود نیست. اما استنتاجها و یافتن قرینه ها و اشارات جغرافیایی و نژادی نشان می دهد طالقان در زمان ایران باستان جزیی از سرزمین ماردها بوده است.
مولف تاریخ ایران باستان در مورد قوم ماردها می گوید :
" بعضی از محققین ماردها را از بومی های این منطقه (شامل ایران) قبل از آمدن آریان های ایرانی به ایران می دانند. محل سکنای اینها چنین به نظر می آید که بین "کادوسیان " و " تپوری ها " بوده ، یعنی از ورود " آمل " یا " اراز "به طرف مغرب ، مثلا تنکابن کنونی این مردم قومی بودند فقیر، ولی خیلی جنگی " پیرنیا در کتاب خود از مطیع کردن "مردها " توسط اسکندر سخن به میان آورده است : " آریان در این باب چنین می گوید: اسکندر باهی پاس پیست هاو تیراندازان آکریانی و دسته های سنوس و آمین تاس و کمانداران سواره و نیمی از سواره نظام به ولایت مردها رفته اساری زیادی بر گرفت و اکثر اشخاص را که جنگ کردند کشت . چون محل های این مردم سخت و به علاوه این ولایت فقیر است . هیچ مرد جنگی قبل از اسکندر به اینجا نیامده بود. فاتح ناگهان از ولایت آنها گذشت و قبل از اینکه مطلع شوند بر آنها تاخت این مردم به جاهای سخت کوهها پناه بردند و اسمندر در آنجا هم بر آنها فایق آمد بعد رسولانی فرستاده مطلع گشتند. اسکندر این ولایت را به تپورستان ضمیمه کرد". همچنین پیرنیا در قسمت دیگری از کتاب خود در ارتباط با مکان زندگی ماردها بر این باور است که : "مردها " یا " ماردها " در همسایگی تپوری ها می زیستند و محققان غالبا اینها و تپوری ها را از بومی های مازنداران و نواحی آن از زمان قبل از آمدن آریان به ایران می دانند. این مردم را آمرد نیز نامند بعضی به این عقیده اند که اسم آمل را آمرد آمده (امرد، آملا، آمل) دیو دورسی سی لی (یکی از مورخان یونانی) همین روایت را ذکر کرده ولی می گوید که اسکندر بر اثر فقدان اسب خود(بوسفال) که بدست مردها افتاده بود چنان در خشم شد که امر کرد جنگل بسوزند و بیندازند. این تهدید در مردها اثر کرد و آنها اسب را پس داده 50 نفر برای اظهار تمکین فرستادند و اسکندر آنها را مانند گروی نگاهداشت . " جنگ فرهاد با ماردها چندین سال به درازا کشید از اینجا معلوم است که جنگ با این مردم سخت بوده ماردها مردمی نبودند که به آسانی در تحت تابعیت بمانند . بنابراین اعتنایی به سلوکی ها نداشتند. حتی ظن قوی این است که پس از اسکندر مستقل شده بودند.
از گفته مولف ایران باستان چنین استنباط می شود که قبل از حمله اسکندر به مردها به سال 331 قبل از میلاد کسی به منطقه تحت سیطره آنها هجوم نیاورده بود، بعد از حمله اسکندر نیز آنها مستقل بودند. این روند ادامه می یابد تا به سال 2 قبل از میلاد (حدودا مقارن با تولد مسیح) فرهاد پنجم اشکانی به سرزمین مارد حمله نموده است و جنگ با آنها نیز سخت بوده و به درازا کشیده است.
برخی از مورخین سه طایفه تپوری ، گیل و کادوزی یا کادوسی را شعبه ای از مارد می دانند. دسته ای نیز کادوزیها را اعقاب طایفه گیل می پندارند. بعضی از مورخین حوزه زندگی ماردها را بین تپوریها که در مازندران سکونت داشتند و کادوزیان که در گیلان زندگی می کردند تعیین می نمایند. با توجه به اینکه سفید رود را نیز در قدیم امارد می نامیدند ، می توان احتمال داد تاریخ باستان طالقان یا تاریخ تاریخ قوم مارد بوده و یا دست کم از حوادث تاریخی ، مذهبی و اجتماعی مردم این منطقه به دور نبوده است.
واقعیت این است که لزوم تدوین تاریخ اینگونه مناطق و تفحص در شناخت نژا د و زندگی مردمان ایران قبل از مهاجرت آریانها کاملا محسوس است . روشن شدن پیشینه تاریخی آن منوط به حفاری باستان شناسان و انجام امور تحقیقی توسط هیئت های باستان شناسی است . بر هیمن مبنا است که حفاظت از مناطق بکری چون شمال ایران اهمیت و ارزش فراوان دارد. چرا که با از بین رفتن آثار مادی در این مناطق ، در حقیقت پیشینه تاریخی اقوام گمنام و مبهمی چون "ماردها " که قبل از مهاجرت آریاها در ایران سکونت داشتند، برای همیشه مجهول خواهد ماند. " ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امرزی ایران گیلان نام دارد ، در زمان ساسانیان به دیلمستان معروف بود و این ولایت ، نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره ای را " گیل " و دیگری را " دیلم " می نامیدند . تیره گیل در کناره های دریای خزر آنجا که اکنون رشت و لاهیجان است نشستند ولی دیلمان در کوهسار جنوبی آن ولایت در آنجاها که اکنون رودبار و الموت است جای داشته بیشتر با قزوین و ری همسایه و نزدیک بودند" .
پادشاهان طبرستان را در قدیم اسپهبدان می گفتند . آنان از فرزندان گشنسب شاه ( در عربی جسنفشاه ) هستند که در روزگار اردشیر اول ساسانی می زیست و تنسر ، وزیر اردشیر ، نامه معروف خود را به وی نوشته است. در نامه تنسر گشنسب شاه شاهزاده طبرستان و فدشوارگر( گیلان، دیلمان ، رویان و دماوند ) نامیده می شود.
آل گشنسب تا سال 530 میلادی در طبرستان سلطنت می کردند . در این سال کیوس ، پسر مهتر قباد و برادر خسرو انوشیروان ، بر گشنسب شاهان چیره شد و آنان را بر انداخت و خو از طرف پدرش قبادبه فرمانروایی طبرستان پرداخت . گیوس ایین مزدکی داشت و مزدکیان می خواستند او را به پادشاهی بنشانند از این جهت خسرو انوشیروان او را از طبرستان برداشته ، قارن پسر سوخرا را به جای او گماشت . از این تاریخ این سلسله در طبرستان روی کار می آیند. ایشان را آل قارن میخوانند.
برای روشن شدن پیشینه تاریخی ناحیه محقق ناگزیر از فهم تاریخ و حوادث اقوام طبرستان و بخصوص دیلمستان است . بررسی و دقت در منابع و توابع مناطق مجاور نیز ضروری بنظر می رسد.دیلمان مردی جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سختترین و استوارترین قلعه های ایران است آزاد می زیستند و زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان مرکزی ایران کمتر می رفتند ، بلکه چنانکه مورخان صدر اسلام نگاشته اند در زمان ساسانیان و (شاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیا هم ) این مردم نه تنها فرمانپذیر و باجگزار پادشاهان ایران نبودند و حکمرانانا ایران دست بر سرزمین آنان نداشتند ناگریز دژهای ساخته و لشکر در برابر آن طایفه نشانده بودند تا از حمله ایشان در امان باشند. به همین دلیل است که در طالقان کمتر شاهد آثار دوره هخامنشی ، اشکانی و ساسانی هستیم .
© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۴/۰۹/۲۲ ساعت ۳:۱۳ ب.ظ توسط محمد علي صالحی
|