زندگينامه: محمد الهوئي

زندگينامه: محمد الهوئي فرزند عطا ا000 در سال 1343 در شهر تهران در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود و در دامن مادري بسيجي پس از گذراندن دوران ابتدايي و راهنمايي در سن 16 سالگي موفق به اخذ ديپلم شد و در سن 18 سالگي در دانشگاه افسري ارتش پذيرفته شد. او يكي از اعضاي گردان شهادت بود و از ابتداي انقلاب در حزب جمهوري با آيت ا000 بهشتي همكاري داشت . آخرين هم صحبت او قبل از شهادت شهيد صياد شيرازي بود . وي در10 شوال سال 1363 در سن 20 سالگي در منطقه سومار غرب روي پلي كه هم هكنون به نام پل شهيد الهوي نام دارد ، به درجه رفيع شهادت نائل شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
سخنان زير از زبان مادربزرگوار شهيد نقل شده است :
ـ‌‌‌‌‌ محمد هميشه به جاي اينكه روي مرا ببوسد ، كف پاي مرا مي بوسيد. مي گفتم : چرا اينكار را مي كني ؟ مي گفت : مامان كف پاي تو مثل روي توست ، حالا مي فهمم چرا اينكار را مي كرد !
ـ محمد روي اين سخن آيت ا000 بهشتي بسيار تأكيد داشت :
آنها كه رفتند ،كاري حسيني كردند و آنها كه ماندند ،كاري زينبي كنند .
ـ محمد از كوچكي عاشق امام حسين (ع ) بود ، محرم كه مي رسيد از من چادر مشكي مي گرفت تا با كمك بچه هاي هم سن و سالش براي عزاي امام حسين (ع) سياهي بزنند . 6 ساله كه بود
آمد خانه چيزي بردارد و برود ، به او گفتم : محمد صبر كن يك چاي بخور و بعد برو . گفت : مامان ميشه يك قوري چاي بدهي ، گفتم :‌مي خواهي چه كار ؟ گفت : مامان مي خواهيم با دوستانم اول عزاداري كنيم ، بعد چاي بخوريم .
وصيتنامه :
000 شهادت مي دهم به يكتايي خداوند
شهادت مي دهم به رسالت محمد (ص )
شهادت مي دهم به ولايت علي (ع )
وصيت مي كنم به مادرم كه همچنان در راه اسلام ثابت قدم و استوار باشد ، به خواهرم كه از راه خدا غفلت نكرده و بر تلاشش بيافزايد000
عرضي ندارم به جز وصيت به تقوي ، همه را به خداي مي سپارم، اين من نبودم كه بخواهم از اين به بعد شما را اداره كنم ، همان كس كه از اول در پناه او بوديد ، هنوز هم هست. همه تان را به خدا و به امام عصر مي سپارم .
محمد الهوئي ـ 14/11/1362

شهید والامقام محمد الهویی

اداره اجتماعی و فرهنگی شهرداری ناحیه 4 از مراسم دیدار با خانواده معظم شهداء در دهه مبارکه فجر خبر داد . به گزارش روابط عمومی شهرداری منطقه 5 و به نقل از روابط عمومی شهرداری ناحیه 4 : در راستای ارج نهادن به مقام شامخ شهداء و به منظور اجرای برنامه های دهه مبارک فجر ، اکبر عباسی شهردار ناحیه به همراه جمعی از مدیران ناحیه با خانواده شهید والامقام محمد الهویی از نزدیک دیدار و گفتگو کرد و در پایان مراسم با اهداء هدایا و لوح تقدیر از این خانواده عزیز تقدیر بعمل آمد .گفتنی است : شهید الهویی در سال 1363 در عملیات سومار به درجه رفیع شهادت نائل آمد . روحش شاد و یادش گرامی باد .

نظام‌الدین کیایی

عکس باران کوثری در ترکیه برای بازی در فیلم بغض

عکس باران کوثری در ترکیه برای بازی در فیلم بغض

«بغض» به عنوان نخستین فیلم سینمایی رضا درمیشیان و به تهیه‌کنندگی غلامرضا موسوی این روزها در ترکیه مقابل دوربین می‌رود.

به گزارش خبرآنلاین، عوامل تولید «بغض» ترکیه را به عنوان محل فیلمبرداری انتخاب کرده‌اند و تورج اصلانی مسئولیت فیلمبرداری و نظام‌الدین کیایی صدابرداری کار را برعهده دارد.

باران کوثری نیز نقش اصلی این فیلم را بازی می‌کند؛ فیلمی که موضوع آن درباره نسل سوم مهاجران ایرانی است.

عکس باران کوثری در ترکیه برای بازی در فیلم بغض

باران کوثری، غلامرضا موسوی، ساتیار امامی، تورج اصلانی و نظام‌الدین کیایی

علی بن صالح طالقانی

 

 

 

وقتی از شهر طالقان به سمت جوستان تشریف ببرید به اولین روستا در سمت چپ جاده که در محل دوراهی کرود واقع است میرسیم.

 

نام این روستا اوانک است. در اوانک یکی از فامیلی های موجود ، نام خانوادگی ( غمامی ) میباشد.

 

غمام یک لغت عربی و به معنای ( ابر ) است.

 

اما چرا نام خانوادگی غمامی؟ این فامیلی برگرفته از حدیثی در مورد علی بن صالح طالقانی ( شیخ ابری) برادر شعیب بن صالح طالقانی میباشد.

 

این دو برادر در روستای اوانک میزیسته اند و از محبان اهلبیت علیهم السلام بوده اند.

 

مدفن شعیب بن صالح درسمت چپ جاده و در ورودی روستا قرار دارد و برادر بزرگوارش علی بن صالح ( شیخ ابری) هفتصد متر جلوتر و به سمت شهر طالقان و در کنار رودخانه قرار دارد.

 

ام چرا به علی بن صالح شیخ ابری میگویند:

 

 

علی بن صالح طالقانی گوید: در یک سفر دریائی کشتی ما دچار طوفان شد و تمام افراد غرق شدند. من نیز به تخته ای چسبیده بودم و سه روز با مرگ دست و پنجه نرم می کردم تا به لطف الهی امواج دریا مرا به جزیره سرسبزی انداخت، از شدت خستگی از حال رفته بودم، سرانجام از سر و صداهای مبهمی وحشتزده از جای جستم.

 

دیدم دو حیوان عجیب و غریب به جان هم افتاده و سر و صدا می کنند، چشمشان که به من افتاد به داخل دریا جهیدند، در این هنگام پرنده عظیمی که در حال فرود بود توجه مرا جلب نمود، این پرنده در دامنه کوهی که نزدیک من بود برابر غاری بر زمین نشست.

 

حس کنجکاوی من تحریک شد، برای تماشای بهتر این پرنده غول پیکر برخاستم و خود را لابه لای درختان پنهان کردم و به او نزدیک شدم ولی وقتی وجود مرا حس کرد بال گشود و پروازکنان دور شد.

 

آهسته به غار نزدیک شدم، ناگهان از درون غار صدای تسبیح و ذکر شریف لا اله الا الله، الحمدلله الله اکبر و تلاوت قرآن به گوشم خورد.

 

خوشحال جلو رفتم، نزدیک درب غار که رسیدم، صدائی از درون غار بیرون آمد: ادخل یا علی بن صالح الطالقانی. (علی بن صالح طالقانی به فرما داخل، خدا تو را رحمت کند)

 

بکلّی ترس من زائل شد وارد شدم و سلام کردم.

 

مردی جلیل القدر، خوش سیما و درشت چشم نشسته بود که جواب سلام مرا داد و فرمود: خداوند ترا به تشنگی و گرسنگی و ترس امتحان فرمود و سرانجام بر تو مرحمت نمود، ترا از سختیها رهانید، من می دانم که در فلان ساعت سوار کشتی شدی و این مدّت در سفر دریائی بودی و در این تاریخ دچار حادثه شدی و سه روز سرگردان امواج بودی و تصمیم گرفتی به خاطر سختیها دست به خودکشی بزنی و خود را به دریا بیفکنی وغرق سازی، ولی پشیمان شدی و در فلان موقع نجات یافتی و نزاع آن دو حیوان دریائی بیدارت کرد و پرنده عظیم حواست را بدین جا جلب نمود، بیا بنشین، خدای ترا رحمت کند.

 

قصه عجیبی بود، گفتم: شما را به خدا قسم! احوال مرا از کجا دانستی؟

 

فرمود: خدای دانای غیب و شهود مرا مطّلع فرموده است، همو که همواره تورا می بیند سپس فرمود: گرسنه هستی و دعائی نمود که متوجه مضمون آن نشدم، فقط دیدم غذائی حاضر گشت.

 

فرمود: بیا از روزی خدا بخور من هم خوردم، عجب غذائی تا کنون بدان خوبی نخورده بودم همچنین مرا به همان طریق آبی گوارا نوشاند و آنگاه دو رکعت نماز خواند و فرمود: دوست داری به شهر خود برگردی؟

 

گفتم: چگونه چنین چیزی می شود؟

 

فرمود: کرامت خداوندی است که ما در حق دوستانمان می کنیم و سپس دعائی خواند که نفهمیدم و فقط قسمت کلمه الساعه الساعه (هم اکنون هم اکنون) را فهمیدم.

 

توده های ابری بر در غار دیده شد که تک تک نزدیک می آمدند و به صدای رسا می گفتند: سلام علیک یا ولی الله و حجته.

 

او جواب می فرمود: علیک السلام و رحمه الله و برکاته ای ابر مطیع به کدام سمت میروی؟

 

ابر پاسخ می داد: فلان جا .

 

سپس می پرسید: ابر رحمتی یا ابر بلا؟ بارش رحمت می بری یا بارش عذاب؟

 

ابر پاسخ می داد.

 

سرانجام ابر درخشان بزرگی پدیدار شد و پس از سلام و جواب،امام از او پرسید: کجا می روی؟

 

ابر پاسخ داد: طالقان .

 

پرسید: ابر رحمتی یا ابر عذاب؟

 

گفت: ابر رحمت.

 

فرمود: این امانت الهی را بخوبی تحویل بگیر و به طالقان برسان.

 

ابر گفت: سمعا و طاعه، شنیدم و مطیع فرمانم.

 

فرمود: فاستقری باذن الله علی وحدالارض. (با اذن الهی بر زمین قرار گیر).

 

ابر بر زمین مستقر شد، او بازوی مرا گرفت و مرا بر فراز ابر نشاند.

 

گفتم: شما را به خدای بزرگ و بحق رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و بحث سیدالوصیین امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهم السلام سوگند می دهم خود را معرفی کنید که سخت مورد مرحمت الهی هستی و جلیل القدر.

 

فرمود: ای علی بن صالح، زمین هرگز به اندازه لحظه ای از حجّت الهی خالی نمی شود و همواره حجّت الهی در زمین خواهد بود یا به صورتی آشکار و یا به صورتی مخفی، من حجت ظاهر و باطن و حجت جاودان الهی و وصی رسول خدا در این زمان، موسی بن جعفر هستم. من متوجه امامت حضرت و پدرانش شدم.

 

حضرت فرمان حرکت صادر نمود و ابر در زمان کوتاهی در کمال آرامش مرا در طالقان بر زمین گذاشت.

 

وقتی خبر این جریان بگوش هارون الرشید ، خلیفه عباسی غاصب رسید، او را احضار نمود و ماجرایش را سؤال کرد وقتی علی بن صالح سرگذشت خود را تعریف نمود، هارون دستور قتل او را صادر کرد تا بخیال خود این معجزه حضرت را بپوشاند.

 

فقتله الرشید و قال: لا یسمع بهذا احدا.

فهرست کامل شعرای ایران


فهرست کامل شعرای ایران

شاعران سده سوم تا ششم

ابو اسحاق جویباری ، ابوحفص سغدی ، ابوزراعه معمری ، ابوسعید ابالخیر ، ابوسلیک گرگانی ، ابوشعیب هروی ، ابوشکور بلخی ، ابوطاهر خسروانی ، ابوطیب مصعبی ، ابوالحسن آغاجی ، ابواخطیر گوزگانی ، ابوالعباس ربنجنی ، ابوالعلای گنجه ای ، ابوالعلاء شوشتری ، ابوالموید بلخی ، ابوعبداله جنیدی ، اثیر اخسیکتی ، ادیب صابر ، استغنایی نیشابوری ، انوری ، باباطاهر عریان ، بدر تفلیسی ، بدیع بلخی ، بسام کورد ، بشار مرغزی ، بلفرج رونی ، بندار رازی ، بوالمثل بخارایی ، بهار(میرزا نصراله خان شروانی) ، ترکی کشی ایلاقی ، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی ، حکاک مرغزی ، حاجی زین الدین شروانی ، حنظله بادغیسی ، جمال خلیل شروانی ، خاقانی شروانی ، خبازی نیشابوری ، خسروی سرخسی ، خواجه عبداله انصاری ، خیام نیشابوری ، دقیقی ، ذوالفقار(سید قوام الدین شروانی) ، رابعه قزداری ، رشیدالدین وطواط، رودکی ، رونقی بخارایی ، سپهری بخارایی ، سنایی ، سوزنی سمرقندی ، شاکر جلاب ، شهید بلخی ، طاهر چغانی ، طاهر فضل بلخی ، طیان ژاژخا ، عباس مروی ، عبدالحمید غزنوی ، عسجدی ، عطار نیشابوری ، عماره مروزی ، عمعق بخاری ، عنصری ، عیوقی ، غضائری رازی ، فخرالدین اسعد گرگانی ، فرالاوی ، فرخی سیستانی ، فردوسی توسی ، فلکی شروانی ، فیروز مشرقی ، قابوس وشمگیر ، قطران تبریزی ، قمری جرجانی ، قوامی رازی ، قوامی گنجه ای ، کافرک غزنوی ، کسایی مروزی ، لبیبی ، لوکری ، مجیرالدین بیلقانی ، محمد پسر وصیف سجزی ، محمد سگزی ، محمد عبده کاتب ، محمود وراق هروی ، مسعود سعد سلمان ، مسعودی مروزی ، معروفی بلخی ، معزی ، معنوی بخارایی ، منتصر سامانی ، منجیک ترمذی ، منوچهری ، مهستی گنجوی ، ناصرخسرو قبادیانی ، نظامی گنجوی ، ولواجی

شاعران سده هفتم تا نهم

رکن دعویدار ، سعید هروی ، سراجی سگزی ، شهاب مهمره ، آذری توسی ، ابن حسام ، امیر شاهی سبزواری ، بابا افضل کاشانی ، بابا سودایی ، بدر جاجرمی ، بابا فغانی شیرازی ، بساطی سمرقندی ، جامی ، جهان خاتون ، حافظ شیرازی ، خواجوی کرمانی ، خیالی بخارایی ، رضای سبزواری ، کیکاووس رازی، زراتشت بهرام ، سعدی شیرازی ، سلمان ساوجی ، سیمی نیشابوری ، شاه داعی شیرازی ، شاه نعمت اله ولی ، شرف الدین رامی ، شهاب ترشیزی ، شیخ اطعمه ، امین الدین بلیانی کازرونی ، طالب جاجرمی ، عبید زاکانی، عصمت بخاری ، عماد فقیه کرمانی ، غیاث الدین جلایر ، غیاث شیرازی ، قاسم انوار ، کاتبی ترشیزی ، کمال الدین اصفهانی ، کمال خنجدی ، نزاری قهستانی ، نظام الدین محمود قاری ، مجدالدین همگر ، مغربی تبریزی ، مولوی بلخی ، همام تبریزی

شاعران سده دهم و یازدهم

صائب تبریزی ، بیدل دهلوی ، امیر خسرو دهلوی ، هاتفی خرجردی ، میر رضی الدین آرتیمانی ، واله هروی، ناظم هروی ، محتشم کاشانی ، میرزا معز فطرت ، فوقی یزدی ، کلیم کاشانی ، زیب النساء یزدی ، قدسی ، ملا شیدا، منیر لاهوری، زلالی خوانساری ، نجیب کاشانی

شاعران سده دوازدهم و سیزدهم

خورشید بانو ناتوان ، هاتف اصفهانی، آذر بیگدلی ، ابراهیم نادری کازرونی ، وصال شیرازی ، قاآنی شیرازی ، فروغی بسطامی ، یغما جندقی ، نشاط اصفهانی ، مطیع ، صدر السادات کازرونی ، کوثر علیشاه همدانی ، رضاقلی خان هدایت ، صباحی بیگدلی ، میرزا عبدالباقی اصفهانی

شاعران معاصر

مهردداد اوستا ، محمدتقی بهار(ملک الشعرا) ، ایرج میرزا ، غلامرضا روحانی(اجنه) ، ادیب برومند ، محمدحسین بهجت(شهریار) ، هوشنگ ابتهاج(سایه) ، بهمن بزرگی نوشهری ، رهی معیری ، حیدر یغما ، منوچهر سعادت نوری ، معینی کرمانشاهی ، حمیدی شیرازی، محمدحسین بهجتی اردکانی(شفق) ، فخر عظمی ارغون ، پروین ، ژاله قائم مقامی ، حسین پژمان بختیاری ، هادی وطنی(هموطن)، محسن وطنی ، حسن یعقوبی ، هرمزد یعقوبی نژاد ، حمید سبزواری ، نصراله مردانی ، مهدی فرجی ، محمدعلی صالحی طالقانی ، محمود سراجی(م.س.شاهد) ، علی اسفندیاری(نیما یوشیج) ، هوشنگ ایرانی ، بهمن بزرگی نوشهری ، احمد شاملو ، رباب محب ، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد ، بیژن الهی ، پرویز اسلام پور ، احمد رضا شعله ، یداله رویایی(رویا) ، بهرام اردبیلی ، منوچهر آتشی ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، سهراب سپهری ، علی بابا چاهی ، هوشنگ چالنگی ، علی عبدالرضایی ، مهرداد فلاح ، هرمز علی پور ، محسن عمادی ، بهزاد خواجات ، نازنین نظام شهیدی ، مهرنوش قربانعلی، پگاه احمدی ، ناما جعفری، رزا جمالی ، هاشم کرونی ، قربان بهاری ، حسین مظاهری کلهرودی ، شکوهه عمرانی ، سیدرضا صانعی کاشانی ، حسین پناهی ، حمید مصدق ، رویا زرین ، ساناز کریمی ، سلمان هراتی ، سیما یاری ، صمد نارونی ، طاهره صفار زاده ، فرخ تمیمی ، قاسم حسن ، قیصر امین پور ، م.آزاد ، محمد بیابانی ، محمدعلی سپانلو ، محمدعلی بهمنی ، مسعود فردمنش ، مهدی سهیلی ، شهلا آقاپور ، علی اشتری(فرهاد) ، ژاله اصفهانی ، سید کریم امیری فیروزکوهی ، یداله امینی(مفتون) ، منصور اوجی، احمد حسینی ، رضا براهنی ، سیمین بهبهانی ، یداله بهزاد ، حسین پژمان بختیاری ، بیژن ترقی ، تمکین کرمانشاهی ، فریدون توللی ، ابوالقاسم حالت ، محمد حقوقی ، مهدی حمیدی شیرازی ، حمید مصدق ، پرویز ناتل خانلری ، اسماعیل خویی ، گیتی خوشدل ، پروین دولت آبادی ، فاطمه راکعی ، نصرت رحمانی ، غلامعلی رعدی آذرخشی ، محمد زهری ، عبدالحسین سپنتا ، سعید سلطان پور ، عباس سماکار ، عبدالکریم سروش ، مریم جعفری آذرمانی ، اسماعیل شاهرودی ، حمیدرضا شکار سری ، زندوخت شیرازی، منوچهر شیبانی ، عباس صادقی(پدرام) ، فضل اله صبحی ، مهتدی ، عمران صلاحی ، لطفعلی صورتگر، عماد خراسانی ، یحیی علوی فرد ، محمد فخارزاده ، مسعود فرزاد ، کریم فکور، علیرضا قزوه ، شهیار قنبری ، کارو ، شراره کامرانی ، محمود کیانوش ، گلچین گیلانی ، احمد گلچین معانی ، خسرو گلسرخی ، حسین گل گلاب ، مهستی شاهرخی ، ابوالقاسم لاهوتی ، جواد مجابی ، محیا ، محمد مختاری ، عبدالرزاق مشایخی آگاه ، مشفق کاشانی ، مظاهر مصفا ، گراناز موسوی ، علی موسوی گرمارودی ، کریم مولاوردیخانی ، میمنت میر صادقی ، نادر نادرپور ، نظام وفا ، طیبه نیکو ، اسماعیل نواب صفا ، وحید دستجردی ، ابوالحسن ورزی ، جلال الدین همایی ، حبیب یغمایی ، اسماعیل وفا یغمایی ، حکمت یغمایی ، محمد رضا عبدالملکان ، محمد شمس لنگرودی ، احمدرضا احمدی ، کاظم سادات اشکوری ، منوچهر نیستانی، نعمت میرزا زاده ، علیرضا پنجه ای ، بیژن کلکی بنی مجیدی ، مزدک پنجه ای ، شمس اله آقاجانی ، حسن بهرامی ، محمد روحانی(نجوا کاشانی) ، ایرج جنتی عطایی ، یغما گلرویی ، اردلان سرافراز ، عبدالجبار کاکایی ، روزبه بمانی ، شهیار قنبری ، مریم حیدر زاده ، زویا زاکاریان ، لیلا کسری ، شاهکار بینش پژوه ، اکبر آزاد ، تورج شعبان خانی ، افشین یداللهی ، افشین سرافراز ، رها اعتمادی ، محسن نامجو ، فرامرز اصلانی ، نیلوفر لاری پور ، محمدعلی ذاکر نژاد ، مسعود امینی ، بهزاد بمانی ، علی بحرینی، امیر ارجینی ، جعفر ابراهیمی ، علی باباخانی، محمود پوروهاب ، مصطفی رحماندوست ، عباسعلی سپاهی یونسی ، افسانه شعبان نژاد ، محسن صالحی حاجی آبادی ، یحیی علوی فرد ، شکوه قاسم نیا، محمود کیانوش ، مهری ماهوتی ، تقی متقی ،مهدی مرادی ، بیوک ملکی ، سید احمد میرزاده ، عرفان نظری آهاری ، بابک نیک طلب ، سید سعید هاشمی ، حمید هنرجو ، عباس یمینی شریف ، عبدالحسین انصاری

سیداحمد سادات کیایی

کم سن ‌ترین شهید عملیات بیت‌المقدس

احمد سادات‌کیایی شهید 12 ساله‌ای از استان گیلان که در عملیات بیت‌المقدس (آزادسازی خرمشهر) در سال 1361 به شهادت رسید.

سیداحمد سادات کیایی در بیستم اردیبهشت ماه 1349 در خانواده‌ای کشاورز در روستای «پایین محله چاف» از توابع شهرستان لنگرود متولد شد و در سن هفت سالگی در مدرسه ابتدایی چاف (شهید فرزوق) تحصیل کرد.

رزمندگان

عکس تزئینی است.

سیداحمد در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی در باغچه ذهنش، «ای ایران» را تلفظ می‌کرد و در کوچه پس کوچه‌های شهر در حیرت حضور شرقی مردان و زنان سرزمینش بود که به دنبال نور می‌دویدند و بهار را در بهمن در تاریخ کشور به اثبات رساندند. او پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل بسیج، عاشقانه در مکتب عشق ثبت‌ نام و امیدهایش را در دین و انقلاب اسلامی دنبال کرد.

تمام تلاش سید احمد، حفظ آرمان ‌های شهدایی بود که در دهه پنجاه بر سر آن خون داده بودند و او می‌رفت تا یاری گر دستان مهربان خورشید جماران باشد.

بسیجی، سادات کیایی در کارهای خیر و خداپسندانه و اقامه نماز اول وقت، حضور در مسجد و کمک به پدر و مادر در کارهای کشاورزی و احترام به آنها لحظه‌ای تردید به خود راه نمی‌داد و تلاشش این بود که بتواند دل‌های دیگران را با روح مهربان و علویش پیوند زند.

در 31 شهریورماه سال 59 که تنها 19 ماه از تولد انقلاب اسلامی سپری شده بود، دشمنان انقلاب بر مرزهای ایران حمله ‌ور شدند و او با وجود سن کم، اما عشقی وافر و خدایی، با اذن پدر و مادر با ثبت ‌نام در بسیج محل وارد شهرستان تنکابن شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی آموزش به همراه لشکر 25 کربلا وارد منطقه عملیاتی بستان شد و با متجاوزان پیکار کرد.

وی پس از 45 روز حضور در مناطق جنگی به زادگاهش بازگشت و پس از آن تاب ماندن در شهر را از دست داد و بار دیگر از سپاه لنگرود عازم سنگرهای حق علیه باطل شد و با شرکت در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس در تاریخ 10 اردیبهشت 1361 بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن 12 سالگی سوار بر بال فرشتگان همنشین عرشیان الهی شد و به عنوان اولین شهید روستایش و همچنین کم سن و سال‌ ترین شهید شناسنامه‌ای عملیات بیت ‌المقدس از خیل لاله‌های عاشق گیلانی شناخته شد و پیکر پاک و مطهرش پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدای زادگاهش آرام گرفت.

منبع : پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس