عیدامدوسبزه وریاحین. سرکرده برون زبرف پارین
بشنوزبهارصوت بلبل. صحراهمه جالاله و نسرین
تن کرده لباس شادمانی. گویی همه دشت بسته اذین
درنیمه شب حالت رویا. امد به برم دلبرشیرین
دیدم بسماء درشب تار. دررقص وسماع زهره,پروین
در شب بزنم به حلقه یار. تارحم کند برمن مسکین
ان تازه نگار مهوشم را. باخدعه کشانمش ببالین
درخلوت عیش وشورومستی. هرگزنرسدبمن سلاطین
درمسندعشق وپادشاهی. زیبدکه دهم همی فرامین
ان دلبرشوخ ومست ورعنا. بردست همی عقل و همی دین
گویندحذرنماتوازعشق. اینست مرامذهب وایین
ازدیرخرابات برون شو. صالح توبخوان قصه دیرین
هرگزنرسددست بدامن. من راضی ان گشته وهم این
21 اسفند1384 تهران
محمدعلی صالحی طالقانی