قریه من
قریه من قریه پرررازبود بوی کهگل بادلم دمسازبود
دودمنزلهازنان تازه بود درب هرخانه به رویم بازبود وای امروزقریه من شهرشد آهن وسیمان اجرنهرشد نانهای منجمد برسفره پهن دربهای خانه بامن قهرشد یاوران باید زنو کاری کنیم بهرآبادی زجان یاری کنیم گرچه آمد آهن وسیمان وگچ مهربانی رابه رگ جاری کنیم
محمدعلی صالحی 20/4/84
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۳ ساعت ۹:۵۳ ب.ظ توسط محمد علي صالحی
|