به مناسبت سالروز سفر بي‌برگشت هنرمندي عارف
غلامحسين درويش (درويش خان) يا پيرجان

تابان ( محمدرضا رجايي پور) - زنده‌ياد غلامحسين درويش (درويش خان) در سال 1251 هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش (حاجي بشير) اهل طالقان قزوين بود كه خود از عاشقان موسيقي بوده و سه‌تار نيكو مي‌نواخت. غلامحسين، شوق دريافت هنر موسيقي را در تربيت پدر فراگرفت. پدرش او را به مدرسه موزيك دارالفنون كه زير نظر "موسيو لومير" فرانسوي اداره مي‌شد، فرستاد. در مدرسه او را مأمور نواختن طبل كوچك نمودند، درويش‌خان به محضر استادان زمان خود چون مرحوم "آقا حسينقلي" (پدر آقاي شهناز) و مرحوم ميرزاعبداا…" روي آورد و سه‌تار و تار را پيشِ اين دو استاد آموخت. در اين زمان ملك منصور ميرزا "شعاع السلطنه" (فرزند مظفرالدين شاه) فريفته خصايل روح شفافش شد و او را ملازم خويش گردانيد اما طبع سركش و روح مستغني وي هرگز نمي‌توانست در چهار ديواري قيود و مراسم اشرافي زندگي كند.

شعاع السلطنه به حكومت فارس رسيد، درويش را نيز با خود برد. درويش‌خان اوقات فراغت را در محافل ديگر غير از محفل شاهزاده به نواختن تار پرداخت، زيرا حقوقي كه شعاع‌السلطنه به او مي‌داد، كفاف مخارجش را كه همسري گرفته بود و صاحب دختري هم شده بود نمي‌داد. اين خبر به گوش شعاع السلطنه رسيد و سخت برآشفته شد و دستوري داد كه نزديك بود يكي از فاجعه‌انگيزترين وقايع هنري روي دهد؛ او دستور داده بود تا انگشتان ظريف و هنرمند درويش خان را قطع كنند تا ادب شود و در محفل "اغيار" تار ننوازد. "كمال السلطنه" پدر "استاد ابوالحسن صبا" از درويش خان نزد شعاع السلطنه شفاعت كرد و فاجعه‌اي كه در شرف تكوين بود، در نطفه عقيم ماند، درويش با حقوق اندك در دربار شعاع‌السلطنه زندگي مي‌كرد، ولي به دنبال اين بود تا آزاد شود. سرانجام داستان را براي دوستي كه در سفارت روس كار مي‌كرد، تشريح كرد و به توصيه او تارش را برداشت و در سفارت روس نزد دوستش مقيم شد. درويش خان در خاطراتش مي‌نويسد: هر روز فراش باشي "شعاع‌السلطنه" جلوي در سفارت مي‌آمد و براي من نيش مي‌كشيد به خيالش كه من گنجشكم، من سيه‌چرده هستم ولي برده نيستم، عاقبت طنين سحرانگيز تار درويش‌خان كه آهنگ پيانوي همسر سفير روس را در سفارتخانه همراهي مي‌كرد كار خود را كرد و همسر سفير روس شيفته هنر ارزنده و بي‌نظير درويش شده بود. از سفير خواست تا به شعاع السلطنه توصيه كند او را آزاد بگذارد و كاري به كارش نداشته باشد. چه تأسف‌بار بود كه در آن روزگار حتي هنرمندان بنام "ويكتا" همه بي‌حمايت و توصيه سفارتخانه‌هاي بيگانه نمي‌توانستند آزاد زندگي كنند؛ با توصيه سفير روس "شعاع‌السلطنه" دست از "درويش‌خان" كشيد و اين هنرمند آزاده را به حال خود رها كرد. درويش خان از آن پس در تهران كلاس موسيقي خود را داير كرد و به تربيت جوانان همت گماشت.

غلامحسين درويش با كار خاص و نبوغ خود ساختمان تار و سه‌تار را استادانه تكميل نمود و به اين آلت موسيقي (تار) كه تا آن زمان پنج سيم داشت يك (سيم سفيد) اضافه نمود و آن را به صورت متداول امروز درآورد. درويش‌خان نوعي آهنگ ضربي به نام آهنگ (پيش درآمد) ساخت كه تا سال‌ها بعد از او رواج داشت. ساخته‌هاي او روان و سليس است. آهنگي به نام "پولكاي درويش" دارد چند تصنيف دارد كه اشعار آنها از "ملك‌الشعراي بهار" و نمونه‌هاي بسيار خوبي از موسيقي ملي زمان اوست. درويش خان دو سفر براي پر كردن صفحه به خارج رفت. در سفر اول از راه روسيه به "لندن" رفت و سفر دوم به "تفليس" عزيمت كرد و در هر دو سفر چند نوازنده و خواننده همراه وي بودند.

غلامحسين درويش به عنوان "ياپيرجان" شهرت پيدا كرد، پيش از درويش چيزي به عنوان اركستر ايراني وجود نداشت، او اين الزام را درك كرد و امروز اركستر در موسيقي ما يادگار اوست. زنده‌ياد درويش به مفهوم عميق واقعي آن هنرمندي بود كه عالي‌ترين بيان احساس را در قالب و فرم خاص خويش متجلي مي‌كرد و از روح خود در آن مي‌دميد، عايداتي كه از راه موسيقي به دست مي‌آورد را به مستمندان مي‌بخشيد. او با فشار فقر دست به گريبان بود ولي دست نياز به سوي صميمي‌ترين دوستان و مريدان خود دراز نكرد و اين خصلت را با قوت تمام تا به آخر عمر حفظ كرد، خانه كوچك او كانون ذوق و صفا و قبله اهل دل بود. وي از ارادتمندان "صفاعلي ظهيرالدوله" بود و در جمع "اخوان صفا" مقامي ارجمند داشت، درويش‌خان مردي صاحب ذوق و خوش‌مشرب بود. هنرمندي بي‌تكلف و بسيار فروتن و رفيق دوست بود. هنرمندي عارف بود كه از جلوه واقعيت‌ها گذشته و حيات واقع را دريافته بود، خوش بيان و نكته سنج‌ و بانمك بود. بسيار مورد احترام و تكريم همه بود. نسبت به استادان خود حق‌شناسي داشت و با شاگردانش با لطف و مهرباني رفتار مي‌نمود. از شاگردان او مي‌توان به ابوالحسن صبا، موسي معروفي، حسين سنجري، ارسلان درگاهي، صفائي و… اشاره كرد.

استاد غلامحسين درويش از وزارت معارف نشان علمي گرفت و در كنسرتي وزير مختار فرانسه، بنام دولت فرانسه به او نشان مخصوص اعطا كرد، كلاس موسيقي او داراي آرم طلايي مخصوصي به شكل "تبرزين" تهيه شده و سمبل وارستگي او بود. درويش خان در دوم آذرماه 1305 شمسي در تصادف درشكه‌اش با يك اتومبيل در منتهاي تنگدستي كه در تمام حيات مونس او بود، اما با افتخار و پاكدامني و علو و بزرگ‌انديشي كه همه عمر با آنها زيست روي در نقاب خاك كشيد. "ياپيرجان" در كنار آرامگاه مرشدش مرحوم ظهيرالدوله در امامزاده قاسم تهران به خاك سپرده شد. (ايرج ميرزا) شاعر پرآوازه ايران وصف درويش را از زبان "زهره"، (الهه زيبايي) چنين تجلي مي‌بخشد.

تار نهم در كف درويش خان
تا بدمد بر بدن مرده جان
يادش مانا

 

 
سه‌شنبه - ۲۴ آبان ۱۳۸۴