تبليغاتX
طالقان
ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))
 تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي

تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي

محمد جواد بشارتي

مقدمه: (پيدايش و تكامل)
تعزيه يا شبيه خواني، نمايشي است كه بر اساس وقايع و پيش آمدهاي مربوط به خاندان پيامبر (ص)و به خصوص رويدادهاي محرم سال 61 هجري شكل گرفته است. از اين رو اساس بسياري از تعزيه نامه ها، قصه ها و حكايت هاي مستقلي مربوط به حضرت امام حسين(ع )، خانواده و ياران ايشان است.
معناي لغوي تعزيه ، سوگواري و عزاداري است: «در اصطلاح به نوعي نمايش مذهبي با آداب و رسوم و سنت هاي خاص اطلاق مي شود و به خلاف معني لغوي آن، غم انگيز بودن شرط حتمي آن نيست ....»1
در واقع، پس از تثبيت تعزيه به عنوان يك مكان نمايشي، زمينه بروز لحظات نشاط آور نيز پديد آمد. تكيه دولت در زمان قاجار، اين مساله را تشديد كرد: «تعزيه مضحك از توسعه يافتن كمي و كيفي نسخه خوانان خنده آور و پيش واقعه ها و احيانا واقعه ها پيدا شد... دست انداختن دشمنان دين بهانه اي براي پيشرفت اين نمايش ها شد.»2
نكته ديگر در مورد تعزيه، فرآيند تدريجي و تكاملي آن طي يك دوران تاريخي نسبتا طولاني است. در واقع نمي توان آن را پديده فرهنگي ساده يا مشخصي انگاشت كه در مقطع تاريخي خاص، ظهور كرده باشد. اين هنر، پس از سده ها به واسطه عوامل مختلف اجتماعي، مذهبي، فرهنگي، هنري و فلسفي پديد آمد.3
«قديمي ترين مراسم سوگواري نوحه سرايي است كه از وعظ و خطابت تكامل مي يابد، تركيب روضه خواني با دسته گرداني، به تدريج نمايش هاي مذهبي را به وجود مي آورد. از روضه خواني، خطابت به صداي بلند، دكلمه آواز و رسيتاسيون به تاتر مذهبي انتقال مي يابد.»4
سير تكاملي تعزيه، از دوران آل بويه در قرن چهار آغاز شده و طي هفت قرن، مراحل تكامل و امكانات نمايشي خود را باز يافت.
بهرام بيضايي بر اساس متون و سفرنامه هاي سياحان اروپايي اين روند را اين گونه تشريح مي كند: «ابتدا تنها دسته هايي بوده اند كه به كندي از برابر تماشاچيان مي گذشتند و با سينه زدن و زنجير زدن و كوبيدن سنج و نظاير آن، و حمل نشانه ها و علم هايي كه بي شباهت به افزارهاي جنگي نبود و نيز هم آوازي و هم سرايي در خواندن نوحه، ماجراي كربلا را به مردم يادآوري مي كردند. در مرحله بعدي آوازهاي دسته جمعي كمتر شد و نشانه ها بيشتر، و يكي دو واقعه خوان ماجرا كربلا را براي تماشاگران نقل مي كردند و سنج و طبل و نوحه آنها را همراهي مي كرده است. چندي بعد به جاي نقالان، شبيه چند تن از شهدا را به مردم نشان دادند كه با شبيه سازي و لباس هاي نزديك به واقعيت مي آمدند و مصائب خود را شرح مي دادند. مرحله بعدي گفت و شنيد شبيه ها بود با هم، و بعد پيدايش بازيگران. شايد در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهايي خود را طي كرد و به آن شكلي كه مي شناسيم در آمد.»5
نگاهي كوتاه به چند مفهوم (سنت هايي كه منجر به تكامل تعزيه شده اند):
روضه خواني: موعظه شهادت امام حسين (ع)و يارانش و نيز ساير امامان (ع).
روضه خواني از زمان تاليف كتاب روضة الشهدا، اثر ملاحسين واعظ كاشفي (قرن 10 هـ) مرسوم شد.
شمايل گرداني: مداحي همراه با حمل شمايل اهل بيت(ع )
مناقب خواني: خواندن اشعار مذهبي در مدح امامان و نكوهش دشمنان آنان
پرده خواني: قصه گويي و نقل مذهبي با استفاده از تصاوير روي پرده
نقالي: قصه و حكايتي كه به نظم يا نثر با استفاده از حركات و حالات مناسب مضمون قصه _ و اغلب به صورت تلفيقي از دكلمه و آواز اجرا مي شود.
نقل مذهبي:
ــ حمله خواني: شرح ماجراهايي مربوط به حضرت علي (ع) كه تلفيقي از واقعيت و تخيل است و متن آن اغلب از كتابي با عنوان حمله حيدري گرفته شده است.
ــ حمزه خواني: ادغام واقعيت و تخيل در نقل حكايت هاي مربوط به حمزه، عموي پيامبر(ص)
تعزيه نامه: متن مربوط به نمايش تعزيه. اين متن شامل شعرهايي است كه اغلب به صورت عاميانه سروده شده است. متن تعزيه از مرثيه سرايي، نقالي و شعار عاميانه بحر طويل الگو برداري شده است.
تعزيه نامه ها شامل انواع واقعه، پيش واقعه و گوشه است.۶
هر تعزيه شامل متن (شعر)، موسيقي، جنبه هاي نمايشي، ابزارهاي اجرايي و تماشاگران است. هر كدام از اين موارد نقش و كاركردي ويژه در تعزيه دارند.
موسيقي تعزيه
در تعزيه موسيقي به دو بخش مجزا و مستقل تقسيم مي شود. موسيقي سازي كه ارتباط كمي با متن تعزيه دارد و موسيقي آوازي كه زمينه اصلي اجراي تعزيه است. موسيقي آوازي تعزيه از جنبه هاي گوناگون، قابل اهميت است. ارتباط و كنش متقابل ميان آواز در تعزيه و موسيقي رديف دستگاهي و همچنين مسايلي از قبيل منع مذهبي در گسترش موسيقي، اهميت آواز را در تعزيه دو چندان مي كند. در واقع موسيقي آوازي تعزيه از سويي مبتني بر موسيقي آوازي در رديف دستگاهي است و از سوي ديگر سبب حفظ و تداوم آن در طول ساليان متمادي شد. از زمان صفويه با تشديد فضاي مذهبي و منع موسيقي، گسترش و تكامل تعزيه سبب شد، آواز موسيقي رديفي، به تعزيه وارد شده و خود را با آن وفق دهد. علاوه بر اين، موسيقي آوازي تعزيه، از موارد ديگري نظير نقالي، هم سرايي و نوحه خواني، و موسيقي نواحي ايران بهره برده است كه به اجمال به هر يك از آنان مي پردازيم.
رديف موسيقي دستگاهي:
در ادوار مختلف نظام پادشاهي ايران، دربار و پايتخت حكومت محل تجمع هنرمندان بوده است. از زمان صفويه، به دليل منع ساير انواع موسيقي، مراكزي نظير تبريز، قزوين و اصفهان، محل تجمع تعزيه خوانان و راويان آوازهاي مذهبي شد. اين راويان به دليل تسلط بر دقايق و ظرايف آواز، از تكنيك ها و حالات مختلف آن براي شخصيت پردازي ها در نمايش هاي سوگ آور بهره مي جستند. شخصيت ها و كاراكترهاي مختلف نيز اين امكان را فراهم مي كرد.۶
در زمان زنديه نيز شيراز، رويكردي اين گونه يافت. نكته مهم در اين مورد آن است كه مكاتب مهم آواز در ادوار بعد در اين شهرها پديد‌ آمدند و موسيقي دانان اين مكاتب را با نام مكاتب آوازي تبريز، قزوين، اصفهان و شيراز به رسميت مي شناسند. مكتب آوازي تهران نيز تحت تاثير تكيه دولت و تجمع خوانندگان برجسته در آن، به وجود آمد.
در واقع بزرگ ترين خوانندگان سده اخير، تعزيه خوان هاي برجسته اي بوده اند. سيد احمدخان، اقبال آذر و قلي خان شاهي، از جمله كساني هستند كه نمونه هاي آوازي آنان در صفحه ضبط شده و مي تواند مرجعي براي ارتباط ميان آواز در تعزيه و موسيقي رديف دستگاهي باشد. خواننده بزرگي چون اقبال آذر، با سبك و تكنيكي ممتاز و حنجره اي رسا و قوي و تحريرهاي متنوع و پيچيده، آواز را از تعزيه آغاز كرده بود و از كودكي در قزوين به دسته هاي تعزيه وارد شد.
نكته ديگر، حفظ و امانت داري رديف آوازي، توسط تعزيه خوان هاست. در يك دوره نسبتا طولاني، از صفويه تا اواخر عهد قاجار، تعزيه خوان ها، مهم ترين راويان و مرجعان موسيقي آوازي بودند.
هم سرايي و آواز جمعي:
نوحه ، مهم ترين شكل آواز جمعي است، در اين فرم، تعزيه خوان و گروه هم خوان و گاه مخاطبان، به صورت سوال و جواب، يك آواز مذهبي را كه داراي ريتم مشخص است اجرا مي كنند. تعزيه ها اغلب با پيش خواني، شروع مي شد. پيش خواني نيز شامل اجراي نوحه ها و مقدمه اي براي شروع نمايش بود. نوحه خواني و مرثيه خواني دسته جمعي در سوگ قهرمانان اسطوره اي و شخصيت هاي برجسته، از پيش از اسلام رايج بود. اين سنت به شكل مذهبي، وارد تعزيه نيز شد.
نقالي:
دو شيوه مرسوم در نقالي يعني نقالي حماسي و نقالي مذهبي، پديده اي مستقل بود كه به تعزيه راه يافت. نقل حماسي بيشتر شامل شاهنامه خواني و نقل مذهبي شامل حمله خواني و حمزه خواني بود. نقال با تركيبي از روايت داستاني، دكلمه آواز و خواندن برخي نغمه ها به صورتي تحكم آميز، يك حكايت حماسي يا مذهبي را بيان مي كرد.
در نقل مذهبي، بيان تراژيك و غم انگيز و در نقل حماسي بيان پر طمطراق و خطابي وجود داشت. تعزيه از هر دو بيان در تكامل خود بهره جست. مظلوم خوان ها (اوليا يا امام خوان ها) بيشتر از نقل مذهبي و مخالف خوان ها (اشقيا و دشمنان) از نقل حماسي بهره گرفتند.
«هنوز هم مي توان دو روش مشخص نقالي را در تعزيه تشخيص داد. بيان غمناك آوازي در دستگاه هاي معين موسيقي ايراني كه مظلوم خوان ها به كار مي برند و بازمانده نقالي مذهبي است. بيان غلو شده پر از طمطراق و تحرك و شكوه كه اشقيا به كار مي برند و بازمانده نقالي حماسي است.»8
موسيقي نواحي:
آوازها و نغمه هاي مناطق مختلف ايران به دو شكل در تعزيه بروز كرد. حضور خوانندگان برجسته و شاخصي كه از شهرهاي مختلف به تكيه دولت مي آمدند، برخي حالات و نغمه ها را وارد تعزيه كرد.
از سوي ديگر اجراي تعزيه در مناطقي نظير گيلان، مازندران، آذربايجان و... تلفيقي از روايت هاي مرسوم تعزيه و نغمه ها و آوازهاي محلي را پديد آورد. اين آوازها اغلب شامل مواردي بودند كه از نظر فرم و محتوا بياني غمناك داشتند. در اين مورد مي توان مثال هايي ارايه كرد:
مازندران: در ميان انواع موسيقي مذهبي در مازندران، تعزيه، بيشترين ارتباط متقابل را با موسيقي منطقه ايجاد كرده است. مقام اميري به عنوان برجسته ترين و مشهورترين مقام رايج در منطقه، در بخش موسيقي آوازي و حتي سازي تعزيه راه يافت و حتي تا دو سوي البرز كشانده شد.
از سوي ديگر برخي از نغمه هاي منطقه كومش (سمنان)، از طريق تعزيه به موسيقي منطقه مازندران نفوذ كرد. آوازهايي نظير نجما، حقاني، محزوني و صنمبر از كومش به موسيقي آوازي مازندران راه يافته و به تدريج نيز با سازهايي نظير «لله وا» (ني چوپاني) و كمانچه اجرا شدند.
طالقان: موسيقي مذهبي در طالقان، مهم ترين موسيقي منطقه است. در تعزيه اين منطقه آوازي موسوم «به كل امير» كه به احتمال برگرفته از اميري مازندران است، جايگاه ويژه اي دارد. كل امير، همچنين توسط شعر خوان هاي طالقان، در بيان احاديث و روايات به كار مي رود.
نكته قابل توجه در مورد ارتباط تعزيه و موسيقي نواحي، در موسيقي سازي نهفته است. بر خلاف مناطق مركزي و شهرنشيني كه موسيقي تعزيه كاملا مستقل است، در نواحي و مناطقي نظير مازندران، گيلان، كومش و طالقان، آوازهاي منطقه ضمن تاثير در تعزيه، به مقام هاي سازي ديگر مناطق هم جوار نيز وارد شدند. ارتباط عميق ميان ساز و آواز در مناطق ياد شده و حضور سازهايي نظير انواع ني با بيان غمناك و ويژه اش، به اين ارتباط، كمك شايان كرده است. نفوذ و حضور، حالت هايي مختلف از تعزيه در ساز و آواز مناطق ياد شده، جنبه ديگري از اين كنش و ارتباط متقابل است.
موسيقي سازي:
بر خلاف موسيقي آوازي و گسترش قابل توجه آن، موسيقي سازي تعزيه چندان تكامل و گسترش نيافت و در حد يك نماد تشريفاتي باقي ماند. در دوران گذشته، موسيقي سازي تعزيه در استفاده از سازهاي بادي (انواع سرنا و كرنا) و كوبه اي (انواع دهل و نقاره) خلاصه مي شد.
در زمان قاجار و پس از ورود موزيك نظام و سازهاي مربوطه، به تدريج سازهاي غربي، جانشين سازهاي ياد شده شد. هر چند در دوره اي كوتاه، هر دو گروه سازها، با هم به كار مي رفت.
ترمپت، ترومبون، كلارنيت، سنج، انواع طبل در اين اواخر فلوت و ابوا، از رايج ترين سازهاي مورد استفاده در تعزيه بوده اند. در كليه ادوار مذكور، سازها وظيفه اعلام آغاز مراسم، ربط قسمت هاي نمايشي، و ايجاد فضا را بر عهده داشتند. عدم مشاركت آنها در متن و عدم همراهي با آواز، سبب تغيير شكل و گسترش سازهاي مربوط به تعزيه شد. در واقع حضور سازها، لازم، اما حاشيه اي بوده است. منع مذهبي در استفاده از ادوات موسيقي ايراني، حجم صدايي كم و شرايط خاص مجريان موسيقي (موقعيت اجرا) سبب شد تا سازهاي ايراني هرگز به تعزيه راه نيابند، اين مساله خود سبب شد جنبه نمايشي _ تشريفاتي، سازهاي خبري _ نظامي پيشين، افزايش يافته و حجم صدايي و فضاسازي آنها، موقعيت اين گونه سازها را در سده هاي متوالي تثبيت كند، اين رويه هنوز ادامه دارد.
موخره:
از زمان پهلوي اول، با جلوگيري از اجراي تعزيه و منع نمايش هاي مذهبي بسياري از سنت هاي آن به خصوص در زمينه اجراي آوازها، رو به اضمحلال گذارد. وقفه پيش آمده سبب شد در دوره حاضر، بسياري از مجريان تعزيه، به دليل عدم آگاهي از رموز و دقايق موسيقي آوازي، و با تاثيرپذيري از موسيقي رسانه اي، ترانه ها و آوازهاي روز و نوعي مصيبت خواني شبه مداحي _ مطربي، به اجراي تعزيه بپردازند. با وجود آن كه هنوز بقايايي از تعزيه خوان هاي برجسته و ممتاز حضور دارند، اما شكل غالب اجراي تعزيه به خصوص در نواحي شهرنشين نظير تهران، مبتني بر اجرايي غير اصيل، سطحي و فرمايشي است. بي ترديد تعزيه در بخش موسيقي، نياز به بازنگري اساسي دارد.

پانوشت:

1.محجوب، محمد جعفر _ نشريه جشن هنر، ش 3، ص1
2.بيضايي بهرام، نمايش در ايران، ص152
3.شهيدي، عنايت الله، دگرگوني و تحول در ادبيات و موسيقي تعزيه، ص71
4.مسعوديه، محمد تقي، موسيقي مذهبي ايران، ص11و12
5.بيضايي، همان، ص116
6.همان، ص128 و 133، نقل به مفهوم
7.درويشي، محمدرضا، نگاه به غرب، ص136
8.بيضايي، همان، ص126
پيوست:
1.بخش موسيقي اين نوشتار بر اساس گفت و گوهايي با محمدرضا درويشي، جهانگير نصر اشرفي، حاتم عسگري و راويان تعزيه نظير هاشم فياض و محمدرضا اسحاقي (مازندران) شكل گرفته است.
2.بخش هايي از مطالب نيز برداشتي كاملا آزاد از متون زير بوده است. موسيقي مذهبي: حسن مشحون، موسيقي مذهبي: دكتر محمد تقي مسعوديه، نگاه به غرب: محمدرضا درويشي(chn)

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در دوشنبه 1388/02/21  |
 بدون شرح
لينک به پايگاه مرکز تحقيقات علوم اسلامي صفحه اصلي
جستجو نويسندگان و ناشرين ليست پستيراهنماي سايتدرباره پايگاهتماس با ما
جستجو کاربر جاري : مهمان
نام : صالحی طالقانی، محمد علی
تعداد کل مقالات : 1
رديف نوع پديدآورنده مقاله
1 نويسنده فصلنامه نامه پارسی > شماره 14 > یمن در شعر فارسی
کليه حقوق براي مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي محفوظ است
|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 خوشنويسان طالقان

 

 حسين عسگري

با اندک دقت و جست و جو در سپهر فرهنگي ساوجبلاغ، به افتخاراتي بر مي خوريم که روايتگر عمق نفوذ هنري دلنواز در لايه هاي مختلف تاريخي اين شهرستان است. اگر بگوييم هنر خوشنويسي در ذات هر ساوجبلاغي،حضوري مداوم و مستمر داشته و دارد ، سخن به گزاف نگفته ايم. به ديگر سخن خوشنويسي هميشه با فرهنگ اين خطه دير پا گره اي مناسب و موزون خورده است و آهنگ قلم در گوش اينان نوايي آشنا است که «وجد».«شوق» و «جذبه» را به ارمغان مي آورد. بدون شک هر ادعايي سندي مي خواهد که با استناد بدان اثبات سخن نمود .در اين راستا نگارنده اين سطور به زوايايي از تاريخچه هنر خوشنويسي در  شهرستان ساوجبلاغ مي پردازد که شرح تفصيلي و جامع آن ، مجال هاي مکتوب ديگري را تمنا مي کند:

 

1- محراب هاي عشق و هنر در پاي آبشار کرکبود:در ارتفاع 3613متري کوه هاي شمال شهرستان ساوجبلاغ و در نزديکي روستاي تاريخي کرکبود طالقان آبشاري قرار دارد که زماني از ارتفاع بيست متري سر به صخره ها مي ساييده. در کنار اين آبشار زيبا ، خوشنويسان آن روزگار اتاقک هايي ساخته بودند که راه باريکي اين غرفه ها را به هم پيوند مي داده است. در اين فضاي چهار صد متر مربعي که صخره هاي عظيم و بلندي آن را احاطه کرده است، خوشنويسان شوريده سر در اواخر فصل بهار و همه تابستان با تدارک اندک طعامي در آنجا گرد آمده و به کتابت قرآن کريم مي پرداختند. مکاني که طنين دلنواز آب با سماع دل انگيز قلم ها ، لحظات معنوي ماندگاري را رقم مي زده است و حاصل اين سلوک هنرمندانه قرآن هايي خطي و زيبا است که شهرت فراگيري در بين اهالي طالقان و ساوجبلاغ دارد.

 

2- درويش عبدالمجيد ، رنگي جاودانه به خط شکسته نستعليق بخشيد:در 379 سال پيش يکي از نوابع هنر خوشنويسي ايران ، در روستاي مهران طالقان چشم بر گشود و تنفس آغازيد. وي خط شکسته- بهار نستعليق- را که آخرين دستاورد ذوق خلاق هنرمندان خوشنويسي ايراني به شمار مي رود را رنگ جاودانه و جلا بخشيد و آن خط را به کمال ، اوج و زيبايي نهايي خويش رساند. از انوار پر فروغ قلم درويش آثاري بصورت مرقع، قطعه، جنگ، شعر، کتابت ديوان بجاي مانده است که ديوان حافظ ، گلشن راز، بوستان و کليات سعدي در شمار بر جسته ترين آنها است. هم اکنون اين آثار زينت بخش موزه هاي ايران و جهان مي باشد. عمر کوتاه 35 ساله درويش فرصتي بود که با سر انگشتان توانا و کلک خيال انگيزش در خوشنويسي، عالمي را به تحير وادارد. او در 20 سالگي خط نستعليق را به نهايت کمال و پختگي از استاد کل مرحوم «ميرعماد حسني» تقليد مي نمود. در تعريف و تمجيد او گفته اند که مثل ميرعماد مي نوشته است. درويش در چنين شرايط کيفي قدم به وادي خط شکسته گذاشت و به همت و لياقت و ذوق و مهارتي فوق العاده ، سر آمد استاداني شد که تا پيش از وي در نوشتن اين خط شهرتي داشتند. او در سال 1185 هجري قمري در اصفهان به درود حيات گفته و در قبرستان «تخته فولاد» به خاک سپرده شد. اين ابيات به آرامي نسيم بر سنگ آرامگاه درويش مي وزد و زمزمه مي شود:

 

حيف و صد حيف ز درويش مجيد               که جوان رفت ز دنيا ناگاه

 

آن به انواع معارف عارف                            آن به اقسام حقايق آگاه

 

بي خطا خطه خط را سلطان           بي سخن کشور معني را شاه

 

3- انجمن خوشنويسان ايران؛ يادگاري از دو سيد خوشنويس برغاني:روستاي تاريخي «برغان» حق بزرگي بر«هنر خوشنويسي» ايران زمين دارد. استاد سيدحسين و سيدحسن ميرخاني دو سيد خوش نگار برغاني هستند که «انجمن خوشنويسان ايران» حاصل سلوک زيبا و بارش صفاي روح و جان شورانگيز اين دو برادر عاشق پيشه است. استاد سيدحسين (1286-1361 خورشيدي) خوشنويسي را نزد پدر خود سيدمرتضي برغاني که از شاگردان بر جسته ميرزا محمد رضا کلهر بود آموخت . در سال 1329مبادرت به تشکيل کلاس هاي آزاد خوشنويسي نمود که بعدها به انجمن خوشنويسان ايران تغيير نام داده و از سال 1345 به طور رسمي فعاليت خود را ادامه داد . او سه مرتبه قرآن کريم  را به خط زيباي خويش کتابت نمود که اخيرا" به زيور طبع آراسته شده است . از استاد سيدحسن (1291- 1369 خورشيدي) – بنيانگذار ديگر انجمن- 140کتاب از جمله کليات سعدي ، حافظ، خمسه نظامي و ... به يادگار مانده است. از اهميت خدمات ماندگار اين دو هنرمند کوشا همين قدر بس که در حال حاضر بيش از 30 هزار هنرجوي خوشنويسي در انجمن خوشنويسان در سراسر ايران مشغول تعليم اين هنر زيباي اصيل و عرفاني هستند.

 

4- معروف ترين خوشنويس معاصر: استاد غلامحسين اميرخاني:مردي بلند و باريک با دست و انگشتان به غايت کشيده با رگ هايي برجسته، صبور، آرا م ، مهربان و معروف ترين خوشنويس معاصر که به واسطه نشانه نام با استادش مرحوم سيدحسين ميرخاني، غريب ترها به ايشان مي گويند: استاد غلامحسين ميرخاني. استاد اميرخاني چند سالي است که وارد دهه هفتم زندگي شده اند(متولد 1318خورشيدي در منطقه طالقان). او در سال 1325 موفق به اخذ گواهينامه استادي گرديد و از آن زمان جان و جواني خويش بر سر مسئوليت نهاد ملي و عظيمي چون انجمن خوشنويسان آن هم در بحراني ترين شرايط گذارد و نتيجه اين مجاهده فرهنگي اين است که امروزه نام استاد اميرخاني پيوند متناسبي با انجمن خورده که گويي لازم و ملزوم يکديگرند ، اگر چه مسئوليت اجرايي هم در آن نداشته باشد. کتاب ديوان حافظ، ترکيب بند محتشم کاشاني، ترجيع بند هاتف اصفهاني، تضمين گلچين سعدي به خط نستعليق از ثمرات حيرت در انوار قلم و انعطاف و همدلي وجود لطيف استاد است.

 

5- يادکردي از ديگر خوشنويسان و کاتبان خوش قريحه ساوجبلاغي: در شهرستان ساوجبلاغ ، خوشنويسان و کاتبان پاک سيرتي زيسته اند که نام يکايک آنها افتخاري عظيم براي ثبت در تاريخ هنر غني ايران زمين مي باشد. در اين فرصت مغتنم از آنان يادي کرده و بر تجلي و سماع قلمشان اداي احترام مي کنيم: ابراهيم بوذري (خوشنويس برجسته کتيبه آرامگاه سعدي و دروازه قرآن شيراز) ، سيدجعفر اميري معروف به اميرالادبا، علي آقا حسيني(از شاگردان عمادالکتاب) ، سيدمرتضي برغاني (از شاگردان مرحوم کلهر) مرتضي نجم آبادي ، زين العابدين طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 12 هجري)، حسنعلي طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 11 هجري)، خليل طالقاني (از خوشنويسان عصر صفويه)، علي اکبر نويزي (کاتب قرآن کريم) ، عبدالکريم طالقاني (از خوشنويسان قرن 13 هجري) ،علي طالقاني (از خوشنويسان قرن 13 هجري) ، موسي طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 11 هجري)، محمدحسين گوراني (کاتب قرآن در اواسط قرن13 هجري)، ميرزا مهدي مرجاني(پزشک و خوشنويس)، محمدرحيم (کاتب قرآن 7 x11 سانتيمتري در سال 1210 هجري قمري) ، بانو  نورجهان مرجاني(خوشنويس و کاتب قرآن) ، نورالله طالقاني (از خوشنويسان خط نسخ در قرن 11 هجري قمري)، محمد بن ياراحمد و محمديوسف طالقاني (از خوشنويسان خط نستعليق در قرن 11 هجري)، فرج الله يوسف طالقاني (کاتب قرآن)، نجم الدين حسيني (کاتب قرآن)، هدايت الله سوهاني (کاتب قرآن)، ملا محمدسعيد فشندکي (خوشنويسي که قرآن مکتوب به دست خود را در سال 1297 هجري قمري به عنوان مهريه همسرش شهربانو قرار داد که او نيز آن را وقف کرد)، ميرزا لطف الله جمشيديان (خوشنويس شکسته و نستعليق ، گويند ايشان هر وقت از کار کشاورزي که با بيل و کلنگ بود، فارغ مي شد. قبل از اينکه به غذا خوردن بپردازد قلم بدست مي گرفت و چند سطري مي نوشت تا دستش با قلم بيگانه نشود)، ميرزا يوسف مهراني (خوشنويس خط شکسته و نستعليق کتب مراثي اهل بيت عليه السلام ) .

 

     بايد دانست که خوشنويسان ساوجبلاغي در نوشتن کتابها و بخصوص قرآن کريم همت فراواني داشته اند به گونه اي که امروزه با توجه به فهرست هاي نسخ خطي در کتابخانه هاي بزرگ در مي يابيم که بيشتر کاتبان اين کتابها از شهرستان ساوجبلاغ مخصوصا" بخش طالقان بوده اند ، خاصه آنکه  بايد بدانيم تمامي اين آثار و کتابهايي که به دست کاتبان ساوجبلاغي نوشته مي شده ، اغلب آثاري  ارزشمند در علوم مختلف اعم از فقه، حديث، فلسفه و حکمت، طب، رياضيات، ادبيات و تاريخ است. با يک جست و جوي مختصر حداقل يکصد کاتب توانا را بر مبناي پيش گفته مي توان شناسايي کرد که در نوع خود کم نظير است.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان

از سایت:  http://www.donbelid.com

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان
نویسنده: زمان رضاخانی

در مقاله حاضر، علاوه بر بررسی نام روستاهای طالقان، با تاریخ این منطقه و پیشینه ساکنان آن آشنا خواهید شد.

«طالقان» بخشی بزرگ، کوهستانی، و روستانشین در شمال غربی استان تهران است. حرفه ی بیشتر مردم این بخش از استان تهران باغداری، دامداری، و کشاورزی (زراعت و زنبورداری) است. از نظر زبانشناسی، مردم طالقان به زبان پارسی و گویشی نزدیک به مازنی و گیلکی سخن می گویند. در خود طالقان، هرچه به سوی دامنه های بالاتر پیش رویم، گویش مردم به مازندرانی و گیلانی نزدیک تر می شود. برای مثال به تفاوت بیان دو جمله در سه منطقه توجه کنید:
1) «آن شانه را به من بده»:
الف) مازندران: «اون شانو هادی مَرَه»
ب) دیزان (بالا طالقان): «اون شانو هادی مَنَ»
د) دنبلید (میان طالقان): «اون شانو مُن هادی»

2) پدرم رفت سر زمین، ساعت 8 برمی گردد.
الف) مازندران: «پر بورده زمینی سر...»
ب) دیزان (بالاطالقان): «اَمَی پیَر بَشیَه زمینی سر، ساعت 8 هاگرده»
د) دنبلید (میان طالقان): «پیَرُم بیشی زمینی سر، ساعت 8 ویمی گردَه»
در این مثال، تفاوت میان لهجه ی طالقانی و مازنی چشمگیرتر است. جالب است بدانید که فعل «بَشیَن» بمعنای رفتن که در لهجه ی طالقانی وجود دارد، ویژه ی گویش گیلکی است.
تفاوت اندک گویش طالقانی با گویش های مازنی و گیلکی، و در عین حال، شباهت آن به هر دو گویش یادشده، ارتباط تاریخی این مردم با ساکنان شمال ایران را نشان می دهد و این گمانه را در ذهن نگارنده ایجاد می کند که طالقانیان پیش از دگرسانی و جدایی دو گویش مازنی و گیلکی از یکدیگر، از ساکنان شمال ایران جدا شده و به این منطقه نقل مکان کرده اند. 104 اثر تاریخی طالقان در سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طالقان از نظر محوطه های تاریخی ثبت شده در میان شهرستان های تابع استان تهران، مقام نخست (32 محوطه)، و از نظر تعداد آثار (104)، پس از ری، ساوجبلاغ، دماوند، فیروزکوه، و ورامین، مقام ششم را دارا است. پیشینه ی بعضی از این محوطه ها، مانند آثار موجود در حومه ی روستاهای نویز، جوستان، و دهدر، به هزاره ی نخست پیش از میلاد مسیح می رسد و این خود گمانه ی نگارنده را تقویت می کند.
 


گردنه طالقان، تصویر پشت به طالقان

در ادامه، خاستگاه مردم طالقان (گیلان و مازندران) را از جنبه ی تاریخی مورد بازبینی قرار می دهیم:
حضور پنج قوم «آمرد»، «تپور»، «گیل»، «دیلم»، و «تالوش» در شمال ایران، کهن ترین دانسته های ما درباره ی ساکنان آن سامان است. گفته می شود این قوم ها پیش از ورود آریایان در آن سرزمین ساکن بودند و پس از ورود ایشان، زبان و فرهنگ هند و اروپایی را پذیرفته اند. شهر «آمل» نیز زمانی «آمرد» نامیده می شد و همانگونه که «پرد» به «پل» تبدیل شد، «ر» در آمرد نیز به «ل» در آمل بدل و «د» در آخرِ واژه حذف شد. درضمن «تپور» و «تیپر» از نگاه معناشناسی، ارتباطی با کوهستان و نواحی بلند دارد. از این رو، باستان شناسان بر این باورند که تپوری ها در بخش های کوهستانی و «آمرد» ها در بخش های جلگه ای استان مازندران ساکن بوده اند. گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش های ساحلی و «دیلیمیان» در بخش های کوهستانی استان گیلان (رودبار و...) سکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش» ها همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام «کادوسیان» نام می برند و شاید با شهر و گویش تالش ارتباطی داشته اند. در اساطیر کهن ایرانی آمده است که فرماندهی بنام «گیل» در نیروی دریایی ارتش ایران، کشتی های طوفان زده ی ایرانی را از یونان به کشور بازگرداند و نزد داریوش بزرگ آورد.

تپه مارلیک
مارلیک منطقه ای در شرق سپیدرود و در 15 کیلومتری شهرستان رودبار است. منطقه ی باستانی مارلیک، نخستین بار در سال 1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستانشناسی مورد کاوش قرار گرفت و آنچه یافت شد، حاکی از وجود تمدنی 3000 ساله در آنجا داشت. گورستان مارلیک نیز از آن تمدن چیزهایی به ما آموخت. از آن جمله:

1.اهالی مارلیک صنعتکار و در زمان خود بسیار پیشرفته بوده اند. اشیای کشف شده و جنس آنها گواه این مدعا است.
2.اهالی مارلیک به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و این از دفن انواع اشیا همراه با مردگان پیداست.
3. جنس بسیاری از اشیای کشف شده در مارلیک از طلا، نقره، برنز، سرامیک، و عقیق است. این یعنی مردمان صاحب تمدن یادشده، افرادی ثروتمند بوده اند.

به نظر من اگر کسی بگوید اهالی مارلیک نسبتی با آریاییان داشته اند سخن به گزاف نگفته است. گذشته از شباهت صنعتی، وجود عناصری چون «شیر»، «اسب یا گاو بالدار»، و... در آثار مارلیک بسیار شبیه به چیزهایی است که ما در تخت جمشید هم داریم. به بقایای این ظرف طلای مارلیک توجه کنید:


نکته ی دیگری که توجه مرا به خود جلب کرده، نام «مارلیک» است. در مورد این نام 2 نظر وجود دارد:
الف) مارلیک از «مار» گرفته شده و این بدلیل وجود مارهای بسیار در این منطقه بوده است.
ب) مارلیک از 2 بخش «مار» (دگرگون شده ی آمرد) + «لیک» (یعنی قوم) تشکیل شده و یعنی «قوم آمرد».

با توجه به اینکه آمردان احتمالا در مازندران بوده اند، بسیاری ترجیح می دهند در مورد معنای نام مارلیک احتمال «الف» را بپذیرند. اما من نظر دوم را هم قابل تامل می دانم؛ چراکه نام باستانی سپیدرود «آمارد» بوده است و این نشان از گستره ی تاثیر آمردها تا تپه ی مارلیک می تواند داشته باشد.
 


روستاهای طالقان، بطور معمول، هسته ای از خانه های
روستایی و باغ های پیرامونی را شامل می شود.

کوچ به طالقان
برخی تاریخ نویسان گفته اند که فرهاد اول، پادشاه اشکانی، آمردها را از منطقه ای که امروز «مازندران» نامیده می شود کوچاند و به سرزمین های شرق «ورامین» آورد. این دیدگاه را من با توجه به وجود آبادی هایی چون «آرادان» و «گِلی یِرد» در مازندران وشباهت آنها با آردکان و گیلیرد در طالقان و... قابل تامل می دانم. به هر روی، پس از خروج یا ضعف آمردان، تپوریان قدرت را بدست گرفتند و منطقه به نام آنان «تپورستان» نامیده شد. تپورستان، همچون بسیاری دیگر از ولایات ایران در دوران اشکانی، بصورت ملوک الطوایفی و نیمه مستقل از دولت اداره می شد، اما در زمان ساسانیان، کمابیش، زیر کنترل دولت مرکزی بود و سکه هایی نیز به نام همان منطقه ضرب شده است. در زمان «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ی ساسانی، فردی بنام «گشنسپ» بر تپورستان، گیلان، رویان، و دماوند حکومت داشت. پس از انقراض آل گشنسپ، «کیوس» که گفته می شود مذهب مزدکی داشت برای 7 سال در راس قدرت بود و سپس، «خسرو انوشیروان» او را از ترس گسترش آیین مزدک برکنار کرد و «زرمهر» را جایگزین نمود. آل زرمهر تا هنگام حمله ی اعراب در آن منطقه حاکم بوده اند و پس از آن نیز با تازیان مقابله کردند.
پس از حمله ی تازیان، عرب ها «تپورستان» را «طبرستان» نامیدند. مردمان سرزمین های شمالی ایران، بسیار به دولت و آیین گذشته شان پایبند بودند و سالها در مقابل تازیان عرب مقاومت کردند. در میان ایشان، دیلم ها بیش از دیگر اقوام شمالی در مبارزه با عرب ها مشهورند. این قوم آنچنان عرب های مهاجم را به چالش کشید که تازیان ناگزیر به خلق روایت ها و حدیث های دروغین برای جلب کمک از دیگر مسلمانان روی آوردند. برای مثال روایت شد که پیامبر اکرم (ص) جنگ مسلمانان با دیلمان را پیشگویی کرده بود و فرموده بود: «قزوین دری است از درهای بهشت. با دیلمان جنگ می کنند؛ شهدای آنجا مانند شهدای بدر هستند»

در روایت دیگری که البته راوی مستند دارد و درست به نظر می رسد، «احمد بن ابراهیم دورقی» به نقل از «خلف بن تمیم» به نقل از «رائده بن قدامه» به نقل از «اسماعیل» به نقل از «مره» می گوید: «علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) فرمود از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا بستاند و به جنگ دیلمان رود. پس چهار هزار یا پنج هزار از جنگ با معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم؛ ما همه عطا خود گرفتیم و به دیلمان شدیم.»

حتی سالها پس از حاکمیت خلیفه ی عرب بر تمام ایران، ساکنان شمال هر از گاهی دست به شورش علیه تازیان می زدند. چنانکه «ابن واضح یعقوبی» در شرح دوران «ابوجعفر منصور عباسی» می نویسد: «مردم طالقان شورش نمودند و (خلیفه ی عباسی) «عمر بن علاء» را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کرد و از دیلمان اسیران بسیار گرفت و...»
می توان حدس زد که نام طالقان از زمان تسخیر آن منطقه از «تپورستان و گیلان» بکار رفته است. «تل»، به احتمال از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده است. این واژه هم اینک در گیلان و مازندران به منطقه ای به نسبت بلند گفته می شود؛ با این حال، مردم طالقان از دیرباز، «بلندترین» منطقه را «تل» می نامیدند. برای مثال یک طالقانی به بالاترین منطقه از روستای خود ممکن است بگوید: «تَلی سر» (سر یا بالای تل). به هر روی، «طالقان» شکل عربی شده ی «تلکان»، یعنی «سرزمین پر کوه» است.

نام طبرستان، برخی گفته اند تا زمانی سلجوقیان، و برخی گفته اند تا هنگام حمله ی مغول به ایران بر منطقه بود و سپس نام «مازندران» رایج شد. «مازندران» گویا با دیوهای «مازنی» که مسکن شان در آن سامان بوده ارتباط دارد. به یاد داشته باشید که «دیو» در زبان اصیل هند و اروپایی به گروهی از خدایان اطلاق می شده است و زرتشت با معرفی «اهورامزدا»، بعنوان خدای یکتا، «دیوان» را گمراه کنندگان بشر نامید و معنای منفی دیو در فارسی امروز هم برگرفته از آموزه های زرتشت است. هنوز هم این واژه (دیو) با اندکی تفاوت در گویش، در بسیاری از زبان های خانواده ی هند و اروپایی به معنای «خدا» بکار می رود:
فرانسوی: dieu
اسپانیایی: dios
ایتالیایی: dio

به هر حال مازندران را می توان اینگونه تجزیه نمود:
ماز: بزرگ، این واژه در زبان پهلوی بصورت «مَس» در آمده؛ زرتشتیان هنوز هم به مادربزرگ «مِمس» و به پدربزرگ «بامس» می گویند.
اندرا (ایندرا): خدای جنگجو و حاکم آسمان و باران در باور آریاییان کهن.
با این ترتیب، مازندران یعنی سرزمین خدای باران یا سرزمین ایندرای بزرگ.

درباره نام «گیلان» واقعا چیز قاطعانه ای نمی توانم بگویم. عده ای گفته اند گیل یعنی شجاع و قهرمان! عده ای هم گفته اند که گیلان شکل دگرگونه شده ی «ورنه» است!! ورنه نامی است که اوستا به منطقه شمال ایران داده و معنی آن «پوشیده از جنگل» است. اما بالاغیرتا این هیچ ربطی به گیلان ندارد. «-ان» در این نام پسوند مکانی است و باید به دنبال معنای گیل بود. همین قدر مسلم است که:
الف) گیل، چنانکه در بالا گفته شده، نام قومی در شمال ایران بوده است.
ب) گیل، نام یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در زمان داریوش بوده است.
پ) در زمان ساسانیان استان گیلان را «استان دیلمان» می نامیدند؛ نام گیلان بعدها و شاید پس از تار و مار شدن دیلمان بوسیله اعراب جایگزین شد.

اکنون به بررسی واژگانی روستاهای طالقان می پردازیم:

روستاهایی با پسوند «-ان»:
پسوند «-ان» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و... است. در طالقان نیز «-ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را ایفا کرده است.
 


بالاطالقان، گله گاو یا بقول طالقانی ها گوگل (Gow Gal)

گوران (گور + ان):
گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید:
اگر گوریم و ترسا و ور مسلمان به هر ملت که هستیم از تو ایمان
در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه ی سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است.
هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

خوران (خور + ان):
در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید:
بدین هرچه گفتی مرا راه نیست خور و ماه از این دایش آگاه نیست
«خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم.
نکته ی شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید.
در حومه ی روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

مهران (مهر + ان)
«مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده ی همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه ی اسطوره» مراجعه فرمایید.

آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان)
«آراد» نام فرشته ای در باور ایرانیان باستان و نام بیست و پنجمین روز از هر ماه بوده است. بعلاوه واژه «اردا» در زبان پهلوی بمعنای پرهیزگار و درستکار بوده است. «ک» هم چنانکه در ادامه خواهیم دید، پسوند مکان ساز بوده است. پس در اینجا ما با 2 ترکیب سر و کار داریم. این ترکیب دوتایی در نام طالقان نیز دیده می شود: (تل + ک + ان)

خیکان (خی + ک + ان)
خیکان را می توانیم «خیک + ان» هم در نظر بگیریم. در اینصورت، «خیک» بمعنای ظرف پنیر و ماست و نیز بمعنای شکم است. می گویند در گذشته، چون انتقال شیر از بالاطالقان به بخش های پرجمعیت میانی دشوار بود، ابتدا آنرا به پنیر و ماست تبدیل می کردند و سپس به بازارهای یادشده می بردند. هنوز هم پنیر بالاطالقان معروف است. از سوی دیگر، «خی» در فارسی بمعنای «چراگاه» و «چمنزار» هم بکار رفته است. این معنای اخیر با نام روستا ارتباط دارد و مانند آردکان، دو پسوند مکانی (ک و ان) بدان افزوده شده است.

اسفاران (اسفار + ان)
«اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته ی مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله ی «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، بوسیله ی یکی از سرداران خود بنام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله ی آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ی ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده ی یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.
 


باغ های پیرامون شهرک (مرکز طالقان)

پراچان (پراچ + ان)
«پراچَن»، بصورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است.
دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال 1934 ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه ی اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

اوچان (اوچ + ان)
«اوچَِن»، بصورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه ی گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

آسکان (آسک + ان)
«اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود.
همچنین «آسک» احتمالا ریشه ی «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید:
چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز
فرغر یعنی «جوی آب».
همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون...»
احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

باریکان (باریک + ان)
واژه ی باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه ی مورد نظر، میان دو تپه ی مشرف به فشندک و زیدشت قرار دارد.

منگلان {Mangolan} (منگل + ان)
«مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد.

دیزان (دیز + ان)
دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه ی گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد زیر، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید:
1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان)
2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

سگران {Sagran} (سگر + ان)
سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و وجود روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

اورازان {Orazan} (اوراز + ان)
جلال آل احمد می گوید «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آنرا «افرازان» هم دانسته اند.
باید بگویم که من نظر آن بعضی ها را می پذیرم!! در چند متن اورازان را بصورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف بوده.

لهران {Lohran} (لهر + ان)
لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به قانون تبدیل a به o در لهجه ی طالقانی و وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.


روستاهایی با پسوند «-ک»
پسوند «-ک» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و... از این سازه ی واژگانی استفاده شده است.
 


خانه ای ویلایی کنار رودخانه ی طالقان، جایی میان زیدشت و دنبلید

کلانک {Kolanak} (کلان + ک)
«کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه ی طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه ی مازندرانی، بصورت «borar»، و «men» (من) بصورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و... از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک)
این روستا، در اصل، گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «-ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

اوانک {Avanak} (اوان + ک)
«اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده ی «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

شهرک (شهر + ک)
این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

نویزک (نویز + ک)
نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید مردمان نویز، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

روستاهایی با پسوند «-ه»
پسوند «-ه» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی اسم مکان بکار رود.

وشته {Voshteh} (وشت + ه)
اینجا نیز همانند قاعده ی آواییِ یادشده در توضیح «کلانک»، واژه ی «وَشت» بمعنای خوب و نیکو در لهجه ی طالقانی به «وُشت» تبدیل شده است. مولوی می گوید:
گفت ریشت شد سفید از حال گشت خوی زشت تو نگردیدست وشت

پرگه (پرگ + ه)
مصدر «پراکندن» در زبان پهلوی بصورت «پرگندن» بکار می رفته است و «پَرگ» ریشه ی «پراکندن» است. «پرگه» احتمالا به جدا شدن کوچ کنندگان طالقانی از اقوام شمالی اشاره دارد. ما این معنا را در واژه ی «پراچان» نیز مشاهده کردیم.

خچیره (خچیر + ه)
خچیر در لهجه ی طالقانی بمعنای «زیبا» است و برای مثال، طالقانی ها، دختر زیبا را «خچیره دَتَر» می نامند. معرب همین واژه در ادبیات فارسی بصورت «خجیر» بکار رفته است. چنانکه فردوسی می گوید:
به شاه جوان گفت زرتشت پیر که در کیش ما این نباشد خجیر

روستاهایی با پسوند «ج»
در فارسی، جایی ندیده ام که برای مکان، پسوند «ج» بکار برند. شاید «ج» کوتاه شده ی «جا» و شاید دگرگون شده ی «ک» باشد.

کولج {Koolaj} (کول + ج)
کول در لهجه ی گیلکی به معنای «تپه» و «جای مرتفع» است. این معنا با ویژگی های طبیعی کولج و بسیاری دیگر از روستاهای طالقان همخوانی دارد.

بزج {Bozaj}(بز + ج)
بز (Baz)، بر وزن گز، در فارسی به معنای پشته ی بلند و بلندی بکار می رود. شکل باستانی آن پژ بوده است. بزج را می توان مترادف کولج دانست. Baz بواسطه قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی (که نمونه های فراوان آنرا در همین مقاله می خوانید) به Boz تبدیل شده است.

روستاهایی با پسوند «د»
نام برخی روستاها، در اصل، بدون دال در آخر بوده و این «د» اضافی بعدها بدان افزوده شده است. چنانکه ما امروز هم بسیاری را می بینیم که «رودهن» و «بومهن» را «رودهند» و «بومهند» می نامند. این «دال» نه بخاطر اشتباه شدن با نام «هندوستان»، بلکه بخاطر ساده تر شدن بیان این جمله ی محاوره ای است که : «آیا اینجا رودهنه»؟ با افزودن «دال» به آخر نام، بیان این جمله آسانتر خواهد شد.

گیلیرد {Gilyard} (گیل + یار + د)
این روستا در اصل گیلیار، بمعنای «یار گیل» بوده و بعدها «د» به آخر آن اضافه شده است.

دنبلید {Donbelid}(دنبالی + د)
به نظر می رسد طالقانیان اولیه که از شمال شرق و شمالغرب وارد منطقه شده اند، دنبلید را انتهای شمالی در مرکز طالقان دانسته و آنرا دنبلی (یعنی انتها یا دنباله) نام نهاده اند. گفتنی است قدیمی های دنبلید، این روستا را دنبلی (بدون د) می نامند. چون در این مقاله به نام هایی مانند «گردوینی» و «دیو لن کمر» اشاره شده و این نام ها در حوزه ی روستای دنبلید است، بد نیست در اینجا به معنای آنها نیز اشاره ای کنیم:

دیولَن کَمَر {Divelankamar} (دیو + لَنگ + کمر)
این نام، در اصل به سنگی بسیار بزرگ و تخت در مسیر روستای دنبلید گفته می شد. موقعیت سنگ یادشده، به گونه ای بود که گویا از بالای کوه به زیر افتاده است. این سنگ چندین سال پیش برای بهینه سازی راه، منفجر شد و دیگر وجود خارجی ندارد، اما حتی من کاملا آنرا به یاد دارم. طالقانی ها به تخت سنگ بزرگ «کمر» می گویند و دیو لنگ کمر را می توان صخره ی «پای دیو» نامید.

گُردِ وینی {Gordevini}
با توجه به همجواری این منطقه با سنگی که «پای دیو» نامیده می شد، از واژه ی «گرد» (پهلوان) در این نام می توان برای بررسی معنایی آن استفاده کرد. حتی با توجه به خاک رس بسیار سبک، سرخ، و سیال در آن بخش، می توان انگاشت که «گرد» (Gard, Gord) به » به «o» در لهجه ی طالقانی در سازه ی این واژه نقش داشته{واسطه ی قانون تبدیل « باشد. اما دیدگاه سومی هم وجود دارد که نگارنده ی این مقاله از پدر خود شنیده و به حقیقت نزدیکتر می نماید: «گرده وینی» را «بینیِ گرد» (دماغ مدور) ترجمه کنید. در » به «o» سر و کار داریم. در قدیم، راه مالروی دنبلید{اینجا نیز با قانون تبدیل « در این منطقه، پیچی مدور داشته که شبیه به بینی بوده است. با توجه به نامگذاری های مشابه در روستای دنبلید، برای مثال «Gou Pishani» (پیشانی گاو)، «دیو لنگ کمر» (پای دیو)، و...، این دیدگاه درست به نظر می رسد.

روستاهایی با اجزای مستقل

تعداد اندکی از روستاها پسوند خاصی را به همراه ندارند و نام شان ترکیبی از 2 واژه یا 2 تکواژ است. در زیر به تعدادی از این نام ها اشاره می کنیم:

پرده سر {Pordesar} (پرد + سر)
چنانکه در همین مقاله اشاره شد، «پرد» (Pard) شکل نخستین واژه ی «پل» بوده است. در زبان پهلوی پرد به «puhr» و سپس «puhl» تبدیل شد. قانون تبدیل a به o در اینجا نیز صدق می کند. هنوز هم در لهجه طالقانی به توفال سقف، یعنی چوب های هم اندازه ای که مثل پل روی تیر می اندازند و با کاه گل می پوشانند «پردو» گفته می شود. «پرده سر» را می توان روستای «سرِپل» دانست که با ویژگی جغرافیایی آن (مجاورت با شاهرود، بزرگترین رود طالقان) نیز هماهنگی دارد.

گراب {Garab} (گر + آب)
«گر» (Gar) در زبان پهلوی بمعنای کوه بکار رفته است و آن شکل دگرگون شده ی واژه ی اوستایی «گری» یا «آگیری» است. پس گراب = آبِ کوه.

«کش» و «کش رود» {Kash} and {Kash-e Rood}
دو روستای مجاور یکدیگر. کش در زبان پهلوی مترادف با واژه های پهلو، کنار، و کرانه، بکار می رفته است. در ادبیات فارسی «کش» به معنای خوش نیز بکار رفته، اما معنی یادشده در مورد این دو روستا صدق نمی کند. پس «کش رود» یعنی روستای کنار رودخانه. گفتنی است که این روستا دقیقا کنار رودخانه ای به همین نام قرار دارد. بدیهی است که نام رودخانه از نام روستای مجاور آن برگرفته شده است.

«ورکش» {Varkash}
«ور» در لهجه طالقانی بجای کنار بکار می رود. چنانکه بجای «کنار من» می گویند «مینی ور». کش را هم می توان مترادف «ور» دانست (چنانکه در مورد روستای کش توضیح داده شد) و هم می توان شکل کوتاه شده ی فعل «کشیده» انگاشت؛ یعنی «ورکشیده». به هر روی، این روستا بوسیله جاده ای از شهرک طالقان (مرکز طالقان) جدا شده و به تنهایی در جنوب این شهرک قرار دارد.

پیله بهمن {Pileh Bahman}
پیله در لهجه طالقانی یعنی بزرگ. این واژه از زبان پهلوی بیادگار مانده است. طالقانی ها به مرد بزرگ می گویند «پیله مرد» و به آبشار بلند می گویند «پیلا چرنا». بهمن یکی از شش جاوید مقدس (امشاسپنتا) و یکی از آموزه های محوری زرتشت و مظهر «پندار نیک» بوده است.

زیدشت {Zidasht}
برخی گفته اند زیدشت پیشتر «زردشت» Zardasht بوده است. به جز این، روستای یاد شده را می توان «زیر + دشت» نیز دانست. این معنا با موقعیت مکانی روستای یادشده سازگاری دارد و روستا دقیقا زیر دشت واقع شده است. بعلاوه اگر زیدشت را «زی + دشت» بدانیم، با توجه به «زی» که بمعنای «بسوی» در فارسی بکار رفته است، می توان روستا را بسوی دشت نیز دانست. چنانکه اگر از شمال ایران به سمت روستا حرکت کنیم، در حقیقت بسوی دشت های بعد از روستا نیز حرکت کرده ایم.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 عزيز نگار

تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ • چاپ کنید    

"عزیز و نگار" دو دلداده طالقانی در شبهای بخارا

مجله بخارا در ادامه برگزاری شب‌های بخارا، پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه، شب "عزیز و نگار" برگزار می‌کند.
قصه "عزیز و نگار"، قصه دو دلداده طالقانی است که از چند سده قبل تاکنون در میان البرزنشینان (مردم طالقان، رودبارالموت، رودبار شهرستان، گیلان، تنکابن، مازندران و ...) رواج داشته است.


جشن یک سالگی برنامه شب های بخارا

این قصه عامیانه اولین بار ۵۵ سال پیش به شکل مکتوب به وسیله شرکت نسبی کانون کتاب منتشر شد و تاکنون بارها به وسیله شاعران صاحب ذوق، به نظم درآمده است.
یوسف علیخانی، شش سال قبل با گردآوری چهار نسخه مکتوب (نسخه چاپ ناصر خسرو، کمالی دزفولی به نظم، سیدمحمدتقی میرابوالقاسمی به نثر و محمدعلی اکبریان به نظم( و ۱۴ نسخه شفاهی، به بیان ویژگی‌های بیانی و تکنیک‌های روایی این قصه اعجازی پرداخت. مجموعه تحقیقات علیخانی سال ۱۳۸۱ با عنوان "عزیز و نگار؛ بازخوانی یک عشقنامه" به وسیله انتشارات ققنوس در ۲۲۰۰ نسخه منتشر و در مدت کوتاهی نایاب شد. نشر ققنوس درصدد است چاپ دوم این کتاب را به زودی روانه بازار کتاب کند.

شب عزیز و نگار را مجله بخارا و انتشارات ققنوس، ساعت ۵ روز پنجشنبه نوزدهم بهمن ماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار می‌کنند.
در شب "عزیز و نگار"، عنایت الله مجیدی، علی دهباشی، سید احمد وکیلیان، محمد جعفری قنواتی، سعید موحدی، مه‌جبین مهاجر، ژیلا مشیری و یوسف علیخانی سخنرانی خواهند کرد.

همچنین در شب عزیز و نگار از سری شب‌های بخارا فیلم کوتاه "راویان عزیز و نگار" به نمایش درخواهد آمد.

مجله بخارا پیش از این شب‌هایی در معرفی ادبیات و فرهنگ ایران (شب مولانا، شب بهرام بیضایی، شب محمدعلی جمالزاده، جشن هشتاد سالگی رضا سیدحسینی، شب کامبیز درمبخش، شب ملک‌الشعرای بهار و شب ادبیات آشوری) و ادبیات غرب (شب اوسیپ ماندلشتایم، شب رابیندرانات تاگور، شب اومبرتو اکو، شب پتر هانتکه، شب موتسارت، شب ویرجینیا وولف، شب فرانتسوبل، شب اورهان پاموک و شب محمود درویش) برگزار کرده است.

در همین‌باره:

شب محمود درویش شاعر فلسطینی

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)





از دست ندهید


چگونه به هم نپریم؟

کاشیگر و ترس از جوایز ادبی

روزی که آتوسا را شوهر دادند

با فروغ در انتهای راه

عشق، نیچه و داریوش آشوری


|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 
 
بالا