ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))

 

طالقان پس از ظهور اسلام 
 
 
 
 
 
 

 

    پس از پیدایش اسلام و سقوط ساسانیان که سرتاسر ایران ار از رود فرات تا رود جیحون از خلیج فارس تا قفقاز و دربند بدست اعراب افتاد در رشته کوه البرز مردمانی که عمدهایشان دیلمیان و تپوریان بودند اعراب را به سرزمین خود راه نداده و استقلال خود را حفظ کردند. اما تپوریان با آنکه به جهت وسعت و جمعیت از دیلمیان نیرومندتر بودند با اعراب پیمان آشتی بسته ، ترک جنگ گفتند اما دیلمان بر خلاف تپوریان در دشمنی با اعراب سخت ایستادگی نمودند و بدین اکتفا نکرده در کوهستان خود آزاد زندگی کنند بلکه در فرصتهای مناسب بر اعراب تاخته و از کشتار آنها دریغ نداشتند. نخستین جنگ دیلمان با تازیان به روایت معروف در سال 22 هجری بود. در این وقت دیلمان پادشاه یا سرداری به نام " موتا " داشتند. از کوهستان خود پایین آمده و در وسعتی (دشت میانه قزوین و همدان) با پیش قراولان تازی پیوسته زدوخورد می کردند. در این میان آذربایگان و مردم ری نامه به دیلمان نوشته از آن دو شهر نیز از هر یک سپاهی به دیلمان پیوست که همدست و یکجا حمله ای به تازیان کرده تا مرزو بوم خود را از خطر و تهدیدات آن گروه ایمن و آسوده نمایند. سردار سپاه آذربایگان اسفندیار ، برادر رستم سپهسالار معروف ایران بودکه چندی پیش در جنگ قادسیه به دست تازیان کشته شده بود و سردار ری فرخان زیبندی یکی از بزرگان آن شهر بود. لیکن سپهسالاری همه این لشکر و فرماندی جنگ به عهده موتا پیشوای دیلمان بود. نعیم بن مقرن ، امیر تازیان در همدان چون آمادگی دیلمان و گرد آمدن این لشکرها را شنید ، سخت بترسید و خبر به مدینه برای خلیفه عمر فرستاد و چون موتا با آن لشکر انبوه آهنگ جانب تازیان کرد نعیم نیز از همدان بیرون تاخت و در "واجرود " که جایی بود میان آن شهر و قزوین لشکر بهم رسیدندو رزم سختی روی داد. طبری می گوید این جنگ در سختی از جنگ معروف نهاوند و دیگر جنگهای بزرگ کمتر نبود. در این جنگ از ایرانیان چندان کشته شد که بیرون از شمار و اندازه بود یکی از کشتگان خود موتا و گویا پس از کشته شدن وی بود که سپاه ایران تاب ایستادگی نیاورده به یکباره پراکنده شدند و هر دسته راه ولایت خود پیش گرفت .دژ قزوین پس از چند بار زد و خورد بین اعراب و ایرانیان سرانجام در زمان خلافت عثمان فتح و به عنوان پایگاهی نیرومند و یک شهر مرزی یا " ثغر " مورد توجه اعراب قرار می گیرد تا بتوان برای حمله به دیلم و سرکوب شورشهای منطقه از آن بهره بجویند. بدین سان تا اواخر قرن سوم میان دیلمیان و مسلمانان زد و خورد و جنگ برقرار بود و بیش از دویست و پنجاه سال طول کشید.

اعراب و دستگاه خلافت برای آنکه بتوانند بر سراسر ناحیه دیلم دست یابند به منظور تقویت نیروی خود در قزوین دست به تبلیغات علیه دیلمان زدند و می کوشیدند تا با ساختن و پرداختن احادیث بیشمار موقع و منزلتی خاص برای قزوین و کسانی که در آن علیه دیلمیان می جنگید ، قائل شوند. یکی از احادیث که در کتاب تدوین رافعی آمده به نقل از تاریخ گزیده حمدالله مستوفی چنین است :

رسول خدا (ص) فرمود : خداوند برادران مرا به قزوین بیامورزد ، گفتم این برادران شما کیانند ؟ فرمود : قزوین دری است از درهای بهشت با دیلم جنگ می کنند شهدا در آنجا مانند شهدای بدرند. " احمد بن یحیی البلاذری در کتاب فتوح البلدان از سرداران اسلام نام می برد که برای جنگ با دیلمان از طرف خلیفه مسلمانان مامور شده بودند از آن جمله اند :

" چون مغیره بن شعبه والی کوفه شد ، براء بن عازب را به قزوین و براء را فرمان داد که با اهل قزوین جنگ کند و اگر به یاری خداوند فتح کرد از آن جای به جنگ دیلمان رود. براء با دیلمان چندان جنگید تا غنیمت و باج پرداختند، سپس به گیلان و ببر و طیلسان لشگر کشید " . و هچینی سعدبن ابی وقاص که والی کوفه در سال 25 بود به ری آمد به تاخت و تاز دیلمان رفت ولید بن عقبه در زمان خلیفه ، عثمان والی کوفه بود از جانب قزوین به دیلمان تاخت و آذربایجان گیلان ،موقان و ببر و طیلسان را از نوفتح کرد و (باز به کوفه) بازگشت.

" سعیدبن العاص امارت کوفه داشت باز به جنگ دیلمان آمد. وی قزوین را شهری استوار و آبادگردانید. قزوین آخر حدی بود که سپاهیان کوفه در اختیار داشتند و ایشان بناهای خویش در آن ساختند " .

" احمدبن ابراهیم دورقی ، از خلف بن تمیم ، از رائده بن قدامه ، از اسماعیل و او از مره همدانی روایت می کند که علی بن ابی طالب رضی الله عنه پیروان خویش را می گفت :" از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد عطا خود بستاند و به جنگ دیلمان رود. هم او می گوید چهار هزار یا پنج هزار مرد از جنگ معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم ، ما همه عطاء خود گرفتیم و به دیلم شدیم ".

ابن واضح یعقوبی در شرح دوران ابوجعفر منصور عباسی در کتاب خود می نویسد :" مردم طالقان شورش نمودند پس عمر بن علاء را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کردو از دیلم اسیران بسیار گرفت ، سپس رهسپار طبرستان شد و پیوسته در خلافت منصور در آنجا اقامت داشت.. نخستین علومی که رابطه با دیلمیان پیدا کرد " یحیی بن عبدالله " از نوادگان امام حسن بن علی و برادر نفس زکیه بود که در سال 175 هجری قمری در زمان خلیفه هارون الرشید به دیلمستان پناه آورد و در آنجا بیرق خروج و دعوت برافراشت . دو برادر یحیی بنامهای محمد و ابراهیم در زمان منصور یکی در مدینه و دیگری در بصره خروج کرده و هر دو کشته شده بودند ، منصور ، عبداله پدر یحیی ، را با ند تن از عموهایش در زندان با شکنجه کشته بود. محمدبن جریر طبری در کتاب خود در سخن از خبر قیام یحیی بن عبداله و عاقبت کار وی در شرح حوادثی که به سال صد وهفتاد و ششم رخ داده می نویسد:

" آاز کار یحیی بن عبداله از آنجا بود که وی در دیلم قیام کردو شوکتش بالا گرفت و کارش نیرو گرفت و مردمان از شهرها و ولایات بدو گراییدند و رشید از این بابن سخت آشفته شد چنانکه در آن روز نبیذ نمی نوشید پس فضل بن یحیی را با پنجاه هزار کس بسوی او فرستاد .سرداران بزرگ و عاملان ولایت جبال و ری و گرگان و طبرستان و قومس و دنباوند و رویان نیز با وی بودند و فضل در طالقان و دستبی فرود آمد در محلی بنام اشب که بسیار سرد و پر برف فضل در آناج بماند و نامه های وی پیوسته به یحیی می رسید به فرمانروایی دیلم نیز نوشته هزار هزار درم برای او معین کرد که کمک کند تا یحیی به نزد وی آید و مال را برای فرمانروایی دیلم ببردند. یحیی پذیرفت که صلح کند و همراه فضل برود به شرط آنکه رشید به خط خویش از روی نسخه ای که یحیی به نزد او می فرستد امانی برای وی بنویسد.

شرح مختصر طبری بدین ترتیب است که یحیی امان نامه را دریافت داشته و با فضل متفقا عازم بغداد شدند در ابتدا یحیی بن عبداله در منزل یحیی بن خالد سکونت گزید پس مدتی هارون یحیی علوی را به حبس انداخت و به جعفر برمکی که مامور نگاهبانی وی بود امر کرد ، او را بکشد. محبوس به جعفر گفت مردی چون تو با قسم هایی که خورده چگونه می خواهی مرا بکشی. جعفر متاثر شد و او را آزاد کرد. یحیی بن عبداله را به مامن مطمئنی فرستادفضل بن ربیع از این ماجرا اطلاع یافت و خلیفه را نیز واقف ساخت . خلیفه از جعفر پرسید که محبوس در چه حال است. جعفرآنچه کرده بود گفت و هارون غیظ نمود و در ظاهر رفتار او را تایید نمود ولی در خفا فرستاد تا مامن یحیی را کشف کنند. یحیی بن عبداله را دستگیر کردند و به بصره فرستادند و در آنجا او را کشتند.هارون چون از این بابت آسوده خاطر شد علیه برمکیان شروع به اقدام نمود.

در اواخر قرن دوم هجری ، خاندان " جستان " به عنوان پادشاهان دیلم در تاریخ اسلام و ایران آشکار می گردند و از این زمان تا اوایل قرن چهارم نام هفت تن از پتدشاهان این خاندان در دست است . در سال 250 که داعی کبیر حسن بن ریدی علوی در مازندران خروج کرد . وهسودان پسر جستان نیز که پادشاه دیلمان بود ، بیعت او را پذیرفت . ولی سال دیگر وهسودان معلوم نیست به چه سببی از داعی برگشت و در همان سال وهسودان وفات یافت  . معروفترین پادشاه جستانی پسروهسودان ، جستان است ( جستان سوم ) و نزدیک پنجاه سال فرمانروایی کرد و باداعی کبیر جانشین او بیعت داشت. جستان با کمک علویان ری را تاراج نمود. مردم ری ناگزیربر دو هزار درهم به علویان و جستانیان داده صلح کردند. جستان احمد بن عیسی را در آنجا گذارده خویشتن با کوکبی آهنگ قزوین کردند.

چنانچه مشاهده می کنید علویان این مخالفان سرسخت خلافت عباسی ، مناطق کوهستانی طالقان و اطراف آن و بطور کلی دیلمان را مامن مناسبی برای مخالفت یافته بودند و با تبعیت با آل جستان به حملات خود به ری و قزوین اسباب خشم عباسیان را فراهم نموده بودند . طبری در سال 259 هجوم دیگر جستان بر قزوین و جنگ او با محمد بن فضل قزوینی و شکست جستان را می نگارد. در سال 260 هجری قمری طبری جنگ داعی را با یعقوب لیث صفاری به رشته تحریر در آورده و می گوید :جستان از یاران داعی به شمار می رفت و پیداست که او در تبعیت خود با داعی تا آخر پایدار و استوار بوده است. در سال 270 هجری قمری داعی کبیر بدرود گفته برادرش محمدبه نام داعی صغیر جانشین او شد. جستان بیعت محمد را نیز نپذیرفت.

ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان ، رویان و مازندران در ذکر حکومت داعی صغیر ( در سال سال 276 هجری قمری ) مطالب سودمندی راجع به طالقان نوشته و راجع به فتح قلعه گیله کیا طالقان می نویسد : " آنکه داعی محمد با اصفهبد قارن بد بود. اصفهبد رستم به امیر خراسان پیوست . امیر خراسان " رافع بن هرثمه " ب.د. او را با لشکر خراسان به مازندران می آورد و داعی اقمت نتوانست نمود. آمل را بگذاشت و به کچور رفت و کچور را حصاری قوی کرد. رافع در عقب او به کچور آمد. داعی بگریخت و به دیلمستان رفت. رافع چهار ماه در کجور بماند. و کار مردم رویان سخت شد و اصفهبد رستم با رافع بود و داعی لشکر دیلمستان را جمع کرد و مردم کلار را دعوت نمود ، اجابت کردند و به چالوس آمد و نایب رافع را بگرفت . رافع اصفهبد پادوسیان را به ساحل دریای بنفشه گون بداشت و خود به اهلم رفت .

چون کار به اصفهبدان تنگ شد ، رافع از اهلم بازگشت به دهی که خراج می خوانند به چهار فرسخس چالوس فرود آمد. داعی بگریخت و به وازه کوه . رافع به لنکا فرود آمد و اموال بسیار از مردم آن دیار به مصادره بستاند . از آنجا به طالقان رفت و آن ملک را خراب کرد و غله بسوزاند و مدتی در طالقان مکث نمود و قلعه گیله کیا را به قهر و غلبه بستاند. تاجستان بن هسودان که حاکم دیلمان بود با او عهد گرفت که داعی را مدد نکند. بر این قرار کردند ورافع به قزوین رفت ."

شاید رافع از معدود دشمنان بود که با دیلمان درون خانه آنان جنگید  با جنگ از این سوی تا آن سوی آن را در نوردید پس از آنکه محمدبن زی د داعی (270-287 هجری قمری ) در جنگ با امیر سامانی کشته شد و سرانجام سر او را به بخارا پیش امیر اسماعیل سامانی فرستاندند ، مدت 13 سال طبرستان در دست فرمانبرداران سامانیان بود .سپس داعی حسن بن علی ، معروف به ناصر کبیر، ( از نوادگان امام زین العابدین ) سامانیان را در طبرستان مغلوب ساخت . جستان که با ناصر بیعت نمود و به یاری او شتافته به خون خواهی محمدبن زید ، سامانیان را شکست داد.

ناصر کبیر در سال 290 هجری قمری چون با جستان به دیدر آنجا به ارشاد و نشر اسلام در میان دیلمان و گیلان پرداخت و چون خود شیعه زیدی بود و یکی از دانشمندان و مولفان زیدی محسوب می گشت به ترویج زیدیه پرداخت . دعوت ناصر پیشرفت کرده و انبوهی از دیلمیان و گیلانیها اسلام و مذهب زیدی را پذیرفتند. ناصر کبیر در سال 301 هجری قمری با گروه انبوه خود دژ باستان چالوس را که در زمان سامانیان در برابر دیلمیان ساخلو گاه بود ، ویران کرده . قدر مسلم این است که مردم طالقان پس از سال 290 هجری قمری مذهب زیدی داشته و تحت تاثیر ناصر کبیر اسلام در این خطه نیز رواج یافت . پس از آنکه علویان گیلان و طبرستان رو به ضعف نهادند ، بعضی از سرداران ایشان که یکی لیلی بن نعمان و دیگری ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه و مرداویچ پسر زیاد و علی بویه نام داشتند ، هریک قدرتی یافته در ناحیه ای حکومت کردند.

اسفار پسر شیرویه از گماشتگان ماکان شمرده می شد و سپس خود به حکومت برخاست و گرگان و طبرستان را با قسمتی از عراق بگرفت .

در میان سرداران اسفار مردی دیلمی به نام مرداویچ پسر زیاد بود. وی خود را از نژاد پادشاهان قدیم می دانست . نخست مخدوم خود اسفار را در کوههای طالقان کشت. میرسید ظهیرالدین مرعشی در کتاب خود در این باره می نویسد:

" اسفار از ری به قزوین رفت که اهالی قزوین غوغا کرده می خواستند او را نپذیرند ، بدین سبب بسیاری را بکشت و شهر و ولایت قزوین را خراب کرد و آن وقت میان مرداویچ و اسفار سخن در میان آمد تا مرداویچ بیعت از مردم بستاند و از قزوین به زنجان شده و از آنجا لشکر جمع کرد و ناگاه تاخت به قزوین برد. اسفار از او بگریخت و به ری آمد و از آنجا  به قومس رفت که لشکر دئر دنبال می رفتند و از آنجا به راه قهستان به طبس افتاد و در این زمانی بود که ماکان بگریخت و خواست که خود را به قلعه الموت اندازد. مرداویچ را خبر کردند و لشکر خود به چهار جای کمین کرد . اسفار را به طالقان بگرفتند و گردن بزدند و این واقعه در سال سیصد و نوزده بود.

" مرداویچ بن زیاد به جای اسفاربن شیرویه حاکم دیلمان گشت و رودبار و طالقان و رستمدار در ضبط آورد . پس مازندران و ملک ری و قزوین و ابهرو زنجان و طارمین مستخلص کرد و باستخلاص دیگر بلاد عراق کوشید. در همدان قتل و عام و نهیب و غارت کردند، چنانکه دو خروار بند ابریشمین از شلوار مقتولان بیرون کردند . پس ماکنا بن کاکی بجنگ او آمد و از او منهزم به خراسان رفت. مرداویچ علی بن بویه را با برادران به کرج (کرهرودارک) فرستاد و خود به استخلاص اصفهان رفت .

مرداویچ (316-323) موسس سلسله آل زیار است . وی طبرستان ، جرجان و ری ، اصفهان و همدان را بگرفت و حدود کشور خود را تا مغرب ایران و حوالی حلوان رسانید. مقتدر، خلیفه عباسی ، که از پیشروی او به سوی مغرب در وحشت افتاده بود، پسردایی خود ، هارون بن قریب را با لشکری انبوه به دفع او فرستاد . مرداویچ لشکریان خلیفه را شکست داد، دامنه فتوحات خود را تا حدود عراق عرب رسانید. پس از تسخیر اصفهان ، اهواز و خوزستان را بگرفت . مرداویچ مانند مخدومش اسفار پسر شیرویه اعتقاد درستی به اسلام نداشت ، گویا باطنا زرتشتی بود. او می خواست خلفای عباسی را براندازد . وی سرانجام در زمستان سال 323 در شب جشن سده ، در گرمابه بدست غلامان ترک خود کشته شد.

سالها بعد طغرل سلجوقی پس از رسیدن به قدرت در سال 433 هجری ، گرگان و طبرستان را نیز می گشاید و به دوران پادشاهی انوشیروان ، آخرین شاه سلسله زیاری ، پایان بخشید. شاید مهمترین واقعه مهمی در منطقه طالقان در زمان آل بویه اتفاق نیافته باشد و یا دست کم می توان گفت که با مرور بر منابع تاریخی در این مقطع ، کمتر به حوادث تاریخی در این منطقه بر می خوریم. اما دو موضوع در مورد آل بویه در این تحقیق قابل ارزیابی است . اول تاثیرروحیات دیلمی در شکل دولتی که آل بویه پی افکند . دوم تاثیر صاحب بن عباد طالقانی ، وزیر معروف فخر الدوله و موید الدوله دیلمی شکل دولتی را که آل بویه پی افکند نمی توان خودکامگی نظامی توصیف کرد. آل بویه از مردم ناحیه دیلم و بیشتر به سربازانی وابسته بودند که از میان قوم خود گرد آورده بودند.

دیلمیان که موطنشان ناحیه کوهستانی شمال قزوین بود ، سنتی دیرینه در کارآیی نظامی داشتند که به دوره های پیش از میلاد مسیح باز می گشت اینان در لشکرکشیهای ساسانیان به گرجستان متحد آنها بودند. همچنین آنها مانند ترکان به عنوان سربازان مزدور در دوره پیش از ظهور آل بویه نقش مهمی ایفا کرده بودند. شیو ه ها جنگی ، راهبرد سپاه و تجهیزات و البسه نظامی آنها همواره یکسان بود ، چون قومی کشتکار بودند ، چارپایان اهلی نیز نگه می داشتند. اما اسب پرورش نمی دادند. از این رو در جنگها پیاده نبرد می کردند. هر نفر در جنگ سپر و سرنیزه و شمشیر بر می داشت و چنانچه منابع اسلامی می گویند چون آنها تنگ هم پیشروی می کردند ، می توانستند با سپرهای بلند خود دیواری نفوذ ناپذیر در برابر دشمن تشکیل دهند. مهارت آنها در پرتاب نیزه های مشتعل که بر آن جامه ژنده آغشته به نفت می بستند ، زبانزد بود منابع اسلامی در سر سختی دیلمان تاکید می ورزند ودلیری آنها ضرب المثل بود. بارها پیش آمد که با آنکه شمار آنها از تعداد نیروی دشمن بمراتب کمتر بود با این همه  می توانستند پیروزی را از آن خود کنند. چون آل بویه تنها می توانستند از دیلمان در پیاده نظام استفاده کنند ، از این رو ناگزیر به بهره برداری از ترکان نیز بودند زیرا که سواران تیرانداز تزک از لحاظ رزم آزمایی مکمل لازم پیادگان دیلمی بودند.

" صاحب عباد " از خاندان ایرانی که مورخان او را دیلمی و از طالقان دانسته اند ، گره در بین مورخین در مورد موطن او اختلاف نظر است ولی تعداد کثیری از مورخان وی را از اهالی طالقان قزوین یا ری قلمداد نموده اند . وی یکی از شخصیتهای معروف دوره آل بویه است که تاثیر بسزایی نیز در اقدامات آن سلسله بر جای نهاد. در دربار این وزیر ، دست کم بیست و سه شاعر را نام می برند که در اشعار عربی وی را مدح می گفتند. صاحب بن عباد طالقانی با تمام بزرگان عصر مراوده و مذاکره داشت و در منابع متاخر ، تجدید بنای برج و باروی قزوین را به او نسبت می دهند و هم بنای قصری در آن شهر و در محله ای که از آن پس به نام او " صاحب آباد " نام گرفت. وی دارای تالیفات بسیاری است . فخرالدوله به محض درگذشت این وزیر کلیه اموال او را مصادره کرد.

 

برگشت

 

 

 

© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 

 

طا لقان در 120 کیلو متری شما ل غر بی تهران واقع است

طول و عرض جغرافیا ئی به ترتیب 80 و 38.5 درجه است

آبا د یها

شهر طا لقا ن از 80 آبا د ی در میا ن دره بز ر گی در کو هها ی البرز قرار دارد

آر تو ن

آئین کلایه

 اورازان

ابصار ـ اوصار

آسکا ن 

 امیرنان

 اسفاران

اوانک 

 آرموت

 آردکان

 باریکان

 بزه ـبزج

اهوارک 

اوچان 

 انگه

تکیه آرموت

 تکیه جوستان

پرکه 

پردسر 

 پراچان

 حصیران

حزینان  ـ گزینان

جزن  ـ گزن 

جوستان 

تکیه  ناده

 خودکاوند

 خسبان

خیکان 

خچیره 

 حسنجون

دیزان 

ده در

دراپی

خورانک

 خوران

سگراتچال

سفچخانی

زیدشت

 روشنابدر

دنبلید

 سوهان

 سنگ بن

 سید آباد

 سفید گوران

سگران 

 عالیده

 صالح آباد

 شهراسر

 شریف کلایه

شهرک 

 کرود

 کوِئینِ

کرکبود 

فشندک 

 عالی سر

 کش

 کجیران

 کلانک

کماکان 

کولج 

 گوران

 گته ده

 گراب

 کلارود

کشرود 

 میراش

 مرجان

 مهران

 لهران

 گلینک

 نسا علیا

 تاریان

 میر

 موچان

میناوند  

 وشته

 نسا سفلی

نوده

 نویزک

 نویز

هرنج هشان

ورکش

 

راههای مهم  ارتباطی

  • راه طالقان ـــ  قزوین   از طریق  ناوه ـ قاضی کلایه ـ  گزنه

  • راه طالقان ـــ  قزوین   از طریق  کما کان  ـ  کلانک  ـ  فشکلدره

  • راه طالقان ـــ  آبیک    از طریق  زیدشت ـ گردنه ابراهیم آباد ـ صمغ آباد ـ زیاران  این راه  تنها  راه ورودی جاده ای است که از محور های ارتبا طی کرج-.قزوین (بعد از کارخانه سیمان آبیک)  منشعب می شود و پس از عبور از زیاران و صمغ آباد  به طا لقان منتهی می شود

  • راه طالقان ـــ  قزوین   از طریق  پرکه ئه رودبار مخمد زمان خانی

  • راه طالقان ـــ ساوجبلاغ   طریق فشند ک ـ میناوند ـ  گردنه تنگ دره  ـ هیو ـ فشند

  • راه طالقان ـــ براغان  از طریق گوران ـ گلیرد ـ گردنه مامشکه در ولیان ـ براغان

  • راه طالقان ـــ لوراء   از طریق جوستان ـ گته ده ـ آزاد بر

  • راه طالقان ـــ کلاردشت   از طریق جوستان  ـ ناریان ـ گردنه دریچه ـدلیر

  • راه طالقان ـــ چالوس از طریق جوستان  ـ ده در  ـ گردنه ماس چال ـ انگران ـ دزد بن (دیز بن)

  • راه طالقان ـــ چالوس از طریق جوستان ـ آسکان ـ سیاه بیشه ـ گردنه چم ـ  دزد بن (دیز بن)

  • راه طالقان ـــ تنکا بن  از طریق جوستان ـ مهران ـ گردنه صاد ـ آبگرم دهستا ن سه هزارـ درجان

  • راه طالقان ـــ الموت از طریق کولج ـ حسنجون ـ نگار چشمه ـ گردنه مالخانی ـ آوه  ـ مدان ـ شهرک (الموت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 



پنجه پیتک یادگاری از جشن های نوروز در طالقان

سید احمد وکیلیان

ایرانیان قدیم سال را به دو قسمت کرده، هفت ماه را تابستان و پنج ماه را زمستان می دانسته اند. چنانچه در بندهش ( باب 25 فقره 7 ) گوید: از هر مزد روز در فروردین ماه تا انیرانروز در مهر ماه، هفت ماه تابستان است و از هرمزد روز در آبان ماه تا اسفند ماه انجام «پنجوه panjuh» پنج ماه زمستان است. در بعضی از روایت ها از جمله در فرگرد نخست و ندیداد اشاره شده است که زمستان ده ماه تابستان دو ماه بوده است.

هر ماه از دوازده ماه را نیز به سی روز تقسیم می کردند که در مجموع سال به 360 روز تقسیم می شد و هر کدام از روزهای ماه را به نام یکی از « امشاسپندان » می خواندند مانند بهمن روز، اردیبهشت روز، هرمزد روز و .... اما از آنجا که سال خورشیدی 365 روز است در آخر هر سال، یعنی بعد از اتمام ماه اسفند پنج روز به آن می افزودند و آن پنج روز را پنجه، پنجوه، گاه، اندرگاه بهیزک و هیژک می نامیدند که در زبان تازی به « خمسه مسترقه » مشهور است.

پارسیان بر این عقیده بودند که خداوند جهان را در شش گاه آفریده است و خلقت انسان درگاه آخر مصادف با پنجه و آغاز سال نو می باشد، چنانچه در مزدیسنا آمده است که اهورامزدا جهان را در « شش بار » آفریده است و در فصل بیست و پنجم بند هش چنین آمده است: « اهورامزدا می گوید که خلقت عالم در 365 روز به توسط من انجام گرفت و شش گهنبار در هر سال قرار داده شده اسا. » در گاه اول آسمان خلق شد، درگاه دوم آب وجود یافت، درگاه سوم زمین آفریده شد، درگاه چهارم گیاه خلق شد، درگاه پنجم جانوران آفریده شدند و درگاه ششم انسان آفریده شد.

پارسیان این شش گهنبار را جشن می گرفتند و بزرگترنی این جشن ها جشن « همسپتدم Hamspatdem» آغاز سال نو یا نوروز مصادف با خلقت انسان بوده است. ابوریحان بیرونی نیز درباره جشن آخرین گاهنبار، می نویسد: این عید ده روز طول می کشیده آخرین پنج روز اسفند که به آن « نخستین فرودگان » و پنجه وه را « دومین فرودگان » می گفته اند . از این روز « پنجه » یعنی پنج روز آخر سال در نزد ایرانیان عزیز و مقدس بوده است و عقیده داشته اند که در این ایام فروهرها و ارواح گذشتگان به خان و مان خویش می آمده اند و بازماندگان وظیفه داشته اند که در این ایام برای آنان خیرات داده و اعمال نیک انجام دهند. چنانچه صاحب کتاب برهان قاطع گوید:

« پنجه مسترقه، پنج روز آخر سال است و این پنج روز رافارسیان به غایت معتبر دارند و جامه های نفیس پوشند و جشن سازند و عطریان بسیار به کار برند و « گاهنبار همسپتدم » را به عمل آورند، یعنی دعاها و بخوراتی که در روز اول خمسه مسترقه باید خواند و باید کرد در این پنج روز کنند وخوانند .

این اعمال در ایام جشن پنجه تا بعد از اسلام نیز برگزار می شد و مردم کارهای نیک از هر نوع انجام می دادند که پرداختن به آن خود مطلبی است مفصل اما آنچه مورد نظر این مقاله است بازشناسی بقایای این جشن در منطقه « طالقان » با نام « پنجه پیتک » است که تا یک دهه پیش به طور گسترده برگزار می شده و هم اکنون به صورت پراکنده اجرا می شود. دیری نخواهد پایید که این رسم از خاطره ها رخت بر بندد و یکی از کهن ترین و جذابترین جشن های نوروزی به فراموشی سپرده شود.

اینک برای یادآوری خاطره رسم پنجه توجه علاقمندان را به پنجه پیتک طالقان جلب می نمایم:

پنجه پیتک

بهار گل بهار من نمیرم تابستون وقت کار من نمیرم

زمستون جمع کنم یه مشت قوتی پنجه پیتک حصار من نمیرم

در طالقان و آبادی های اطراف آن ایام پنجه از روز بیست و پنج فروردین ماه هر سال است، که به آن «پنجه پیتک» گویند. از قدیم مردم طالقان مانند مردم دیگر شهرها، هر ماه را سی روز حساب می کردند که در مجموع یک سال سیصد و شصت روز میشد. با این حساب پنج روز از سال زیاد می آمد که جزء هیچکدام از ماه های سال محسوب نمی شد و حتی مردم این پنج روز را جزء ایام عمر خویش نمی دانستند و می گفتند:

پنجه نه روز سال دره، نه روری ماه نه روی روز، خوشی و عیش ها کن هر شب و روز.



مردم طالقان از بیستم تا بیست و چهارم فروردین یعنی چهار روز اول پنجه را به تدارک و آماده کردن مقدمات برگزاری پنجه پیتک اختصاص می دهند و روز آخر ، یعنی روز بیست و پنجم فروردین را پنجه می گیرند. ترتیب برگزاری این رسم در همه آبادی ها وروستاهای این منطقه نزدیک و شبیه به هم است، البته اختلاف هایی هم وجود دارد که به آنها اشاره خواهد شد.

مردم طالقان عقیده دارند برای شادی و سرزمین سالی که در پیش است باید در روز پنجه حتما" از آبادی خارج شوند، زیرا گشت و گذار در این را شگون می دانند . همچنین در این روز به چند چیز خیلی اهمیت می دهند. یکی نظافت خانه وکاشانه دیگری نظافت آراستگی سر و رویشان و سوم شاد بودن و دوری جستن از تلخی های زندگی زیرا متعقدند روز پیتک هر گونه بگذرد تمام سال به همان روال خواهد گذشت . از این رو لباس خوب و پاکیزه می پوشند، غذای مطبوع درست می کنند و به گردش و شادی می پردازند. خلاصه آنکه چون پیشامدهای یکسال آینده بستگی به اوضاع و احوال این روز دارد کوشش می کنند از هر جهت روز نمونه‌ای داشته باشند.

از دیگر باورهایی که درباره این روز دارند آنکه چشم بر هم نگذارند و نخوابند وحتی چرت هم نزنند، زیرا باور دارند که اگر کسی در روز پنجه پیتک بخوابد تا آخر سال بی حال و چرتی خواهد بود.

دیگر آنکه بعضی از افراد در این روز که بیست وپنج روز از نوروز گذشته است بیست و پنج رقم خوراکی می خورند که البته آب، نمک، نان و هر خوردنی دیگر را جزء آن حساب می کنند. با خوردن این بیست و پنج رقم خوراکی سلامت خویش را بیمه می کنند و در سالی که پیش روی دارند بدنشان قوی و سالم می ماند یا به قول علم تعذیه امروز ذخیره سازی ویتامین می‌کنند.

مردم در رفتارشان با خانواده و آشنایان در روی پنجه نکاتی را رعایت می کنند و چنانچه کدورتی در دل داشته باشند فراموش می‌کنند و صلح و آشتی را جانشین قهر و کینه می‌سازند.

در روز پنجه به جانداران از جمله حشراتی چون زنبور و مورچه اذیت و آزار نمی رسانند وعقیده دارند اگر در این روز حشرات را بکشند موجب زیاد شدن آنها می‌شوند.

کسانی هم که کارهای ناتمام دارند در روز پنجه دست از کار می کشند از جمله خیاط ها و بافنده ها کار را تعطیل می کنند. زیرا باور دارند که خیاطی و بافندگی در روز پنجه سبب خواهد شد که در سال آتی گره یا به قول طالقانی ها «پیت» در کارشان بیفتد.



پیتک کلاس یا «نان پنجه پیتک»

از یکی دو روز پیش از فرا رسیدن پنجه زنان خانه دار سرگرم فراهم کردن وسایل پخت نان پنجه می شوند. به این نان در روستای کولج پیتک کلاس و در روستای خچره گرته و در روستای جزینان طالقان گرد می گویند. شب چهارمین روز از پنجه به نسبت افراد خانواده مقداری آرد گندم در یک لاک ریخته و خمیر درست می کنند. به خمیر شیر و شکر و کمی زرد چوبه و چند تا تخم مرغ و مقداری روغن حیوانی می افزایند. آن گاه روی خمیر را با پارچه ای ضخیم پوشانده و یکی دو ساعت می گذارند تا خمیر ور بیاید.

پس از ور آمدن خمیر تنور را آتش می کنند و مشغول پختن پیتک کلاس می شوند . لازم به یادآوری است که بیشتر خانه های طالقان تنور دارد و زنان طالقانی نان مصرفیشان را در خانه می پرند. برای پختن پیتک کلاس ابتدا یکی از زن ها «کنده» می‌گیرد و کنده ها را روی یک پوست دباغی شده گوسفند که از آن به جای سفره آرد استفاده می کنند یا درون یک سینی چوبی می چیند. بعد از آنکه کنده ها یا چانه ها آماده شد زن نانوا شروع به پهن کردن چانه ها می کند لای هر چانه ای هم مقداری حلوا که از قبل تهیه شده است می گذارد. ضخامت هر یک از نان ها یک بند انگشت و اندازه آن دایره ای به شعاع هفت یا هشت بند انگشت است.

روی فطیر را هم با لبه یک قاشق چوبی یا شانه ای تمیز نقش ها و خط هایی می کشند، تا نان خوش نما شود. مقداری هم دیمالون روی فطیر می مالند تا خوش رنگ و خوشمزه شود. آن گاه فطیر را به دیوار تنور چسبانده و پس از پخته شدن گرده یا کلاس را در لاک می گذارند. بعضی وقت ها چند زن مواد اولیه ای را که آماده کرده اند روی هم می ریزند و با کمک مساعدت یکدیگر نان ها را می پزند.

شیرینی خانگی اگردک

یکی دیگر ازخوردنی های روز پنجه پیتک شیرینی « اگردک» است. برای تهیه اگردک مقداری آرد گندم را با شیر و شکر خمیر کرده و روغن حیوانی و تخم مرغ و زرد چوبه و زنجبیل و هل و دارچین هم به خمیر افزوده و می گذارند تا خمیر ور بیاید. بعد خمیر را چانه چانه کرده و به اشکال مختلفی در می آورند. آن گاه اگردک ها را درماهی تابه می اندازند و با روغن سرخ می کنند.

وقتی اگردک ها سرخ شد روی آنها خاک قند می پاشند. بعضی ها هم یک صفحه کاغذ در تابه می اندازند و اگردک ها را روی کاغذ می چینند تا به ماهیتابه نچسبند و با آتش ملایم بپزد.

پیتک پلو

در بعضی از آبادی ها مثل« کولج » بعد از ظهر روز بیست و چهارم فروردین یعنی شب پیتک مرم پلو می پزند و به آن « پیتک پلو» می گویند. خورشت هم از نوع که دلشان بخواهد می پزند و از آن برای خویشان و نزدیکانشان به ویژه پدر بزرگ ومادر بزرگشان می فرستند. چنانچه بین افراد یک خانواده کدورت و رنجشی باشد با فرستادن پیتک پلو ناراحتی ها بر طرف می شود. زیرا می گویند سال نو باید با آشتی و دوستی آغاز شود.

پیت گشت

در روز پنجه پیتک یعنی روز بیست و پنجم فروردین خرد و کلان و پیر و جوان در حالی که همگی رخت نو بر تن دارند، بار و بنه را بر می دارند و به طرف دشت و کوهسار راه می افتند و پای درخت و جوی آبی می نشینند. خلاصه آنکه مردم لب هر چشمه و رودی و درون هر باغ و بوستانی فارغ از مشکلات زندگی روزی رابه شادی و همدلی می گذرانند. اهالی سوهان در دشت همواری به نام آندست که یونجه زاری است وسیع و دلکش و ساکنان جوستان در دشت زیبای بیدسار و اهالی دیگر آبادی ها در مزارع نزدیک به آبادی خویش بساط پنجه پیتک که بیشتر سبزی پلو و کوکوی سبزی است تهیه می بینند، اما سر هر سفره انواع خورشت ها و غذاهای محلی دیده می شود. ناگفته نماند که مردم آبادی های طالقان در قدیم به سبب نبودن برنج هر سال چهار بار پلو را خالص می خوردند و در بیشتر مواقع « پلو بلغور » می پختند. به این ترتیب که یک قسمت برنج و دو قسمت بلغور، در طبخ پلو بلغور به کار برده می شد. چهارنوبتی که برنج خالص خورده می شد عبارت بودند از شب نوروز، روز سیزده بدر، روز عید فطر وهمین روز پنجه پیتک.

کشتی گرفتن

در روز پنجه پیتک بازار کشتی پررونق است و یکی از سرگرمی های عمده جوانان در این روز زورآزمایی و کشتی گرفتن است.

در روستای جوستان ترتیب کشتی گرفتن از این قرار است جوانان روستا به دو دسته تقسیم می شوند و از میان هر دسته چند جوان قوی و تنومند انتخاب می شوند و با هم کشتی می گیرند و مبارزه می کنند. از میان ریش سفیدان و بزرگترها هم چند تن به عنوان داور که به آنها «حاکم» گویند، برگزیده می شوند . حفظ نظم میدان هم بر عهده چند نفر از جوانان آبادی است. مقررات کشتی هم از این قرار است:

هر کشتی گیری که بتواند چهار حریف را شکست دهد، برنده می شود و به دستور حاکم در حالی که لی لی می کند، میدان را دور می زند و هر یک از تماشاچیان هدیه ای به او می دهد. اما اگر کسی پیدا شود و بتواند پشت از چهار کشتی گیر را به زمین برساند عنوان پهلوانی می گیرد و دیگر میدان را دور نمی زند، بلکه مردم نزد او می آیند وتبریک می گویند و رویش را می بوسند و به او هدیه می دهند.

تاب خوردن یا تو خوردن

تاب خوردن یا به قول اهالی سوهان طالقان « هوشت » خوردن در روز پنجه پیتک خیلی تماشایی و مهم است، چون به قول مردم «مهران» و «عالیسر» کسی که تاب بخورد پیت یا گره از کارش باز می شود. اهالی « خسبان » هم معتقدند که دختران دم بخت یا دختران خانه مانده اگر در روز پنجه، تاب بخورند در سال بعد حتما" بختشان باز می شود و به خانه شوهر می روند.

در روز پنجه پیتک هر خانواده طناب بلند و ضخیمی با خود می آورد. در بسیاری از موارد برای محکم کاری و جلوگیری از پاره شدن طناب ، شش تا هشت و گاهی تا سی طناب بلند را سر هم گره می زنند و با گره زدن طناب ا اعتقاد دارند که اتحاد و یگانگی مردم زیادتر و مستحکم تر می شود. طناب بلندی را که درست می شود دور شاخه ضخیم درخت می پیچند و تاب می خورند. ناگفته نماند شاخه کته دار یا درخت گردو و درخت نارنج به سبب استقامت زیاد برای تاب بازی، هوا خواه بیشتری دارد. وقتی تاب حاضر شد همه خانواده از زن و مرد، دختر و پسر و حتی پیرزنان و پیرمردها هم سوار تاب می شوند زیرا باور دارند هر کس در این روز تاب بخورد نحسی و گرفتاری از او دور می شود و در کارش گره نمی افتد.

پیتک مجمع یا مجمعه فرستادن برای عروس

آنهایی که برای پسرشان نامزد گرفته و یا تازه عروس داشته باشند، اما هنوز عروس در خانه پدرش باشد واجب می دانند که در روز پنجه پیتک برای عروسشان هدیه بفرستند.

ترتیب فرستادن هدیه هم از این قرار است:

شب تا صبح روز پنجه یکی از زن های خانواده داماد مثلاً خواهد یا مادر او راه می افتند و قوم و خویش های نزدیک خود مثل خاله، عمه، دختر عمه، دختر خاله، زن عمو، دختر عمو، زن دائی و دختر دائی ها راخبر می کنند که عصر امروز می خواهیم به خانه نامزد پسرمان مجمعه بفرستیم. این خبر برای آن است که دیگر بستگان هم هدایای خود را آماده کنند. کسی که این خبر را می دهد برای هر خانه یکی دو تا نان « پنجه پیتک » هم که قبلا" شرح آن آمد می برد. خویشان داماد هم هر کدام به سهم خود در یک مجمعه چند تا از نان هائی را که از خانواده داماد گرفته اند و چند تا شیرینی اگردک و یک قواره پارچه و یک جفت کفش برای عروس می گذارند و بعد از ظهر پنجه پیتک که همه از گردش برگشتند مجمعه ها را بر سر گذاشته و به خانه عروس می برند. خانواده داماد هم هدایایی حاضر کرده و با چند مجمعه به خانه عروسشان می برند. در یکی از مجمعه ها تعدادی اگردک و نان پنجه پیتک می گذارند و در مجمعه دوم یک قواره پارچه پیراهنی، یک قواره پارچه چادری، یک جفت کفش و یک جفت جوراب و در مجمعه سوم شیرینی های گوناگون مثل نقل سفید، نقل های رنگارنگ و آب نبات وتوت و کشمش و سنجد می چینند. آنهایی هم که توانائی بیشتری دارند ممکن است انگشتری، گوشواره و سینه ریز طلا هم اضافه می کنند به این ترتیب هر یک از خویشان داماد مجمعه ای بر سر گرفته و راهی خانه عروس می شوند . پس از تحویل مجمعه ها عروس برای سپاسگزاری درون هر یک از مجمعه ها مقداری شیرینی یا جوراب و یا دستمال ابریشمی به رسم هدیه می گذارد و در یکی از مجمعه هائی که از طرف داماد فرستاده شده است یک پیراهن و یک جفت جوراب می گذارد و به شوهر آینده خود هدیه میکند. نکته گفتنی دیگر آنکه در پیتک گشت در بعضی آبادی های طالقان از جمله خچره خانواده عروس و داماد طوری در دشت بساط پهن می کنند که پهلوی هم باشند و در این موقع عروس باید هر طوری شده مقداری سبزه تازه گیر بیاورد و به پدر شوهر و مادر شوهرش هدیه کند. آنها هم در عوض هدیه و تحفه ئی از قبیل گردن بند و سینه ریز با لباس به عروس می دهند. چون خچره منطقه ئی سردسیر است و حتی تا سی روز بعد از عید هم همه جا را برف پوشانده است گیر آوردن سبزه تازه برای عروس کار دشوار و سختی است و انجام آن نشانه کدبانوئی او محسوب می شود.

آب نیسان و پنجه پیتک

در برخی از سالها ممکن است در روز پنجه پیتک هوا ابری وبارانی باشد. باران این روز نزد طالقانی ها به باران نیسان مشهور است و مردم برای آن اهمیت زیادی قائلند. از این روی ظرفی را زیر باران می گذارند و مقداری آب جمع می کنند. به آب نیسان « آب زندگانی » هم می گویند که خواص بسیاری دارد. این اب برای درمان بسیاری از دردها مفید است و افت های گیاهان را از بین می برد و مردم بر این باورند که آب نیسان سبب طول عمر می شود و گویند درختان مرکبات یا درخت کاج به این خاطر همیشه سبز و خرمند و روی زردی و پژمردگی

نمی بینند که از آب زندگانی خورده اند



ساير عنوانها   


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


...انتها‏‎ بي‌‏‎ دراز‏‎ دالان‌‏‎ اين‌‏‎

و‏‎ گوران‌‏‎ گذرگاههاي‌‏‎ در‏‎ طبيعت‌‏‎ ديدني‌هاي‌‏‎ از‏‎ مجموعه‌اي‌‏‎
گليرد‏‎
پيرامون‌‏‎ تازه‌اي‌‏‎ تحقيقي‌‏‎ گزارش‌‏‎ در‏‎:شهرستانها‏‎ گروه‌‏‎
اين‌‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ با‏‎ را‏‎ شما‏‎ طالقان‌ ، ‏‎ طبيعي‌‏‎ عمده‌‏‎ ويژگي‌هاي‌‏‎
كوشش‌‏‎ با‏‎ گزارش‌‏‎ اين‌‏‎.‎مي‌كنيم‌‏‎ آشنا‏‎ ديدني‌‏‎ و‏‎ زيبا‏‎ منطقه‌‏‎
.است‌‏‎ شده‌‏‎ ديده‌‏‎ تدارك‌‏‎ صادقيان‌‏‎ فريبرز‏‎
تعادلي‌‏‎ و‏‎ زيبايي‌‏‎ طالقان‌‏‎ قله‌هاي‌‏‎ و‏‎ ارتفاعات‌‏‎ به‌‏‎ آنچه‌‏‎
مزارع‌‏‎ وجود‏‎ مي‌دهد‏‎ جان‌افزا‏‎ و‏‎ دلچسب‏‎ ظرافتي‌‏‎ و‏‎ درخور‏‎
تفرجگاه‌هاي‌‏‎ و‏‎ مفرح‌‏‎ و‏‎ طراوت‌‏‎ با‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ و‏‎ پرگل‌‏‎ و‏‎ سرسبز‏‎
.است‌‏‎ دامنه‌اي‌‏‎
از‏‎ يكي‌‏‎ طالقان‌‏‎ كوه‌هاي‌‏‎ دامنه‌هاي‌‏‎ زيبايي‌‏‎ و‏‎ گوناگوني‌‏‎
;كوه‌ها‏‎ بين‌‏‎ فاصله‌‏‎ در‏‎.‎است‌‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ كم‌نظير‏‎ ويژگي‌هاي‌‏‎
وجود‏‎ هموار‏‎ "نسبتا‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ و‏‎ مزارع‌‏‎ و‏‎ متعدد‏‎ روستاهاي‌‏‎
چندگانه‌اي‌‏‎ جلوه‌هاي‌‏‎ از‏‎ طبيعي‌‏‎ لحاظ‏‎ به‌‏‎ را‏‎ طالقان‌‏‎ كه‌‏‎ دارد‏‎
.مي‌سازد‏‎ بهره‌مند‏‎ كوه‌‏‎ و‏‎ دشت‌‏‎ توامان‌‏‎ زيبايي‌هاي‌‏‎ از‏‎
بلكه‌‏‎ نيست‌‏‎ گردشگران‌‏‎ و‏‎ كوهنوردان‌‏‎ عزيمتگاه‌‏‎ تنها‏‎ طالقان‌‏‎
بخصوص‌‏‎ ويژگي‌‏‎ اين‌‏‎.‎خانواده‌هااست‌‏‎ معتدل‌براي‌‏‎ تفرجگاهي‌‏‎
جلب‏‎ را‏‎ مسافران‌‏‎ از‏‎ بسياري‌‏‎ علاقه‌‏‎ و‏‎ توجه‌‏‎ اخير‏‎ ساليان‌‏‎ در‏‎
و‏‎ تهران‌‏‎ به‌‏‎ طالقان‌‏‎ نزديكي‌‏‎ به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎.‎است‌‏‎ نموده‌‏‎
براي‌‏‎ روزه‌‏‎ يك‌‏‎ برنامه‌‏‎ اجراي‌‏‎ شهري‌ ، ‏‎ جمعيت‌‏‎ اصلي‌‏‎ كانون‌هاي‌‏‎
هزينه‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎ امكان‌پذير‏‎ طالقان‌‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ از‏‎ بهره‌مندي‌‏‎
مي‌توان‌‏‎ طالقان‌‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ معروف‌ترين‌‏‎ از‏‎.‎ندارد‏‎ چنداني‌‏‎
"دوروان‌‏‎" مزرعه‌‏‎ به‌‏‎ "حسنجون‌‏‎" روستاي‌‏‎ پياده‌روي‌‏‎ مسير‏‎ به‌‏‎
وجود‏‎ زيبا‏‎ بسيار‏‎ مسير‏‎ اين‌‏‎ ويژگي‌‏‎ بارزترين‌‏‎.‎كرد‏‎ اشاره‌‏‎
.است‌‏‎ مسير‏‎ طول‌‏‎ تمامي‌‏‎ در‏‎ آن‌‏‎ جويبار‏‎ حاشيه‌‏‎ در‏‎ گردو‏‎ درختان‌‏‎
روستاي‌‏‎ پياده‌روي‌‏‎ مسير‏‎:‎از‏‎ عبارتند‏‎ معروف‌‏‎ گلگشت‌هاي‌‏‎ ديگر‏‎
شمار‏‎ به‌‏‎ دره‌ها‏‎ پردرخت‌ترين‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎ "اورازان‌‏‎" به‌‏‎ "گوران‌‏‎"
به‌‏‎ "خچيره‌‏‎" پياده‌روي‌‏‎ مسير‏‎ ;"گرمدردهدر‏‎" گلگشت‌‏‎.‎مي‌آيد‏‎
گلگشت‌‏‎ نيز‏‎ و‏‎ قلعه‌‏‎ دختر‏‎ به‌‏‎ "ده‌‏‎ كته‌‏‎" گلگشت‌‏‎ ;چشمه‌‏‎ هفت‌‏‎
روستاي‌‏‎ به‌‏‎ نوردي‌‏‎ جنگل‌‏‎ و‏‎ عالي‌سر‏‎ به‌‏‎ شهراسهر‏‎ روستاي‌‏‎
.اسفاران‌‏‎
غارها‏‎ و‏‎ گرم‌‏‎ آب‏‎ چشمه‌هاي‌‏‎
جريان‌‏‎ و‏‎ جوشش‌‏‎ براي‌‏‎ مساعدي‌‏‎ شرايط‏‎ طالقان‌‏‎ در‏‎ ارتفاعات‌‏‎ وجود‏‎
اين‌‏‎ مشهورترين‌‏‎.‎است‌‏‎ كرده‌‏‎ مهيا‏‎ گرم‌‏‎ آب‏‎ چشمه‌هاي‌‏‎ يافتن‌‏‎
:از‏‎ غارهاعبارتند‏‎ و‏‎ چشمه‌ها‏‎
كه‌‏‎ طالقان‌‏‎ بالا‏‎ در‏‎ "گراب‏‎" روستاي‌‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ گرم‌‏‎ آب‏‎ چشمه‌‏‎ -‎
.است‌‏‎ مفيد‏‎ پوستي‌‏‎ امراض‌‏‎ درمان‌‏‎ براي‌‏‎
بالا‏‎ در‏‎ "دهدر‏‎" روستاي‌‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ "گندآب‏‎" گرم‌‏‎ آب‏‎ چشمه‌‏‎ -‎
.دارد‏‎ قرار‏‎ چال‌‏‎ ماسه‌‏‎ قله‌‏‎ جنوب‏‎ در‏‎ كه‌‏‎ طالقان‌‏‎
."هرنج‌‏‎" روستاي‌‏‎ شمال‌‏‎ گرم‌‏‎ آب‏‎ چشمه‌‏‎ -‎
.است‌‏‎ واقع‌‏‎ طالقان‌‏‎ "بزج‌‏‎" روستاي‌‏‎ در‏‎ غار‏‎ اين‌‏‎:‎"بزج‌‏‎" غار‏‎ -
.است‌‏‎ مي‌شده‌‏‎ استفاده‌‏‎ پناهگاه‌‏‎ عنوان‌‏‎ به‌‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ گذشته‌‏‎ در‏‎
همچنين‌‏‎ و‏‎ ديده‌باني‌‏‎ و‏‎ دروازه‌‏‎ محل‌‏‎ و‏‎ دستي‌‏‎ كارهاي‌‏‎ از‏‎ آثاري‌‏‎
.است‌‏‎ متر‏‎ غار 25‏‎ اين‌‏‎ طول‌‏‎مي‌شود‏‎ مشاهده‌‏‎ آن‌‏‎ در‏‎ نشيمن‌گاه‌‏‎
سوهان‌‏‎ قريه‌‏‎ نزديكي‌‏‎ در‏‎ نام‌‏‎ همين‌‏‎ به‌‏‎ كوهي‌‏‎ در‏‎ كله‌سنگ‌‏‎ غار‏‎ -
پس‌‏‎.‎است‌‏‎ تنگ‌‏‎ بسيار‏‎ غار‏‎ دهانه‌‏‎.‎است‌‏‎ شده‌‏‎ واقع‌‏‎ آرتون‌‏‎ قريه‌‏‎ و‏‎
نمودار‏‎ متر‏‎ عمق‌ 4‏‎ به‌‏‎ چاهي‌‏‎ دهانه‌‏‎ غار ، ‏‎ در‏‎ پيشروي‌‏‎ از‏‎
در‏‎ و‏‎ رفت‌‏‎ پايين‌‏‎ آن‌‏‎ از‏‎ طناب‏‎ كمك‌‏‎ به‌‏‎ بايستي‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌گردد‏‎
اسكلت‌‏‎ زيادي‌‏‎ تعداد‏‎ كه‌‏‎ مي‌شود‏‎ ديده‌‏‎ بزرگي‌‏‎ محوطه‌‏‎ آنجا‏‎
آبهاي‌‏‎ منابع‌‏‎ غار‏‎ اين‌‏‎ درون‌‏‎است‌‏‎ شده‌‏‎ انباشته‌‏‎ هم‌‏‎ روي‌‏‎ انسان‌‏‎
غار‏‎ درون‌‏‎ دستي‌‏‎ چينهاي‌‏‎ سنگ‌‏‎ از‏‎ و‏‎ مي‌شود‏‎ ديده‌‏‎ زيرزميني‌‏‎
غار‏‎ اين‌‏‎ درون‌‏‎ زيادي‌‏‎ عده‌‏‎ "سابقا‏‎ كه‌‏‎ مي‌شود‏‎ استنباط‏‎
.مي‌زيسته‌اند‏‎
كه‌‏‎ دارد‏‎ قرار‏‎ "ناريان‌‏‎" روستاي‌‏‎ شمال‌‏‎ در‏‎ مرغ‌بند‏‎ غار‏‎ -
.است‌‏‎ شده‌‏‎ توجه‌‏‎ بدان‌‏‎ كمتر‏‎
نام‌‏‎ همين‌‏‎ به‌‏‎ مزرعه‌اي‌‏‎ در‏‎ واقع‌‏‎ "زر‏‎ خلي‌‏‎" باستاني‌‏‎ دخمه‌‏‎ -‎
.است‌‏‎ نشيمن‌‏‎ محل‌‏‎ و‏‎ اتاقها‏‎ داراي‌‏‎ كه‌‏‎ "وركش‌‏‎" روستاي‌‏‎ در‏‎
يوسف‌ ، ‏‎ امامزاده‌‏‎ جوار‏‎ در‏‎ بادامستان‌‏‎ باستاني‌‏‎ دخمه‌‏‎ -
ده‌‏‎ حدود‏‎ دخمه‌‏‎ اين‌‏‎ است‌‏‎ گرفته‌‏‎ قرار‏‎ "وشته‌‏‎" روستاي‌‏‎ روبه‌روي‌‏‎
.دارد‏‎ اتاق‌‏‎
و‏‎ كوهستاني‌‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ زياد‏‎ "نسبتا‏‎ بارندگي‌‏‎ ميزان‌‏‎
منشاء‏‎ آن‌‏‎ دائمي‌‏‎ و‏‎ فصلي‌‏‎ رودخانه‌هاي‌‏‎ و‏‎ فراوان‌‏‎ چشمه‌ساران‌‏‎
جلوه‌ها‏‎ ديگر‏‎ از‏‎ اين‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎ زيادي‌‏‎ آبشارهاي‌‏‎ پيدايش‌‏‎ و‏‎ وجود‏‎
و‏‎ فصلي‌‏‎ متعدد‏‎ آبشارهاي‌‏‎.‎است‌‏‎ طالقان‌‏‎ طبيعي‌‏‎ زيبايي‌هاي‌‏‎ و‏‎
چشم‌ها‏‎ ارتفاعات‌‏‎ دامنه‌‏‎ و‏‎ سينه‌كوه‌ها‏‎ و‏‎ انحنا‏‎ در‏‎ دائمي‌‏‎
:از‏‎ عبارتند‏‎ آبشارها‏‎ اين‌‏‎ مشهورترين‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎.‎مي‌نوازد‏‎ را‏‎

"بزج‌‏‎" روستاي‌‏‎ جنوب‏‎ در‏‎ "شلبن‌‏‎" آبشار‏‎ -‎
روستايي‌‏‎ در‏‎ آسكان‌‏‎ آبشار‏‎ و‏‎ دربند‏‎ جزينان‌‏‎ در‏‎ "ترنو‏‎" آبشار‏‎
به‌‏‎ كوهي‌‏‎ و‏‎ مزرعه‌‏‎ جوار‏‎ در‏‎ آب‏‎ سفيد‏‎ آبشار‏‎ نام‌ ، ‏‎ همين‌‏‎ به‌‏‎
.است‌‏‎ واقع‌‏‎ البرز‏‎ شاه‌‏‎ قله‌‏‎ غرب‏‎ در‏‎ كه‌‏‎ نام‌‏‎ همين‌‏‎
خود‏‎ به‌‏‎ زيبايي‌‏‎ از‏‎ خاصي‌‏‎ جلوه‌‏‎ زمستان‌ ، ‏‎ فصل‌‏‎ در‏‎ آبشارها‏‎ اين‌‏‎
اعجاب‏‎ كه‌‏‎ مي‌دهند‏‎ تشكيل‌‏‎ يخ‌‏‎ قنديلهاي‌‏‎ حدي‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ مي‌گيرند‏‎
.برمي‌انگيزند‏‎ را‏‎ بيننده‌‏‎
طبيعي‌‏‎ عمده‌‏‎ ويژگيهاي‌‏‎ مختصر‏‎ توصيف‌‏‎ و‏‎ شرح‌‏‎ به‌‏‎ توجه‌‏‎ با‏‎
و‏‎ سرسبز‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ راستي‌‏‎ به‌‏‎ كه‌‏‎ درمي‌يابيم‌‏‎ طالقان‌‏‎
كشورمان‌‏‎ ستبر‏‎ سينه‌‏‎ بر‏‎ سبز‏‎ نگيني‌‏‎ همچون‌‏‎ كه‌‏‎ پرجاذبه‌‏‎
اجراي‌‏‎ و‏‎ سرمايه‌گذاري‌‏‎ براي‌‏‎ فراوان‌‏‎ ظرفيت‌هاي‌‏‎ مي‌درخشد ، ‏‎
.دارد‏‎ گردشگري‌‏‎ طرح‌هاي‌‏‎
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

شرمنده از آنم که نباشم به سرایم
تا با تو سلامی و عليکی بنمايم
گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری
پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم


+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

بزودی دفتر شعر

طالقانی سرود

از آقای محمد علی صالحی منتشر می شود

کتاب تماما به  لهجه طالقانی و از انتشارات موسسه قاضی است.
در این باره به زودی بیشتر  خواهیم نوشت!
 
کتاب دیگر شعر، هر چند نه به لهجه طالقانی (تایی)  کتاب
عزیزونگار، اثر آقای حاج محمدعلی اکبریان است.
در این باره در وبلاگ نوشته ایم و دوستانی  که کتاب را خوانده اند
می اوانند در این باره در وبلاگ بنویسند
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

صفحه اول | معرفی کتاب | داستان‌ها | تماس با من | RSS
جستجو در وبلاگ
موضوعات
روزانه
شعر
داستان
معرفي كتاب

بايگانی
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
مهر ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
دی ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳

پيوندها
جمع مستان يا همان گروه مثنوي خواني خودمان
بهزاد كريمي
كوپه شماره هفت
اين چنين لحظه ها - مهسا خليلي
عباس معروفي
فرخنده آقايي
هفتان
پاگرد
زالو ( محسن )
نوشته هاي پشت شيشه
الپر
اباطيل متولد زماني ديگر
آي آي كتاب
خوابگرد
موج
سيمين يكتايي
پاكسيما
آيه باران
خبرگزاري ميراث فرهنگي
ادبستان
شهروند
شرقيان
گردون ادبي
آينه
نگاه نو
شاهرگ
زن نوشت
زنان ايران
شادي صدر
انتشارات عطايي
بي تو مهتاب شبي ...
نيك آهنگ كوثر
سهيل آصفي
فل سفه
اميد معماريان
پارلاق اولدوز

بازديدکنندگان
امروز: ۵
ديروز: ۱۲۹
اين ماه: ۶۲۸
از ابتدا: ۲۵۵۳۱


ASP-Rider 1.6

Tarrahan

۲۲ شهريور ۱۳۸۴


قبلا گفته بودم که به مردمشناسی علاقه پیدا کرده ام . مطالعه آداب و رسوم مردم شهر های مختلف و اساسا این جور چیز ها و این حوزه ها ... مطلب زیر شاید در آینده ای نزدیک جایی چاپ شود یا روی خبرگزاری میراث فرهنگی بیاید . اما با این حال عجله می کنم و به خاطر جذابیتی که دارد زود تر می گذارمش اینجا برای خواندن ... نمی دانم شاید خوشتان بیاید .

امروزه بعضي از جوان تر ها بر اين باورند  كه رسم كهنسال خواستگاري پسر از دختر ، رسمي ست بازمانده از جامعه مردسالار كه بد نيست شكسته شود . گاهي هم  در اطراف خود و در دل زندگي امروزي مي شنويم كه دختري به پسري پيشنهاد ازدواج مي دهد . شايد باور اين كه چنين موضوعي در ميان انبوهه سنت هاي ديرينه مردم طالقان ، رسمي ست ريشه دار ، اندكي دشوار باشد . اما واقعيت دارد . طالقاني ها رسم جالبي دارند به نام پنج پيتك ( panjepitok ) كه معمولا پنج روز پس از عيد نوروز  برگزار مي شود .(1) اهالي طالقان و مخصوصا روستاييان طالقان در اين روز مراسمي همچون سيزده بدر را پيش از موعد خود برگزار مي كنند . بدين شكل كه به صورت دسته جمعي و شادمانه به دل طبيعت مي روند و به گشت و گذار مي پردازند. از جمله رسم هاي اين روز رسم تاب خوردن جوانان چه دختر و چه پسر است . طالقاني ها معتقدند اين تاب خوردن در روز هاي آغازين سال نو ، باعث مي شود پيچ و تاب زندگي در طول سال از بين برود . ظاهرا تاب خوردن بيشتر برنامه اي ست سنتي كه براي دختران دم بخت اجرا مي شود . اين دختران جوان ، معمولا هنگام تاب خوردن سنت خاصي دارند . رسم است كه آنها با زدن تركه چوبي به پاهاي يكديگر ، ديگري را وادار كنند كه اسم پسري را كه دوست مي دارد به زبان آورد . دختران دم بخت گاهي به جدي و گاهي به شوخي اسمي بر زبان جاري مي كنند .بعد از اين ماجراست كه اسم پسر گوش به گوش به بزرگان فاميل مي رسد . و پسر هم كه معمولا به اين وصلت راضي ست ، با گل و شيريني به خواستگاري مي آيد . شايد اين رسم تنها نمادي باشد از خواهندگي و دلدادگي عروس به داماد از پيش تعيين شده تا هرگونه شبهه اي زدوده شود . شايد هم در برخي موارد لااقل ، بازتاب دهنده خواست و علاقه دختر به پسر مورد علاقه اش باشد . اما به هر حال آنچه اهميت دارد اين است كه طالقاني ها در اجراي اين سنت ، كوشيده اند همه عوامل زندگي اجتماعي را در نظر بگيرند . خواست و علاقه دو نفر و كمك و همدلي بزرگ تر ها و البته شادي ازدواج و عشق ...

پانويس :

1- در اين مورد اتفاق نظر وجود ندارد ، بعضي روز دقيق برگزاري اين مراسم را پانزدهم بهار مي دانند .

[ساعت ۲۱:۵۷ ]   نظري داري؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

Search  Home  
         
     
.: درباره کرج :.
   
تاريخچه كرج
   
   
     
   
 
 
قديمی ترين ماخذی که نام کرج در آن به ميان آمده کتاب نزهت القلوب به سال 740 (ه . ق ) توسط حمداله موستوفی تاليف شده و در اين کتاب نام کرج در ضمن ولايات عراق عجم از توابع طالقان آمده .در باره نام کرج و وجه تسميه آن روايات مختلفی وجود دارد . بهترين نظر طبق مستندات تاريخی که از گويش و زبان محلی بر ميايدکرج به زبان تاتی از لغت کاوک يا کاواک ماخوذ است و به معنی ميان تهی است و منظور شهری است که درميان تپه واقع شده .روايت ديگر نام کرج را ماخوذ از کلمه کوه رج به معنی محلی که کوههای رديف شده دارد ميداند.و مورد ديگری که به آن اشاره شده نام کرج را منتج از واژه اکراج به معنی بانگ و فرياد می داند . که با سابقه باستانی اين شهر ارتباط پيدا ميکند . زيرا در تپه آتشگاه و کوههای مراد تپه و کلاک و قلعه دختر شهرستانک در ايام باستان برای خبر رساندن و ديده بانی آتش می افروختند و بدين وسيله مردم را از هجوم يا حمله دشمنان با خبر می ساختند .خلاصه معانی مختلف از کرج در فرهنگها موجود است که از جمله آنها ميتوان از ( چاک ؛ شکاف ؛ تراشه ؛ قاچ ؛ کوهپايه ؛ لنج يا قايق های بزرگ ؛ نام گياهی در منطقه ؛ دماغه کوه ؛ مبارز جنگجو ) را ميتوان اشاره کرد.در مجموع کرج طبق منابع و آثار باستانی منطقه ريشه های تاريخی و رِيشه باستانی و کهن دارد و در گذشته دهستانی بوده با آب و هوای مطبوع درميان باغات سر سبز و درختان ميوه و رود خانه ای پر آب که اين وضعيت تا اواسط دوره پهلوی ادامه داشته است و از آن زمان بافت سنتی کرج دچار تغيير و تحول چشمگيری می شود .
 
   

شهرستان کرج واقع در عرض جغرافيايی 35/31 تا 36/32 و طول جغرافيايی 50/18 تا 51/26 با داشتن 1360 و 1940 کيلومتر مربع وسعت و جمعيتی حدود سه ميليون نفر را در خود جای داده است .در تقسيمات کشوری کرج تابع استان دوم مرکزی بود و در سال 1357 در ششمار شهرستانهای استان تهران قرار گرفت . در سال 1368 مساحت 5830 کيلومتر مربعی شهرستان کرج بين سه شهرستان جديد به نامهای کرج ؛ شهريار و ساوجبلاغ تقسيم شد. که اين منطقه به منطقه غرب استان تهران معروف ميباشد.خود شهرستان کرج دارای دو بخش: کرج مرکزی درشمال و بخش اشتهارد در جنوب است .محدوده اين شهرستان از شمال شرقی به جنوب غربی امتداد يافته است که شمال آن متصل به دامنه های جنوبی البرز است و بصورت کوهپايه ای و جنوب آن تقريبا بصورت هموار و دشتی است .جنس خاک آن آبرفتی و زمينهای از نظر کشاورزی بسيار حاصلخيز است و رود کرج آنها را مشروب ميسازد . آب رودخانه کرج بسيار زلال و سبک است و بعنوان يکی از بهترين آبهای آشاميدنی شناخته شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/06ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴ ؛۲۱:۴۷

بارگاه امام‌زاده هارون ابن موسی الکاظم در روستای جوستان طالقان

قال امیرالمؤمنین، علی ـ علیه‌السّلام ـ : « ویحاً للطّالقان! فإنّ للّه بها کنوزاً ليست من ذهبٍ و لا فضّةٍ، و لکن بها رجالٌ عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدي في آخرالزّمان » امیر مومنان، علی ـ علیه‌السّلام ـ فرمودند: « خوشا به حال مردم طالقان! که خداوند در آن گنج‌هایی نه از جنس طلا و نقره، که مردانی دارد که خدا را آن‌چنان که شایسته‌ی شناخت اوست، دریافته‌اند و آنان یاوران مهدی در آخر زمان‌اند. » امروز، به جهت همراهی با خانواده، رهسپار دیار طالقان شدم. سرزمین مردان دین و سیاست چون آیت‌الله طالقانی و مردان علم و هنر، چون درویش عبدالمجید طالقانی. بسیار دوست داشتم، سرزمینی را که مردانش به یاری و نصرت حضرت مهدی ـ عجّل الله تعالی فرجه الشّریف ـ بشارت داده‌ شده‌اند را از نزدیک ببینم. منطقه‌ای بود خوش آب و هوا که صفا، سرسبزی و عظمت کوه‌های بلند آن، پیش از آن که حسّ مسرّت آدمی را برانگیزد، زبان آدمی را به مدح و ثنا و ستایش قدرت خداوندگار آن می‌گشاید. قصّه کوتاه کنم که جادّه‌ی اصلی را تا انتهای آن پیمودیم. تا روستای « جوستان » که مرقد امام‌زاده‌ای بزرگوار را در بر گرفته‌است. مرقد حضرت امام‌زاده « هارون بن موسی الکاظم »؛ یکی دیگر از برادران بزرگوار امام رضا ـ علیه‌السّلام ـ را. این امام‌زاده‌ی جلیل القدر که در سال 161 هجری قمری در مدینه به دنیا آمده‌است، برادر بلافصل امام رضاست که به قصد دیدار برادر عازم ایران می‌شود. ابتدا به اهواز وارد شده، سپس به قم می‌رود. آن‌گاه به دعوت علمای قزوین، پیش از آن که به دیدار برادر نائل شود، به آن دیار سفر می‌کند. در میانه‌ی راه، مورد تعقیب ماموران مامون عبّاسی که همه جا در تعقیب خاندان امام موسی کاظم ـ علیه‌السّلام ـ بودند، قرار می‌‌گیرند. مردم طالقان ایشان را مخفی می‌کنند، لکن عاقبت دشمنان ایشان را یافته و در آن منطقه به شهادت می‌رسانند و از آن زمان به بعد مدفن این سیّد بزرگوار زیارت‌گاه مردم طالقان می‌شود. تا به حال صحن و سرای امام‌زاده‌ای را در این غربت ندیده‌بودم. با این که امام‌زاده در سیاهه‌ی سازمان اوقاف و امور خیریه به ثبت رسیده، لکن، ساختمان آن بسیار کهنه است و در آستانه‌ی فروپاشی قرار دارد. حتّی امام‌زاده‌ی بزرگوار، ضریح و بارگاه درخوری نیز ندارد. امّا صفا و معنویت حضور این برادر بزرگوار و شریف امام رئوف ـ علیه و علی آبائه السّلام ـ همه جا احساس می‌شود. السّلام علیکم یا اهل بیت النبوّة و رحمة الله و برکاته
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

طالقان و توسعه افسارگسيخته
وقتي ديوارهاي كاهگلي فرو مي ريزد
001506.jpg
ميترا البرزي منش
طالقان منطقه اي ييلاقي و بسيار زيباست كه در دامنه جنوبي رشته كوه البرز واقع شده است.
اين منطقه كه بتازگي به شهر طالقان تبديل شده است، حدود 1300 كيلومتر مربع وسعت داشته و از حدود
۸۰ روستا تشكيل شده است.
راه دسترسي به طالقان از بزرگراه تهران- قزوين بوده و فاصله مركز اين منطقه ( روستاي شهرك) از تهران 145كيلومتر است كه 90كيلومتر آن در بزرگراه و مابقي در جاده آسفالته و كوهستاني منشعب از بزرگراه (بعد از هشتگرد) طي مي شود. تمامي روستاهاي طالقان در دره هاي نسبتا باريك و در كنار رودخانه ها احداث شده اند.
منطقه طالقان داراي قدمت تاريخي قابل توجهي است و سكونت اقوام اوليه مارد در آن به قبل از ميلاد مسيح مي رسد. به واسطه قدمت تمدن در اين منطقه و ساير عوامل، مردم طالقان انسان هايي مسالمت جو و با فرهنگ هستند.
جذابيت طالقان علاوه بر برخي آثار به جا مانده تاريخي در زيبايي طبيعت، حيات دلپذير كوهستاني،
حيات  وحش متنوع، طبيعت تقريبا دست نخورده و محصولات كشاورزي، باغي ودامي طبيعي آن است. در جاي جاي طالقان در فصل بهار آبشارهاي زيبا، پوشش گياهي چشم نواز و مسيرهاي كوهنوردي با صفا از جاذبه هايي است كه چشم و دل هر طبيعت دوستي را نوازش مي دهد. در طالقان حتي دو منطقه با پوشش جنگلي محدود و مرداب هايي نيز وجود دارند. تمامي عوامل فوق به همراه سكوت دلنشين و چشم اندازهاي زيبا از ويژگي هاي بي نظير منطقه است.
در چند سال اخير دو رويداد مهم، يعني شروع عمليات ساختماني سد طالقان و نيز جاده دسترسي جديد( كه فاصله را حدود۲۰ دقيقه نزديك تر مي كند) حيات منطقه را دچار تلاطم و دگرگوني كرده است. مسلما اين دو عامل از سويي در جهت توسعه منطقه و از سوي ديگر در جلب توجه به منطقه بسيار موثر خواهد بود.
ولي هر دو پديده ذكر شده بدون برنامه ريزي جامع مي تواند به مخاطره اي براي منطقه تبديل شود. بتازگي نه تنها هر بنگاه معاملات ملكي و هر سرمايه گذار روي زمين، در تهران، نام طالقان را به كرات شنيده است، بلكه در بسياري از روستاهاي طالقان نيز بنگاه هاي خريد و فروش زمين مانند قارچ روئيده اند. افزون بر آن برخي افراد قديمي و محلي نيز به عنوان واسطه خريد و فروش زمين عمل مي كنند ( سمت و سوي فعاليت از موارد پيشنهاد شده در فوق به واسطه گري زمين و به صورت خود به خودي و با هدايت دلالان زمين در تهران جهت يافته است). تپه اي به مساحت 80000 مترمربع(8هكتار) كه مشرف به درياچه سد است، با قيمت نجومي 2ميليارد تومان خريداري و نقشه قطعه بندي و واگذاري آن به مشتريان ارائه مي شود. قيمت زمين طي مكانيسم هاي ذكر شده به صورت ناگهاني در برخي مناطق تا 700 درصد افزايش يافته است. اراضي ديم روستاييان كه بر تپه هاي مجاور روستاها واقع شده است و تا سه سال پيش متري 300 تومان و بندرت خريد و فروش مي شد، در حال حاضر متري 500 تا 15000 تومان خريد و فروش مي شود. روستايي كه در همين اراضي ديم و با جمعيتي حدود 5 تا۶ خانوار (روستاي شريف كلايه) بكلي تخليه و اراضي آن به شهرك مهستان تعاوني مسكن دادگستري فروخته شده است. اراضي متعددي در ارتفاعات، قطعه بندي و حصاركشي شده اند. ويلاهاي جديد در نقاط مرتفع، احداث شده و مي شوند. تعاوني مسكن فرهنگيان طالقان، اراضي وسيعي را خريداري و در قطعات كوچك به اعضا مي فروشد. عده اي تپه هاي چند هكتاري را خريداري كرده و مترصد ساخت شهرك هاي ويلايي در آنها هستند و داستان همچنان با شدت و حدت ادامه دارد. مسلما ادامه روند بورس بازي اراضي به خريد يا تصاحب اراضي ملي نيز گسترش خواهد يافت و مشخص نيست اداره منابع طبيعي منطقه، در مقابل دست اندازي اصحاب داراي روابط تا چه زماني مي تواند مقاومت كند (البته تاكنون بامحدود كردن صدور جواز ساخت براي زمين هاي كشاورزي و باغات اين كار را كرده است.)
تمامي خريد و فروش هاي زمين در منطقه در حالي صورت مي پذيرد كه هنوز هيچ طرح و برنامه اي براي توسعه منطقه تدوين نشده است. اين روند منجر به احداث ويلاهاي متعدد در اراضي كوچك و در ارتفاعات خواهد شد. هر ويلا به جاده دسترسي، آب آشاميدني و برق نياز داشته و فاضلاب و زباله توليد خواهد كرد. تامين آب، برق و جاده در نقاط برنامه ريزي نشده و توليد زباله و فاضلاب هايي كه براي آنها برنامه ريزي نشده است، محيط طبيعي منطقه را دچار چنان تغييراتي خواهد كرد كه به اصل جذابيت طبيعي منطقه لطمات جبران ناپذيري وارد خواهد آورد.
از هم اكنون مشكلات متعددي گريبانگير منطقه شده است. شهرداري طالقان محل دفن زباله ندارد و به همين دليل تا به حال دوبار از سوي اداره محيط زيست منطقه با شكايت مواجه و محكوم شده است. فاضلاب خانه هاي موجود و جديدالاحداث، همگي به جهت مجاورت روستاها با رودخانه ها، به رودخانه شاهرود كه سد آن بزودي به بهره برداري خواهد رسيد، نشت خواهد كرد. حيات وحش منطقه كه از خرس، كل، بز، روباه و گرگ گرفته تا كبك دري، عقاب و جغد و پرنده هاي زيباي ديگر را در برمي گيرد، با هجوم كنترل نشده به قلمروشان مواجه خواهند شد، اما اگر قرار است طالقان در روند توسعه قرار گيرد، نياز به برنامه ريزي دقيق دارد.
برنامه ريزان بايد باتوجه به موقعيت ويژه ايجاد شده و با تاكيد بر توان محيط طبيعي منطقه برنامه هايي را سازمان دهند. توان توسعه منطقه با ويژگي ها و حساسيت هايي كه قبلا ذكر شد، در توسعه اكوتوريسم، توريسم پايدار و كنترل شده،تفريحات ورزشي تابستاني و زمستاني، عرضه محصولات محلي لبني، دامي، زنبورداري و طيور، توسعه صنايع دستي سنتي منطقه(گليم، فرش، پارچه بافي سنتي ، نمد و...)، عرضه محصولات باغي ( شامل گيلاس، آلبالو، سيب، انگور، گردو و...) و محصولات جاليزي( خيار، گوجه فرنگي، لوبيا، كدو، سير و ...) با اتكا به سرمايه گذاري و مشاركت جوامع محلي است.
براي اين برنامه ريزي بايد با مطالعه منطقه، محدوده ها و مسيرهاي مناسب براي جلب توريسم موقت( پيك نيك يك روزه) مسيرها و چشم اندازهاي دلپذير براي كمپينگ و اقامت چند روزه، مسيرهاي ورزشي براي اسب سواري، دوچرخه سواري، كوهنوردي و اسكي، مناطق مناسب براي گردشگري تاريخي، مناطق مناسب براي مطالعات علمي زمين شناسي و فون و فلور منطقه و... مشخص شود. براي هر يك از مناطق مشخص شده با جذب سرمايه گذاري جوامع محلي، محل استقرار و نحوه بهره برداري صحيح بدون آسيب به محيط زيست سازماندهي شود و سپس بروشورهاي توضيحي با ارائه مسير و نقشه، تهيه و به گردشگران ارائه شود. از جوانان و اهالي منطقه راهنماهايي جهت كنترل و هدايت اكيپ هاي گردشگر تدارك و تجهيز شوند. به علاوه بايد محل هايي زيبا و با معماري بومي براي عرضه محصولات محلي كه از نظر كيفيت و طبيعي بودن داراي كنترل ها و استانداردهايي هستند، با آرم خاص منطقه ايجاد و به تمامي بازديدكنندگان معرفي شود. يكي از مواردي كه بايد توجه ويژه به آن شود، حفظ بافت سنتي روستاهاست؛ خانه هاي روستايي با معماري سنتي بازسازي و با نوسازي سرويس هاي بهداشتي و امكانات رفاهي براي اقامت علاقه مندان، مي توانند مناسب باشند.
با چنين برنامه ريزي هايي نه تنها براي جوانان، زنان و اهالي منطقه اشتغالزايي و رفاه اقتصادي تامين مي شود، بلكه از مهاجرت بي رويه روستاييان به شهرهاي اطراف يا آسيب هاي اجتماعي نظير اعتياد نيز ممانعت خواهد شد.
با اين شيوه، محيط زيست و طبيعت نيز كه عامل شكوفايي اقتصادي منطقه شده است، باتوجه و حساسيت جوامع محلي حفظ و حراست خواهدشد. نمونه توسعه هاي بي برنامه در كشور و در اطراف تهران كم نيستند. كلاردشت، لواسانات، دماوند و... فقط نمونه هايي از چنين توسعه هايي هستند.
ولي توسعه پايداري كه به صورت كلي به آن اشاره شد و مي تواند ضامن حفاظت از هويت منطقه و بهبود شرايط اقتصادي منطقه شود، در ايران هنوز نمونه و الگويي ندارد.
چرا طالقان اولين نمونه چنين توسعه پايدار و با هويتي نباشد؟
اگر مسئولان منطقه با دلسوزي و با مشاركت جوامع محلي و كمك تشكل هاي فرهنگي و ورزشي طالقاني ها كه تعداد آنها نيز كم نيست به اين مهم اقدام كنند، چرا قابل اجرا نباشد؟
نمونه هاي منفي را اضافه نكنيم؛ بياييد يك نمونه مثبت و يك الگو را در طالقان پايه گذاري كنيم.

فرار از كلانشهر
وقـتي جمعيت كلانشهري مثل تهران به انــفجار مي رسد و آلودگي هوايش مرز استانداردهاي جهاني را در مي نوردد، بايد هم مناطق نسبتا دنج و دست نخورده اطرافش بشود، بهشت گمشده و يك شبه ره صدساله بپيمايد و نرخ زمين هايش 10، 20 برابر شود.
زمين هاي كشاورزي اش خشك شود و درخت هاي ميوه اش پاكتراشي  شود براي احداث ويلا؛ بخصوص اگر فقط 2، ۳ ساعت با شهر فاصله داشته باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


به مناسبت سالروز سفر بي‌برگشت هنرمندي عارف
غلامحسين درويش (درويش خان) يا پيرجان

تابان ( محمدرضا رجايي پور) - زنده‌ياد غلامحسين درويش (درويش خان) در سال 1251 هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش (حاجي بشير) اهل طالقان قزوين بود كه خود از عاشقان موسيقي بوده و سه‌تار نيكو مي‌نواخت. غلامحسين، شوق دريافت هنر موسيقي را در تربيت پدر فراگرفت. پدرش او را به مدرسه موزيك دارالفنون كه زير نظر "موسيو لومير" فرانسوي اداره مي‌شد، فرستاد. در مدرسه او را مأمور نواختن طبل كوچك نمودند، درويش‌خان به محضر استادان زمان خود چون مرحوم "آقا حسينقلي" (پدر آقاي شهناز) و مرحوم ميرزاعبداا…" روي آورد و سه‌تار و تار را پيشِ اين دو استاد آموخت. در اين زمان ملك منصور ميرزا "شعاع السلطنه" (فرزند مظفرالدين شاه) فريفته خصايل روح شفافش شد و او را ملازم خويش گردانيد اما طبع سركش و روح مستغني وي هرگز نمي‌توانست در چهار ديواري قيود و مراسم اشرافي زندگي كند.

شعاع السلطنه به حكومت فارس رسيد، درويش را نيز با خود برد. درويش‌خان اوقات فراغت را در محافل ديگر غير از محفل شاهزاده به نواختن تار پرداخت، زيرا حقوقي كه شعاع‌السلطنه به او مي‌داد، كفاف مخارجش را كه همسري گرفته بود و صاحب دختري هم شده بود نمي‌داد. اين خبر به گوش شعاع السلطنه رسيد و سخت برآشفته شد و دستوري داد كه نزديك بود يكي از فاجعه‌انگيزترين وقايع هنري روي دهد؛ او دستور داده بود تا انگشتان ظريف و هنرمند درويش خان را قطع كنند تا ادب شود و در محفل "اغيار" تار ننوازد. "كمال السلطنه" پدر "استاد ابوالحسن صبا" از درويش خان نزد شعاع السلطنه شفاعت كرد و فاجعه‌اي كه در شرف تكوين بود، در نطفه عقيم ماند، درويش با حقوق اندك در دربار شعاع‌السلطنه زندگي مي‌كرد، ولي به دنبال اين بود تا آزاد شود. سرانجام داستان را براي دوستي كه در سفارت روس كار مي‌كرد، تشريح كرد و به توصيه او تارش را برداشت و در سفارت روس نزد دوستش مقيم شد. درويش خان در خاطراتش مي‌نويسد: هر روز فراش باشي "شعاع‌السلطنه" جلوي در سفارت مي‌آمد و براي من نيش مي‌كشيد به خيالش كه من گنجشكم، من سيه‌چرده هستم ولي برده نيستم، عاقبت طنين سحرانگيز تار درويش‌خان كه آهنگ پيانوي همسر سفير روس را در سفارتخانه همراهي مي‌كرد كار خود را كرد و همسر سفير روس شيفته هنر ارزنده و بي‌نظير درويش شده بود. از سفير خواست تا به شعاع السلطنه توصيه كند او را آزاد بگذارد و كاري به كارش نداشته باشد. چه تأسف‌بار بود كه در آن روزگار حتي هنرمندان بنام "ويكتا" همه بي‌حمايت و توصيه سفارتخانه‌هاي بيگانه نمي‌توانستند آزاد زندگي كنند؛ با توصيه سفير روس "شعاع‌السلطنه" دست از "درويش‌خان" كشيد و اين هنرمند آزاده را به حال خود رها كرد. درويش خان از آن پس در تهران كلاس موسيقي خود را داير كرد و به تربيت جوانان همت گماشت.

غلامحسين درويش با كار خاص و نبوغ خود ساختمان تار و سه‌تار را استادانه تكميل نمود و به اين آلت موسيقي (تار) كه تا آن زمان پنج سيم داشت يك (سيم سفيد) اضافه نمود و آن را به صورت متداول امروز درآورد. درويش‌خان نوعي آهنگ ضربي به نام آهنگ (پيش درآمد) ساخت كه تا سال‌ها بعد از او رواج داشت. ساخته‌هاي او روان و سليس است. آهنگي به نام "پولكاي درويش" دارد چند تصنيف دارد كه اشعار آنها از "ملك‌الشعراي بهار" و نمونه‌هاي بسيار خوبي از موسيقي ملي زمان اوست. درويش خان دو سفر براي پر كردن صفحه به خارج رفت. در سفر اول از راه روسيه به "لندن" رفت و سفر دوم به "تفليس" عزيمت كرد و در هر دو سفر چند نوازنده و خواننده همراه وي بودند.

غلامحسين درويش به عنوان "ياپيرجان" شهرت پيدا كرد، پيش از درويش چيزي به عنوان اركستر ايراني وجود نداشت، او اين الزام را درك كرد و امروز اركستر در موسيقي ما يادگار اوست. زنده‌ياد درويش به مفهوم عميق واقعي آن هنرمندي بود كه عالي‌ترين بيان احساس را در قالب و فرم خاص خويش متجلي مي‌كرد و از روح خود در آن مي‌دميد، عايداتي كه از راه موسيقي به دست مي‌آورد را به مستمندان مي‌بخشيد. او با فشار فقر دست به گريبان بود ولي دست نياز به سوي صميمي‌ترين دوستان و مريدان خود دراز نكرد و اين خصلت را با قوت تمام تا به آخر عمر حفظ كرد، خانه كوچك او كانون ذوق و صفا و قبله اهل دل بود. وي از ارادتمندان "صفاعلي ظهيرالدوله" بود و در جمع "اخوان صفا" مقامي ارجمند داشت، درويش‌خان مردي صاحب ذوق و خوش‌مشرب بود. هنرمندي بي‌تكلف و بسيار فروتن و رفيق دوست بود. هنرمندي عارف بود كه از جلوه واقعيت‌ها گذشته و حيات واقع را دريافته بود، خوش بيان و نكته سنج‌ و بانمك بود. بسيار مورد احترام و تكريم همه بود. نسبت به استادان خود حق‌شناسي داشت و با شاگردانش با لطف و مهرباني رفتار مي‌نمود. از شاگردان او مي‌توان به ابوالحسن صبا، موسي معروفي، حسين سنجري، ارسلان درگاهي، صفائي و… اشاره كرد.

استاد غلامحسين درويش از وزارت معارف نشان علمي گرفت و در كنسرتي وزير مختار فرانسه، بنام دولت فرانسه به او نشان مخصوص اعطا كرد، كلاس موسيقي او داراي آرم طلايي مخصوصي به شكل "تبرزين" تهيه شده و سمبل وارستگي او بود. درويش خان در دوم آذرماه 1305 شمسي در تصادف درشكه‌اش با يك اتومبيل در منتهاي تنگدستي كه در تمام حيات مونس او بود، اما با افتخار و پاكدامني و علو و بزرگ‌انديشي كه همه عمر با آنها زيست روي در نقاب خاك كشيد. "ياپيرجان" در كنار آرامگاه مرشدش مرحوم ظهيرالدوله در امامزاده قاسم تهران به خاك سپرده شد. (ايرج ميرزا) شاعر پرآوازه ايران وصف درويش را از زبان "زهره"، (الهه زيبايي) چنين تجلي مي‌بخشد.

تار نهم در كف درويش خان
تا بدمد بر بدن مرده جان
يادش مانا

 

 
سه‌شنبه - ۲۴ آبان ۱۳۸۴
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 

در شانزدهم ذیقعده سال 326 هجری قمری و در شهر «اصطخر» فارس كودكی پا به عرصه دنیا گذاشت كه بعدها از جمله علماء بزرگ شد. ( برخی سال تولد او را 324 و برخی 320 نقل كرده اند و مكان تولدش را برخی طالقان، قزوین و یا دیلم دانسته اند). این كودك را «اسماعیل» نام نهادند. كنیه اش «ابوالقاسم» بوده است، اگر چه فرزندی به نام قاسم نداشته تا او را به این كنیه بخوانند.

او به دو لقب «صاحب» و «كافی الكفاه» شهره است. او را از این جهت صاحب می خوانند كه مصاحب و شاگرد «ابوالفضل ابن عمید وزیر» بوده و یا مصاحب «امیر موید الدوله دیلمی» بوده است.

صاحب بن عباد در مدت نزدیك به شصت سال عمر خویش توانست علوم فراوانی را كسب نماید. وی در علوم تفسیر، فقه و حدیث، كلام (اصول دین)، لغت عرب، صرف و نحو، عروض (میزان الشعر)، نقد ادبیات عرب، تاریج رجال و طب متجر بود و در بسیاری از آنها سر آمد زمان خویش بود. از ویژگیهای بارز او احترام به علما بود. وی كه وزارت سلاطین دیلمی را از پدر به راث برده بود، همیشه علما را احترام و به امور ایشان رسیدگی می كرد.

وی علاوه بر تربیت شاگردانی خبره، تألیفاتی هم داشته است كه برخی از آنها موجود است و برخی هم مفقود شده است.

مهمترین حركت او ترویج مذهب حق شیعه بوده است. تا زمان او مذاهب چهارگانه اهل سنت در بسیاری از دیارهای مسلمانها حاكم بوده است. او با استفاده از قدرت علمی و وزارت خویش به این مهم پرداخت و مذهب شیعه را رواج داد و از همین جهت است كه او را مروج مذهب شیعه می دانند.

و سرانجام چراغ عمر او در شب جمعه ششم یا بیست و چهارم ماه صفر سال 385 هجری قمری خاموش گشت. هم اكنون مرقد او در شهر اصفهان، زیارتگاه مومنین است و مشهور است كه هر گاه كسی به زیارت او برود بعد از هفت روز پس از زیارت خبر خوشی به او می رسد.

اقتباس از كتاب هدیة العباد فی شرح حال صاحب بن عباد، تألیف آیة الله شیخ عباسعلی ادیب رحمة الله علیه.

بازگشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 

:: افتاح رسمی وب سایت سازمان جوانان طالقان همزمان با عید سعید فطر ::
منطقه ییلاقی طالقان با مردمانی مهربان، مهمان نواز و فرهنگ دوست در میان کوههای برفگیر البرز از غرب ارتفاعات کندوان تا 40 کیلومتری شرق قزوین گسترده است. شاهرود رگ حیاتی این سرزمین دیر سال از کوهپایه های شرقی آغاز و با طولی نزدیک به 105 کیلومتر به غرب می رود این شریان آبی بیش از 15 رودخانه کوچک و بزرگ منطقه را که از چشمه سارها و برف آبها سرچشمه می گیرند و همراه خود تا سپیدرود می برد .

صاحب بن عماد طالقانی
ابوالقاسم اسماعیل بن عباد طالقانی فقیه محدث لغوی ، شاعر ، ادیب در سال 326 هجری قمری به دنیا آمده و در سال 366 به وزارت مویه الدوله و بعد از آن هم به وزارت فخرالدوله دیلمی منصوب گردید.

 

 

اطلاعات هنوز وارد نشده است

 

اطلاعات هنوز وارد نشده است

 

خانه | معرفی طالقان | اعضا | کمیته ها
پروژه ها | آلبوم عکس | ارتباط با ما
-------------------------------------------------------------
حق برداشت مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است
طراحی و اجرا: www.toranjnet.com  
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

با توجه به تجربه كلا ردشت
طالقان در مسير توسعه
000669.jpg
به زودي نقشه راهنماي توريستي منطقه طالقان منتشر مي شود. طالقان گام در راه توسعه گذاشته است و مثل ديگر نقاط، اين توسعه با بيم ها و اميدهايي همراه است. بديهي است اگر تب و تاب معاملات زميني و ساخت و سازها تحت كنترل هاي قانونمند درنيايد، روند توسعه بي رويه مي تواند براي طالقان پرخسارت باشد. اما نظارت دقيق مردم و مسوولان، به ويژه از طريق شوراهاي اسلامي شهر و روستا، بر روند توسعه، مي تواند از بيم هاي احتمالي بكاهد. حفظ حريم ساحلي رودخانه ها از روند ساخت و ساز عنان گسيخته، حفظ ميراث هاي طبيعي و فرهنگي و كنترل قانونمند فعاليت هاي دلالي زمين و بخصوص جلوگيري از نابودي درختزارها و مراتع، وظيفه اي بس حساس و مهم در اين برهه از تاريخ طالقان است كه پيش روي مردم و مسوولان قرار گرفته است. طالقان هنوز استعدادهاي خوبي براي احياء و توسعه صنايع دستي ديرين اين خطه را دارا است كه مي توان با تقويت آنها، از مهاجرت ناخواسته جمعيت روستايي از طريق ايجاد اشتغال كاست. تجربه كلاردشت، آزمون مناسبي براي جلوگيري از تكرار آن در طالقان است. جاذبه هاي طبيعي بايد در چارچوب تمهيدات قانوني و رفتار مسوولانه، مورد بهره برداري قرار گيرند تا از تخريب آنها جلوگيري شود. براي آشنايي با موقعيت كنوني و پيشينه طالقان، شرح كوتاهي را از نظرتان مي گذرانيم:
منطقه ييلاقي طالقان، با مردماني مهربان، ميهمان نواز و فرهنگ دوست، در ميان كوههاي برفگير البرز، از غرب ارتفاعات كندوان تا چهل كيلومتري شرق قزوين، دامن گسترده است. شاهرود، رگ حياتي اين سرزمين ديرسال، از كوه پايه هاي شرقي آغاز و با طولي نزديك به ۱۰۵ كيلومتر به غرب مي رود. اين شريان آبي، بيش از پانزده رودخانه كوچك و بزرگ منطقه را كه از چشمه سارها و برفاب ها سرچشمه مي گيرند، به همراه خود تا سپيدرود مي برد. شاهرود با آب هاي قزل اوزن آميخته و راهي درياي خزر مي شود. سد مخزني طالقان با ظرفيت ۴۲۰ ميليون مترمكعب كه بر روي شاهرود در دست ساخت است، نقطه عطفي مهم در تاريخ، جغرافيا و محيط زيست منطقه محسوب مي شود كه تحولات و آثار عظيمي را از خود برجاي خواهد گذاشت. طالقان با وسعتي حدود ۱۳۰۰ كيلومتر مربع در ۳۶ درجه و ۱۳ دقيقه عرض شمالي و ۵۰ درجه و ۴۷ دقيقه طول شرقي، در شمال غربي تهران قرار دارد.
روستاهاي زيباي طالقان، در دامنه هاي جنوبي و شمالي، در ارتفاع ۱۴۰۰ تا ۲۶۰۰ متر از سطح دريا در امتداد رودخانه ها و كنار چشمه سارها، پراكنده شده اند. ميانگين درجه حرارت ساليانه در طالقان حدود ۵/۹ و متوسط حداكثر، ۶/۲۷ +و متوسط حداقل، ۳/۱۱-درجه سانتيگراد و ميانگين بارندگي ساليانه، حدود ۵۰۰ ميليمتر است.
شايد هنوز هم بتوان در حافظه پيران طالقان گوشه هايي ازمنظومه عاشقانه عزيز و نگار را جستجو كرد كه نمونه اي غني از فرهنگ شفاهي اصيل عامه و داراي ارزشهاي ويژه موسيقيايي است و تا نواحي دوري از گيلان و طالش و مازندران رواج دارد.
جاذبه هاي طبيعي 
طبيعت روح نواز طالقان به عنوان مهمترين جاذبه منطقه، گردشگران بسياري را به سوي خود جلب مي كند. قله استوار شاه البرز با ارتفاع ۴۲۰۰ متر در بلندترين نقطه مرز طالقان و الموت و قله هايي همچون: ساتا، بام، ناز، كهار، زرينه كوه، لشكرك و كلوان با ارتفاه بين ۳۴۰۰ تا ۴۴۰۰ متر به همراه غارهايي مانند: مرغ بند در ناريان، لكه سنگ در سوهان، خلي زر در وركش و غارهاي بزج و بادامستان و نيز آبشارهاي: سفيدآب در غرب شاه البرز، شل بن در غرب بزج، قره نو در جزينان و آبشارهاي: آسكان، سوهان و كركبود، مجموعه اي متنوع و كامل را براي دوست داران طبيعت فراهم آورده اند.
نزديكي به ارتفاعات علم كوه و تخت سليمان و نيز وجود چند مسير راه پيمايي كم نظير كه طالقان را به سواحل درياي خزر مربوط مي كند، بر جذابيت هاي طبيعي منطقه افزوده اند.
جاذبه هاي فرهنگي، تاريخي 
منزل مرحوم آيت ا... طالقاني در گليرد و يادمان درويش عبدالمجيد طالقاني در مهران، از آثار باارزش تاريخي- فرهنگي طالقان به شمار مي آيند.
از ديگر آثار و بناهاي تاريخي طالقان - برجاي مانده از آسيب هاي طبيعي - مي توان به برخي قلعه ها و امام زاده ها، مقابر، حمام ها و آسياب ها اشاره كرد؛ ارژنگ قلعه در ميناوند، قلعه منصور و قلعه كيقباد در شمال هرنج و قلعه دختر در گته ده، قلعه پراچان و قلعه فاليس، امام زاده هارون در جوستان، شاه محمد حنيفه در كركبود، امام زاده زكريا در ميرالش و امام زاده ابراهيم در تكيه ناوه و نيز امام زاده هاي روستاي سيدآباد، اورازان، كش، كشه رود، كلاهرود، اسفاران، خچيره و بقعه مير دروشته و مقابر پير در ديزان ، مهران ، گته ده، واوانك. بقاياي آسيابها در برخي از روستاها و نيز شهر بزرگ انتقال آب از طالقان به قزوين در امتداد قله هاي كوههاي جنوبي طالقان نيز بسيار ديدني هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

به ياد آن پسرعموهاي تسنيم وصال خورده ي طالقاني
جلال آل احمد و محمود طالقاني



طالقان در ايران كم نداريم. منظورم نام و منطقه جغرافيايي است. طالقان اصفهان، طالقان خراسان و … و يك طالقان كه در حد واسط تهران و گيلان قرار گرفته و در اين حكايت، مطلوب نظر ماست . همانجا كه روستاهاي اورازان و نسا و گوران و …در پاي ابهت تاريخي الموت جا خوش كرده اند. منطقه اي كه وجه مشترك لااقل هم اين دو مشهور چهره هاشان كه ما ايرانيان ميشناسيم، مداراگري است. كيست كه تاريخ پر درد دهها سال حبس و شكنجه طالقاني در ايام سلطنت آخرين شاه تاجدار را خوانده باشد و انگشت به دهان اين نمانده باشد كه هويدا اين مشهورترين و طويل المدت ترين نخست وزير شاه بعد از رهايي از جمشيدآباد تلفني دنبال او بوده تا در بلبشوي انقلاب امانش دهد. كدام موجود يك سر و دو گوش ميتواند حكايتي را كه مسعودبهنود در كتاب ((دويست و هفتاد و پنج روز با بازرگان)) از زندگي او كرده بخواند و بر بزرگواري در هياهوي انقلاب گمشده ي اين ((ره به افسانه كشانده مرد)) قطره اشكي نچكاند. او كه به نظر قريب به اتفاق تحليلگران تاريخ، قرباني مخالفتش با اصل صد و ده قانون اساسي و آن قهر و عتاب كردنها با رهبر هواي قدرت گرفته ي هيچ باور ايران سوز شد. طالقاني هنوز هم در جامعه ي _كه البته بحق- از آخوند فراري ما، چوب دو متر پارچه اي را ميخورد كه بر سر داشت و در سر نداشت. منظور اينكه اعتقادي به آن نداشت و به قولي آنچنان بود كه در همان زندان ميگفتند بايد آن عمامه را برداشت و بر سر ديگراني كه در ظاهر مكلايند و در باطن مصلي، گذاشت. او در خانه ايراني را به اختصار داشت. از هر مسلكي و مشربي در سلك دامادي و فرزندي و ...

غرايب ديگري هم هست و يكي اينكه او در همان روزي به آن شكل سوال برانگيز دم دركشيد – هجده شهريور 59- كه دقيقا ده سال قبلش آن يكي پسرعموي بي قرارش، باز به شكلي سوال برانگيز، جان سپرده بود . گويي كه هر دو را فضاي عفن پادشاهي تاج و سلطاني عمامه بر نتابيدند.

و حالا دمي از جلال...
سي و شش سال از پريدن مرغ جليل داستان نگاري ايران گذشت:
از هجده شهريور 48 تا هجده شهريور 84

جلال به نقد و مقابله ي حكومت پرداخت، سيلي خورد
به جرح و واشكافي جامعه و رسوم خرافيش رسيد، طرد شد
به نقد بي رحمانه ي خود رسيد، سانسور شد
حيران و سرخورده به تشويق و تاييد صداي بلند مخالف قدرت پرداخت، ناباورانه عزيز شد

نه سيلي زننده و طرد كننده و نه عزيز دارنده و سانسور كننده هيچكدام نفهميدند علت رسوخ عميق صداي جلال در بطن جامعه ي روشنفكري و انقلابي دهه هاي چهل و پنجاه چه بود. ما هم نفهميديم. يا لااقل به آن حدي كه بتوانيم شرحش دهيم. و باز امايي هست و آن اينكه در هر تعريف و تنقيدي از آل احمد بايد فراموش نكنيم كه جلال از پادوئي و سيم كشي در نوجواني به دكتراي ادبيات و قله ي رفيع سبك خاص و كلام موجز خود رسيد. از آن جوان نمازشب خوان عزادار مشروع به وهابي گري و لامذهبي و شك و ميقات و عرفات و غربزدگي و روشنفكران و يك نسخه زير پتوي حاج آقا رسيد.

جلال با اين همه همواره يك ((نبش)) داشت. و تا همانروز رمزآلود شهريور اسالم كه در آن كلبه ي خودساخته آخرين دم بركشيد همواره چنين ماند. ((دكان دونبش بازكرده ها)) را دشمن داشت.چرا كه ((اقش)) ميگرفت از ديدن چنين ((وجيه الملوك)) هايي…

جلال بي تعصب تاثير گرفت و بي تصنع تاثير گذاشت. او نوك قله ي انبوه رنجي كه ميبرديم بود كه از اقيانوس كلام بيرون زده بود. از معدود انسانهايي كه افسوس را از اينكه نبودي و نديدي اش پرمايه ميكند. . تاتي گويشي كه مختصرگويي و ايجاز را منادي بود و بدين سان به نكوهش ادبيات و اديبان در خدمت قدرت برخاسته بود.

سه تاري بود كه در جو مذهبي دم مسجدشاه شكسته ميشد و معلمي كه با وسواس وسوسه ي استفاده از دفترچه بيمه را به تصوير ميكشيد. كودكي كه در قيل و قال سمنوپزان نگاهش به سينه هاي لرزان زن خيس حاجي افتاده بود و قلم اندازهاي جوانيش زني نزهت الدوله از كار درآمده بود. كسي كه اصلاحات ارضي و پول دار شدن ملاكان سابق و راهي شهر شدن رعيت و خوش نشين ها را در مديرمدرسه و نفرين زمين، فرياد زده بود و در يزد و كرمان و اورازان و شوروي و مكه و عرفات…پرسه زده بود و همه چيز را معاينه كرده بود و گاهي هم يك كله از تهران تا كرمانشاه رانده بود تا باجناق احمق سرتيپش را كه حالا از لكه ي ننگ واجسته بود را نظاره كند. و حيف كه ميخواست همدان را در پياله اي آبجو ببيند و نشده بود.

گلدسته ها تا به ابد ياد كودكي گستاخ و بازيگوش را به ياد آدمي مي آورند كه به جاي ملكوت او را به فلك رسانده بود. و او رفت و مرد بي آنكه سنگي بر گورش باشد.

كه ميداند. شايد همين است قسمي از حقيقت همان ماندگاري و ماناكلامي او. كه همين شمسي كه به قيمت كسوف از جيب اخوي خرج كرده تا به حال را در شاهدي كافيست. حيف كه ديگر نيست تا باز بساط يكي از همان ارزيابي هاي شتابزده را علم كند: كه آي نكند دليل اينكه بسياري از مشاهير بي پس انداخته مانده اند همين است و چه و چه و الخ…

روان بي تابش در آرامش مهتاب باد.



سعيدديگر، وبلاگ رفراندوم. شهريور هشتاد و چهار.

0 comments


................................................................................................................

Sunday, July 31, 2005

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

منوچهر آتشي | آمدن 1312 | رفتن 29 آبان 84
اسب سفيد وحشي
بر آخور ايستاده گران‌سر
انديشناك سينه ي مفلوك دشت هاست
اندوهناك قلعه ي خورشيد سوخته است
با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش
::
عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش
اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها
بسيار از فراز كه غلتيده در نشيب
رم داده پر شكوه گوزنان
بساير در نشيب كه بگسسته از فراز
تا رانده پر غرور پلنگان ...
مطلب کامل
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

بزودی دفتر شعر

طالقانی سرود

از آقای محمد علی صالحی منتشر می شود

کتاب تماما به  لهجه طالقانی و از انتشارات موسسه قاضی است.
در این باره به زودی بیشتر  خواهیم نوشت!
 
کتاب دیگر شعر، هر چند نه به لهجه طالقانی (تایی)  کتاب
عزیزونگار، اثر آقای حاج محمدعلی اکبریان است.
در این باره در وبلاگ نوشته ایم و دوستانی  که کتاب را خوانده اند
می اوانند در این باره در وبلاگ بنویسند.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

مطالب جدیدتر