|
ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))
|
|
|
|
|||||||||||||
|
© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.
|
||||||||||||||
|
||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
طا لقان در 120 کیلو متری شما ل غر بی تهران واقع است طول و عرض جغرافیا ئی به ترتیب 80 و 38.5 درجه است آبا د یها شهر طا لقا ن از 80 آبا د ی در میا ن دره بز ر گی در کو هها ی البرز قرار دارد
راههای مهم ارتباطی
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
||||||
|
|
|
||||
...انتها بي دراز دالان اين و گوران گذرگاههاي در طبيعت ديدنيهاي از مجموعهاي گليرد پيرامون تازهاي تحقيقي گزارش در:شهرستانها گروه اين گلگشتهاي با را شما طالقان ، طبيعي عمده ويژگيهاي كوشش با گزارش اين.ميكنيم آشنا ديدني و زيبا منطقه .است شده ديده تدارك صادقيان فريبرز تعادلي و زيبايي طالقان قلههاي و ارتفاعات به آنچه مزارع وجود ميدهد جانافزا و دلچسب ظرافتي و درخور تفرجگاههاي و مفرح و طراوت با گلگشتهاي و پرگل و سرسبز .است دامنهاي از يكي طالقان كوههاي دامنههاي زيبايي و گوناگوني ;كوهها بين فاصله در.است منطقه اين كمنظير ويژگيهاي وجود هموار "نسبتا گلگشتهاي و مزارع و متعدد روستاهاي چندگانهاي جلوههاي از طبيعي لحاظ به را طالقان كه دارد .ميسازد بهرهمند كوه و دشت توامان زيباييهاي از بلكه نيست گردشگران و كوهنوردان عزيمتگاه تنها طالقان بخصوص ويژگي اين.خانوادههااست معتدلبراي تفرجگاهي جلب را مسافران از بسياري علاقه و توجه اخير ساليان در و تهران به طالقان نزديكي به توجه با.است نموده براي روزه يك برنامه اجراي شهري ، جمعيت اصلي كانونهاي هزينه و است امكانپذير طالقان گلگشتهاي از بهرهمندي ميتوان طالقان گلگشتهاي معروفترين از.ندارد چنداني "دوروان" مزرعه به "حسنجون" روستاي پيادهروي مسير به وجود زيبا بسيار مسير اين ويژگي بارزترين.كرد اشاره .است مسير طول تمامي در آن جويبار حاشيه در گردو درختان روستاي پيادهروي مسير:از عبارتند معروف گلگشتهاي ديگر شمار به درهها پردرختترين از كه "اورازان" به "گوران" به "خچيره" پيادهروي مسير ;"گرمدردهدر" گلگشت.ميآيد گلگشت نيز و قلعه دختر به "ده كته" گلگشت ;چشمه هفت روستاي به نوردي جنگل و عاليسر به شهراسهر روستاي .اسفاران غارها و گرم آب چشمههاي جريان و جوشش براي مساعدي شرايط طالقان در ارتفاعات وجود اين مشهورترين.است كرده مهيا گرم آب چشمههاي يافتن :از غارهاعبارتند و چشمهها كه طالقان بالا در "گراب" روستاي شمال در گرم آب چشمه - .است مفيد پوستي امراض درمان براي بالا در "دهدر" روستاي شمال در "گندآب" گرم آب چشمه - .دارد قرار چال ماسه قله جنوب در كه طالقان ."هرنج" روستاي شمال گرم آب چشمه - .است واقع طالقان "بزج" روستاي در غار اين:"بزج" غار - .است ميشده استفاده پناهگاه عنوان به آن از گذشته در همچنين و ديدهباني و دروازه محل و دستي كارهاي از آثاري .است متر غار 25 اين طولميشود مشاهده آن در نشيمنگاه سوهان قريه نزديكي در نام همين به كوهي در كلهسنگ غار - پس.است تنگ بسيار غار دهانه.است شده واقع آرتون قريه و نمودار متر عمق 4 به چاهي دهانه غار ، در پيشروي از در و رفت پايين آن از طناب كمك به بايستي كه ميگردد اسكلت زيادي تعداد كه ميشود ديده بزرگي محوطه آنجا آبهاي منابع غار اين دروناست شده انباشته هم روي انسان غار درون دستي چينهاي سنگ از و ميشود ديده زيرزميني غار اين درون زيادي عده "سابقا كه ميشود استنباط .ميزيستهاند كه دارد قرار "ناريان" روستاي شمال در مرغبند غار - .است شده توجه بدان كمتر نام همين به مزرعهاي در واقع "زر خلي" باستاني دخمه - .است نشيمن محل و اتاقها داراي كه "وركش" روستاي در يوسف ، امامزاده جوار در بادامستان باستاني دخمه - ده حدود دخمه اين است گرفته قرار "وشته" روستاي روبهروي .دارد اتاق و كوهستاني منطقه اين زياد "نسبتا بارندگي ميزان منشاء آن دائمي و فصلي رودخانههاي و فراوان چشمهساران جلوهها ديگر از اين و است زيادي آبشارهاي پيدايش و وجود و فصلي متعدد آبشارهاي.است طالقان طبيعي زيباييهاي و چشمها ارتفاعات دامنه و سينهكوهها و انحنا در دائمي :از عبارتند آبشارها اين مشهورترين جمله از.مينوازد را "بزج" روستاي جنوب در "شلبن" آبشار - روستايي در آسكان آبشار و دربند جزينان در "ترنو" آبشار به كوهي و مزرعه جوار در آب سفيد آبشار نام ، همين به .است واقع البرز شاه قله غرب در كه نام همين خود به زيبايي از خاصي جلوه زمستان ، فصل در آبشارها اين اعجاب كه ميدهند تشكيل يخ قنديلهاي حدي به و ميگيرند .برميانگيزند را بيننده طبيعي عمده ويژگيهاي مختصر توصيف و شرح به توجه با و سرسبز منطقه اين راستي به كه درمييابيم طالقان كشورمان ستبر سينه بر سبز نگيني همچون كه پرجاذبه اجراي و سرمايهگذاري براي فراوان ظرفيتهاي ميدرخشد ، .دارد گردشگري طرحهاي |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شرمنده از آنم که نباشم به سرایم |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بزودی دفتر شعر
طالقانی سرود از آقای محمد علی صالحی منتشر می شود
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴ ؛۲۱:۴۷
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
||||
|
به ياد آن پسرعموهاي تسنيم وصال خورده ي طالقاني
جلال آل احمد و محمود طالقاني طالقان در ايران كم نداريم. منظورم نام و منطقه جغرافيايي است. طالقان اصفهان، طالقان خراسان و … و يك طالقان كه در حد واسط تهران و گيلان قرار گرفته و در اين حكايت، مطلوب نظر ماست . همانجا كه روستاهاي اورازان و نسا و گوران و …در پاي ابهت تاريخي الموت جا خوش كرده اند. منطقه اي كه وجه مشترك لااقل هم اين دو مشهور چهره هاشان كه ما ايرانيان ميشناسيم، مداراگري است. كيست كه تاريخ پر درد دهها سال حبس و شكنجه طالقاني در ايام سلطنت آخرين شاه تاجدار را خوانده باشد و انگشت به دهان اين نمانده باشد كه هويدا اين مشهورترين و طويل المدت ترين نخست وزير شاه بعد از رهايي از جمشيدآباد تلفني دنبال او بوده تا در بلبشوي انقلاب امانش دهد. كدام موجود يك سر و دو گوش ميتواند حكايتي را كه مسعودبهنود در كتاب ((دويست و هفتاد و پنج روز با بازرگان)) از زندگي او كرده بخواند و بر بزرگواري در هياهوي انقلاب گمشده ي اين ((ره به افسانه كشانده مرد)) قطره اشكي نچكاند. او كه به نظر قريب به اتفاق تحليلگران تاريخ، قرباني مخالفتش با اصل صد و ده قانون اساسي و آن قهر و عتاب كردنها با رهبر هواي قدرت گرفته ي هيچ باور ايران سوز شد. طالقاني هنوز هم در جامعه ي _كه البته بحق- از آخوند فراري ما، چوب دو متر پارچه اي را ميخورد كه بر سر داشت و در سر نداشت. منظور اينكه اعتقادي به آن نداشت و به قولي آنچنان بود كه در همان زندان ميگفتند بايد آن عمامه را برداشت و بر سر ديگراني كه در ظاهر مكلايند و در باطن مصلي، گذاشت. او در خانه ايراني را به اختصار داشت. از هر مسلكي و مشربي در سلك دامادي و فرزندي و ... غرايب ديگري هم هست و يكي اينكه او در همان روزي به آن شكل سوال برانگيز دم دركشيد – هجده شهريور 59- كه دقيقا ده سال قبلش آن يكي پسرعموي بي قرارش، باز به شكلي سوال برانگيز، جان سپرده بود . گويي كه هر دو را فضاي عفن پادشاهي تاج و سلطاني عمامه بر نتابيدند. و حالا دمي از جلال... سي و شش سال از پريدن مرغ جليل داستان نگاري ايران گذشت: از هجده شهريور 48 تا هجده شهريور 84 جلال به نقد و مقابله ي حكومت پرداخت، سيلي خورد به جرح و واشكافي جامعه و رسوم خرافيش رسيد، طرد شد به نقد بي رحمانه ي خود رسيد، سانسور شد حيران و سرخورده به تشويق و تاييد صداي بلند مخالف قدرت پرداخت، ناباورانه عزيز شد نه سيلي زننده و طرد كننده و نه عزيز دارنده و سانسور كننده هيچكدام نفهميدند علت رسوخ عميق صداي جلال در بطن جامعه ي روشنفكري و انقلابي دهه هاي چهل و پنجاه چه بود. ما هم نفهميديم. يا لااقل به آن حدي كه بتوانيم شرحش دهيم. و باز امايي هست و آن اينكه در هر تعريف و تنقيدي از آل احمد بايد فراموش نكنيم كه جلال از پادوئي و سيم كشي در نوجواني به دكتراي ادبيات و قله ي رفيع سبك خاص و كلام موجز خود رسيد. از آن جوان نمازشب خوان عزادار مشروع به وهابي گري و لامذهبي و شك و ميقات و عرفات و غربزدگي و روشنفكران و يك نسخه زير پتوي حاج آقا رسيد. جلال با اين همه همواره يك ((نبش)) داشت. و تا همانروز رمزآلود شهريور اسالم كه در آن كلبه ي خودساخته آخرين دم بركشيد همواره چنين ماند. ((دكان دونبش بازكرده ها)) را دشمن داشت.چرا كه ((اقش)) ميگرفت از ديدن چنين ((وجيه الملوك)) هايي… جلال بي تعصب تاثير گرفت و بي تصنع تاثير گذاشت. او نوك قله ي انبوه رنجي كه ميبرديم بود كه از اقيانوس كلام بيرون زده بود. از معدود انسانهايي كه افسوس را از اينكه نبودي و نديدي اش پرمايه ميكند. . تاتي گويشي كه مختصرگويي و ايجاز را منادي بود و بدين سان به نكوهش ادبيات و اديبان در خدمت قدرت برخاسته بود. سه تاري بود كه در جو مذهبي دم مسجدشاه شكسته ميشد و معلمي كه با وسواس وسوسه ي استفاده از دفترچه بيمه را به تصوير ميكشيد. كودكي كه در قيل و قال سمنوپزان نگاهش به سينه هاي لرزان زن خيس حاجي افتاده بود و قلم اندازهاي جوانيش زني نزهت الدوله از كار درآمده بود. كسي كه اصلاحات ارضي و پول دار شدن ملاكان سابق و راهي شهر شدن رعيت و خوش نشين ها را در مديرمدرسه و نفرين زمين، فرياد زده بود و در يزد و كرمان و اورازان و شوروي و مكه و عرفات…پرسه زده بود و همه چيز را معاينه كرده بود و گاهي هم يك كله از تهران تا كرمانشاه رانده بود تا باجناق احمق سرتيپش را كه حالا از لكه ي ننگ واجسته بود را نظاره كند. و حيف كه ميخواست همدان را در پياله اي آبجو ببيند و نشده بود. گلدسته ها تا به ابد ياد كودكي گستاخ و بازيگوش را به ياد آدمي مي آورند كه به جاي ملكوت او را به فلك رسانده بود. و او رفت و مرد بي آنكه سنگي بر گورش باشد. كه ميداند. شايد همين است قسمي از حقيقت همان ماندگاري و ماناكلامي او. كه همين شمسي كه به قيمت كسوف از جيب اخوي خرج كرده تا به حال را در شاهدي كافيست. حيف كه ديگر نيست تا باز بساط يكي از همان ارزيابي هاي شتابزده را علم كند: كه آي نكند دليل اينكه بسياري از مشاهير بي پس انداخته مانده اند همين است و چه و چه و الخ… روان بي تابش در آرامش مهتاب باد. سعيدديگر، وبلاگ رفراندوم. شهريور هشتاد و چهار. 0 comments Sunday, July 31, 2005 ● |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
Links |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
منوچهر آتشي | آمدن 1312 | رفتن 29 آبان 84
اسب سفيد وحشي بر آخور ايستاده گرانسر انديشناك سينه ي مفلوك دشت هاست اندوهناك قلعه ي خورشيد سوخته است با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش :: عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها بسيار از فراز كه غلتيده در نشيب رم داده پر شكوه گوزنان بساير در نشيب كه بگسسته از فراز تا رانده پر غرور پلنگان ... مطلب کامل |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بزودی دفتر شعر
طالقانی سرود از آقای محمد علی صالحی منتشر می شود
|
|||||
|
|||||