ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))
ازغم عشقت  دل لیلی    شکست

شیشه می در شب یلدا شکست
نگاه طراح
خوش باشيد بچه ها
آروين
159546.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/30ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 



چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۴ -
Wed, Dec 21, 2005
مهرگان
۳۳۴۵
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
درباره سيداحمد وكيليان
درهزارتوى
فرهنگ مردم
- سيداحمد وكيليان مردم شناس و پژوهشگر ادبيات شفاهى و فرهنگ عامه

متولد ،۱۳۲۶ شيراز
- كارشناس ارشد فرهنگ و زبان هاى باستانى از دانشگاه تهران
- عضو انجمن بين المللى فولكلور و قصه شناسى
- برنده كتاب برگزيده سال ۲۰۰۰ در مسابقات بين المللى انجمن فولكلور ايتاليا بخاطر كتاب متل ها و افسانه هاى ايرانى
- پژوهشگر نمونه راديو در سال ۱۳۸۳
- مدرس دانشگاه صدا و سيما
- صاحب امتياز، مديرمسؤول و سردبير فصلنامه فرهنگ مردم
- سردبير و نويسنده برنامه فرهنگ مردم در راديو
- همكارى با مرحوم انجوى شيرازى در تأسيس واحد فرهنگ مردم صدا و سيما
- برخى از آثار وى عبارتند از: سرزمين افسانه ها، حضرت على و قصه هاى عاميانه، متل ها و افسانه هاى ايرانى، تمثيل و مثل (جلد دوم)، رمضان در قصه هاى مردم ايران، قصه هاى مردم، مشدى گلين خانم، محرم و فرهنگ مردم و...
240891.jpg
فرهنگ عامه با تمام اهميتى كه در تجزيه و تحليل ريشه هاى رفتارهاى اجتماعى و تحولات جامعه دارد در ساليان اخير همواره غريب و مهجور مانده است. با اين همه هيچ كس نمى تواند منكر نقش و جايگاه فرهنگ عامه در وقوع تحولات اجتماعى يك جامعه باشد. چه با شناسايى تجزيه و تحليل ريشه هاى اين فرهنگ مى توان سرنخ تحولات اجتماعى را يافت و در جهت بهبود و نگهداشت ويژگى هاى مثبت و ارزنده آن تلاش كرد.
در ايران شناسايى و شناساندن فرهنگ عامه با تلاشهاى صادق هدايت آغاز شد و هم او بود كه نخستين پژوهش هاى ميدانى درباره فرهنگ عامه را آغاز كرد. بعدها كسانى راه او را تقليد كردند و ادامه دادند. از جمله مرحوم «انجوى شيرازى» كه با اولين برنامه راديويى «فرهنگ عامه» تلاش خود را براى پرداختن به «فرهنگ عامه» در سال ۱۳۴۰ آغازكرد.
انجوى درصدد اين بود تا به شكلى مشخص و سازمان يافته فرهنگ عامه را جمع آورى كند و از اين رو پس از يازده سال كوشش بالاخره در سال ۱۳۵۱ واحدى به نام مركز فرهنگ مردم در راديو و تلويزيون فعال و تأسيس شد كه با همكارى بيش از ۳ هزار عضو در سرتاسر ايران و به سرپرستى مرحوم انجوى شيرازى يكى از مؤثرترين برنامه هاى ضبط و ثبت فرهنگ عامه و تحليل آن در ايران آغاز شد و در تمام اين سالها سيداحمد وكيليان يار و دستيار مرحوم انجوى شيرازى بود و از او چيزها آموخت و او چنان كه رسم شاگرد و استاد است همچنان به همراه تنى چند از ياران همان دوران با همان روشهاى تهيه و البته بى هيچ ادعا و طلبى راه استاد بزرگوارش را ادامه مى دهد.
سيداحمد وكيليان از پژوهشگران بازمانده از نسل اول «مركز فرهنگ مردم» است. او از جمله محققان نام آشناى عرصه قصه هاى ايرانى و زبانهاى باستانى و ادبيات شفاهى مناطق و شهرها و اقوام مختلف ايرانى است و بيش از ۳۰ سال است كه در اين حوزه تلاش و تحقيق مى كند.
او در ساليان اخير راه استاد انجوى رادر عرصه فرهنگ مردم دنبال كرده و تاكنون چند كتاب از جمله «رمضان در فرهنگ مردم»، «تمثيل و مثل» (جلد دوم از اين مجموعه، جلد اول را استاد انجوى گردآورى كرده بود)، «متل و افسانه هاى ايرانى» و... را گردآورى و تأليف كرده است و يكى از مهمترين آثارش «افسانه هاى ايرانى به روايت امروز و ديروز» با همكارى دكتر «شين تاكه ها را» از ايران شناسان بنام جهان هنگام انتشار سروصداى بسيارى هم به راه انداخت. در ميان كتابهاى وكيليان «رمضان در فرهنگ مردم» نيز از اهميت بسيارى برخوردار است. چه اين كتاب تنها كتابى است كه در اين حوزه در ايران تاكنون منتشر شده و چندين بار تجديد چاپ آن در تيراژ ۱۱ هزار نسخه نشان دهنده ويژگى و اهميت اين كتاب در ميان محققين ايرانى است. ويرايش جلد اول اين كتاب بر عهده مرحوم انجوى شيرازى بود و به نوعى مى توان گفت اين كتاب امتحانى بود كه شاگرد نزد استاد پس مى داد.
سيداحمد وكيليان درباره اين كتاب مى گويد: «ما براساس اسناد و مداركى كه در «مركز فرهنگ عامه مردم» كه در زمان حيات استاد انجوى شيرازى يعنى از سال ۱۳۴۰ فراهم آمده بود، اين كتاب را تدوين كرديم. آداب و رسوم مردم را از سراسر ايران طى يك فراخوان جمع آورى و بعد فيش بردارى و تدوين كرديم. اين كتاب در واقع جلد اول «رمضان در فرهنگ مردم» است. جلد دوم آن هم بايد تدوين شود. جلد اول اين كتاب مربوط به هفت استان كشور است. اسناد و مدارك بقيه استانها را گردآورى كرده ايم و اين اسناد براساس روايت مردم هر محل و هر استان مكتوب شده اند.»
او درباره شيوه جمع آورى اسناد اين كتاب مى گويد: «در سال ۱۳۴۹ يك فراخوان از طريق راديو _ تلويزيون براى گردآورى مراسم ماه مبارك رمضان داده شد و از سراسر ايران، بسيارى اين آداب و رسوم را مكتوب كردند. به اين ترتيب يكى از پرحجم ترين مطالب گنجينه فرهنگ مردم جمع آورى و در نهايت اين كتاب را براساس همان نوشته ها طبقه بندى، ويرايش و تدوين كردم. اين آداب و مراسم را به صورت تطبيقى بين استانها نوشته و خيلى هم مورد استقبال واقع شد.» وكيليان معتقد است كه براى تدوين جلد دوم اين كتاب بايد بازنگرى جامعى در مورد فيش و اسناد موجود شود. چرا كه بخشى از اين آداب و رسوم متعلق به سه دهه پيش است و با توجه به تحولات و دگرگونى هاى فرهنگى جامعه بايد سنجيده شود. بايد بودجه اى براى اين پژوهش در نظر گرفته شود تا به استانها رفته و فراخوان داده شود و مردم محلى مثل گذشته آداب و رسوم رمضان را براى ما بنويسند و يك پژوهش تطبيقى انجام شود. با اين حال شايد انتقاد از شيوه تدوين كتابخانه اى اين مجموعه و بى توجهى به پژوهش ميدانى محقق بى راه و بى جا نباشد.
240885.jpg
اما صرف نظر از نقد ارزشهاى پژوهشى آثار او، گردآورى اسناد براى محققان جدى نيز كافيست كه از احمد وكيليان با احترام ياد كنيم. وكيليان فوق ليسانس فرهنگ و زبانهاى باستانى دارد و عضو انجمن بين المللى فولكلور و قصه شناسى و برنده جايزه كتاب برگزيده مسابقات بين المللى در انجمن فولكلور ايتاليا است. علاوه بر اين وكيليان صاحب امتياز، مديرمسؤول و سردبير «فرهنگ مردم» نيز هست. ضمن اينكه در ادامه راه انجوى شيرازى در راديو فرهنگ همچنان سردبير برنامه فرهنگ مردم است و به عنوان استاد قصه شناسى در دانشگاه صدا و سيما نيز تدريس مى كند.
او كه متولد سال ۱۳۲۶ شيراز است سال گذشته به عنوان پژوهشگر نمونه راديو انتخاب شد و هم اكنون نيز به عنوان كارشناس ارشد اداره فرهنگ و مردم صدا و سيما مشغول به كار است. وكيليان نظرات جالب توجهى درباره محرم دارد كه در كتاب «محرم و فرهنگ مردم» به آنها پرداخته است. مثلاً در جايى مى گويد: «محرم پيامهاى زيادى به همراه دارد و يك آداب و رسوم مذهبى صرف نيست. در همه زمينه ها از قبيل مديريت، يادگيرى ها، مذهب، هنر و در بسيارى ديگر از مسائل مى توانيم تأثير محرم را در ميان فرهنگ عامه مردم ايران مشاهده كنيم. هزاران ضرب المثل، حكايت و ترانه در بخش فرهنگ عامه محرم جمع آورى شده است و اگر در تمام بخش ها و فرهنگ ملى خود جست وجو كنيم مى توانيم نقش آن را در شكل گيرى فرهنگمان ببينيم. محرم مهمترين عامل وحدت ملى و مذهبى ماست كه در هر دوى آنها ريشه عميقى دارد. در ايران و در تمامى جهان بدون هيچ هماهنگى قبلى، علاقه مندان به امام حسين(ع) اين مراسم را به شكل خاصى برگزار مى كنند كه نشانه اهميت اين مسأله در فرهنگ ما و جايگاه آن در تاريخ كشورمان است.»
او درباره تغييرات پيش آمده در عزادارى ها و سوگوارى هاى مربوط به محرم مى گويد: «حادثه شهادت امام حسين(ع) به قدرى عظيم بوده كه بيش از ۱۴۰۰ سال آداب و مراسم گوناگونى براى اين واقعه شكل گرفته است. زيرا امام حسين(ع) و يارانش به راستى حماسه آفريدند. حماسه عاشورا در طول تاريخ يكى از بى نظيرترين، دلخراش ترين و پوياترين وقايعى است كه گروهى از انسانها از سر عقيده و اعتقاد به خدا به وجود آورده اند.
درنتيجه وقتى اين حماسه به ميان عامه مردم مى رود، باتوجه به عقايد آنها تغييرمى كند و شاخ و برگهايى به آن افزوده مى شود. مراسمى كه امروزه با آن مواجهيم، درگذر زمان تغييرات زيادى يافته و با اوج و حضيض هاى فراوانى روبه رو بوده است. زيرا برخى از حكومتها به دليل ظلم و فساد خود بااين حركت انقلابى به مخالفت پرداخته اند.
براى مثال حكومتهاى بنى اميه يا بنى عباس نه تنها عزادارى براى امام حسين(ع) را ممنوع اعلام كرده بودند، بلكه دراين روز جشن برپامى كردند. اما شيعيان در خفا اين مراسم را برپامى داشتند.
او درباره تأثيرات شرايط اقليمى ايران و اين مراسم مى گويد: «مردم داراى آداب و سنتهاى متفاوتى هستند و ازسوى ديگر اكولوژى و وضعيت آب و هوايى نيز در چگونگى اجراى اين مراسم تأثير مى گذارد. همچنين تفاوت وضعيت اقليمى در شمال، جنوب و قسمتهاى مختلف كشور باعث شده است كه اين مراسم در هر نقطه باتوجه به آب و هوا وفرهنگ آن منطقه انجام شد.
وجود نمادهاى متفاوت در استان هاى كشور نيز به همين دليل است. مثلاً در مناطق مركزى، كويرى و حاشيه كويرى نماد نخل وجوددارد يا در مناطق جنوبى شيدانه ديده مى شود كه اين تفاوتها نشان دهنده تأثير فرهنگ و خرده فرهنگها در مراسم عزادارى امام حسين است.
او مى گويد كه اين تأثير تنها متعلق به ايران نيست. بلكه براى مثال در جزاير كارائيب يا در هندوستان در آغاز محرم وسيله اى به نام «تعزيره» ساخته مى شود كه تاحدودى شبيه به نخل در كشور ماست كه آن را به زيباترين شكل تزئين مى كنند و در شهرها مى گردانند و مردم به دنبال آن به عزادارى مى پردازند و درنهايت در ظهر عاشورا اين تعزير ها را به دريا و رودخانه ها مى اندازند و اعتقاد دارند زمانى كه آنها بر اثر برخورد با آب متلاشى مى شوند روح امام حسين (ع) به آسمان صعود كرده است.
وكيليان معتقداست كه «تمامى انسانها و جوامع داراى پشتوانه فرهنگى هستند كه نسل به نسل به آنها رسيده است. شايد انسانها درطول زمان تغييراتى پذيرفته باشند اما اين پشتوانه هاى فرهنگى در ناخودآگاه آنها حضور دائمى دارد.»
او مى گويد: «مردم سرزمين ما در طول تاريخ آيين يكتاپرستى داشته اند كه ظهور اسلام آن را تكميل كرد. نتيجه برخورد فرهنگ ايرانى با اسلام حفظ بخشى از سنتها و اعتقاداتى است كه حتى نزد پيامبر و امامان نيز ارزشمند بوده است. گاهى ايثار و شرافت سياوش با امام حسين (ع) مقايسه مى شود. زيرا در فرهنگ باستان ما سياوش با پشت پا زدن به امور دنيوى مقام والايى مى يابد و زمانى كه دور از وطن شهيد مى شود، در ذهن افراد اسطوره اى مى شود. در آسياى ميانه و بخشى از ايران مراسمى براى او برپامى كردند كه تا حدودى شبيه به عزادارى امام حسين (ع) بوده است و البته هنوز هم در مناطقى اين مراسم برگزارمى شود. حال بايد به اين مسأله توجه كنيم كه ما چنين پشتوانه فرهنگى داشته ايم كه در حافظه تاريخى مان وجوددارد. پس از آن اسلام را مى پذيريم و درپى آن امام حسين به شهادت مى رسد.
نوع شهادت اين دو بزرگوار تاحدودى به هم شباهت دارد. پس مردم مراسم سوگوارى سياوش را وام مى گيرند و با كمى تفاوت براى امام حسين(ع) به كار مى برند.
على رغم تفاوت هاى موجود ميان مراسم عزادارى اين دو ، آنچه اهميت دارد زيبايى عمل و مقام والاى اين دو عزيز است.»
سيداحمد وكيليان درباره جهانى شدن فرهنگ ها مى گويد: «ما در برابر جهانى شدن هيچ چاره اى و راهى نداريم، جز اينكه بخواهيم فرآورده هايى را توليد كنيم كه در بازارجهانى فرهنگ طرفدار داشته باشد چون نه تنها فرهنگ ما كه هر فرهنگى تنها دراين صورت است كه مى تواند زنده و پويا بماند و الا موج فرهنگ مصرفى كه غرب براى جهان فراهم كرده درطى سال هاى آينده به تدريج همه فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها را در خود هضم مى كند.»
ازنظر او «يكى از خطرات جهانى شدن اين است كه خرده فرهنگ ها، فرهنگ هاى اقوام و ملل را درخود حل مى كند و ويژگى هاى رفتارى ملل به تدريج رنگ مى بازد. همه فرهنگ هاى كهن و اصيل نگران اين هستند كه مبادا آداب و سنن و مسائل رفتارى آنان دستخوش تغييرشود.» براى همين هم هست كه مى گويد: «اگر به باغى وارد شويم كه همه گل ها و گياهان و گونه هاى گياهى به يك شكل باشد و تنوعى درآن نباشد، قطعاً آن صفا و دلپذيرى را نخواهدداشت. اين مسأله در سال هاى آينده شتاب بيشترى خواهدگرفت چون ملل پيشرفته دنبال آن هستند كه همه دنيا را يك شكل و يك دست كنند و اگر اين اتفاق بيفتد آنها در فروش محصولات خود مشكل جدى نخواهندداشت.»
او مى گويد: «حتى قرآن هم به اين موضوع اشاره دارد كه ما شما را به شعبات و ملت هاى مختلف آفريده ايم . به نظرم وجود زبان ها و فرهنگ هاى گوناگون از ويژگى هاى مثبت انسان است. اگر همه اين را از بشر بگيريم چه چيز مى خواهيم به او بدهيم كه بتواند جايگزين اين تنوع و تمدد باشد.»
سيداحمد وكيليان همچون انجوى با همه مصائب و مشكلات پيش رو در راه كارش كنار آمده و از سر عشق و علاقه راه او را ادامه مى دهد. راهى كه به «فرهنگ مردم» و شناسايى و كشف ريشه هايش منتهى مى شود. خدمتى كه آيندگان قدرش را بيشتر خواهنددانست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/30ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

مساله طبرستان از همان اوايل طلوع آنها براي سامانيان حل نشده باقي مانده بود . اسفار – پسر شيرويه ، هر چند ابتدا با سامانيان همراه بود ، اما در آخر كار بر آنان شوريد و به تدريج گرگان 7 طبرستان ، قزوين ، ري ، قم و كاشان را در قلمرو خود آورد . اسفار فرماندهي سپاه خود را به يكي از بزرگان ولايت ، يعني مرد آويچ پسر زيار سپرد ، ولي خود با طغيان سربازان رو به رو گرديد و در طالقان به قتل رسيد ( 316 ه.ق. ) . قلمرو حكو.مت مرد آويچ علاوه بر مازندران و قسمتي از گيلان ، به شهرهاي ري ، قم و كرج ابودلف و ابهر و بالاخره همدان رسيد . حتي سپاه خود را به حدود دينور نيز فرستاد ( 319 ه.ق. ) . مرد آويچ ، اصفهان را فتح كرد و خيال حمله به بغداد را داشت . وي به زبان آورده بود كه من شاهنشاهي ساساني را بر مي گردانم  " (‌تاريخ الخلفاء سيوطي ، ص 259 ) و قصد داشت كه مدائن را پايتخت قراردهد . او پس از آنكه مراسم جشن سده را در اصفهان بر پاي داشت . به علت اختلافي كه ميان غلامان ترك و ديلم او پيش آمده ، به دست غلامان ترك در حمام كشته شد . ( 323 ه.ق. ) .

بعد از مرد آويچ ، جمعي از ياران او برادرش " وشمگير " را از مازندران به اصفهان و ري احضار كردند كه حكومت را به بسپارند ، اما ، چنانكه خواهيم ديد حكومت ولايتهاي عمده ديگر به دست آل بويه افتاد و اين خانواده بعضي نواحي قلمرو حكومت خود رابه حوالي مرزهاي ايران در عصر ساساني رساندند . در اين مدت ، وشمگير تنها به حكومت گرگان و قسمتي از مازندران اكتفا كرد ( 323 تا 357 ه.ق.‌)‌. جنگهاي او با آل بويه ، به شكست انجاميد و تقاضاي كمك از نوح بن نصر ساماني نيز بي نتيجه ماند . وشمگير در حالي كه آماده نبرد با آل بويه مي شد ، در حين شكار ، مورد حمله گرازي قرار گرفت و كشته شد ( اول محرم 357 ه.ق.) . بهستون ( بيستون ) پسر وشمگير ، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حكومت قابوس – بعد از مرگ برادر – به همان گرگان منحصر شد . در جنگي كه ميان او و آل بويه در حوالي استرآباد در گرفت ، شكست خورد و به خراسان فرار كرد ( 371 ه.ق.) . بعد از آن ، گرگان در دست آل بويه باقي ماند و قابوس نيز در 403 ه.ق. به قتل رسيد . بعد از او ، فرزندش منوچهر كه داماد سلطان محمود نيز بود نتوانست بر قلمرو خود بيفزايد و نوشيروان پسرش ، و جستان نوه اش ، تنها به صورت امراي محلي در گرگان تا حدود سالهاي 435 ه.ق. حكومت راندند . در تمام مدتي كه قابوس و منوچهر و ساير اولاد زيار در گرگان حكومت نيمه مستقلي داشتند ، خاندان بويه كه دست پرورده مرد آويچ بودند ،  پي در پي به فتوحات تازه دست مي يافتند و قلمرو حكومت خود را توسعه مي دادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/29ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

بناي يادبود جلال آل احمد در طالقان احداث مي شود




سيدقربان بني فاطمي ـ عضو هيات امناي بناي يادبود « جلال آل احمد » در شهر طالقان , به تشريح فعاليت هاي اين هيات درباره بزرگذاشت جلال و ساخت بناي يادبود اين نويسنده ايراني در زادگاه اجدادي اش پرداخت .
به گزارش خبرگزاري مهر , رئيس هيات امناي بناي يادبود جلال آل احمد افزود : اين بنا داراي ويژگي هاي يك مجموعه فرهنگي هنري و تلفيقي از معماري سنتي ايران و معماري مدرن امروزي است و تلاش مي كنيم كه اين بنا ضمن يادآوري جلال احمداحمد , نمادهايي را نيز از پسر عموي جلال آل احمد , يعني آيت الله طالقاني داشته باشد.
وي درباره فكر اوليه اين طرح گفت : در سال 1374 و 1375 فكر ايجاد بنايي در زادگاه جلال در منطقه اورازان كه در نزديكي شهر طالقان است با چند تن از دوستداران جلال , خانواده وي (سيمين دانشور و شمس آل احمد) و چندي از اهالي شهر طالقان در ميان گذاشته شد كه مورد موافقت قرار گرفت .
بني فاطمي در ادامه يادآور شد : ما با نهادها و مسئولين كشور , رايزني كرديم كه اين بنا را در زادگاه جلال با وسعتي بالغ بر ده هزار مترمربع بنا كنيم , ولي بعد تصميم گرفتيم اين بنا در شهر طالقان كه فاقد مكان فرهنگي است , پي ريزي شود و دليل دوم هم براي ساختن اين يادبود در طالقان اين است كه اورازان فاقد جاده آسفالته است و رفت وآمد به آنجا واقعا مشكل است .
بني فاطمي در ادامه گفت : بناي يادبود با كمك و همكاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تا سه هفته آينده و نهايتا تا آخر تيرماه آغاز مي شود. كلنگ آغاز اين بنا در منطقه شهرك طالقان آغاز خواهد شد و اميدواريم كه تا زمان سالگرد وفات جلال , فاز اول اين مجموعه در مدت سه ماه به بهره برداري برسد.

«
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/29ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 

 

پدر برادران امیدوار

 

سخنی چند در خصوص جهانگردان ایرانی :                                            

درسال 1333  هجری شمسی دو ایرانی به نامهای عیسی و عبدالله امیدوار با شور و عشق فراوان به جهت دیدن نادیده های این کره خاکی سوار بر موتور سیکلتهای خود پا برون از زادگاه خود تهران گذاشتند و سفری را آ غاز نمودند که لحظه به لحظه آن برای این دو برادر سرشار از حادثه و اتفاق بود و وقایع تلخ و شیرینی که در آن سالها در بزرگترین و معتبرترین نشریات جهان چاپ می گردید و شگفتی و تعجب و تحسین خوانندگان را برمی انگیخت .

جنگلهای مخوف و وحشتناک آمازون و آفریقا، صحرای گرم و سوزان ربع الخالی عربستان، سرزمینهای ناشناخته آمریکا ، استرالیا ، قطب شمال و جنوب یخ زده و منجمد...  را این دو برادر جهانگرد که روزگاری کوهنورد و صخره نورد بودند با عزمی راسخ و نگاهی به افقهای دور... درنوردیده اند که هفت سال اول سفر با موتورسیکلت و سه سال آخر نیز با استفاده از اتومبیلی که شرکت سیتروئن به آنها اهداء کرده بود پیمودند . هزاران عکس ، تصویر، فیلم، صنایع دستی کشورهای مختلف و بسیاری از تحقیقات و خاطرات و آثاردیگر ماحصل  سفر این دو برادر است که ما آن آثار کم نظیر را در ساختمانی در مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد بنام موزه برادران امیدوار میتوانیم مشاهده کنیم .   


خانواده امیدوار :

در سال حدود 1290 هجری شمسی علی اکبر امیدوار ( پدر عیسی، عبدالله) در حالیکه حدود 20 سال داشت زادگاه خود طالقان را ترک و به تهران عزیمت نمود و پس از گذشت چند ماه یک کارگاه جوراب و تریکو بافی در منطقه سنگلج تهران احداث نمود با شروع کار و افزایش تولید ( حدود 30 نفر مشغول بکار بودند) کارگاه خود را به خیابان بوذر جمهری انتقال داد تولیدات این کارخانه نیز به کشورهایی چون ( افغانستان، پاکستان، هندوستان ) صادر می گردید .

در همان زمان نیز با یکی از همشهریان خود ازدواج نمود و خانه ای در شرق تهران خریداری و سکنی گزید .

ثمره این ازدواج نیز 4 پسر به نامهای علی اصغر، موسی، عیسی و عبدالله و 2 دختر بنامهای نصرت و منصوره بود... پس از چند سال زندگی همسر علی اکبر به علت سکته مغزی فلج گردید و پس از سالها تحمل درد و رنج و بیماری در سالهای حدود 1340 و در سن 50 سالگی و همزمان با برگشت سفر 7 ساله ( با موتور سیکلت ) فرزندان ماجراجویش دیده از جهان فرو بست .

علی اکبر پدر خانواده نیز چند سال بعد و در سن 82  سالگی به سرای باقی شتافت و مقبره هر دوی آنها در امامزاده عبد الله می باشد .


دوران کودکی عیسی امیدوار :

عیسی در حدود سالهای ؟ در شرق تهران ( دروازه دولاب قدیم، بازارچه سید ابراهیم) و در خانه اولی پدرشان بدنیا آمد خانه ایی که یاداور دوران کودکی این دو جهانگرد است و هنوز هم با همان ساختار قبلی اش پا برجاست ( حوض کوچک وسط حیاط، آب انبار، آشپزخانه ای که با 8،7 پله در زیرزمین قرار داشت ).

عیسی دوران کودکی خود را در آن خانه گذرانید و بسیاری اوقات از بازارچه سید ابراهیم که نزدیک منزلشان بود به دنبال خرید نان

( نانهای سیلوئی که ضخامت زیاد داشت) می رفت .

تحصیلات ابتدائی خود را در همان محل و در مدرسه اقبال گذرانید و پس از چند سال با تعییر محل سکونتشان ( چهار راه لشگر، خیابان سی متری )به مدرسه ترقی رفت و در رشته ریاضی تا مقطع دیپلم تحصیل نمود .

علی اکبر امیدوار به آینده فرزندانش بسیار علاقمند بود و جهت موفقیت آنها بسیار تلاش می کرد . اما متاسفانه همسرش سالهای آخر بر اثر سکته مغزی فلج گردید و پرستاری از وی و نگهداری فرزندان به عهده نصرت و خواهر و برادران (امیدوار) قرار گرفت. 

زمانی که عیسی به همراه خانواده اش در منزل اولی شان زندگی می کرد با پول توجیبی که مادرش به او میداد توانست یک دوچرخه 28 هندی بخرد و بیشتر روزها به همراه مادرش به بازار و محل ملک خاتون می رفتند و آنچه مادرش خریداری می نمود با همین دوچرخه تا منزل حمل می کرد که این کار برایش بسیار جالب  لذت بخش بود .


برادران کوهنورد :

موسی برادر بزرگتر عیسی در مدرسه صنعتی آلمانی ها ( مهندسی راه آهن) تحصیل کرده بود و با کمک وی عیسی در سنین نوجوانی برای یکسال کارمند دفتر جریمه راه آهن ( تعمیرات) گردید .در آن جا با جوانی که قهرمان بوکس بود آشنا شد و به پیشنهاد وی به عضویت باشگاه نیرو راستی ( دماوند فعلی ) در آمد . در این باشگاه رشته های مختلف ( بدنسازی، کشتی، بوکس و...) وجود داشت که عیسی باعشق و علاقه زیاد کوهنوردی را انتخاب نمود.

عبدالله نیز مانند برادرش چندی بعد عضو هیئت کوهنوردی گردید و قله ها و کوههای بسیاری را با هم فتح نمودند. صعود به قله های سهند و سبلان، دماوند از جبهه شمالی( دره یخ آر، تخت سلیمان، علم کوه از جبهه شمالی و جنوبی)غار ظالمگاه طالقان، زایل در ابهر- از جاهایی بود که آن زمان این دو برادر به همراه دیگر اعضاء باشگاه انجام دادند و چنین سفرهایی انگیزه ومقدمات  سفرهای جهانی برادران امیدوار را فراهم نمود . 


انگیزه سفر با دوچرخه :

 درزمانی که عیسی عضو تشکیلات کوهنوردی باشگاه نیرو راستی بود با دو نفر از دوستانش تصمیم گرفتند که از تهران تا اهواز را با دوچرخه رکاب بزنند و چنین هم شد اما در حین سفر زمانی که به اراک رسیدند بین دو دوست آقای امیدوار اختلاف و ناراحتی پیش آمد .

در نتیجه آقای امیدوار از ادامه راه منصرف شدند و به تهران برگشتند ، که این بازگشت خود مقدمه ای جهت سفرهای بعدی گردید... عیسی در همان سال در یک مسابقه سرعت و استقامت که مسیر آن از کرج تا تهران بود شرکت کرد و مقام دوم را بدست آورد . مدتی بعد نیز یک مسابقه  دوچرخه سواری، سرعت برگزار شد که در بین کلیه شرکت کنندگان نفر چهارم گردید .

از دیگر عواملی که باعث ایجاد انگیزه بیشتر برای سفر با دوچرخه گردید دوچرخه سوار فرانسوی " لیونل برانس " بود که قصد داشت با دوچرخه از پاریس به " سایگون " پایتخت ویتنام جنوبی برود و در مسیر راه از تهران گذشت و مورد استقبال بچه های کوهنورد باشگاه قرار گرفت .این دیدار و آشنایی باعث شد عزم عیسی جهت سفر با دوچرخه بیشتر گردد. 


سفر عیسی و عبدالله امیدوار با دوچرخه :

در سال 1330 ه . ش عیسی امیدوار پا در رکاب با دوچرخه کورسی (26 Pejout ) که آن را خریداری و به جهت سهولت در سفر و راحتی حرکت، دنده دار نمود به سوی کشورهایی چون ترکیه ، سوریه ،عراق حرکت نمود .

عیسی سفر خودرا به سمت غرب و شمال غرب ایران شروع و پس از پشت سر گذاشتن شهرهائی چون میانه ، تبریز، خوی ، مرند به مرز بازرگان رفت.

مرز بازرگان در آن زمان بسیار کم تردد بود و برای کارکنان گمرک ایران دیدن یک نوجوان تنها و دوچرخه سوار بسیار جالب و باور نکرنی و غیر منتظره بود

( که بخواهد چنین مسافتهایی را با دوچرخه سیر کند). عیسی پس از خداحافظی و تشکر از ماموران گمرک ایران وارد شهر " ارزه الروم " در ترکیه گردید....

در اواخر شهریور ماه در حالیکه بارش برف و باران بسیار زیاد و هوا سرد بود گردنه معروف " سیواس" را تا آنکارا طی کرد.

در آن زمان کلیه راههای ترکیه شوسه بود به جز راه باریک و آسفالت که آنکارا را به استانبول متصل می نمود. پس از 20 روز سیر و سیاحت در شهر استامبول به سمت جنوب ترکیه سفرش را ادامه داد تا به کشور  سوریه رسید . اولین شهری که در سوریه دیدن نمود حلب بود و پس از آن به دمشق رفت .در آنجا با یک تاجر ایرانی آشنا شد و حدود یک هفته مهمان او بود... پس از پشت سر گذاشتن چند شهر سوریه به عراق و شهر بغداد رسید . در بغداد مهمان مدرسه ایرانیان مقیم بغداد گشت پس از زیارت و بازدید از شهرهائی چون کربلا، سامراء ، و نجف و... از طریق مرز خسروی وارد ایران گردید و پس ار طی نمودن مسیر کرمانشاه ، همدان ، قزوین به تهران رسید و مورد استقبال مردم قرار گرفت و سفر 4 ماهه با دوچرخه به پایان رسید .

عبدلله نیز در سال 1331 ه . ش  پس از گذشت 6 ماه از سفر عیسی به همراه دوستش با دوچرخه از تهران به سمت شمال و خراسان حرکت نمودند و با عبور از حاشیه کنار کویر لوت ، بیرجند ، قائن ، زاهدان به بندرعباس رفتند و سپس به سمت غرب ایران ، همدان ، اراک و.... در نهایت به تهران رسیدند .


+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/29ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


استمداد خانواده يك نوجوان براي يافتن فرزندشان

سرويس اجتماعي:
بيش از 20 روز است كه از سرنوشت يك نوجوان روستايي كه به ارتفاعات كوهستاني طالقان رفته بود، خبري نيست.
«حسين احساني» 16 ساله اهل روستاي «سگرانچال» طالقان شانزدهم تيرماه براي سركشي به گله گوسفندان، كه در ارتفاعات طالقان توسط چند كارگر افغاني نگهداري مي شد، به كوه رفته بود اما روز بعد در راه بازگشت به خانه ناپديد شد.
خانواده اين نوجوان از تمامي ارگان ها و سازمان هاي ذي ربط براي يافتن فرزندشان استمداد مي طلبند و به كساني كه فرزندشان را پيدا كنند مژدگاني مي دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/29ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

Back to Home

سد طالقان ۲۵ دى ماه آبگيرى مى شود
منبع : ایران - ‎1384/09/26
تصوير

هدف از ساخت سد طالقان تنظيم ۳۰۰ ميليون متر مكعب آب براى كشاورزى دشت قزوين و انتقال حدود ۱۵۰ ميليون متر مكعب آب براى شرب به تهران است

گروه اقتصادى: سرانجام پس از سالها انتظار، عمليات احداث سد طالقان به اتمام رسيد و اين سد به عنوان چهارمين منبع تأمين كننده آب تهران، ۲۵ دى ماه آبگيرى مى شود.
هرچند كه آرزوى ساخت سد طالقان به سالهاى قبل از انقلاب و دهه سى باز مى گردد، اما خشكسالى دهه ۷۰ سبب شد كه توجه ويژه اى به اين طرح شود و ساخت آن به طور جدى در دستور كار قرار گيرد.
رسول زرگر معاون وزير نيرو در امور آب در بازديد از طرح سد طالقان در مورد اين پروژه با تأييد زمان آبگيرى آن در دى ماه گفت: سد طالقان يكى از سدهايى است كه بحث ساخت آن از ۴۰ سال پيش مطرح بود و همواره تصميمات مختلفى در مورد آن گرفته شده است، اما شرايط مالى و فنى هيچگاه اجازه اجراى طرح را نمى داد.
وى گفت: پس از مدتها بررسى در سال ۸۰ تصميم به ساخت آن گرفته شد كه قرارداد آن در اسفندماه ۱۳۸۰ با چين نهايى شد و اكنون اين طرح به مرحله آبگيرى رسيده است.
زرگر افزود: منابع مالى اين طرح به صورت فاينانس و از محل خط اعتبارى يك ميليارد دلارى چند سال پيش دولت چين اختصاص يافته است و اكنون اين سد يك ماه زودتر از برنامه به مرحله آبگيرى رسيده است.
بنابراين گزارش، سد ملاصدرا در استان فارس نيز از همين محل اعتبار چين در حال اجرا است. هدف از ساخت سد طالقان تنظيم ۳۰۰ ميليون متر مكعب آب براى كشاورزى دشت قزوين و انتقال حدود ۱۵۰ ميليون متر مكعب آب براى شرب به تهران است.
زرگر در مورد اينكه آيا شبكه هاى انتقال اين طرح احداث شده، گفت: يكى از ويژگيهاى اين طرح آن است كه از معدود طرحهايى است كه خطوط انتقال آن قبل از تكميل طرح ساخته شده و آماده بهره بردارى شد.
وى گفت: آبگيرى كامل سد ۲ سال طول مى كشد كه سال اول ۸۰ تا ۹۰ ميليون متر مكعب مخزن سد پر خواهد شد و سال بعد از آن به رقم اصلى مى رسيم.
معاون وزير نيرو در امور آب آغاز بهره بردارى رسمى از سد را ارديبهشت ماه سال آينده و با حضور مقامات عالى كشور اعلام كرد.
به گزارش خبرنگار ما براى ساخت اين سد بايد حدود ۴۷۰ هكتار زمين خريدارى شود كه بخشى از آن خريدارى شده و بخشى نيز در دستور كار است.
زرگر در اين مورد مى گويد: يكى از مشكلات اصلى ما در بحث سدسازى تملكهايى است كه بايد اتفاق بيفتد، زمينهايى كه در درياچه سد واقع است و يا در حريم قرار دارد بايد خريدارى و حق و حقوق مالكان آن پرداخت شود.
وى گفت: هزينه هاى تملك براى اين سد حدود ۵۰ تا ۶۰ ميليارد تومان خواهد بود كه بخشى از اراضى آن خريدارى شده و بخشى ديگر نيز با بالا آمدن آب، خريدارى مى شود.
وى تأكيد كرد: خريد زمينها به قيمت كارشناسى خواهد بود و حق و حقوق همه افراد فراتر از قانون تأمين مى شود.يكى از مهندسان اين طرح نيز در مورد تملك زمينها گفت: در حال حاضر ۲۰ ميليارد تومان از محل حساب ذخيره ارزى كشور براى خريد زمينها به صورت فورى اختصاص يافته است، اما مشكل اين است كه سند بسيارى از اين زمينها هنوز آماده نيست.
بنابر اين گزارش، سد طالقان از نوع خاكى با هسته رسى است كه در دره طالقان، جنوب رشته كوه البرز و در ۱۲۰ كيلومترى شمال غربى تهران ساخته شده است.حجم مخزن سد ۴۲۰ ميليون متر مكعب حجم مفيد مخزن ۳۲۹ ميليون متر مكعب است. در كنار اين نخستين نيروگاه غرقابى كشور نيز ساخته شده است كه دو سال آينده وارد مدار مى شود. اين نيروگاه قدرت توليد سالانه ۶۱ گيگاوات ساعت انرژى را دارد.
بنابراين گزارش، هزينه اجرايى اين طرح ۱۵۰ ميليون دلار بوده كه به صورت فاينانس توسط پيمانكار چينى تأمين شده است و بازپرداخت آن پس از پايان كار و از شش ماهه سال ۲۰۰۶ آغاز مى شود.
بازپرداخت وام هر شش ماه يك بار و در ۱۷ قسط خواهد بود كه هرچه اقساط كمتر مى شود، سود آن نيز كمتر خواهد شد و بنابر اين پيش بينى ها تا سال ۱۳۹۳ كل بدهى بازپرداخت مى شود.تقى زاده خامسى مديرعامل سازمان آب منطقه اى تهران نيز كه در اين بازديد زرگر را همراهى مى كرد، گفت: چون در زمان آبگيرى ممكن است كشاورزى دشت قزوين دچار مشكل شود، چاههايى كه قبلاً زده شده بود، با اعتبارى بالغ بر ۱۶۰ ميليون تومان تجهيز شده است و در صورت هرگونه مشكل اين چاهها وارد مدار مى شوند.
وى ساخت تونل هاى انتقال را در كنار اين طرح از جمله ويژگيهاى مهم دانست.
زرگر در حاشيه اين بازديد در مورد اجراى طرحهاى زودبازده در بخش آب نيز گفت: ما پروژه هاى بزرگ را انجام خواهيم داد و در كنار آن به پروژه هاى كوچك نيز اهميت مى دهيم. وى پروژه هاى زودبازده را پروژه هايى دانست كه اعتبارى حدود ۵۰ ميليارد ريال لازم دارد و مدت اجراى آن ۲ سال است.وى گفت: اعتبار اين طرحها در حال حاضر ۵۰۰ ميليارد ريال است كه اميدواريم سال آينده به ۴ هزار ميليارد ريال افزايش يابد. وى در مورد اجراى پروژه هاى بزرگ نيز گفت: ما قطعاً ساخت سدهاى بزرگ را پيگيرى خواهيم كرد.
زرگر در مورد ساخت سد بختيارى گفت: ساخت اين سد بشدت پيگيرى مى شود.معاون وزير نيرو در مورد تأثير مشكلات سيمان در پروژه هاى سدسازى كشور، گفت: ۲۰ درصد مصرف سيمان كشور در بخش سدسازى است و هرگونه مشكلات آن بر روى اين بخش تأثيرگذار است.وى گفت: مشكلات امسال (عدم تحويل بموقع و قيمت) سبب شده كه امسال پروژه هاى آبى كشور با سه ماه تأخير فقط در مقوله سيمان روبرو باشند كه اميدواريم با تصميمات جديد ما سال آينده در اين بخش با مشكل روبرو نشويم.زرگر در مورد سد سيوند با اشاره به اينكه من ۱۰ كيلومتر از پاسارگاد تا سد را پياده پيمودم و همه چيز را بررسى كردم، گفت: ما اين سد را تا اسفندماه آبگيرى نخواهيم كرد و در حال حاضر ۱۲ هيأت كاوشگرى داخلى و خارجى روى منطقه كار مى كنند كه اين بى نظير است.
وى گفت: در حال حاضر زيان ناشى از تعويق آبگيرى سد ۴ ميليارد ريال است كه اميدواريم با اتمام كاوشها آبگيرى اسفندماه انجام شود، اما در صورتى كه نياز به مدت بيشترى باشد، آن را در نشستى بررسى و تصميم گيرى مى كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/27ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

السلام علیکم یا محال معرفه الله و الادلاء الله علی الله،مهبط الوحی و اولیاء النعم و ساسه العباد و ابواب الایمان و امناء الرحمن
   خبرگزاري انتخاب : خبرگزاري «انتخاب» ضمن ابراز عشق و ارادت خالصانه و مودت خاضعانه به خاک پای استان ملک پاسپان و مقدس مولانا و سیدنا و مخدومنا المعظم،الامام الرئوف،حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ، افتخار دارد تا به مناسبت ولادت آن امام همام «چهل کلام و حکمت»، چشمه کلامهای رضوی (ع) را به خوانندگان عزیز هدیه دهد...(آهنگ زیبای «امام رضا» با صدای محسن چاوشی را بشنوید)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/23ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 

-------------------نوای ايران--------------------

Name:نوا
Location:Iran

27.10.04

شعری ازهوشنگ ابتهاج - سایه

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز
آفتابی است هوا یا گرفته است هنوز
من در این گوشه كه از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیك است
كه چو بر می كشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همین یك قدمی می ماند
كور سوی چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم می گیرد كه هوا هم اینجا زندانی است
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتاب هرگز گوشه چشمی هم
در فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من كه چنین خونالود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان این چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما می آید
كه زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است
اینچنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
كی بر این دره غم می گذرند
ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوتر ها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جام گلرنگ مرا بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من

طالقان Posted by Hello

هوشنگ ابتهاج – سايه

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
حیف از غم و شادی كه پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی كه رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه سر منزل عشقی
بنگر كه ز خون تو به هر گام نشان است
آبی كه بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود كه پیوسته روان است
از روی تو دل كندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست كه خونابه فشان است
دردا و دریغا كه در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
این دشت كه پامال سواران خزان است
روزی كه بجنبد نفس باد بهاری
بینی كه گل و سبزه كران تا به كران است
ای كوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه كه همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند
یا رب چقدر فاصله دست و زبان است
خون می رود از دیده در این كنج صبوری
این صبر كه من می كنم افشردن جان است
از راه مرو سایه كه آن گوهر مقصود
گنجی است كه اندر قدم راهروان است


طالقان Posted by Hello

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/22ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

طالقان در عهد ناصری  
 
 
 
 
 
 

سفر ناصرالدین شاه به طالقان و تالیف اولین کتاب راجع به جغرافیا و تاریخ طالقان به دستور او : ناصرالدین شاه از جمله شاهان قاجاریه بود که به سیر و سفر علاقه فراوانی داشت و به طالقان و مردم آن ناحیه عطف توجه داشته است. اسنادی در دست است که نشان می دهد برای عده ای از مشایخ طالقان از جمله شیخ علی طالقانی و میرزا محمد ولد حاجی سید حسن طالقانی مستمری برقرار نموده است.

ناصرالدین شاه به سال 1301 هجری قمری از رودبار کلاردشت به پراچان طالقان آمده و شرح این سفر در برخی از منابع آن روزگار به رشته تحریر در آمده است. از آن جمله نسخه خطی کتابخانه ملک تحت عنوان " سحر سامره و سفر ناصری " نوشته غلامحسین افضل الملک زندی شیرازی می باشدکه این نسخه منحصر در کتابخانه ملک نگهداری می شود.

اعتمادالسلطنه شرح این سفر را به دو شیوه متفاوت بیان نموده است : یکی در روزنامه خاطرات خود که در آن از سختی و صعوبت راه پیموده شده شکوه می کند و دیگری در روزنامه ایران تحت عنوان " اخبار رسمی اردوی همایونی " آورده است که بیشتر در وصف اوضاع و احوال جغرافیایی این نواحی به خصوص کوهها و یخچالهای تخت سلیمان " نضارت و خضارت و صفا و طراوت رساتیق مرغوب طالقان و کوههای سبز و خرم و هوای بغایت لطیف آن " داد سخن سر داده است. اعتمادالسلطنه در پایان این خبر می افزاید جغرافیای طالقان مفصلا نوشته شده است که ان شاء الله در نمره بعد مندرج خواهد شد و بدین ترتیب در 15 نمره دیگر روزنامه ایران کتاب جغرافیای طالقان منتشر گردید.

یک نسخه خطی جغرافیای قدیم طالقان منسوب به اعتماد السلطنه به شماره 60 در کتابخانه ملی محفوظ است . نسخه دیگر این کتاب تحت عنوان " جغرافیای قدیم و جدید طالقان و تواریخ و حکایات متعلقه " در کتابخانه وزارت دارایی در تهران بود. در این کتابخانه هشت مجموعه جلد شده از کتابها و رساله های مختلف خطی وجود داشت که همه در عهد پادشاهی ناصرالدین شاه و پس از سال 1290 هجری قمری تالیف و تهیه شده است. در آغاز و در پایان بعضی از این کتابها و رساله ها مولفان سبب تالیف را چنین نوشته اند : " به حسب فرمان ناصرالدین شاه و یا درخواست اعتمادالسلطنه ، فلان والی بر تدوین و تالیف این اثر همت گمارده اند. چون اکثریت این مجموعه در موضوع تاریخ و جغرافیای شهرها و ایالات و تعداد جمعیت و اسماء طوایف است و همه در دست اعتمادالسلطنه بوده است . لذا اغلب اهل تحقیق عصر ما که مجموعه های مذکور را دیده اند آنها را مآخذ و تقریبا اساس کار تالیف محمد حسن خان و مجلدات چاپ نشده « مراه البلدان ناصری » دانسته اند. از وقایع عهد ناصری تبعید فرهاد میرزا به طالقان است . فرهاد میرزا معتمدالدوله در نامه ای که از طالقان برای فریدون میرزا نوشته در خصوص آب و هوای طالقان می ویسد :

« متاع این ولایت (طالقان) در این هنگام سرد و روز برد و برد است. هر چه در تهران حرف است در اینجا برف است ».

فرهاد میرزا پسر پانزدهم عباس میرزا و عموی ناصرالدین شاه بود. فرهاد میرزا در سال 1271 معلوم نیست به چه علت بر حسب امر شاه به عنوان حکومت طالقان به این حدود که ضمنا تیولاو بود، تبعید می شودو و در این سال بئدن اجازه دولت از طالقان به تهران آمده و به سفارت انگلیس پناهنده می گردد. سپس در سال 1278 به حکومت لرستان و خوزستان منصوب می شود و سپس به عضویت دارالشورای کبری دولتی پذیرفته می گردد.

از اواخر دوره قاجار و به دنبال گسترش فرهنگ نوشتاری و پیدایش مکتوباتی مانند روزنامه ، وقایع و حوادث مناطق مختلف ایران ضبط و ثبت گردیده و تقریبا روشن می باشد لذا در این مقال از تکرار مجدد آن خودداری کرده و خوانندگان را با مراجعه به آنها راهنمایی میکنیم .

 

 

برگشت

 

 

 

© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/22ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 
) 

Wednesday, October 19, 2005

طالقان در منابع تاریخ ایران باستان

با مطالعه و مروری بر منابع قبل از اسلام در می یابیم نام " طالقان " در منابع تاریخ باستان به طور مستقیم ذکر نشده است . اولین محققی که نام طالقان را معرفی کرده آرتور کریستین سن مورخ دانمارکی است . وی در کتاب ایران در زمان ساسانیان می نویسد:

" مقارن حمله عرب ، ولایت ساحلی بحر خزر در تصرف یکی از سرداران دیلمی بود که او را "موتا" یا " مورتا " می خوانند. سلاطین ممالکی که مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بودن اغلب با القاب مخصوصه معروفند. در این جا نام چند ولایت را با لقب امراذکر می کیم ،... طالقان (شهرگ) شهرگ و شیر از ریشه خشای آمده است و ... بدین سان در می یابیم تا زمان حمله اعراب مستقیما نام طالقان در منابع موجود نیست. اما استنتاجها و یافتن قرینه ها و اشارات جغرافیایی و نژادی نشان می دهد طالقان در زمان ایران باستان جزیی از سرزمین ماردها بوده است.

مولف تاریخ ایران باستان در مورد قوم ماردها می گوید :

" بعضی از محققین ماردها را از بومی های این منطقه (شامل ایران) قبل از آمدن آریان های ایرانی به ایران می دانند. محل سکنای اینها چنین به نظر می آید که بین "کادوسیان " و " تپوری ها " بوده ، یعنی از ورود " آمل " یا " اراز "به طرف مغرب ، مثلا تنکابن کنونی این مردم قومی بودند فقیر، ولی خیلی جنگی " پیرنیا در کتاب خود از مطیع کردن "مردها " توسط اسکندر سخن به میان آورده است : " آریان در این باب چنین می گوید: اسکندر باهی پاس پیست هاو تیراندازان آکریانی و دسته های سنوس و آمین تاس و کمانداران سواره و نیمی از سواره نظام به ولایت مردها رفته اساری زیادی بر گرفت و اکثر اشخاص را که جنگ کردند کشت . چون محل های این مردم سخت و به علاوه این ولایت فقیر است . هیچ مرد جنگی قبل از اسکندر به اینجا نیامده بود. فاتح ناگهان از ولایت آنها گذشت و قبل از اینکه مطلع شوند بر آنها تاخت این مردم به جاهای سخت کوهها پناه بردند و اسمندر در آنجا هم بر آنها فایق آمد بعد رسولانی فرستاده مطلع گشتند. اسکندر این ولایت را به تپورستان ضمیمه کرد". همچنین پیرنیا در قسمت دیگری از کتاب خود در ارتباط با مکان زندگی ماردها بر این باور است که : "مردها " یا " ماردها " در همسایگی تپوری ها می زیستند و محققان غالبا اینها و تپوری ها را از بومی های مازنداران و نواحی آن از زمان قبل از آمدن آریان به ایران می دانند. این مردم را آمرد نیز نامند بعضی به این عقیده اند که اسم آمل را آمرد آمده (امرد، آملا، آمل) دیو دورسی سی لی (یکی از مورخان یونانی) همین روایت را ذکر کرده ولی می گوید که اسکندر بر اثر فقدان اسب خود(بوسفال) که بدست مردها افتاده بود چنان در خشم شد که امر کرد جنگل بسوزند و بیندازند. این تهدید در مردها اثر کرد و آنها اسب را پس داده 50 نفر برای اظهار تمکین فرستادند و اسکندر آنها را مانند گروی نگاهداشت . " جنگ فرهاد با ماردها چندین سال به درازا کشید از اینجا معلوم است که جنگ با این مردم سخت بوده ماردها مردمی نبودند که به آسانی در تحت تابعیت بمانند . بنابراین اعتنایی به سلوکی ها نداشتند. حتی ظن قوی این است که پس از اسکندر مستقل شده بودند.

از گفته مولف ایران باستان چنین استنباط می شود که قبل از حمله اسکندر به مردها به سال 331 قبل از میلاد کسی به منطقه تحت سیطره آنها هجوم نیاورده بود، بعد از حمله اسکندر نیز آنها مستقل بودند. این روند ادامه می یابد تا به سال 2 قبل از میلاد (حدودا مقارن با تولد مسیح) فرهاد پنجم اشکانی به سرزمین مارد حمله نموده است و جنگ با آنها نیز سخت بوده و به درازا کشیده است.

برخی از مورخین سه طایفه تپوری ، گیل و کادوزی یا کادوسی را شعبه ای از مارد می دانند. دسته ای نیز کادوزیها را اعقاب طایفه گیل می پندارند. بعضی از مورخین حوزه زندگی ماردها را بین تپوریها که در مازندران سکونت داشتند و کادوزیان که در گیلان زندگی می کردند تعیین می نمایند. با توجه به اینکه سفید رود را نیز در قدیم امارد می نامیدند ، می توان احتمال داد تاریخ باستان طالقان یا تاریخ تاریخ قوم مارد بوده و یا دست کم از حوادث تاریخی ، مذهبی و اجتماعی مردم این منطقه به دور نبوده است.

واقعیت این است که لزوم تدوین تاریخ اینگونه مناطق و تفحص در شناخت نژا د و زندگی مردمان ایران قبل از مهاجرت آریانها کاملا محسوس است . روشن شدن پیشینه تاریخی آن منوط به حفاری باستان شناسان و انجام امور تحقیقی توسط هیئت های باستان شناسی است . بر هیمن مبنا است که حفاظت از مناطق بکری چون شمال ایران اهمیت و ارزش فراوان دارد. چرا که با از بین رفتن آثار مادی در این مناطق ، در حقیقت پیشینه تاریخی اقوام گمنام و مبهمی چون "ماردها " که قبل از مهاجرت آریاها در ایران سکونت داشتند، برای همیشه مجهول خواهد ماند. " ولایت جنگلی و کوهستانی که در نقشه امرزی ایران گیلان نام دارد ، در زمان ساسانیان به دیلمستان معروف بود و این ولایت ، نشیمن دو تیره مردم بوده که تیره ای را " گیل " و دیگری را " دیلم " می نامیدند . تیره گیل در کناره های دریای خزر آنجا که اکنون رشت و لاهیجان است نشستند ولی دیلمان در کوهسار جنوبی آن ولایت در آنجاها که اکنون رودبار و الموت است جای داشته بیشتر با قزوین و ری همسایه و نزدیک بودند" .

پادشاهان طبرستان را در قدیم اسپهبدان می گفتند . آنان از فرزندان گشنسب شاه ( در عربی جسنفشاه ) هستند که در روزگار اردشیر اول ساسانی می زیست و تنسر ، وزیر اردشیر ، نامه معروف خود را به وی نوشته است. در نامه تنسر گشنسب شاه شاهزاده طبرستان و فدشوارگر( گیلان، دیلمان ، رویان و دماوند ) نامیده می شود.

آل گشنسب تا سال 530 میلادی در طبرستان سلطنت می کردند . در این سال کیوس ، پسر مهتر قباد و برادر خسرو انوشیروان ، بر گشنسب شاهان چیره شد و آنان را بر انداخت و خو از طرف پدرش قبادبه فرمانروایی طبرستان پرداخت . گیوس ایین مزدکی داشت و مزدکیان می خواستند او را به پادشاهی بنشانند از این جهت خسرو انوشیروان او را از طبرستان برداشته ، قارن پسر سوخرا را به جای او گماشت . از این تاریخ این سلسله در طبرستان روی کار می آیند. ایشان را آل قارن میخوانند.

برای روشن شدن پیشینه تاریخی ناحیه محقق ناگزیر از فهم تاریخ و حوادث اقوام طبرستان و بخصوص دیلمستان است . بررسی و دقت در منابع و توابع مناطق مجاور نیز ضروری بنظر می رسد.دیلمان مردی جنگی و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و از نخست در پناه جنگل و کوهستان خود که از سختترین و استوارترین قلعه های ایران است آزاد می زیستند و زیر فرمان حکمرانان و پادشاهان مرکزی ایران کمتر می رفتند ، بلکه چنانکه مورخان صدر اسلام نگاشته اند در زمان ساسانیان و (شاید در روزگار اشکانیان و هخامنشیا هم ) این مردم نه تنها فرمانپذیر و باجگزار پادشاهان ایران نبودند و حکمرانانا ایران دست بر سرزمین آنان نداشتند ناگریز دژهای ساخته و لشکر در برابر آن طایفه نشانده بودند تا از حمله ایشان در امان باشند. به همین دلیل است که در طالقان کمتر شاهد آثار دوره هخامنشی ، اشکانی و ساسانی هستیم .




© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/22ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

جمعه، ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۴

دکتر على اكبر فرهنگى
dr.farhangi.JPG
متولد ۱۳۲۱ شهرستان طالقان
تحصيلكرده دانشگاههاى اوهايو و اكلاهماى آمريكا
فوق دكتراى ارتباطات سازمانى در سال ۱۳۶۲ از اوهايو
دكتراى ارتباطات (دكتراى دوم) دانشكده ارتباطات اوهايو
دكتراى مديريت از مدرسه علوم رفتارى كاربرى و رهبرى آموزشى آمريكا
اولين استاد دانشكده مديريت دانشگاه تهران پس از انقلاب
رئيس گروه مديريت دولتى دانشگاه تهران از سال ۷۹ تاكنون
عضو شوراى تحصيلات تكميلى دانشكده مديريت از سال ۱۳۶۷ تاكنون
رییس گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی - واحد علوم و تحقیقات
اولين مؤلف در عرصه ارتباطات انسانى و ارتباطات غيركلامى در ايران
تعدادى از آثار: نظريه هاى ارتباطات سازمانى، تكنولوژى و تكامل فرهنگى، ارتباطات غيركلامى، مديريت تغيير، مديريت بازار و ...

على اكبر فرهنگى در سال ۱۳۲۱ در خانواده اى متوسط در طالقان به دنيا آمده است. مردم طالقان از قديم الايام روحيه سوادجويى و تحصيل داشتند. برمبناى اين خصيصه است كه معلمان كشاورز يا كشاورزان معلم بسيارى در طالقان زيسته اند. اجداد ميهمان امروز ما نيز از اين خصيصه بى بهره نبوده اند. پدر على اكبر فرهنگى، على اصغر، كارمند وزارت بهدارى و مادر از تحصيلات قديمى برخوردار بود و در خانه قرآن و حافظ مى خواند.در خانواده فرهنگى خط و خطاطى و شاعرى ارثى است و پدربزرگ او (مرحوم شيخ مهدى طالقانى) ملقب به غواص از شعراى دوره قاجاريه و مرثيه سرا بوده است؛ به گونه اى كه مرثيه هاى او در ايام محرم هنوز در طالقان و تنكابن مورد استفاده قرار مى گيرد. خود على اكبر نيز از اين قريحه برخوردار است و ديوانى با عنوان «رستم در مغاك» دارد و حتى منتخبى از اشعار اوكتاويوپاژ را هم ترجمه كرده و به چاپ رسانيده است.

على اكبر تحصيلات ابتدايى را در مدرسه جامى واقع در عشرت آباد و متوسطه را در مدرسه مروى خيابان ناصرخسرو سپرى كرد و در سال ۱۳۴۱ ديپلم رياضى گرفت. او در امتحان كنكور رشته دندانپزشكى قبول شد ولى به آن بى علاقه بود و آن را ادامه نداد و يكسال زبان انگليسى خواند. فرهنگى در سال ۱۳۴۲ در رشته مديريت بازرگانى مدرسه عالى بازرگانى (دانشگاه علامه طباطبايى) پذيرفته شد و ليسانس گرفت. بعد از آن به سربازى رفت و به عنوان افسر وظيفه در نيروى هوايى خدمت كرد. او در سال ۱۳۴۸ در كنكور علوم اجتماعى شركت كرد و در رشته جامعه شناسى فوق ليسانس گرفت. فرهنگى با هزينه شخصى خويش به آمريكا رفت وفوق ليسانس دوم خود را در رشته مديريت بازرگانى از دانشگاه «اكلاهما»ى آمريكا در سال ۱۳۵۱ اخذ كرد. او در همين سال به ايران آمد و با مدرك فوق ليسانس در مدرسه عالى مديريت گيلان (دانشگاه گيلان) به عنوان استاديار و مدرس مشغول به كار شد و بعد از چهار سال تدريس در سال ۱۳۵۵ براى تحصيل، مجدداً به آمريكا رفت و در رشته مديريت دانشگاه اوهايو با رساله «بنيادهاى فلسفى و ساختارى سازمانى دانشگاههاى جديد درمقايسه با حوزه علميه ايران» درسال ۱۳۵۷ دكترا گرفت و به مدت هشت سال ونيم در دانشگاه «اوهايو» استخدام شد. او در خلال تدريس در رشته مديريت، در رشته ارتباطات نيز به تعليم مشغول شد و دكتراى دوم خود را در اين رشته و با رساله «واقعيت سازمانى و الگوهاى ارتباطى» اخذ كرد. به علاوه فرهنگى فوق دكتراى خويش را با تحقيق، روى سازمان هاى بازرگانى كشورهاى در حال توسعه و به ويژه خاورميانه در رشته ارتباطات سازمانى در سال ۱۳۶۲ به اتمام رساند.

ماجراى آمدن على اكبر فرهنگى به ايران در سال ۱۹۸۴ و در دوره نخست وزيرى مهندس موسوى اتفاق افتاد. در دوره نخست وزيرى موسوى كميته اى با عنوان «كميته جذب نيروهاى متعهد و متخصص» تشكيل شده بود و از سوى اين كميته از دكتر فرهنگى براى آمدن به ايران دعوت به عمل آمد. با تمام اين توصيفات برگشتن فرهنگى به ايران با شرايط سخت و دشوار همراه بود. «آن زمان من به طور كامل به محيط امريكا خوگرفته بودم. دختر بزرگم وارد مدرسه راهنمايى و دختر كوچكم وارد مدرسه ابتدايى مى شد و زمانى كه به ايران آمديم اين دو هيچكدام فارسى نمى دانستند. همچنين در بحبوحه جنگ در سال ۱۳۶۲ به ايران آمديم و حقوق ۱۲ هزارتومانى دانشگاه كفاف زندگى ما را نمى داد و على رغم تدريس در دانشگاه اوهايو، رتبه مرا استاديار پايه ۱ قرار دادند.»

على اكبر فرهنگى در حوزه مديريت رسانه، ارتباطات سازمانى و علوم رفتارى و مديريت استراتژيك شناخته شده و صاحبنظر است. او در عرصه مديريت رسانه «نظريه هاى ارتباطات سازمانى»، و «ارتباطات انسانى» را تأليف كرده و اولين كسى است كه در ايران در عرصه ارتباطات انسانى و ارتباطات غيركلامى به نوشتن كتاب همت گمارده است. همچنين فرهنگى در عرصه مديريت نيز اصول مديريت در دو جلد، مديريت بازاريابى، تكنولوژى و تكامل فرهنگى، مديريت تحقيق و توسعه، مديريت دگرگونى يا تحول، مديريت استرس و ... را به نگارش درآورده است.

بخشى از زندگى على اكبر فرهنگى در ارتباط با مشاوره سازمانى مى گذرد؛ او تا به حال به سازمانهاى مختلفى چون ايران خودرو، پارس خودرو، ماشين سازى تبريز، تراكتورسازى ايران، فولاد خوزستان، ذوب آهن و فولاد ايران، شركت ملى نفت و ... مشاوره داده و مى دهد. فرهنگى در تمام مباحث مشاوره فرهنگ اجتماعى را مورد توجه قرار مى دهد. او معتقد است تا در سازمانها تحولات بنيادى فرهنگى ايجاد نشود به توسعه و تعالى سازمان دسترسى پيدا نمى كنيم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/22ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

-------------------------------------------

 

ذوق لطيف ايراني

علي ابوالحسني (منذر)

 

 ابوالقاسم‌ اسماعيل‌بن‌حسن‌ بن‌ عباد ط‌القاني‌ ــ معروف ‌به ‌صاحب‌ بن‌عباد ــ وزير دانشور، سياس‌، دادخواه‌ و صاحب‌ نام‌ آل‌بويه‌، و از چهره‌هاي ‌درخشان ‌تاريخ ‌ايران‌ اسلامي‌ است‌ كه ‌دوست‌ و دشمن‌ به‌ فضل‌ و فضيلت‌ او معترف‌اند. كتابخانه‌ عظ‌يم‌ صاحب‌ در تاريخ ‌شهرتي ‌بنام ‌دارد و از خود او نقل‌ كرده‌اند كه ‌مي‌گفت‌: در كتابخانه‌ من 217 هزار جلد كتاب ‌موجود است‌ و حمل‌و ن

 به‌ هفتصد شتر دارد.(1) در عظ‌مت ‌مقام ‌آن ‌بزرگوار همين‌ بس‌، كه‌ پس‌ از وي‌، از وزراي‌ بزرگ‌ با عنوان‌ ”صاحب‌“ ياد مي‌كردند. حتي‌ نام‌ سفرا و وزيران‌ مختار انگليس‌ در هند و ايران ‌را، به‌ روزگار قاجار، با لقب‌ ” صاحب‌“ مي‌آوردند: تامپسون‌ صاحب‌، شيل ‌صاحب‌ و... . در معني‌، صاحب‌ بن‌عباد، با شخصيت‌ سترگ‌ خويش‌، مايه‌ آبروي‌ مقام‌ وزارت ‌شد و وزيران ‌را ــ به ‌افتخار نشستن‌ بر مسندي‌ كه‌ او چند صباحي‌، بر آن ‌تكيه ‌زده ‌بود ــ صاحب‌ يا صاحب‌ ديوان ‌مي‌خواندند.

آرامگاه‌ صاحب‌ در ‏‏‏شهر ‏اصفهان‌، ‏همچون‌ مزار ‏امامان ‌و ‏امامزادگان ‌عليهم‌السلام ‏‏حرم ‌و ‏ضريح ‌و ‏گنبد ‏دارد ‏و زيارتگاه‌ دوستان ‌اهل ‌بيت‌ عليهم‏السلام است‌. چه ‌او در ترويج ‌تشيع‌، خاصه‌ بر مردم ‌اصفهان‌، حقي‌ عظ‌يم‌ دارد و در اين‌باره ‌داستان‌ عجيبي‌ نقل ‌مي‌كنند كه ‌شنيدني‌ است‌. (2) صاحب‌ بن‌عباد، علاوه ‌بر تصدي‌ مهمترين‌ مقام ‌سياسي‌ در دستگاه ‌فخرالدوله‌ ديلمي‌، در فضل‌ و ادب ‌نيز دستي ‌بلند داشت‌ و داستانهاي ‌زيادي‌ از ذوق ‌و قريحه ‌سرشار ادبي‌ او نقل ‌كرده‌اند كه ‌به ‌چند مورد آن ‌ذيلا اشاره ‌مي‌كنيم‌:
1. از قاضي‌ شهر قم ‌ـ كه‌ صاحب‌، به ‌صلاح ‌و تقواي ‌او اعتقادي‌ راسخ ‌داشت‌ ــ پيوسته ‌نزد صاحب‌ شكايت‌ مي‌شد كه‌: عدالت ‌را رعايت ‌نمي‌كند و از مراجعان‌ رشوه‌ مي‌گيرد. صاحب‌، باور نمي‌كرد، تا آنكه ‌روزي ‌دو تن ‌از رجال ‌موثق ‌قم‌ ــ كه ‌مقبول‌القول ‌بودند ــ شهادت ‌دادند قاضي‌ مزبور، در دعواي ‌بين ‌فلاني‌ و فلاني‌، 500 دينار رشوه‌ گرفته ‌است‌. صاحب ‌بسيار ناراحت‌ شد، نخست‌ به‌ علت‌ زيادي ‌مبلغ‌ رشوه‌، و ديگر، از بي‌ديني‌ و سستي‌ ايمان‌ قاضي‌. فورا قلم‌ برگرفت‌ و فرمان ‌عزل ‌قاضي‌ را با اين‌ جمله‌ اديبانه ‌صادر كرد: ايها القاضي ‌بقم‌، قد عزلناك ‌فقم‌! (3) مي‌گويند: قاضي‌ دماغ ‌سوخته‌! در برابر فرمان‌ قاط‌ع‌ صاحب‌، از جاي‌برخاسته ‌و در حالي كه ‌بسيار ناراحت‌ بود، براي ‌آنكه ‌مثلا بگويند ”لوطي نباخته‌“!، اين‌ جمله ‌را به‌زبان‌ آورد: لعن‌الله القافي. ما عزلني‌ الا هذه‌ القافي! خداوند، قافيه ‌و قافيه‌پردازي‌ را لعنت‌ كند. مرا چيزي ‌جز اين‌ قافيه‌ عزل‌ نكرد! كه ‌البته ‌سستي‌ كلام ‌و مغلط‌ه‌ قاضي‌ مزبور، پيداست‌. چرا كه‌ عزل‌ وي‌ از سوي‌ صاحب‌ــ كه ‌قبلا به‌ وي‌ حسن‌ اعتقاد داشت‌ ــ معلول‌ ناشايستگي‌ و خبط‌ و خلاف‌ خود وي‌ بود، نه ‌اقتضاي‌ ط‌بع‌ قافيه‌پرداز شخص‌ صاحب‌; آن‌ هم ‌شخصيتي ‌كه ‌استاد سخن‌ بود و به ‌اصط‌لاح‌ قافيه‌ها در خدمت‌ او بود، نه‌ او در تسخير قوافي‌.

 اما البته‌، اين‌ هست‌ كه ‌صاحب‌، سجع‌ و قافيه ‌را در كلام ‌خويش‌ اهميت ‌بسيار مي‌داد و جاي‌ جاي‌، هنرمندانه‌، آن ‌را به‌كار مي‌بست‌. از استاد و مخدوم‌ صاحب‌، ابن‌ عميد قمي‌، كه ‌خود از وزراي‌ اديب ‌و دانشمند آل‌بويه ‌بود و در فضل‌ و ادب‌ يگانه‌ دهر محسوب ‌مي‌گشت (4)، نقل ‌كرده‌اند كه ‌يك ‌روز، در تعريض‌ به‌سجع‌پردازي‌ صاحب گفت‌: صاحب‌ بن‌عباد، از شهر ري ‌به ‌قصد اصفهان ‌بيرون‌ آمد و از ورامين‌كه‌ دهي‌ آباد است‌ درگذشت‌ و به‌قريه‌ نوبهار كه ‌آبي ‌شور دارد فرود آمد، تنها بدين‌ منظ‌ور كه‌ به ‌من‌، كلام‌ موزون‌ و مقفاي‌ زير را بنويسد: كتابي‌ هذا من‌ النوبهار، يوم‌ السبت‌ نصف‌النهار. (5)

2. مرحوم ‌شيخ ‌بهائي‌ در ” كشكول‌“ خويش ‌مي‌نويسد: صاحب‌ بن‌عباد، حرف‌ ” را“ را به ‌شيوايي‌ و فصاحت ‌تلفظ‌ نمي‌كرد، و اين‌عيب‌ را از ديگران ‌پنهان ‌مي‌ساخت‌. فخرالدوله‌ ديلمي‌ ــ كه ‌صاحب‌، وزير اعظ‌م ‌او بود ــ يك ‌روز به‌ يكي‌ از منشيان‌ امر كرد متني‌ را تهيه ‌كند تا بر سنگي ‌بنويسند و حوالي‌ چاهي ‌كه ‌از براي ‌عابران ‌حفر شده‌ بود نصب‌كنند. از آنجا كه‌ خواندن ‌و تصحيح‌ نوشتجات‌ دولتي‌ بر عهده‌ صاحب‌ بود و منشي‌ نيز بر جاه ‌و جلال‌ صاحب‌ نزد فخرالدوله ‌رشك‌ مي‌برد، شيط‌نتي ‌كرد و در نوشته‌ خود كلماتي ‌را گنجاند كه ‌تماماً داراي‌ حرف‌ را بود، تا شاه‌ از عيب‌ صاحب‌ اط‌لاع ‌يابد و صاحب‌، نزد ديگران ‌بور و خفيف ‌شود! لذا چنين ‌نوشت‌: امر اميرالامرا ان‌ يحفر في‌الط‌ريق‌ بئر ليشرب‌ منه‌ الصادر و الوارد، حرر في‌ شهر رمضان‌.(6).
نوشته‌را نزد صاحب‌ آوردند تا در حضور فخرالدوله‌ و روساي‌ دولت‌، با صداي‌ بلند قرائت‌ كند و در صورت‌لزوم‌، عبارات ‌آن ‌را حك ‌و اصلاح‌كند. صاحب‌، تا نگاه‌ به‌ نوشته ‌انداخت‌، با تيزهوشي‌ خود، شيط‌نت‌ منشي‌ را دريافت‌ و فهميد كه‌ وي‌در باب‌ او حيله‌اي ‌انديشيده‌ است‌. لذا، بالبداهه‌، تمام ‌كلمات‌ نوشته ‌را به ‌كلماتي ‌مرادف ـ‌ـ كه ‌بدون‌ حرف‌”را“ بود ــ برگرداند و چنين ‌خواند:

حكم‌ حاكم‌ الحكام‌ ان‌ يعمل‌ في‌السبيل‌ قليب‌ لينفع‌ منه‌ الغادي ‌و البادي‌. كتب‌ في‌ ايام‌ الصيام‌! منشي‌ بيچاره‌، خجل ‌شد و اقدام ‌وي‌، افتخاري ‌نو براي ‌صاحب ‌آفريد!

3. نوشته‌اند گروهي‌ از مردم ‌اصفهان ‌كه ‌پيرو مذهب‌ ”اشاعره“ بودند و به‌ اصط‌لاح‌ قرآن ‌را قديم ‌و ازلي‌ مي‌دانستند، به ‌صاحب‌ ــ كه ‌از ”عدليه‌“ بود ــ اشكال ‌كردند كه‌: اگر قرآن‌، مخلوق‌ و حادث ‌باشد، ممكن‌ است‌ روزي ‌هم ‌بميرد. و در اين ‌صورت‌، چنانچه ‌در ماه ‌شعبان‌ قرآن ‌بميرد، نماز تراويح (7) را در ماه ‌رمضان‌ به ‌چه‌ دليل‌ بخوانيم‌؟! صاحب‌ گفت‌: اگر قرآن ‌بميرد ماه ‌رمضان ‌هم ‌خواهد مرد، و شما از نماز تراويح ‌راحت ‌خواهيد شد!

4. ابوحفص‌ وراق‌ اصفهاني ‌شكايتي‌ شيوا و مسجع‌ به ‌صاحب ‌نوشت‌ كه ‌در آن‌ آمده ‌بود: مدتي ‌است ‌گندم ‌ما تمام ‌شده ‌است‌، به ‌گونه‌اي ‌كه ‌حتي ‌موشها از خانه‌ ما فراري ‌شده‌اند. صاحب‌ نيز پاسخي‌ موزون ‌و مقفا، و اميدواركننده‌، به ‌وي‌داد: احسنت‌ اباحفص‌ قولا و سيحسن‌ فعلا فبشر جر ذان‌ دارك‌ بالخصب‌ و آمنها من‌ الجدب‌، فالحنط‌ تاتيك‌ في‌الاسبوع‌ و لست‌ عن ‌غيرها من‌ النفق بممنوع‌، ان‌شاالله تعالي‌.(8)
5. سكه‌زنها، نزد صاحب‌ از شخصي‌ شكايت‌ كردند و در پاي ‌ط‌ومار شكايت‌ نوشتند: ضرابون (9). صاحب‌، كه ‌شكايت ‌آنان ‌را بيجا و ناروا مي‌انگاشت‌، در زير كلمه ”ضرابون“ نوشت‌: في‌ حديد بارد. يعني‌، شما آهن ‌سرد مي‌كوبيد و شكايتتان ‌بيهوده‌ است‌! (10)
6. ثعالبي‌ در ”يتيم‏الدهر“ آورده ‌است‌ كه‌: ابومنصور در مجلس‌ صاحب‌، پرگويي‌ كرد و پس‌ از آن‌، براي‌ عذرخواهي‌ گفت‌: ط‌ولت‌ (زياده‌گويي‌ كردم‌). صاحب‌ جواب ‌داد: بل ‌تط‌ولت‌! (خير، كرم ‌كردي‌).
7. ابوجعفر دهقان‌ گويد: هديه‌اي ‌براي‌ صاحب ‌برده ‌و در حضور وي‌ به ‌دست‌ خزانه‌دارش‌، ابوعلي‌محمد بن‌محمد، سپردم ‌و به ‌رسم‌عذرخواهي‌گفتم‌: اذا نقلت‌ الي‌ حضرته‌ من‌ خراسان‌كانت‌ كالتمر ينتقل ‌الي‌ كرمان‌. يعني‌، هديه‌اي‌ كه‌ به‌ محضر صاحب‌ از خراسان ‌آورده‌ام ‌مانند تمري‌ است‌ كه ‌به ‌كرمان ‌برند.

صاحب‌، با توجه‌ به‌ اينكه ‌هديه‌ او سوغات‌ خراسان ‌ـ مشهد مقدس‌ رضوي‌ عليه‌السلام ‌ـ بود، پاسخ‌ گفت‌: قد ينقل‌ التمر من‌ المدين الي‌ البصر علي‌ جه التبرك ‌و هذه‌ سبيل‌ ما يصحبك‌.

يعني‌، گاه ‌از مدينه ‌به ‌بصره ‌تمر مي‌برند براي ‌ميمنت‌ و مباركي‌، و هديه‌ تو نيز چنين‌ است‌!

1. درباره‌ صاحب ‌و كتابخانه‌ مهم‌ او ر.ك‌، مدين‏الادب‌، عبرت ‌نائيني‌، 305/3 به ‌بعد; نقض‌ عبدالجليل ‌قزويني‌، تصحيح‌ و تعليق‌ محدث ‌ارموي‌، بخش‌ تعليقات‌، 665/2ـ672; علما معاصرين‌، واعظ‌ خياباني‌، ص119.

2. مي‌گويند، صاحب‌ چهل ‌روز متوالي ‌در يكي‌ از مساجد اصفهان‌، در علم‌ و حلم‌ و شجاعت ‌و عبادت ‌وجود و ايثار و .. .ساير فضايل ‌يكي ‌از اصحاب‌ پيامبر (ص‌) سخن‌ گفت ‌و تصريح‌ به‌ نام ‌آن ‌صحابي ‌را هر روز به ‌سخنراني ‌فردا موكول ‌كرد. تا اينكه‌ روز چهلم ‌فرا رسيد و آن را فاش ‌ساخت ‌كه ‌صاحب‌ همه‌ اين ‌فضايل‌، مولاي‌ متقيان ‌علي‌(ع‌) بوده ‌است‌ و با اين ‌تدبير مردم ‌اصفهان‌ را ــ كه ‌آن‌روزگار به‌دشمني ‌با امير مومنان‌ شهره‌ بودند ــ با شخصيت ‌و فضايل‌ مولا آشنا ساخت‌.

3. چهارمقاله‌، عروضي‌ سمرقندي‌.

4. در باب‌ وي‌ بنگريد به‌: رساله‌ شرح‌ احوال ‌و آثار ابن‌عميد، تاليف‌ دكتر سيد ضياالدين‌ سجادي‌.

5. يعني‌، اين‌ نامه‌ را، روز شنبه‌ هنگام‌ ظ‌هر، از قريه‌ نوبهار مي‌نويسم‌ (ياقوت ‌حموي‌، 817/4)

6. يعني‌، پادشاه‌ فرمان‌ داد چاهي ‌در اين ‌مسير حفر شود تا عابران ‌از آن‌ آب‌ بنوشند. اين‌مط‌لب‌ در ماه ‌رمضان ‌قلمي‌ شد.

7. قصود، نماز شب‌ است ‌كه ‌سنيان ‌به‌ جماعت‌ مي‌خوانند و شيعيان

‌به ‌جماعت‌ خواندن‌ آن ‌را بدعت ‌و حرام ‌مي‌دانند.

8. يعني‌ اي ‌اباحفص‌، نيكو گفتي‌ و به‌ همين‌ زودي‌ از احسان‌ ما برخوردار خواهي ‌شد.‏ پس‌ موشهاي‌ خانه‌ات ‌را به ‌فراواني‌ بشارت‌ ده ‌و خيالشان‌ را از گراني ‌آسوده ‌دار! در اين ‌هفته‌ منتظ‌ر گندم ‌باش‌ و از نفقات ‌و خواهشهاي ‌ديگر نيز مايوس‌ مباش‌، انشاالله تعالي‌.

9. زنندگان‌ (سكه‌ها).

10. تضرب‌ في‌ حديد بارد: يعني‌آهن‌سرد مي‌كوبي‌







 










 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

جهت خريد سي دي  كنسرت شكوفه هاي بم تا تلفنهاي ۸۷۶۷۶۳۳ و۰۹۱۲۱۱۱۲۸۴۱ تماس بگيريد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/20ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

     

 ابراهيم بوذري
1365 – 1274

·       شاگرد ابوالحسن خان اقبال آذر (اقبال السلطان) و سيّد حسن طاهرزاده.  

·       كارشناس آواز سنتي ايراني ، تعزيه خواني ، خوشنويسي و داراي تحصيلات عالي در ادبيات وعربيّت و فقه واصول ، در محضر روحانيون بزرگ زمان.  

·       مدرّس انجمن خوشنويسان ، مشاور رسمي كارشناسي تعزيه در وزارت فرهنگ و هنر وقت : ساير مشاغل در ادارات مختلف دولتي و دانشكده معقول و منقول .  

·       اثر مكتوب : تعزيه در ايران و دومجلس آن (چاپ 1354).  

·       آثار موسيقيايي : سلسله نوارهاي خصوصي همراه ساز و آواز اساتيد مختلف ( در دسترس عموم نيست). آثار خوشنويسي او فراوان است . نمونه : مخمس صفي عليشاه ، كتيبه آرامگاه سعدي و ... كلام چند تصنيف از اميرجاهد ،(چاپ در جلد اول ديوان اميرجاهد).  

·       در زمينه موسيقي آوازي و تعزيه خواني شاگرد شناخته شده اي ندارد . حاتم عسگري فراهاني از محضر او مستفيض شده است .

CopyRight 2000-2001 TAK Group

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

     

 غلامحسين درويش (درويش خان)
1305 – 1251

·       نوازنده تار وسه تار ، ونواساز در موسيقي سنتي قديم ايران.  

·       شاگرد ميرزا حسينقلي ( در تار) و ميرزا عبدالله (در سه تار).  

·       تحصيلات در شعبه موزيك دارالفنون (طبل ، نت خواني وفنون ديگر).  

·       آثار: بيست و دو قطعه پيش درآمد ، رنگ وتصنيف (مجموعه نتهاي آنها در دسترس نيست).  

·       مصوّت : سلسله صفحات با سيّد حسن طاهرزاده ، ابوالحسن اقبال آذر ، عبدالله دوامي، باقر خان رامشگر، رضا قلي خان تجريشي (نوروزي) و مشيرهمايون شهردار.  

·       آثار انتخابي : آهنگها ؛پيش درآمد ماهور ، تصنيف حجاز (بهار دلكش) تصنيف ماهور (زمن نگارم).  

·       صفحات گرامافون : تكنوازي تار در بيداد همايون .  

·       آواز وتصنيف حجاز ( با سيّد حسن طاهرزاده).  

·       شاگردان شناخته شده : مرتضي ني داود، سعيد هرمزي ، ابوالحسن صبا ، ارسلان درگاهي ، عبدالله دادور (قوام السلطان) و ...  نورعلي برومند.

غلامحسين خان درويش (درويش خان)
زمان عكس : حدود 1305 – 1300
مآخذ : سرگذشت موسيقي ايران (ج1/ ص310).  

CopyRight 2000-2001 TAK Group

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/15ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

اینم آهنگ زيبا از علي لهراسبي(طالقاني) به نام پيله های پرواز کهدرخواست کرده بوديد

                                                     دانلود       

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

بر ده ها تپه باستاني و بناهاي تاريخي محوطه هاي باستاني مهم چون «تپه ازبكي» موجود است كه پس از كاوش هايي كه در اين تپه انجام شده قديمي ترين خشت را از آن جا به دست آوردند، علاوه بر آن در منطقه ساوجبلاغ ويژگي هاي كويري و ناحيه طالقان را داريم. طالقان يك ناحيه كوهستاني با روستاهاي متعددي است كه غارهاي متعدد و بناهاي تاريخي و جنگل را در خود جاي داده است. * از بين شهرستان هاي اطراف تهران كدام يك به لحاظ جذب توريست داخلي و خارجي حايز اهميت بيشتري هستند؟ _ بايد بگوييم از نظر ما باستان شناسان هرگز نمي توان گفت كدام شهرستان داراي مهم ترين بنا است، ممكن است توريستي بنا و يا صرفا منطقه كويري و يا محوطه تاريخي و تپه و يا برعكس مناطق خوش آب و هوا را براي بازديد انتخاب كند، پس اين بخش بر عهده سليقه توريست است. شهرستان هاي تهران از فيروزكوه، دماوند، ري، كرج، ساوجبلاغ و ورامين و... هر يك داراي بناها و آثار تاريخي و باستاني بسياري هستند. شهر ورامين آثار باستاني ارزشمندي را دارد كه برخي از آنها شاهكاري از هنر مي باشند، مهم ترين آثار اين شهر شامل: مسجد جامع، برج علاءالدوله، امامزاده يحيي، امامزاده عبدالله، قلعه ايرج و ... است كه هر كدام به لحاظ ويژگي هاي معماري و تاريخي حايز اهميت هستند و هر ساله گردشگران داخلي و خارجي بسياري از اين بناها بازديد مي كنند. * به نظر شما مسجد جامع ورامين با وجود توريست تاريخي و ويژگي هاي معماري شاخص كه دارد تا چه حد به گسترش صنعت توريست در شهر ورامين كمك مي كند؟ _ مسجد جامع ورامين متعلق به قرن هشتم (ه.ق) است و شهرت جهاني دارد. اين مسجد داراي ويژگي هاي معماري بسيار شاخصي است، تناسبات روي سردر و گنبد و كتيبه هاي موجود در آن، منجر شده تا مسجد جامع به بنايي كاملا استثنايي تبديل شود. اين مسجد قبل از دوران صفويه احداث شده است. تا دوره ساخت اين بنا هرگز مسجدي اين اندازه كامل نبوده است. در دوره صفويه احداث چنين بناهايي آغاز شد و شاهكارهاي بي بديعي احداث شد،‌ اما تا قبل از آن مسجد جامع به عنوان مهم ترين بناي تاريخي مطرح بوده است. عموما توريست هاي خارجي به دليل ويژگي هاي خاص معماري اين بنا، از اين بنا ديدن مي كنند. در سال گذشته بالغ بر يكصد هزار نفر از توريست هاي داخلي و خارجي از اين بنا بازديد كردند. * به عقيده شما وضعيت خدمات رساني و سرويس دهي به توريست در شهر ورامين چگونه است؟‌ چه كمبودهايي احساس مي شود و چگونه مي توان اين امكانات را گسترش داد‌؟ _ شهر ورامين داراي بناهاي بسياري است كه اغلب آنها شهرت جهاني دارند. اما متاسفانه مشكلات زيادي در ارايه خدمات توريستي وجود دارد. اگر حتي يك توريست داخلي بخواهد يك شب را در ورامين سپري كند، هيچ مكان و هتلي براي اقامت پيدا نخواهد كرد و حتي براي صرف غذا هم دچار مشكل خواهد شد. عموما نظارت كامل براي رعايت بهداشت و نظارت بر روي قيمت ها وجود ندارد. با وجود آثار بي نظير و بسيار ارزشمند كه در ورامين موجود است اما نبود امكانات جانبي ما را از جذب توريست بي بهره كرده است. * ادغام دو سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري چه كمكي مي تواند به حل مشكلات ما در حوزه جذب توريست كند؟‌ _ با وجودي كه ساختار اداري و تشكيلاتي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور همچنين ساختار اداري ادارات استاني آن به تصويب رسيده، اما هنوز مسئولان استاني براساس چارت اداري قبلي سياست گذاري ها و تصميمات خود را مصوب و اجرا مي كنند. همين موضوع در تصميم گيري مديران استاني درباره احيا و سامان دهي برخي آثار تاريخي كشور و پژوهش و معرفي آنها تاثير نامطلوبي گذاشته است. با اين وجود هنوز جلسه اي براي سامان دهي اين موضوع تشكيل نشده است. البته با تصويب چارت اداري، سازماني و آيين نامه هاي ادارات استاني تا حد زيادي از مشكلات خدمات رساني در بخش هاي مختلف كاسته مي شود. * با توجه به اين كه جذب گردشگر خارجي و داخلي در مرحله اول نياز مبرم به اطلاع رساني دارد چه اندازه چاپ بروشورها براي معرفي آثار و بناهاي تاريخي جدي گرفته مي شود؟ _ در پنج سال اخير بروشورهايي به زبان فارسي براي بناهاي تاريخي شهرستان هاي اطراف تهران
shifte shab is offline
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

صعود به قله اصلي طالقان
005664.jpg
گروهي از كوهنوردان شهرداري تهران مركب از تيم كوهنوردي بهره برداري سردخانه شهرداري، به قله ۴۲۵۰ متري شاه البرز طالقان صعود كردند. قاسم شادي مهر، محمود عماري، علي  محمد زاده، سياوش عماري و فرزين اجلالي اعضاي اين تيم را تشكيل مي دادند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


درباره استبداد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 


حلقه پيوند
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

                                               

   صفحه‌ی اول | تماس | RSS



عزیز و نگار - بازخوانی یک عشقنامه

يادداشت رسول آباديان
نقد مهراد گلخسروي
معرفي در همشهری

خريد
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عزير و نگار / بازخوانی يک عشقنامه/ يوسف عليخاني / چاپ اول / نشر ققنوس/1381

مقدمه کتاب:

يك داستان عاميانه
بي ترديد زماني كه محمدعلي گركاني شاعر در سال 1330 شمسي نسخه اي دست نويس از داستان عاميانه عزيز و نگار را به شركت نسبي كانون كتاب ناصر خسرو پيشنهاد مي داد كه اگر چاپش كنيد،‌فروش خوبي خواهد داشت،‌نه نويسنده اش را مي شناخت و نه مي دانست اين داستان چند صد سال پيش در مناطقي كه مردم به گويش تاتي سخن مي گويند، رواج داشته است؛ چرا كه كتاب بدون كوچك ترين اشاره اي به نويسنده يا سابقه داستان در قطع جيبي و به ارزش ده ريال به چاپ رسيد. طي مدت كوتاهي تجديد چاپ شد و به سرعت در زمره داستان هاي عاميانه اي چون عزيز و غزال ،‌يوسف و زليخا،‌خسرو و شيرين، ليلي و مجنون،‌امير ارسلان و ملك جمشيد و غيره قرار گرفت.

در سال هاي بعد به دليل اينكه كتاب،‌ نام نويسنده مشخصي را در شناسنامه نداشت،‌ ناشران ديگري چون كتابفروشي اسلامي رشت و جان قربان را بر آن داشت كه با اندكي تفاوت،‌عزيز و نگاري ديگر به دست دهند.

در سال 1348 نيز داستان منظوم عزيز و نگار سروده كمالي دزفولي، ‌با تغييرات بنيادين نسبت به چاپ ناصر خسرو در تبريز به چاپ مي رسد. شاعر مدعي است كه اين داستان را در سال 1330 يعني درست سالي كه گركاني نسخه اي به ناصر خسرو برده بود،‌به نظم درآورده است. نسخه هاي پلي كپي و دستنويس نيز نبايد فراموش شود كه همزمان با چاپ رسمي در ميان مردم پخش مي شد. در سال هاي بعد سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي با برگزيني از هر دو نسخه به نسخه منحصر به فرد ديگري دست يافت.

قابل توجه اين كه نسخه ي آخر ،‌بازسراييده منظومي است كه محمدعلي اكبريان( عاطف) در سال 1375 و با پاياني متفاوت و البته متكي بر نسخه مردمي منتشر كرده است. اكبريان مي گويد منظومه خود را برپايه روايت هاي شفاهي مردم طالقان و رودبار و الموت به نظم درآورده است.

به هر حال مردم روستاهاي منطقه رودبار و الموت،‌تنكابن،‌اشكور و غيره كه با نسخه هاي دست نويس و روايت هاي سينه به سينه اين عشقنامه آشنا بودند،‌به مرور به نسخه چاپي داستان عزيزو نگار دست يافتند. هر روستا كتابخواني داشت كه با خريد اين كتاب مجلس آراي شب نشيني ها و جمع هاي خانوادگي شود. درعين حال عزيزخوان ها و نگار خوان ها نيز بر رونق روزافزون اين داستان افزودند.

اكنون و پس از گذشت سال ها به رغم چاپ و انتشار داستان هاي گوناگون معاصر، همچنان داستان عزيز و نگار ارزش خود را حفظ كرده است و پيرمردان و پيرزنان روستايي در زمان هاي مختلف و به مناسبت هاي گوناگون به زمزمه اشعار اين داستان مي پردازند.

نسخه روايت كمالي دزفولي اگرچه از غناي ادبي بيش تري برخوردار است، ولي هرگز نتوانسته است جايگزين روايت هاي شفاهي و چاپي عاميانه گردد،‌حتي اگر اين روايت از ويرايش بيشتري نيز برخوردار بود،‌دچار اين سرنوشت مي شد.‌مگر آنكه سبك و سياق و لحن عاميانه روايت مردمي را حفظ مي كرد تا مردم رغبتي داشته باشند و پاي داستان بنشينند.

طي اين سال ها همه بر این باور بوده اند كه از عمر داستان چند قرن مي گذرد و نخستين روايت آن به گونه نثر – رباعي بوده است. داستان به همين شيوه نيز طي اين سال ها به صورت سينه به سينه محفوظ مانده است.

جايي شنيده بودم كه جلال آل احمد به دليل طالقاني بودن به اين داستان توجه بسيار داشته است،‌نسخه اي از آن تنظيم كرده بوده و قصد داشته آن را به چاپ برساند،‌ ولي در تماسي كه با نويسنده ارزشمند و همسر آل احمد،‌خانم سيمين دانشور داشتم،‌ايشان از اين موضوع اظهار بي اطلاعي كردند.

در عين حال ميرابوالقاسمي هم به صورت شفاهي و هم مكتوب – چاپ شده در گيلان نامه ـ بيان داشته اند كه علي هانيبال و پرفسور پوپ نيز با گردآوري اين داستان به لهجه مردم ساوجبلاغ، فشكلدره ،‌ طالقان و رودبار و الموت،‌ مجموعه جالبي را تهيه ديده بودند كه اگرچه توانستم تمامي نسخه هاي چاپي ناشران مختلف و بي شماري روايت شفاهي را از اين دست به دست آوردم،‌ولي هرگز به چنين روايت هايي برنخوردم.

طي اين سال ها و در حين گردآوري چاپ ها و روايت هاي گوناگون از داستان عزيز و نگار همواره سوالي برايم بي پاسخ مانده بود: نسخه اصل كدام است؟

داستان عزيز و نگار

عزيز و نگار ،‌داستان دو دلداده آردكاني است كه قدمت آن به چند قرن مي رسد. به احتمال قريب به يقين بايد داستان عشق عزيز و نگار را آخرين حلقه گمشده دلدادگي عاشقان دانست كه بارها در تاريخ ادبيات فارسي شاهد برخي از آنها بوده ايم.

عزيز و نگار نيز چون باقي عاشقان پس از طي مرحله عشق زميني ـ چناچه عارفان بر آن قائلند - به عشق آسماني دست مي يابند و جالب اينكه جز در عزيز و نگار چاپ شركت نسبي كانون كتاب كه در آن عاشق و معشوق به خير و خوشي به هم مي رسند و داستان به پايان مي رسيد،‌در باقي روايت ها شاهد غرق شدن آنها در شاهرود يا غيب شدن شان هستيم. در روايت كمالي دزفولي هر دو سنگ مي شوند.

شايد اگر شاعران پارسي گوي بر منظوم ساختن عشقنامه هاي عاميانه همت نمي گماردند ،‌ما امروزه به هيچ وجه داستان هاي زيبايي چون شيرين و فرهاد،‌وامق و عذرا،‌ ليلي و مجنون و بسياري داستان عاشقانه ديگر را در ادبيات مكتوف فارسي نداشتيم.

اين بار اين عشقنامه در گويش تاتي نمود پيدا كرده است.

گويش تاتي

درباره اين گويش كه بازمانده اي از فرس قديم است،‌بسيار سخن گفته شده است،‌ولي هيچ كدام تاكنون نتوانسته اند پاسخگوي سوالات بي شمار گردند. گاه چنان كه عبدالعلي كارنگ مي گويد تات به معني شخص دانشمند و اهل كتاب و گاه به معني تخته قاپو و آبادي نشين است. درعين حال گاهي تركان بيابانگرد و مالدار به ايرانيان كشاورز و بيابانگرد لفظ تات را اطلاق مي كردند و گاه لهجه هاي مختلف زبان ايراني به اين نام خوانده مي شود. در اين ميان مي توانيم قول پرفسور احسن يارشاطر را مآخذ قرار دهيم و به جاي اين كه به اين گويش زبان تاتي بگوييم،‌بگوييم زبان مادي. چرا كه گويشوران اين زبان در محدوده جغرافيايي محل سكونت مادها زندگي مي كنند.

نگارنده اين سطور پس از تحقيقات بسيار در محدوده جغرافيايي اين زبان به اين نتيجه دست يافته است كه مي توانيم تاتي را در سلسله جبال البرز از شرق به غرب ،‌تاتي سمناني،‌تاتي لواستاني،‌تاتي ساوجبلاغي ،‌تاتي طالقاني، تاتي الموتي،‌تاتي مراغي،‌تاتي رودبارمحمدزمان خاني( رودبار شهرستان كنوني) ،‌ تاتي رودباري( رودبار زيتون) تاتي شاهرودي( خلخال) و تاتي هرزني بدانيم. در عين حال گويش تنكابني و گويش اشكوري و گيلكي و مازني را بايد در شمال رشته كو هاي البرز به اين مجموعه افزود كه با گويش عزيز و نگار ي قرابت خاصي دارند. تاتي تاكستان و شالي و بويين زهرا و وفسي نيز به گونه اي در اين مجموعه جاي مي گيرند كه خود بحثي مفصل مي طلبد. جدا از حدود جغرافيايي ايران،‌بسياري از مردم جمهوري آذربايجان و چچن نيز به گويش تاتي سخن مي گويند.

روايت هاي شفاهي كه من گرد آوردم به زبان هاي تاتي،‌ گيلكي ،‌مازني و تالشي است. در چاپ هاي رسمي و مكتوب اشعار منتسب به عزيز و نگار به رغم صيقل خوردن و نزديك شدن به زبان فارسي، لحن و كلمات تاتي خود را حفظ كرده است.

عزيز و نگار هايي كه من يافتم

در پي جست و جوهاي بسيار توانستم در وهله نخست به چهارده روايت از داستان عزيز نگار دست يابم كه پس از خواندن يكايك آنها و برداشتن رونوشت از تمايزها و تفاوت هايشان،‌به اين نتيجه رسيدم كه با دو روايت كاملا متفاوت از عزيز و نگار روبرو هستم.

روايت اول،‌ روايتی است كه مردم طالقان، رودبارالموت ،‌ رودبارشهرستان، اشكور،‌ديلمان، تنكابن و غيره با آن آشنا هستند و اين داستان با پشتوانه اي چند صدساله به صورت سينه به سينه تاكنون نقل شده است . اين روايت در مجموعه اي كه من گردآوردم،‌ چند روايت را شامل مي شود كه عبارتند از :

1- عزيز و نگار چاپ ناصرخسرو،‌به عنوان سرگذشت عزيز و نگار،‌بهترين حكايت هاي خواندني و شرقي،‌تهران،‌ جايگاه فروش: شركت نسبي كانون كتاب،‌چاپخانه خورشيد – خيابان ارك،‌قطع جيبي، 10 ريال،‌48 صفحه ، سال چاپ ذكر نشده است. ( شايان ذكر است اين روايت به عنوان نمونه بهتر با ويرايش و اصطلاحات جزيي در كتاب حاضر آمده است و باقي روايت ها نسبت به آن مقايسه مي شوند. )

2- عزيز و نگار كتابفروشي اسلامي رشت،‌بازار كتاب فروش ها،‌ قطع جيبي ، 61 صفحه ، 10 ريال، سال چاپ ذكر نشده است. ( اين چاپ بجز چند اختلاف ناچيز،‌همان عزيز و نگار چاپ ناصر خسرو است.)

3- عزيز و نگار،‌ضبط شده بر روي سه نوار شصت دقيقه اي ،‌ راوي : حدادي، گردآورنده: افشين نادري، مكان: زيدشت طالقان. ( در اين روايت مي توان شاهد جزييات بيش تري در مقايسه با دو روايت ناصر خسرو واسلامي بود و تنها دليل انتخاب روايت چاپ ناصرخسرو به عنوان نمونه،‌ مكتوب بودن چاپ ناصرخسرو است.)

4- عزيز و نگار،‌ ضبط شده بر روي دو نوار شصت دقيقه اي،‌ رواي:‌ابوالفضل گرشاسبي،‌ گردآورنده: افشين نادري و مجتبي عباسي.

5- عزيز و نگار‌، ضبط شده بر روي يك نوار شصت دقيقه اي ،‌ راوي: راحله مددي،‌گردآورنده: فرشته بهرامي، مكان: روستاي ويار رودبار شهرستان( همان رودبار محمدزمان خاني).

6- عزيز و نگار،‌ضبط شده بر روي نوار كاست و نوار ويدئويي،‌ راوي : قاسم رمضاني،‌گردآورنده: ي. ع. مكان: روستاي ميلك از رودبارشهرستان.

7- عزيز و نگار،‌ ضبط شده بر روي دو نوار كاست شصت دقيقه اي،‌راويان: حسينعلي عليخاني و خانم جاني مهاجر،‌ گردآورنده: ي.ع. مكان: روستاي ميلك از روبارشهرستان.

8- عزيز و نگار،‌ضبط شده بر روي دو نوار كاست شصت دقيقه اي ،‌راوي: محمدعلي اكبريان،‌عزيز و نگارخوان:‌محمدآقا خان بيگي، گردآورنده: ي.ع. مكان: روستاي آردكان طالقان.

9- عزيز و نگار،‌منظوم، محمدعلي اكبريان،‌قطع وزيري، ناشر: فضيلت،‌1375 ،‌150 صفحه، 5000 ريال،‌به همراه مقدمه و عكس هايي از روستاي آردكان و رودخانه شاهرود. ( متن كامل اين منظومه پس از پي نوشت نسخه ناصر خسرو آمده است.)

10- عزيز و نگار،‌نثر،‌محمدعلي اكبريان،‌26 صفحه، دستنويس.

11- عزيز و نگار ( به لهجه ييلاقات رامسر) راوي: آقاجان آقاجاني، گردآورنده: مهدي شيخ الاسلامي،‌مكان : سادات محله رامسر،‌30 دقيقه نوار كاست. ( راوي اين داستان را شبي در محفلي مي شنود و با همان يك بار داستان و اشعارش را ازبر مي كند)

12- عزيز و نگار ( به گويش تالشي) ،‌ راوي:‌عينعلي بازپرس،‌ گردآورنده:‌جمشيد شمسي پور خشتاوني،‌ مكان : روستاي خانه مانه واقع در 20 كيلومتري روستاي خشكنو دهان و فومن،‌ 30 دقيقه نوار كاست.

تمام دوازده روايت اشاره شده،‌درعين تفاوت يك چارچوب دارند. اين روايت ها گاه اندكي كمتر و گاه اندكي بيش تر از يكديگرند. به همين دليل از ميان روايت هاي فوق روايت چاپ ناصرخسرو به دليل شهرتي كه طي ساليان در ميان مردم داشته و همچنين روايت محمدعلي اكبريان به دليل منظوم بودن در اين مجموعه جاي داده شده است. درعين حال موارد تفاوت و يا كم و زياد نسخه هاي ديگر در توضيحات نسخه ناصر خسرو خواهد آمد.

اما گونه ي روايت دوم كه به دليل خاص بودن آن در اين سال ها چندان توفيقي ميان عامه مردم پيدا نكرده ، خود دو نسخه را شامل مي شود:

1- عزيز و نگار،‌كمالي دزفولي،‌منظوم،‌چاپ تبريز،‌65 صفحه. اين كتاب طي شماره 4644/17 مورخ 10/10/48 وزارت فرهنگ و هنر در دو هزار نسخه منتشر شده است.

2- عزيز و نگار،‌ سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي،‌ 50 صفحه، اين روايت به صورت پلي كپي در اختيار دوستداران قرار گرفته بود.

كمالي دزفولي در مقدمه عزيز و نگار خود مي نويسد:

اگر شاعران داستان سراي ما به جاي تقليد و آزمايش طبع در چند مورد انگشت شمار مانند خسرو و شیرین، شيرين و فرهاد،‌ليلي و مجنون،‌افسانه هاي محلي ايران را منظوم مي ساختند،‌گنجينه ادبيات ما پر بود از گوهرهاي پربهايي كه مواد مردم شناسي ملت ما را تشكيل مي دادند،‌چه بسا ارزش افسانه هاي محلي شناخته نشده و اين افسانه ها كه هر يك نمونه آرمان ها و اعتقادات و خواسته ها و مراسم و آيين هاي بخش بزرگي از مردم ايران است به طور سرسري و بي اهميت دست به دست گشته و دهن و به دهن رسيده اند… من آن را ( افسانه عزيز و نگار) را در سال 1330 منظوم ساخته و اينك به چاپ مي رسد( 15/4/1348) افسانه محلي مازندراني است.

البته چنانچه سيدمحمدتقي ميرابوالقاسمي در مقاله خود كه در مجله گيلان نامه به چاپ رسيده و همچنين محمدعلي اكبريان شاعر در گفتگو با گردآورنده اين مجموعه( چاپ شده در روزنامه انتخاب،‌شماره 672 ،‌ صفحه 6) يادآور شده اند،‌آقاي كمالي دزفولي به اشتباه اين افسانه را يك افسانه مازندراني عنوان كرده اند،‌چرا كه تنكابن كه امروزه جزء مازندران به حساب مي آيد،‌در زمان وقوع داستان جزء گيلان بوده و همان طور كه مي دانيم اين ناحيه تا اوايل قاجاريه جزء گيلان به شمار مي رفته است و آقاي دزفولي آن را مازندراني گفته اند. به اعتقاد نگارنده اگرچه موطن اين افسانه طالقان و رودبار و الموت( رودبار محمدزمان خاني) است اما به دليل اينكه به گويش تاتي روايت مي شود،‌بايد آن را يك افسانه تاتي خواند.

عزيز و نگار به دليل اين كه در ميان كوه هاي البرز و در محدوده جغرافيايي طالقان،‌رودبارالموت،‌ رودبارشهرستان،‌اشكور ،‌ديلمان و تنكابن معروف است، مي تواند بازگوي ريزه كاري هاي زبان تاتي – فرس قديم – نيز باشد. در تمام روايت هاي شفاهي كه كمك گرفته ام،‌راويان به زبان تاتي داستان عزيز و نگار را بيان كرده اند و اگرچه عزيز و نگار چاپ ناصرخسرو ،‌اسلامي و اكبريان به فارسي است ولي رباعي هاي منتسب به عزيز و نگار – به رغم فارسي شدن متن روايت – باز تاتي هستند.

كمالي دزفوي با اين پيش فرض كه بايد از افسانه هاي محلي براي جاوداني ادبيات ايران سود جست،‌به سراغ افسانه عزيز و نگار مي رود، ولي تعجب نگارنده اين سطور در اين است كه چرا ذره اي در دل مردم عامي جا باز نمي كند. چرا؟ به اين دليل كه او با استفاده از دو شخصيت محبوب و معروف عزيز و نگار داستاني تخيلي – و شايد از خود – را به نظم در مي آورد و به همين دليل در ميان مردم جايي براي خود پيدا نمي كند. چرا كه مردم عزيز و نگار ديگري دارند و كمالي دزفولي عزيز و نگار ديگري نشان مي دهد.

عزيز و نگار سيدمحمدتقي ميرابوالقاسمي نيز با چند تفاوت كوچك،‌در وهله اول به نظر مي رسد كه براساس نسخه كمالي دزفولي تنظيم شده است. ميرابوالقاسمي خود بر اين باور نيست و مي گويد كه سال ها بعد از تنظيم عزيز و نگار خود،‌با كتاب كماي دزفولي روبرو مي شود. با اين حال بايد جست و جو را ادامه داد.

به هر تقدير در تمام مدتي كه در پي نسخه ها و روايت هاي مختلف از داستان عزيز و نگار به طالقان ،‌رودبارالموت،‌رودبارشهرستان، اشكور،‌تنكابن و حتي طوالش رفته بودم،‌هرگز حتي به نمونه مشابهي با اين روايت دوم( كمالي دزوفي و ميرابوالقاسمي) برنخوردم كه نشانگر آن باشد كه اين روايت نيز براساس روايت هاي مردمي باشد.

براي آشنايي بيشتر خوانندگان و دوستداردان داستان سرگذشت عزيز و نگار ، اين دو روايت نيز در مجموعه جاي داده شده اند؛ البته با اين تفاوت كه تنها به عنوان پيوست خواهند بود و به هيچ وجه درباره آنها بحثي نخواهيم كرد.

همچنين شايان ذكر است در خلال اين بررسي ها به كتابي برخوردم كه تحت عنوان ملاعمو به قلم ميترا ميرابوالقاسمي ( منتشر شده در سه هزار نسخه توسط چاپخانه كاشف در اسفند ماه 2536 شاهنشاهي) به نگارش درآمده و به ويراستاري مهدي بهره مند توسط كميته ملي پيكار با بيسوادي استان گيلان به چاپ رسيده است. در اين كتاب كه براي نوآموزان نوشته شده،‌مي توان داستان عزيز و نگار را در حاشيه زندگي عزيز خوان ها و نگار خوان ها باز يافت.

عزيز و نگار؛ داستاني با معيارهاي داستان نويسي امروز

برايم هميشه سوال بود كه چه چيزي در اين داستان وجود دارد كه همه را بر آن وا مي داشت هر شب پاي داستاني بنشينند كه شب قبل و شب هاي قبل تر آن را شنيده بودند.

حالا و پس از بررسي تمام روايت ها احساس مي كنم همگي هر شب در انتظار كوچك ترين تفاوتي در اصل داستان بوده اند و شايد همين موضوع باعث شده كه راوي سعي كند هربار اندكي بر داستان بيفزايد و اشعار عزيز و نگار را با آوازي دلنشين تر برخواند.

راويان بي شك اديباني آشنا با شگردهاي بيان و ويژگي هاي فردي و منطقه اي بوده اند كه دريافته اند مي توانند با استفاده از فرم داستان و شعر – رباعي – شناختي را كه در ذهن خود درباره عشق و ديگر مسائل داشته به شنوندگان خود منتقل كنند. داستان عزيز و نگار طي قرن ها چنان جذابيتي پيدا كرده است كه مردم منطقه آن را يك داستان واقعي فرض كرده اند و حتي در روستاي آردكان خانه اي مخروبه را خانه عزيز و خانه اي ديگر را خانه نگار مي دانند و زنان و دختران آردكاني را كه در زيبايي به نگار رفته اند، ‌نگارسو مي نامند.

اگرچه داستان عزيز و نگار با امكانات داستان نويسي امروز نيز مطابقت مي كند و نيازي به برجسته كردن اين شاخصه ها نيست ولي بي فايده نيست اگر به اختصار در اين مجال به برخي از آن ها اشاره داشته باشيم.

عزيز و نگار با بهره گيري از ترفند حذف زمان مرده چنان كه در تعزيه اتفاق مي افتد و در غرب نيز بارها مورد طبع آزمايي قرار گرتفه است ،‌به استفاده صحيح از زمان دست مي يابد. راوي با غربال وقايع زايد و اضافي به عمد سعي داشته است خواننده را با اصل روايت همراه سازد و اجازه ندهد كه او به زحمت افتد. راوي به راحتي شخصيت داستان خود را از يك مكان به مكان ديگر مي برد و بدون توضيح و توصيف اضافي داستان را ادامه مي دهد. گرچه گاه اين مزيت به شكل يك نقص خود را نشان مي دهد ولي در چنين داستاني كه بيشتر سعي در ارائه حوادث گوناگون دارد، ترازو به سوي مزيت متمايل تر است تا نقص.

شكستن زمان از ديگر كاركردهايي است كه بسيار مي توان در جاي جاي دستان با آن روبرو شد. گاه راوي،‌داستان را از زمان ماضي به زمان مضارعي تغيير مي دهد. به عنوان مثال در بخشي از داستان مي خوانيم:

نگار قلمدان حاضر كرد و در جواب نامه عزيز نوشت و داد به همان قاصد كه ببرد براي عزيز. حالا عزيز دارد سر نامه را باز مي كند و مي بيند كه نگار نوشته است….

اين تغيير زمان گاه شكل افراطي به خود مي گيرد و ما در تمام داستان با واژه حالا سر و كار داريم. راوي دساتان را به زمان حال روايت مي كند و بدون اينكه زمان قيدي به شمار آيد ،‌از فعل گذشته و مستقبل نيز بهره مي جويد.

شكستن مرز واقعيت و داستان نيز گاه در پيشبرد داستان به راوي كمك مي كند. در داستن مي بينيم:

در ميان داستان عزيز و نگار،‌دختران بالاروچي رو به عزيز كردند . گفتند: امشب بايد براي ما شعر عزيز و نگار را بخوانيد.

يا در برخي اوقات مردم روستاهاي بي راه كه داستان عزيز و نگار را شنيده اند،‌عزيز را مي شناسند و به او كمك مي كنند. چنان كه در ده نويز مي بينيم پس از اين كه پيرزن نويزي كه عزيز سيبي از باغ او چيده ، با او درگير مي شود،‌وقتي درمي يابد كه او عزيز طالقاني است ،‌از عزيز عذرخواهي مي كند و به او اجازه مي دهد تا دامني از سيب باغ او بچيند.

امروزه و پس از چاپ آثار بسياري از ادبيات لاتين و از نوع ماركزي يا حتي از نوع ايراني و داستان هاي غلامحسين ساعدي،‌ كمتر كسي است كه با نوع ادبيات رئاليسم جادويي يا آنچه رضا سيدحسيني ادبيات اعجازي مي خواند،‌ آشنا نباشد.

در داستان عزيز و نگار نيز چون برخي از آثار مكتوب ادبيات كهن فارسي اين شاخصه حضور بسيار دارد و جالب اينكه هرگز خواننده با آن احساس بيگانگي نمي كند. در ابتداي داستان مي بينيم كه درويش با دادن دو سيب – در بعضي از روايت ها يك سيب – به بهاء الدين و شجاع الدين‌( پدران عزيز و نگار) باعث مي شود آنها بچه دار شوند. بخشي از داستان را بخوانيم:

تا به هم رسيدند،‌ غذا خوردند و خوابيدند. يك مرتبه ديدند هوا ابر و تير تار شد و خيال باريدن دارد. نگار به عزيز گفت:‌اي پسر عمو به من اجازه بفرماييد كه من بروم منزل،‌اگر باران بيايد،‌لباس هاي من خراب خواهد شد… عزيز اين اشعار را گفت:

هواي ابر و باران واي برمن همي ترسم ببارد بر سرمن

همي ترسمن ببارد لاي( سيل) بيايد ميان لاي بمانم واي بر من

يا شعري كه مي خواند و خروس هاي روستا لال مي شوند. همچنين شعري مي خواند وهوا از نو تاريك مي شود. در يكي از روايت ها عزيز و نگار غيب مي شوند. در روايت ديگري عزيز غيب گويي مي كند. در روايت اكبريان،‌نگار خاك ها را كنار مي زند و چشمه اي رخ مي نمايد كه اكنون به نگار چشمه معروف است. در همين روايت در جايي عزيز چوبدستي خود را به زمين مي زند و چوب به امر خوا درخت مي شود كه به قول راوي هنوز هم هست. در روايت ديگري پس از مرگ عزيز و نگار ،‌بوته خاري ميان قبر اين دو مي رويد كه رواوي آن را مادر گل احمد مي داند. در روايت هاي كمالي دزفولي و ميرابوالقاسيمي نيز فراوان از اين نوع وقايع مي توان مثال آورد؛‌ وقايعي كه به داستان هاي افسانه اي و اسطوره اي پهلو مي زنند و گويي تنها اين شخصيت ها قادرند از پس چنين كارهايي برآيند.

نكته اي كه شايد هر منتقدي را برآشفته سازد،‌سياه و سفيد ديدن شخصيت ها در اين داستان است. عزيز و نگار خوب و سفيد هستند و گل احمد و مادر نگار از آغاز بد و سياه تصوير مي شوند . تا آنجا كه اين مووضع شكل افراط يه خود مي گيرد و راوي گل احمد را كل احمد ( احمد كچل) مي خواند. اين موضوع اگرچه در وهله نخست از معايب به شمار مي رود ولي خواننده و ناقد ريز بين بايد دقت كند كه راوي با مخاطباني روبروست كه مي خواهند با داستان هم ذات پنداري داشته باشند. نگارنده اين سطور وقتي به عمد در مجلسي نام كل احمد را گل احمد خواند،‌چند پيرمرد و پيرزدن اعتراض كردند كه كل احمد و نه گل احمد.

خواننده و شنونده در طول داستان با دخالت و حضور فراوان راوي روبروست و جالب اينكه مخاطب به هيچ وجه از اين حضور احساس دلتنگي نمي كند. به چند مورد از اين دست توجه كنيد:

عزيز هم رفته بود پيش زن عمويش و اجازه خواسته بود برای خريد لباس عروسي به قزوين برود. حالا اين چند كلمه را نگه داريد تا ببينيم سرگذشت احمد رودباري چه مي شود….

عزيز رفت سرگردنه و خوابيد. عزيز را در خواب بگذاريد تا چند كلمه از ملا حسن كركبودي بشنويد…

( عزيز شعري از نگار مي خواند) … تا عزيز اين چند كلمه را ياآوري كند ،‌چند كلمه از نگار بشنويد…

پيرزن حالا دارد هزار مرتبه به عزيز بد مي گويد و عزيز اين شعر را براي نگار مي گويد، ببين چه مي گويد…

و موارد بيشمار ديگر كه راه به تفصيل مي برد.

اين نوع روايت كه به روايت نقالي و روايي نيز معروف است،‌ از ديرزمان در ايران رواج داشته و داستان ها با اين ابزار به شنوندگان مي رسيده اند؛ ‌اگرچه استفاده از اين ترفند در نوشتار جاي بحث دارد،‌اما امروزه به رغم منسوخ شدن ظاهري آن ،‌با در ادبيات بويژه در ادبيات غرب و به عنوان مثال در آثار بورخس و ديگران مي توان بارها شاهد اين شيوه بود؛ شيوه اي كه اكنون از شاخصه هاي داستان نو نيز به شمار مي رود.

بهره گيري از شعر و فضاي شاعرانه از ديگر موارد قابل اشاره در داستان عزيز و نگار است. خواننده يا شنونده با ياآوري اشعري كه در متن داستان و از زبان عزيز و نگار و به شكل رباعي وجود دارد،‌با آن انس والفتي ديگرگون مي يابد‌و به همين شيوه،‌ داستان غني تر يم شود.

همان طور كه شعر همدم و ياري دهنده داستان عزيز و نگار و راوي است،‌در پايان نيز اين شعر است كه آن ها را نجات مي دهد و عزيز را به نگار مي رساند.

به رغم آنچه آمد و گاه به ناچار براي اثبات آنچه داشته و داريم،‌از ادبيات مد شده – غرب - مدد گرفتم،‌ يادآوري اين نكته را لازم مي دانم كه شگردها و تكنيك هاي به كار رفته در بطن داستان عزيز و نگار نشانه تيزهوشي و آگاهي راويان بومي ،‌ بي نام و نشان و بيسوادي است كه به مقتضاي زمان،‌به روايت اين داستان براي شنوندگان پرداخته اند.

يك متن مردم شناسانه

مردم شناسي به عنوان يكي از رشته هاي قابل توجه علوم اجتماعي سعي دارد با بررسي كنش و واكنش ها و انسان هاي جوامع مختلف بويژه جوامع غير مدرن به شناخت قابل مطالعه اي دست يابد. در مرحله بعد مردم شناس و در معناي جامع آن جامعه شناس با استفاده از مجموعه اطلاعات كه گردآورده ، قادر خواهد بود ريزتر و بهتر ببيند تحقيق كند.

با چنين توجهي عزيز و نگار نيز يك متن مردم شناسانه خواهد بود،‌ چرا كه خواننده،‌بويژه محقق و اهل علم با مطالعه وقايع اين عشقنامه به شناخت قابل توجهي از حدود جغرافيايي كوه هاي البرز و تات نشين هاي اين منطقه ،‌محيط اجتماعي ،‌ فرهنگي و غيره آنها دست خواهد يافت.

در داستان عزيز و نگار ما از آغاز با باور مذهب ي و يا به عبارتي فرهنگ غالب بر مردم روبرو مي شويم كه تكيه بر اقوال مردان مذهبي دارند چنانچه درويش و پدران عزيز و نگار را مي بينيم كه زندگي خود را بر آن منوال استوار مي گردانند.

اگرچه در بادي نخست به نظر مي رسد كه شخصيت ها يك بعدي هستند ،‌ اما اگر همين امروز كسي به طالقان،‌ رودبار و الموت و ديگر مناطق البرز برود،‌با نمونه عيني عزيز ،‌نگار ،‌مادر نگار و گل احمد مواجه خواهد شد.

اين شخصيت ها همگي فرزند زمانه خود هستند،‌نگار ناچار است به همراه گل احمد برود،‌اگرچه در تمام روايت ها كل احمد( كچل احمد) خوانده مي شود و راوي سعي دارد او را ضد قهرمان داستان عنوان كند.

در جامعه سنتي ما هنوز بسياري از مادران چون مادر نگار هستند و اين درگيري همچنان ادامه دارد. حالا شخصيت هاي فرعي كه به داستان مي آيند و مي روند خود مقوله اي ديگرند.

در خلال داستان ما به داد و ستد هاي مردم اين مناطق پي مي بريم كه به دليل كوهستاني و صعب العبور بودن – بويژه در دوران وقوع داستان كه جاده و ماشيني در كار نبوده است – به ناچار با استفاده از چهارپايي براي خريد مايحتاج زندگي يا به قزوين مي رفته اند يا به گيلان. اين موضوع خود مساله اي تحت عنوان موجوديت چارواداران را به وجود آورده بود كه ما در خلال عزيز و نگار بسيار با آن مواجه مي شويم.

اگرچه تمام هم اين قلم اين است كه با تكيه بر نسخه منثور عزيز و نگار يعني همان چاپ ناصرخسرو كه به نسخه اصل و نقل سينه به سينه نزديك است به بررسي اين عشقنامه بپردازد،‌ اما بي بهره نخواهد بود مثلا اگر به روايت ميرابوالقاسمي اشاره داشته باشيم . به راحتي مي توان در آن به آداب و رسومي چون كشتي مردان مناطق مختلف البرز كوه و يا اسامي امامزاده هاي موجود در مناطق دست يافت.

در عزيز و نگار تنها اشاره مي شود كه عزيز براي خريد وسايل عروسي مي رود،‌اگرچه توصيح بيشتري داده نمي شود ،‌ اما خواننده ناشناس با منطقه نيز متوجه مي شود كه بايد او به شهري رفته باشد كه در آنجا بتواند مايحتاج را تهيه كند. ولي وقتي عزيز به گيلان مي رود ،‌ما با انبوهي از جنگل ،‌باران و برنج مواجه مي شويم و زناني كه مشغول وجين هستند.

نكته قابل توجه ديگر نقش زنان در داستان است. به اين ترتيب كه اگرچه نگار در آغاز نقشي منفعل دارد و مي پذيرد كه به همراه كل احمد روانه الموت شود،‌ اما در همين جا ما مادر نگار را داريم كه صاحب نفوذ و اراده است،‌چناچه در مراحل بعدي ،‌نگار نيز صاحب اراده و نقش مي شود.حسادت مادر عزيز در هر دو روايت كمالي دزفولي و ميرابوالقاسمي نيز قابل توجه است.

در روايت اكبريان،‌ عزيز و نگار پس از رسيدن به وصال يكديگر براي ذكر نياز و توسل ،‌ راهي خراسان و زيارت مرقد مطهر امام رضا(ع) مي شوند.

از آنجا كه اسم روستاها،‌ گردنه ها و مكان هاي مختلف وقوع داستان برمبناي واقعيت موجود نامگذاري شده است خود به گونه اي مي تواند نمايانگر و بيان كننده خصوصيات منطقه اي آن باشد. به عنوان مثال عزيز به ده نويز مي رود تا باري سيب بياورد كه اين روستا در واقعيت به فراواني سيب معروف است.

اين داستان بويژه در اشعار،‌مجالي را براي تحقيق و تفحص در خصوص گويش تاتي فراهم مي آورد كه اگرچه در متن حاضر به دليل نزديك ساختن داستان به خواننده،‌ويرايش و ترجمه نزديك به فارسي شده است، اما باز كلمات تاتي چشمان خوانندده را خواهد نواخت.

در پايان

در آغاز به دنبال آن بودم كه ببينم كدام يك از روايت هاي به دست آ,ده از داستان عزيز و نگار به واقعيت نزديك تر است و كدام نسخه اصل محسوب مي شود،‌ حالا و پس از گردآوري مجموعه و تفحص بسيار به اين نتيجه رسيده م كه آنچه مهم است بيان و حفظ اين داستان است و نه هيچ موضوع ديگري. نيازي به يادآوري نيست كه گردآورنده عزيز و نگار ( بازخواني يك عشقنامه) در كمال امانت ،‌ آنجا كه اين داستان به عنوان مثال در چاپ ناصرخسرو به ويرايش يا در عنوان هاي روايت محمدعلي اكبريان به يك دستي و ايجاز نياز داشته ،‌دريغ نورزيده و تمام سعي خود را در بهتر ارائه كردن اين روايت ها مبذول داشته است. در عين حال خواننده در روايت محمدعلي اكبريان ممكن است با بي وزني و هم قافيه نبودن برخي كلمات روبرو شود كه به دليل رعايت همان اصل امانت – به سبب مكتوب بودن و در عين حال قرائت به همين ترتيب توسط اهالي منطقه طالقان - تغييري در اين نقايص ايجاد نكرده ام.

براي خوانندگان داستان عزيز و نگار بايد اين نكته جالب باشد كه در مراحل پاياني بازخواني اين داستان نوار كاستي به دستم رسيد كه در سال 1352 شمسي ضبط شده و صداي نواختن ني چوپاني از مناطق سياهكل و ديلمان را همچنان در خود زنده نگاه داشته است. ني از حسين خرسندي است كه در كنار نواختن در دستگاه هاي گلنگشي ،‌ شرفشاهي،‌ گوسفند دخان،‌ درياكناري،‌ عزيز و نگاري نيز مي نوازد. در ادامه نوار،‌ نوازنده اي ديگر از منطقه اشكور گيلان نيز به نواختن قطعات بلگه سري ،‌رقص محلي،‌رضا خاني،‌ شرمشادي،‌مثنوي،‌زرده مليجه و غربتي مي پردازد.

و اين كه خود طوماري مي شود نام كساني كه در پيدا كردن روايت هاي مختلف ياري ام كردند و همچنين در پيش و زمان چاپ اين بازخواني همراهم بودند. عزيزاني چون كاظم سادات اشكوري،‌ م.پ. جكتاجي ،‌محمد حسيني و همسرم ايرنا محي الدين بناب.

.....

گزارش خبرگزاری میراث از جلسه نقد عزیز و نگار در میراث فرهنگی

«عزيز و نگار» روايتي مدرن از داستاني عاميانه

قصه هايي همچون «عزيز و نگار» كه از جمله ميراث معنوي كشور ماست، بايد توسط افراد گوناگون، در زمان هاي مختلف بازخواني شوند و يكي از خصوصيت هاي كار يوسف عليخاني در كتاب «عزيز و نگار» همين اصل است كه روايت مدرني را به ما ارايه مي كند.

به گزارش «ميراث خبر»، در جلسه نقد و بررسي كتاب «عزيز و نگار» كه در آمفي تئاتر سازمان ميراث فرهنگي برگزار شده بود، دكتر قبادي، يكي از منتقدان مدعو، ضمن بيان اين نكته، گفت: «قصه هاي اين چنيني بايد توسط افراد مختلف بازخواني شود و چاشني تخيل نيز به هر كدام از آنها افزوده شود، چرا كه آن چه براي اين روايت ها مهم است، اين نيست كه از آنها بايد فقط يك «فهم» داشته باشيم. هر كدام از اين قصه ها بايد چند «فهم» مختلف را ايجاد كند.»

وي سپس به انواع مختلف از روايت هاي عاميانه اشاره كرد كه در كشورهاي مختلف به گونه هاي متفاوتي قرايت مي شود. او براي روشن تر شدن حرف هايش، شاهنامه را مثال زد و گفت: «در كشور چين هم روايتي شبيه شاهنامه، وجود دارد. فقط تفاوت هاي اندكي با شاهنامه ما دارد.»

دكتر قبادي سپس ضمن تقدير از اثر عليخاني، به توضيح نقش مردم نگاري در «عزيز و نگار» پرداخت و «مردم شناسي را كند و كاو در فرهنگ مردم در عرصه زمان دانست.

سپس «افشين نادري» ديگر منتقد حاضر در جلسه به تشريح ساختار روايي «عزيز و نگار» پرداخت و گفت: «عزيز و نگار قصه اي عاميانه _ عاشقانه است و از دو بيتي ها براي روايت استفاده مي كند.»

وي «عزيز و نگار» را به دو علت قصه اي عاميانه دانست: «اول اين كه شخصيت هاي اين قصه، داراي شخصيتي سياه و سفيد هستند و ديگر اين كه اين قصه ها هيچ وقت سراينده مشخصي ندارند.»

نادري در نقد كتاب «عزيز و نگار» گفت: «عليخاني گويش تاتي الموت را در مقابل گويش اشكوري، مازندراني، تنكابني و ... قرار مي دهد و آنها را به هم شبيه مي داند. اما كار زبان شناسي به اين سادگي ها نيست.»

يكي ديگر از ميهمانان اين ميزگرد، استاد فريدون پور رضا بود كه به تشريح سير تحولي آوازهاي «عزيز و نگار» در گيلان پرداخت و آن را به سه قسمت تقسيم كرد و گفت: «به تعداد نت هاي موسيقي و به تعداد دستگاه هاي موسيقي، يعني هفت دستگاه، آوازهاي گوناگون داريم، كه «عزيز و نگار» يكي از اين آوازهاست. در دوره اول كه اين آواز در كوه ها و كوهپايه ها خوانده مي شد، به علت خصوصيت آوازهاي كوهي، فرودينه را در آن مشاهده نمي كنيم. در مرحله دوم شهرنشين ها و در مرحله سوم روستانشين هاي مقيم شهر به اين آواز علاقه نشان مي دهند و «عزيز و نگار» تحول مي يابد.»

سپس استاد پوررضا هر سه مرحله تحول موسيقايي «عزيز و نگار» را به صورت عملي و آوازي به حاضران در جلسه ارايه داد و در پايان جلسه، قسمت هايي از آوازش در «پس از باران» را براي حاضران اجرا كرد كه تماشاگران از اين قسمت برنامه به وجد آمدند.

يوسف عليخاني با تشكر از حضور مدعوين و منتقدين، كتاب خود را آغازي براي بازخواني روايت هاي ايراني دانست و كار خود را گامي كوچك در روايت هاي ايراني دانست.

http://www.chn.ir/shownews.asp?no=4123



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
  نقل مطالب اين سايت بدون ذکر مأخذ ولینک مستقیم مجاز نيست. هرگونه انتشار آثار منوط به اجازه‌ی نویسنده است

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/09/13ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

نام شهرى يا شهرستانى است ميان قزوين و ابهر كه صاحب بن عباد از آنجا است ونيز نام شهرى به خراسان بين مرو الروذ وبلخ از منطقه طخارستان كه بزرگانى از آن برخاسته اند مانند ابومحمد محمود بن خداش طالقانى .

درباره طالقان رواياتى از حضرات معصومين آمده كه از آن جمله اين حديث شريف است :

فضيل بن يسار از امام صادق (ع) روايت مى كند كه فرمود : مرا در طالقان گنجى است كه از زر وسيم نباشد بلكه پرچمى است كه از آن روز كه پيچيده شده برافراشته نگشته است ، ومردانى كه دلهاشان به پاره هاى آهن مى ماند و در ذات خدا شكى در آنها راه نيافته ، از سنگ سخت ترند ، اگر به كوه حمله برند آن را از جاى بكنند ، چون با پرچمهاى خويش عليه شهرى تصميم گيرند ويرانش سازند ، به عقابانى مى مانند كه بر زين جاى گرفته باشند ، زين اسب امام خود (حضرت مهدى) را مسح كنند وبدان تبرك جويند ، اطرافش بگيرند ودر جنگها به جان خويش از او حراست كنند وهر آنچه در توانشان بود در راه امامشان نثار كنند . مردانى كه به شب نخسبند وتا به صبح به عبادت پروردگارشان قيام كنند ، شب خويش را به زمزمه اى بسان زمزمه زنبور عسل بسر برند وچون صبح شود آماده نبرد باشند ، آنان چراغهائى نورافشان وقنديلهائى درخشان بوده وهمواره در آرزوى شهادت بوَند وشعارشان «يا لثارات الحسين» باشد ... (بحار: 52/307)

طالقانى :

ابوالحسن عبّاد بن عبّاس بن عبّاد طالقانى (از طالقان قزوين) وى از ابوخليفه فضل بن حباب بصرى وابوبكر محمد بن يحيى مروزى بغدادى وجعفر بن محمد حسن قرمانى ومحمد بن حبان مازنى وگروهى از بغداديان سماع كرده است و او پدر صاحب اسماعيل بن عباد وزير است . وعباد وزير حسن بن بويه بوده است ابواسحاق بن حمزه حافظ وابوالشيخ وجز آنان از متقدمان از وى روايت كرده وبسال 335 يا 334 در گذشته است .

ابوالعلا احمد بن محمد بن فضل حافظ به زبان خود در اصفهان از قول محمد بن طاهر مقدسى حافظ به من گفت كه كتابى از تأليفات ابوالحسن عباد بن عباس طالقانى پدر صاحب اسماعيل در كتابخانه پسرش ابوالقاسم اسماعيل بن عباد در شهر رى ديدم درباره احكام قرآن كه در آن به يارى مذهب اعتزال برخاسته است واين كتاب را هر كه ببيند نيكو مى شمرد ابوبكر بن مردويه ومحدثان اصفهانى وپسرش ابوالقاسم اسماعيل بن عباد طالقانى وزير معروف به صاحب از آن كتاب روايت كرده اند وصاحب در شعر و ادب در سراسر جهان نامور است ونيازى به شناساندن او نيست وى از محدثان اصفهانى وبغدادى و رازى سماع كرده وهم خود خبر داده است و او ديگران را به جستن حديث وكتب آن بر مى انگيخته وتشويق مى كرده است . وابوالمناقب حمزة بن اسماعيل علوى به نقل از ابومسعر سليمان بن ابراهيم حافظ اصفهانى وابوبكر احمد بن موسى بن مردويه حافظ ، روايت كند كه از صاحب ابوالقاسم اسماعيل بن عباد بن عباس شنيده اند كه گفته است : هر كه حديث ننويسد لذت وشيرينى اسلام را درك نمى كند و او نيز حديث روايت كرده است ... (الانساب سمعانى : 363 «ب»)

طالقانى :

شيخ نظرعلى طالقانى (م 1306 هـ.ق) از مردم طالقان روستاي سوهان دانشمندى عارف وحكيمى فقيه ومتبحّر ، حافظ قرآن ، در تهران زندگى مى كرد ودر مشهد رضوى درگذشت . او راست : كتاب كاشف الاسرار كه در يك جلد بزرگ به چاپ رسيده ومشتمل است بر اصول عقايد واخلاق ومواعظ . ومناط الاحكام كه آن نيز به چاپ رسيده است . (اعيان الشيعة ، اعلام زركلى)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

 
     

   
  اين هفته با كلوت  
       
    ‎ راه پيمايي در جوستان و دره لاروان
    طالقان
   ديدني ها

  دامنه ها ي سرسبز، چشمه ساران وكوچه باغهاي روستاي جوستان و دره زيباي لاروان   

   نوع و درجه بندي

  راه پيمايي سبك   

   وسيله نقليه

  ميني بوس   

   پذيرايي

  صبحانه و پذيرايي بين راه   

   اقامت

    

   ساير خدمات

  بيمةدانا ، راهنما و مسئول تداركات   

   مدت برنامه

  يك روز   

   هزينه

  -/90000ريال   

   تاريخ و محل حركت

  6صبح روزجمعه 9/5/83 ( لطفاً 10دقيقه قبل ازساعت حركت درمحل حضوربه هم رسانيد ) ـ محل حركت : بلواركشاورز ضلع جنوبي پارك لاله مقابل خيابان 16 آذر   

   برنامه سفر

    

   مهلت و نحوه ثبت نام

  ثبت نام تاتاريخ6/5/83 صورت مي پذيرد.   

   توجه

  1. خواهشمنداست براي حفظ پاكيزگي وجلوگيري ازآلودگي محيط زيست ازآوردن ظروف يكبار مصرف خودداري فرماييد 2. ارائه بليت يا فيش بانكي به سرپرست يا راهنماي گروه، هنگام سوارشدن الزامي است. 3. در صورت اعلا م انصر ا ف تا پا يان وقت اداري سه روز قبل از برنا مه كل مبلغ بليت مسترد مي شود و در صورت انصراف تا سا عت 12 يك روز قبل از برنامه ، 60 % مبلغ بليت كسر شده و با قيما نده آن مسترد مي شود . پس از آن هيچگونه وجهي مسترد نخوا هد شد .   

   لوازم ضروري

  كارت شناسايي ، كرم ضدآفتاب ولوازم بهداشتي شخصي،ليوان وقمقمة آب كفش راه پيمايي مناسب ،كوله كوچك يك روزه ، كلاه وعينك آفتابي،بادگير زيراندازسبك ويك وعده ناهار .   

 

بازگشت   

موسسه طبیعت گردی کلوت تلفن: 6466964

info@kalout.com

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/09/09ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

تخته سنگی شبیه انسان (۳چهره در جنب اين چهره است)که بعد ار ابگیری سد طالقان در دریاچه غرق خواهند شد ایا میتوان کاری کرد حتما ميتوان.لاقل در اين فرصت باقيمانده عكاسان ار اين مجموعه عكسي بكيرند
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

ابشار زیبای سوهان
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

روستاي گليرد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

شعر و شاعری


حسن هنرمندي  - شاعران و نويسندگان ايران - آواي آزاد -  عاشقان را خبر كنيد

حسن هنرمندي

حسن هنرمندي در سال 1307 در طالقان متولد شد
دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني را در ساري به پايان رساند
سپس به تهران آمد وارد دانشگاه شد و از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فرانسه موفق به دريافت درجه ليسانس شد دبير دبيرستانهاي تهران و اداره كننده چند برنامه راديويي بود
در سال 1343 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در رشته ادبيات فرانسه از دانشگاه سوربون درجه دكتري گرفت سپس به ايران بازگشت
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
   

دفترهاي  شعر

  1. هراس         تهران   1336 

  2. برگزيده  شعر ها       بامداد  1350

 

 


   
   

گمشده

اي دختران ! ميان شما ديده ام شبي
او را كه چون شما دلي از من ربود و برد
در آسمان نبود كه گويم فرشته بود
همچون شما به روي زمين راه مي سپرد
زلفش ؟
نه دود بود و نه زنجير زلف بود
چشمش ؟ نه سبز بود و نه آبي سياه بود
رويش ؟
نه سبزه بود و نه گلگون سپيد بود
ميلش ؟
نه عشق بود و نه تقوا گناه بود !ـ
يادم نمانده دختركي بود يا زني
اما نمي گريخت از من تند و پر شتاب
اندام او نبود به نرمي چو ماهتاب
لبخند او نبود به گرمي چو آفتاب
هر چند چون زنان دگر جلوه ها فروخت
رخساره ام به ديدن او رنگ خود نبلخت
بر من چو خيره گشت مگاهش مرا نسوخت
تنها گذشت در دلم اين آرزو كه كاش ...
اي دختران ميان شما گم شد او شبي
 


گفتگو

گفتم آن چشم سياهش ...... گفت من
گفتم آن رقص نگاهش ..... گفت من
گفتم آن شرمي كه رقصد گاهگاه
در نگاه دل سياهش .... گفت من
گفتم اين من لين دل بي تاب من
گفت اين او اين نگاه سرد او
گفتم اما درد درمان سوز من...
گفت آگه نيستي از درد او
گفتم آيا جز فريبي بيش نيست ؟
گفت ما هم جز فريبي نيستيم
گفتم اما حاصل اين سوختن
گفت برقي جست و يك دم زيستيم
گفتم آن اشكي كه از چشمم چكيد
گفت گم شد قطره آبي در كوير
گفتم از ديده نتوانم گرفت
گفت آسان است
رفتم و موجم به هر سويي كشيد
رفتم و بادم به هر كويي كشاند
رفتم اما هر كجا او بود و او
بوسه بر روي لبانم مي نشاند
گفتم آن شعري كه در من بشكفد
بر لبم چون غنچه خندد .... كفت من
گفتم آن رويا كه هر شب پيش چشم
درنگاهم نقش بندد ... گفت من
گفتم از چنگ تو كي خواهم گريخت؟
گفت تا از خويشتن بگريختي
گفتم آتها زدي بر جان من
 گفت در من شعله ها انگيختي
گفتم آن آتش كه درد من سرد شد ...
گفت برقي از شرار خرمنم
چون به خود بازآمدم زين گفتگو
ديدم او باگي است در من وين منم !ـ
 


رقص 2

اي ستاره سه شنبه هاي انزواي من
با دو دست مهربان خود چه مي كين ؟
ده سوار دستهاي خويش را
تا كدام شهر مي بري؟
گاه تند و پايكوب
پاي بر سر چه مي زني ؟
و آن كبوتران سر خوش سپيد را
در درون پيرهن
با چه چيز دانه ميدهي ؟
زلف سركش تو آبشار نور و زندگي است
 ساق دلكش تو آهوي دلير من
رقص ساده تو در فضاي شب رها ...
اي ستلره شب درار انزواي من
 

 

 

   

 

بالای صفحه 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

پنجم‌ ، شماره‌ 1257‏‎ مه‌ 1997 ، سال‌‏‎ ارديبهشت‌ 1376 ، 18‏‎ يكشنبه‌ 28‏‎


كاوه‌‏‎ الكترو‏‎ شركت‌‏‎
از‏‎ بيش‌‏‎ توليد‏‎ با‏‎
سفارشي‌‏‎ وسلكتورهاي‌‏‎ آمپر‏‎ تا 100‏‎ وسه‌فاز 16‏‎ يكفاز‏‎ گردان‌‏‎ كليدهاي‌‏‎ نوع‌‏‎ ‎‏‏200‏‎
استاندارد‏‎ موسسه‌‏‎ از‏‎ كيفيت‌‏‎ تاييد‏‎ گواهي‌‏‎ داراي‌‏‎

طالقان‌‏‎ در‏‎ عاشورا‏‎ دهه‌‏‎ و‏‎ محرم‌‏‎ آيين‌هاي‌‏‎


:اشاره‌‏‎
به‌ويژه‌مردم‌‏‎ جهان‌‏‎ شيعيان‌‏‎ جاويدان‌‏‎ عشق‌‏‎ و‏‎ شور‏‎ تجلي‌‏‎ ماه‌‏‎ محرم‌ ، ‏‎ ماه‌‏‎
با‏‎ مردم‌‏‎ اين‌ماه‌‏‎ در‏‎.‎است‌‏‎ (ع‌‏‎)امام‌حسين‌‏‎ حضرت‌‏‎ سيدالشهداء‏‎ به‌‏‎ ايران‌‏‎
برگزاري‌‏‎ همچنين‌‏‎ و‏‎ تكايا‏‎ و‏‎ مساجد‏‎ در‏‎ عزاداري‌‏‎ ويژه‌‏‎ آيين‌هاي‌‏‎ برپايي‌‏‎
آيين‌ها‏‎ اين‌‏‎مي‌دارند‏‎ گرامي‌‏‎ را‏‎ كربلا‏‎ گرانقدر‏‎ شهيدان‌‏‎ ياد‏‎ تعزيه‌ ، ‏‎ نمايش‌‏‎
درباره‌‏‎ فشرده‌اي‌‏‎ گزارش‌‏‎ مي‌خوانيد‏‎ آنچه‌‏‎.‎مي‌شود‏‎ برپا‏‎ ايران‌‏‎ سراسر‏‎ در‏‎
تهران‌‏‎ استان‌‏‎ شهرهاي‌‏‎ از‏‎ درطالقان‌‏‎ عاشورا‏‎ دهه‌‏‎ و‏‎ محرم‌‏‎ ويژه‌‏‎ آيين‌هاي‌‏‎
محرم‌‏‎ ماه‌‏‎ مراثي‌‏‎ و‏‎ نوحه‌‏‎ تعزيه‌ ، ‏‎ نمايش‌‏‎ عمده‌‏‎ خاستگاه‌هاي‌‏‎ از‏‎ خود‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎
.مي‌آيد‏‎ به‌شمار‏‎

شهرك‌ ، ‏‎ درروستاي‌‏‎ دور‏‎ بسيار‏‎ گذشته‌هاي‌‏‎ از‏‎ عاشورا‏‎ دهه‌‏‎ به‌ويژه‌‏‎ محرم‌‏‎ ماه‌‏‎
آيين‌هاي‌‏‎ با‏‎ است‌‏‎ شده‌‏‎ به‌شهر‏‎ تبديل‌‏‎ امروز‏‎ كه‌‏‎ طالقان‌‏‎ پيشين‌‏‎ بخش‌‏‎ مركز‏‎
سروده‌هاي‌‏‎ بخصوص‌‏‎ طالقان‌‏‎ غني‌‏‎ نوحه‌هاي‌‏‎ و‏‎ مرثيه‌ها‏‎.‎بود‏‎ همراه‌‏‎ ويژه‌اي‌‏‎
.است‌‏‎ داشته‌‏‎ عمده‌اي‌‏‎ نقش‌‏‎ آيين‌ها‏‎ اين‌‏‎ برپايي‌‏‎ در‏‎ طالقاني‌‏‎ ناظم‌‏‎ مرحوم‌‏‎
خاصي‌‏‎ ازمعماري‌‏‎ كه‌‏‎ شهرك‌‏‎ روستاي‌‏‎ قديم‌‏‎ مسجد‏‎ حياط‏‎ در‏‎ اين‌ ، ‏‎ از‏‎ پيش‌‏‎
.مي‌شد‏‎ برپا‏‎ تعزيه‌‏‎ روز‏‎ ده‌‏‎ عاشورا ، ‏‎ دهه‌‏‎ روزهاي‌‏‎ به‌تعداد‏‎ بود ، ‏‎ برخوردار‏‎
سنگ‌مرمر‏‎ با‏‎ بزرگ‌‏‎ حوض‌‏‎ متعدد‏‎ پيش‌ايوان‌هاي‌‏‎ و‏‎ شبستان‌ها‏‎ به‌‏‎ مجهز‏‎ مسجد‏‎ اين‌‏‎
شبستان‌‏‎ نيز‏‎ زيرزمين‌‏‎ فرازاين‌‏‎ بر‏‎ و‏‎ بود‏‎ تعزيه‌خوانان‌‏‎ رختكن‌‏‎ و‏‎ زيرزمين‌‏‎ و‏‎
نظاره‌تعزيه‌‏‎ به‌‏‎ آنجا‏‎ در‏‎ علاقه‌مندان‌‏‎ از‏‎ بسياري‌‏‎ كه‌‏‎ داشت‌‏‎ وجود‏‎ ديگري‌‏‎
و‏‎ شور‏‎ با‏‎ و‏‎ بودند‏‎ طالقان‌‏‎ اهل‌‏‎ و‏‎ تعزيه‌خوانان‌بومي‌‏‎ بيشتر‏‎.‎مي‌نشستند‏‎
تعزيه‌‏‎ شامل‌‏‎ تعزيه‌ها‏‎.‎مي‌كردند‏‎ برگزار‏‎ را‏‎ دهه‌عاشورا‏‎ تعزيه‌هاي‌‏‎ انگيزه‌‏‎
حضرت‌‏‎ ‎‏‏، تعزيه‌‏‎(ع‌‏‎)عباس‌‏‎ حضرت‌‏‎ تعزيه‌‏‎ با‏‎ حرابن‌رياحي‌‏‎ تعزيه‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(ع‌‏‎)امام‌حسين‌‏‎
چند‏‎ معمولا ، ‏‎.‎بود‏‎..و‏‎ مصيب‏‎ تعزيه‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(ع‌‏‎)‎قاسم‌‏‎ حضرت‌‏‎ تعزيه‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(ع‌‏‎)علي‌اكبر‏‎
برگزار‏‎ مختار‏‎ عنوان‌خروح‌‏‎ با‏‎ مختار‏‎ تعزيه‌‏‎ عاشورا ، ‏‎ دهه‌‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ روز‏‎
براي‌‏‎ كه‌‏‎ را‏‎ يارانش‌‏‎ و‏‎ مختار‏‎ مبارزات‌‏‎ طالقان‌‏‎ علاقه‌مند‏‎ مردم‌‏‎ و‏‎ مي‌شد‏‎
تعزيه‌‏‎ اين‌‏‎مي‌كردند‏‎ نظاره‌‏‎ بودند‏‎ خاسته‌‏‎ پا‏‎ به‌‏‎ كربلا‏‎ شهيدان‌‏‎ خونخواهي‌‏‎
سپاه‌‏‎ سركردگان‌‏‎ و‏‎ سرداران‌‏‎ مجازات‌‏‎ و‏‎ دستگيري‌‏‎ تعقيب ، ‏‎ از‏‎ جالبي‌‏‎ نمايش‌‏‎
و‏‎ مي‌كرد‏‎ مجسم‌‏‎ را‏‎ ديگران‌‏‎ و‏‎ خولي‌‏‎ شمر ، ‏‎ ابن‌سعد ، ‏‎ ابن‌زياد ، ‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎ يزيد‏‎
.مي‌آورد‏‎ پديد‏‎ خاصي‌‏‎ هيجان‌‏‎ و‏‎ شور‏‎
كردند ، ‏‎ مي‌‏‎ برپا‏‎ را‏‎ علمداري‌‏‎ مراسم‌‏‎ سپيده‌دم‌‏‎ از‏‎ مردم‌‏‎ عاشورا ، ‏‎ روز‏‎ در‏‎
روز‏‎ آيين‌‏‎ اما‏‎ مي‌شد ، ‏‎ شروع‌‏‎ عاشورا‏‎ دهم‌‏‎ تا‏‎ ششم‌‏‎ روز‏‎ از‏‎ مراسم‌‏‎ اين‌‏‎ البته‌ ، ‏‎
شهيد‏‎ گهواره‌‏‎ ذوالجناح‌ ، ‏‎ اسب‏‎ عاشورا‏‎ روز‏‎ در‏‎.‎بود‏‎ مفصل‌تر‏‎ عاشورا ، ‏‎
عزاداران‌‏‎ خيل‌‏‎ همراه‌‏‎ كربلا ، ‏‎ شهيدان‌‏‎ از‏‎ يكي‌‏‎ نمادين‌‏‎ پيكر‏‎ و‏‎ (ع‌‏‎)علي‌اصغر‏‎
حركت‌‏‎ به‌‏‎ اسب ، ‏‎ بر‏‎ سوار‏‎ نقش‌شمر ، ‏‎ در‏‎ نيز‏‎ نفر‏‎ يك‌‏‎.‎درمي‌آمد‏‎ حركت‌‏‎ به‌‏‎
.مي‌شد‏‎ همراه‌‏‎ عزاداران‌‏‎ جمع‌‏‎ با‏‎ سيار‏‎ تعزيه‌‏‎ يك‌‏‎ واقع‌‏‎ در‏‎ و‏‎ درمي‌آمد‏‎
زندگي‌وداع‌‏‎ با‏‎ طالقان‌‏‎ نامدار‏‎ تعزيه‌خوانان‌‏‎ از‏‎ بسياري‌‏‎ امروزه‌‏‎
و‏‎ محرم‌‏‎ درايام‌‏‎ طالقان‌ ، ‏‎ روستاي‌ميناوند‏‎ در‏‎ هنوز ، ‏‎ اما‏‎ گفته‌اند ، ‏‎
(ع‌‏‎)‎سيدالشهداء‏‎ تعزيه‌‏‎ به‌خصوص‌‏‎ ويژه‌اي‌ ، ‏‎ آيين‌هاي‌‏‎ عاشورا‏‎ روز‏‎ به‌خصوص‌‏‎
از‏‎ را‏‎ علاقه‌مندان‌‏‎ و‏‎ مي‌شود‏‎ برگزار‏‎ ساعته‌‏‎ زمان‌ 4‏‎ يك‌‏‎ در‏‎ و‏‎ مفصل‌‏‎ به‌صورت‌‏‎
جوستان‌‏‎ روستاي‌‏‎ در‏‎.‎مي‌كشاند‏‎ روستا‏‎ اين‌‏‎ به‌‏‎ تهران‌‏‎ حتي‌‏‎ و‏‎ طالقان‌‏‎ سراسر‏‎
.مي‌شود‏‎ برگزار‏‎ عاشورا‏‎ روز‏‎ در‏‎ تعزيه‌‏‎ آيين‌‏‎ نيز‏‎ طالقان‌‏‎
مي‌شدند‏‎ نيزپذيرا‏‎ را‏‎ نقاط‏‎ ديگر‏‎ از‏‎ تعزيه‌خوان‌‏‎ گروه‌هاي‌‏‎ طالقان‌ ، ‏‎ مردم‌‏‎
پذيرايي‌‏‎ هزينه‌هاي‌‏‎ حضورداشتند ، ‏‎ طالقان‌‏‎ در‏‎ گروه‌ها‏‎ كه‌‏‎ مدتي‌‏‎ تمام‌‏‎ در‏‎ و‏‎
نفر‏‎ يك‌‏‎ نيز‏‎ گاهي‌‏‎ و‏‎ مي‌شدند‏‎ نوبت‌عهده‌دار‏‎ به‌‏‎ خانواده‌ها‏‎ را‏‎ آنان‌‏‎ از‏‎
موردعلاقه‌‏‎ تعزيه‌‏‎ تا‏‎ مي‌پرداخت‌‏‎ تعزيه‌خوانان‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ مبلغي‌‏‎ به‌عنوان‌باني‌ ، ‏‎
.كنند‏‎ اجرا‏‎ را‏‎ او‏‎
كه‌‏‎ درطالقان‌‏‎ محرم‌‏‎ ماه‌‏‎ نوحه‌هاي‌‏‎ و‏‎ مراثي‌‏‎ غني‌ترين‌‏‎ كارشناسان‌ ، ‏‎ گفته‌‏‎ به‌‏‎
دنبليد‏‎ اهالي‌روستاي‌‏‎ از‏‎ طالقاني‌‏‎ ناظم‌‏‎ مرحوم‌‏‎ سروده‌هاي‌‏‎ از‏‎ اغلب‏‎
درآمده‌‏‎ نظم‌‏‎ به‌‏‎ ايراني‌‏‎ اصيل‌‏‎ موسيقي‌‏‎ دستگاه‌هاي‌‏‎ براساس‌‏‎ مي‌باشد ، ‏‎ طالقان‌‏‎
به‌‏‎ نوحه‌ها‏‎ و‏‎ مراثي‌‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ شماري‌‏‎ مي‌شود‏‎ محسوب‏‎ فرهنگي‌‏‎ گنجينه‌‏‎ يك‌‏‎ و‏‎ است‌‏‎
.است‌‏‎ يافته‌‏‎ راه‌‏‎ نيز‏‎ ايران‌‏‎ نقاط‏‎ ديگر‏‎
اغلب‏‎ تعزيه‌خوان‌زرجه‌بستان‌قزوين‌ ، ‏‎ گروه‌هاي‌‏‎ طالقان‌ ، ‏‎ كهنسالان‌‏‎ گفته‌‏‎ به‌‏‎
استقبال‌‏‎ با‏‎ و‏‎ مي‌كردند‏‎ برپا‏‎ را‏‎ تعزيه‌‏‎ نمايش‌‏‎ طالقان‌‏‎ در‏‎ تابستان‌‏‎ فصل‌‏‎ در‏‎
عشق‌‏‎ و‏‎ شور‏‎ از‏‎ دارد‏‎ جا‏‎ اينجا‏‎ در‏‎مي‌شدند‏‎ روبه‌رو‏‎ منطقه‌‏‎ اين‌‏‎ مردم‌‏‎ گرم‌‏‎
گفته‌اند ، ‏‎ زندگي‌‏‎ بدرود‏‎ كه‌‏‎ طالقان‌‏‎ در‏‎ تعزيه‌‏‎ نمايش‌‏‎ بنيانگزاران‌‏‎ از‏‎ نسلي‌‏‎
مدديان‌ ، ‏‎ وجيه‌الله‌‏‎ مرحوم‌‏‎ روشنابدري‌ ، ‏‎ يوسف‌‏‎ مرحوم‌‏‎ جمله‌‏‎ از‏‎.‎كنيم‌‏‎ ياد‏‎
ابوالفضل‌‏‎ مرحوم‌‏‎ سليميان‌ ، ‏‎ ابوطالب‏‎ حاجي‌‏‎ مرحوم‌‏‎ صادقيان‌ ، ‏‎ لطف‌الله‌‏‎ مرحوم‌‏‎
و‏‎ رستگار‏‎ جمشيد‏‎ مرحوم‌‏‎ صادق‌ ، ‏‎ مرحوم‌‏‎ عباسي‌ ، ‏‎ فرخ‌الله‌‏‎ مرحوم‌‏‎ سليميان‌ ، ‏‎
.شيرويه‌عسگري‌‏‎ مرحوم‌‏‎
ع‌‏‎ -‎ الف‌‏‎



.است‌‏‎ همشهري‌‏‎ روزنامه‌‏‎ به‌‏‎ متعلق‌‏‎ و‏‎ محفوظ‏‎ حقوق‌‏‎ تمام‌‏‎

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

استاد غلامحسین امیرخانی خوشنویس معاصر
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

هر روز خبرهاي ادبي تمام خبرگزاريها را در اين سايت بخوانيد هر روز خبرهاي ادبي تمام خبرگزاريها را در اين سايت بخوانيد هر روز خبرهاي ادبي تمام خبرگزاريها را در اين سايت بخوانيد November 11, 2005 12:10 PM شمس آل احمدnew شنيده بوديم چند روزي است خانه‌نشين شده است. تماس كه گرفتيم خودش صحبت كرد، گفت: همين الآن بياييد؛ ساعت هفت شب بود. قرار فردا را گذاشتيم و با چند نفر از بچه‌هاي تحريريه به سراغش رفتيم. از در كه وارد شديم عصازنان به استقبالمان آمد و در كنارمان نشست، و اسم همة بچه‌ها را با ساعت ورودمان در دفتري كه كنار صندلي‌اش بود ثبت كرد، خودش در مورد اين دفتر توضيح داده است. شمس ‌آل ‌احمد خود نويسندة تأثيرگذاري بوده و آثار فراواني دارد اما برادر جلال بودن باعث شده تا بيشتر به‌عنوان راوي زندگي او به‌سراغش بروند همان‌طور كه اين‌ بار ما رفتيم. آنچه مي‌خوانيد حاصل چند ساعتي بود كه در منزل شمس ‌آل ‌احمد بوديم. در حين اين گپ طولاني اشاراتي هم به جلال شده است كه سؤالها را حذف كرديم و لحن صميمانه استاد را دست‌نخورده گذاشتيم.  يادداشتهاي روزانه؛ اسمش را گذاشتم دفتر ايام. من از 1319 تا حالا از اين دفترها دارم، 65 سال است كه مي‌نويسم به عادت جلال.  جلال از اعتقاداتش اين بود كه مي‌سازد ناچار كج هم مي‌سازد، آدمي كه نمي‌سازد عيبي ندارد اما آدمي كه سازنده است عيب زياد پيدا مي‌كند بعد هم دلش نمي‌خواست كه كنج خانه بنشيند و هرچه در عوالم ذهني‌اش مي‌آيد بنويسد. مي‌رفت بين مردم. ما با جلال سفرهاي زيادي رفتيم، هم عرض مملكت را رفتيم و هم طولش را. از تهران رفتيم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با يك ماشين قراضه. هر اتفاقي كه مي‌افتاد جلال يادداشتش مي‌كرد. بهترين غذايي كه ما در آن سفرها خورديم يك روز صبح در قهوه‌خانه‌اي بود كه در قابلمه‌اي گذاشت و چهار تا تخم‌مرغ در آن نيمرو كرد بعد جلال پرسيد سبزي داري؟ باغچه‌اي همان اطراف بود كه چند تا ريحان كند. آن‌قدر جلال از اين صبحانه وصف كرد كه حد ندارد. گفت در عمرم چنين صبحانه‌اي با اين لذت نخورده بودم. البته چايي هم بود جاي شما خالي!  من 8 سال از جلال كوچك‌ترم. ما تا بچه بوديم مثل سگ و گربه به جان هم مي‌پريديم وقتي به سن بلوغ نسبي عقلي رسيديم هم محبت جلال به من بيشتر شد و هم ارادت من به او. ]چرا نمي‌خوريد؟[  اگر يادتان باشد ما پسرعموهاي طالقاني هستيم، او اسمش محمود طالقاني و اسم پدر ما احمد طالقاني. پدرم مسجد پاچنار امامت داشت، آقاي طالقاني مسجد هدايت. بابام به او مي‌گفت مسجد قحطي بود رفتي آنجا، گفت آقا ما آمديم اينجا و در محله‌اي مسجد گرفته‌ايم كه پر از كاباره و سينما و رستوران و ... است من اگر بتوانم دو نفر از كساني كه پايشان به سينما يا كاباره باز مي‌شود بكشم به مسجد من اجر خودم را گرفته‌ام. اين‌قدر اين حرفش به دل من نشسته بود كه باعث شد به سمت او كشيده شوم. پدرم آن زمان به ما مي‌گفت شما تحت تأثير پسرعمويتان هستيد. نان ما را مي‌خوريد و ...]ديگر بيشتر از اين نداريم[  يك روستايي هست سمت طالقان به اسم اورازان. اورازان را كه مي‌دانيد كه چيه؟ يعني آ‌ب‌ريزان. اصلاً خاك ندارد. هر جا پا مي‌گذاري سنگ است و هر سنگي لق باشد و تكانش بدهي از زيرش آب بيرون مي‌آيد و از آنجايي كه آب در مي‌آيد و سرازير مي شود، سبزه‌زار است. روستاي ما با روستاي آقاي طالقاني 6 كيلومتر فاصله دارد. آن‌قدر هم مردم آنجا فقير هستند. براي اينكه ما عادت داريم به ميوه و گوشت مرغ اين چيزها. اما در اورازان از اين چيزها خبري نيست. من 18 درخت گردو دارم.  كتاب از چشم برادر را نخواندي؛ همه در آن هست.  در برابر غرب‌زدگي دوستان جلال بيشتر پرخاش كردند. يكي از كساني كه صدايش درآمد آقاي آدميت بود. ديديد جلال يك جاهايي مي‌نويسد و الخ، ايضاً و ادامه نمي‌دهد و سه تا نقطه مي‌گذارد. اين الخ را آقاي آدميت نفهميد كه يعني چه؟ خيال مي‌كرد نثر فارسي خراب شده است. كوتاه‌گويي شده است. از معترضين ديگر ملكي بود؛ خليل ملكي پسر آقا ميرزاجواد آقاي ملكي تبريزي است و خودش آخوند‌زاده است. منتها در جاهايي كه جلال به مذهب تكيه مي‌كند ملكي از او خوشش نمي‌آيد. گفت: اين حرفها ديگر پوسيده است و كهنه شده و ديگر در كَت بچه‌ها نمي‌رود. جلال هم گفت بالاخره با اين اينطوريم. البته روي شما را هم مي‌بوسم. دستتان را هم مي‌بوسم ولي همين است. اگر هم كارم عيبي دارد به اين خاطر است كه در حال سازندگي‌ام. اين برخوردها هميشه با جلال بود ولي در غرب‌زدگي و خدمت و خيانت روشنفكران خيلي تندتر شد. جلال در خدمت و خيانت يكي از سخنرانيهاي آقاي خميني را عيناً نقل كرده بود.  رفتيم قم تا پدرمان را به خاك بسپاريم، سال 42 بود. خيلي از مراجع آمدند و ختم گذاشتند. داماد ما شيخ حسن دانايي گفت شما بايد اينجا بمانيد و در مجلس همة آخوندهايي كه ختم گذاشته‌اند شركت كنيد. ما اطاعت كرديم و ماندگار شديم. ختمها كه تمام شد. داماد ما زنگ زد كه برويم براي تشكر. ما مي‌رفتيم خا‌نه‌شان براي تشكر. منزل آقاي خميني كه رفتيم بالاي اتاق روي تشكچه‌اي نشسته بودند و يك كتابي هم از زير تشكچه گوشه‌اش بيرون بود. آقاي خميني سرِ پا ايستادند و ما را بردند بالا و پهلوي خودشان نشاندند. جلال چشمش به كتاب افتاد ]و ديد غرب‌زدگي است[ گفت آقا اين پرت‌وپلاها به دست شما هم رسيده؟ آقاي خميني گفت: اينها پرت و پلا نيست، اينها حرفهايي بود كه ما مي‌بايست مي‌زديم و حالا شما مي‌زنيد. آقاي خميني دست كرد زير تشكش و چند تا اسكناس بزرگ درآورد و گفت من متأسفانه چيزي ندارم، من را هنوز ]براي وجوهات[ به رسميت نمي‌شناسند و مال الله را به من نمي‌دهند، من ان‌شاءالله اگر دستم بيايد بيشتر از اينها كمك مي‌كنم. اسكناسها را در پاكت گذاشت و به جلال داد. در راه برگشت هنوز به حسن‌آباد نرسيده بوديم كه پرسيدم جلال در پاكت چه بود دست كرد در جيبش و پاكت را به من داد و گفت ببين من شمردم در حدود ده‌تا يا بيست‌تا از اين پانصد تومانيها بود، پانصد توماني تازه آمده بود. نو بود و تا نخورده. خنديدم به جلال گفتم نصفش‌ مال من؟ گفت چرا نصفش همه‌اش مال تو. من خودم خانه‌ دارم تو خانه نداري برو بخر. من آمدم پيش‌قسط همين خانه را دادم.  حسين خسروجردي يك نيم‌تنه‌اي از جلال ساخت كه ما ماشين گرفتيم و برديم در راه طالقان نصب كرديم كه با دست دارد اورازان را نشان مي‌دهد.  صداقت و صداقت جلال باعث نفوذ كلامش شده بود، بچه‌ها و جوانان را خيلي دوست داشت. در عين حال هر كسي را كه مي‌‌ديد بي‌كار و بي‌عار مانده از او بدش مي‌آمد.  جلال با بهائيها درگير بود و اين درگيري هم به خاطر همان روحية آخوندي بود كه داشت. اين روحيه آخوندي آن‌قدر درش ريشه‌دار شد كه باعث شد به حج برود. خودش تعريف مي‌كرد وقتي بين صفا و مروه قدم مي‌زدم، دفعة سوم و چهارم. آمدم اين سر را بگويم به يكي از اين ستونها كه اين سر چيست كه چيزي را نمي‌فهمد. ]بابا تو را به خدا ولمان كن[  يك بچه‌اي بود به اسم مصطفي شعاعيان از شاگردان جلال. شمال بوديم، آمده بود شمال به جلال گفت اين قلمت را بايد درش فشنگ بگذاري به سمت رژيم پرتاب كني. با كلمه پرتاب كردن كار به جايي نمي‌رسد. اتفاقاً با هم عكس هم دارند كه اين عكس را هم خود من گرفته‌ام. جلال را تشويق كرد به مبارزة مسلحانه. جلال گفت من در قلمم به جاي جوهر باروت مي‌ريزم اما از نوك قلمم به جاي گلوله ناسزا پرتاب مي‌كنم. اين حكومت آن‌قدر پوشالي است كه با همين ناسزا هم از بين مي‌رود.  جلال در آن سفري كه به اسرائيل داشت و آن شهركهاي اسرائيلي و به‌ا‌صطلاح كيبوتصها را كه ديد تحت تأثير تجمع مردم و همبستگي‌شان قرار گرفت كه از الگوهاي سوسياليستي روسي هم برايش جالب‌تر بود. اين شد كه علاقمند شد.  اما زماني كه اسرائيليها را در حال گاوبندي با غرب ديد متوجه پشت صحنة ماجرا شد و نتيجه‌اش هم همان مقالة انتهايي كتاب سفر به ولايت عزرائيل شد. يعني: «آغاز يك نفرت»  شايد يك روزي بشود يادداشتهاي جلال را منتشر كرد. اما چه زماني اين بستگي به اجازه خانم دانشور دارد. چون آن يادداشتها به خيلي از مسائل جزئي زندگي شخصي جلال اشاره دارد مثلاً اينكه يك جوان 29 ساله به اسم جلال يك‌دفعه خاطرخواه يك دختر 32 ساله مي‌شود به اسم سيمين دانشور و حوادث اين‌چنيني هست. به‌ همين خاطر خانم دانشور هم گفت تا من زنده‌ام اجازه نداري اينها را چاپ كني. سنگي بر گوري هم وقتي چاپ شد ايشان خيلي ناراحت شد و از آن زمان تا به حال سيمين با من قهر كرده است.  جلال چون بچه نداشت همة جوانها را مثل بچه‌‌هاي خودش مي‌دانست البته بچه‌‌هايي را دوست داشت كه در تكاپو و فعاليت بودند، بچه‌‌هاي يك جا نشسته و تنبل و ... را دوست نداشت.  يك آدمي بود به اسم محمد درخشش كه باشگاهي داشت به اسم مهرگان. مدير جامعة ليسانسه‌هاي دانش‌سراي عالي بود. از جالب‌ترين فعاليتهايش اين بود كه حياطي داشت و دار و درختي كه تريبون مي‌گذاشت و دو تا آدم مي‌افتادند به جان همديگر يكي اسمش دكتر هشترودي بود و ديگري دكتر فرديد. اينها شروع مي‌كردند به گفت‌وگو كردن. ما بيشتر از هشترودي از فرديد خوشمان مي‌آمد. اينها هميشه با هم جدال داشتند. اما جلال چون در حال تحرك و تحول بود بعد از چندي اين جماعت را هم رها كرد. هر جا مي‌رفت و مي‌ديد ارضايش نمي‌كند به سراغ جاي جديدي مي‌رفت‌.  يك روز جلال را ديدم گفت يك بچه‌اي هست كه همة حرفهايي را كه ما مي‌زنيم او در مشهد مي‌زند. ما بلند شديم و رفتيم مشهد، دو سه روزي آنجا بوديم بعد رفتيم دانشگاه فردوسي مشهد، در سالن داشتيم قدم مي‌زديم ديديم در يكي از كلاسها باز است داخل رفتيم ديديم شريعتي در حال سخنراني براي دانشجوهايش است. بي‌سر‌ و صدا وارد كلاس شديم و آخر كلاس نشستيم. شريعتي در حال صحبت چشمش به ما افتاد. صحبتش را قطع كرد و گفت: من ديگر حرف نمي‌زنم، الآن دو نفر در اين مجلس هستند كه تا اينها هستند احتياجي به حرف زدن من نيست. منبع: سوره آدرس ايميلتان را وارد کنید تا خبر های ادبی برايتان پست شود info@iranpoetry.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

راز ها ساده اند با چشم دل باید دید آنچه اصل است از دیده پنهان است

 

سلام

امروز آسیه و افسانه که دو تا از بهترین دوستای من هستند از صبح کله سحر اومدن اینجا تا یکی

دوسا عت پیش اینجا بودن به خاطر همین تصمیم گرفتم  یکی از خاطرات روزهای با هم بودن رو

اینجا بنویسم .

خرداد گذشته من با دوستای دانشگام و خواهر عزیزم برای انجام  یک  پروژه  علمی فرهنگی  هنری

اجتماعی سیاسی  رفته بو دیم  طالقان جاتو ن خالی  خیلی خوش گذشت . 

صبح ساعت ۷ راه افتادیم  دو  سه  ساعتی تو راه بو دیم  تا رسیدیم . تو ماشین  گو ل یا پوچ بازی

کردیم   با چشمک  خیلی هم خندیدم

حدو د ساعت ۱۱ رسیدیم و بعد قرار شد یه جایی  استراحت کنیم بعد بریم  ده منطقه ای که  ما رفتیم 

جای خیلی قشنگی بود البته طالقان همه جاش قشنگ بود اگر نرفتین حتما برید امتحانش ضرر نداره.

همه کسایی که  بودن خوب بودن ولی بعضی ها که  حالا اسمشون رو نگم بهتره خیلی کلاس

میذاشتن اه آخه یکی نیست بگه اونجام جای کلاس گذاشتنه اصلا یکی  نیست بگه تو چی کا ر

داری به کار مردم  . د رهر صورت با وجود این البته یه پرفسور هم تو جمعمون بود که با این حرف زدنش

همه  بهش می خندیدن اینجوری قبل از ناها ر کمی وسطی بازی کردیم  اینا همه جزء  پروژه بود

از پیش تعیین شده   ساعت  نزدیک ۱ بود ولی هنوز هیچکس فکر ناهار نبود هر چی من و آسیه

گفتیم   ساعت ۱ وقت ناهار هیچ کس نیومد همه گی گفتن نه ما پروژه وسطی رو ول نمی کنیم !

ما هم  گفتیم نییا ن به جهنم !  برای ناهار یکی از  بچه ها جوجه آورده بود  من  و آسی رفتیم واسه

خودمون آتیش روشن کنیم که یه دفعه همه گرسنه شدن  ولی زغال کم داشتیم  با هر زحمتی بود

آتیش روشن کردیم البته بیشتر کار ها رو  من آسیه انجام دادیم آخه بعضی خیلی کلاسشون با لا بود 

یه بار گفته بودم دست به سیاه سفید نمی زدن تا ستشون به هم نخورهولی کلا موقع

 جوجه درست کردن خیلی خندیدیم   آخه خیلی از وسایل رو نیاورده بودیم  سیخ هم کم بود

با لاخره با هر بدختی بود با کمک هم  ناهار آماده شد عجب جوجه ای  شد بود توپ توپ

یکی دو ساعت بعد ناهار رفتیم تو ده  وای ده خیلی قشنگی بود . نرگس دوستم گفت بیا اینجا یک

عکس تکی از من بگیر البته تکی تکی  بود عکس ۱۰ نفره  آخه تا نرگس گفت عکس تکی همه اومدن

بالاخره ۱۰  ۱۵  تایی  از این عکس تکی ها گرفتیم   قبل از اینکه عکس بگریم  یه سری  از خرابی

ها ی  زلزله و رانش  زمین رو  بما نشون دادن یه  صقه سیاهی هم گفت :  حالا کو زلزله!

 بهاره داشت یکی از او ن عکس تکی تکی ها رو می گرفت که   هی تکون می خورد یکی گفت بابا

بهار رقصت گرفته که یه دفعه متو جه شدیم زلزله است خیلی لحظه بدی بود سز گیجه تزس وحشت

و ...  همه ترسیده بودیم   ولی  با این حال همه از دست آسی  خندشون گرفته  بود چون یکی از

بچه ها رو گرفته بود  و  می گفت:من نمی خوام بمیرم با گریه !صحنه جالبی بود ولی 

خدایش یه لحضه همه ترسیده بودن.

ولی جای شکرش باقی بود که حال همه خوب بود

یک ساعت بعد هم راه افتادیم  . ولی دیگه موقع برگشت زیاد نخندیدیم چون اتو بان پر از ماشین

های امداد بود که به سمت قروین می رفتن بابا مامان ها هم  دیگه  داشتن ما رو می کشتن

از بس زنگ می زدن و گریه زاری می کردن.  البته فردای  زلزله هم خیلی با حال بود اگر عمری 

 باقی بود می نویسم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

بناى يادبود جلال  آل احمد در زادگاه او ساخته مى شود
مهر: سيد قربان بنى فاطمى عضو هيات امناى بناى يادبود جلال آل احمد و مدير اجرايى طرح، گفت: بناى يادبود جلال آل احمد و فرهنگسراى جلال در تابستان ۱۳۸۴ آغاز مى شود، اين طرح ها در سال ۱۳۸۵ به بهره بردارى خواهد رسيد. طرح جامع بناى فرهنگسراى جلال آل  احمد در سال ۱۳۸۲ از سوى هيات امناى اين طرح به رئيس جمهور ارائه شد و دستور ايشان براى تامين اعتبار لازم صادر شد. اين اعتبار در سال گذشته (۱۳۸۳) از محل اعتبارات رئيس جمهور صادر شد و با توجه به اين كه شهر طالقان فاقد فرهنگسرا و مجموعه هاى فرهنگى است و هم به دليل غرابت جلال آل احمد با اين شهر و هم اينكه طالقان زادگاه پسرعموى آل احمد يعنى آيت الله طالقانى بوده است به پيشنهاد استاندارى قزوين بخشى از اين طرح با عنوان فرهنگسراى جلال در شهر طالقان ايجاد خواهد شد و در اورازان بناى يادبود ديگرى ساخته شود.بنى فاطمى، مدير اجرايى اين دو مجموعه درباره ميزان اعتبار تامين شده از سوى رئيس جمهورى براى اين بنا به خبرنگار مهر گفت: تاكنون رئيس جمهور با تخصيص ۵۰۰ميليون تومان اعتبار براى اين طرح موافقت كرده است كه از اين مبلغ ۲۵۰ ميليون آن تاكنون وصول شده است.وى درباره مساحت مجموعه فرهنگسراى جلال آل احمد در شهر طالقان گفت: اين مجموعه در زمينى به مساحت ۷ هزار مترمربع ساخته مى شود كه ۲ هزار متر زيربنا و ۵ هزار متر فضاى سبز و باغ مجموعه است كه در منطقه شهرك طالقان ساخته مى شود.عضو هيات امناى اين طرح افزود : به زودى پيمانكار طرح مشخص مى شود و اميدواريم كه تا اواسط تابستان طرح اين بنا توسط مهندسان تهيه شود و در همين زمان و پيش از سالگرد وفات جلال آل احمد (شهريور ماه) كلنگ آغاز ساختمان فرهنگسراى جلال آل احمد به زمين زده شود. فرهنگسراى جلال آل  احمد مجموعه اى شامل موزه جلال، كتابخانه تخصصى و عمومى، سالن اجتماعات، امكانات فرهنگى و آموزشى و همچنين يك پاتوق فرهنگى است كه مى تواند به مكانى براى گردهم آمدن اهل ادب و فرهنگ در اين منطقه تبديل شود.براساس اين گزارش سازمان گردشگرى با مشاركت هيات امناى بناى يادبود جلال آل احمد در نظر دارد در شهر اورازان مجموعه اى ۱۵ هزار مترى شامل بنايى به زيربناى ۵ هزار مترمربع و باغى به مساحت ۱۰ هزار متر براى يادبود اين نويسنده برجسته ايجاد كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

صفحه اصلي
اخبار برگزيده

عکس

پيوندها
اعلام مشکلات سايت

گروه استانها / حوزه تهران

12:49 - 30/08/84

شماره:8408300177

نسخه چاپي ارسال به دوستان

فرماندار ساوجبلاغ در گفت‌وگو با فارس:

براي احداث جاده طالقان به تأمين اعتبارات نياز داريم

خبرگزاري فارس: فرماندار ساوجبلاغ گفت: به منظور احداث جاده طالقان-هشتگرد نياز به تأمين اعتبار از محل صنايع ملي داريم.

هاشم ولي‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در كرج افزود: نامناسب بودن وضعيت كنوني جاده طالقان ـ هشتگرد مشكلات فراواني براي ساكنان اين مناطق به وجود آورده است.
وي افزود: با توجه به گذشت 5 سال از آغاز احداث اين جاده فقط 20 درصد از اين طرح انجام شده و اين امر ميسر نمي‌شود مگر اين كه اين طرح در رديف طرح‌هاي ملي قرار گيرد.
ولي‌پور تصريح كرد: براي احداث جاده جديد طالقان ـ هشتگرد 140 ميليارد ريال اعتبار در نظر گرفته شده كه در اين مدت سالانه 500 ميليون ريال از محل اعتبارات منابع استاني به اين طرح اختصاص داده شده است.
وي احداث جاده جديد را مثبت ارزيابي كرد و گفت: از جمله مزاياي احداث اين جاده توسعه اقتصادي و گردشگري و همچنين كاهش فاصله طالقان ـ تهران است.
انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

     درباره ما
     تماس باما
     برگه نظرخواهی

کتابخانه مهر فهرست  » 
نهاوند در انقلاب
نهاوند در انقلاب
    جستجوی پيشرفته» بايگانی اخبارروز»
تهران:۰۹:۲۰ ,  ۱۳۸۴/۰۸/۲۰ نسخه چاپی    ارسال اين خبر به دوستان

گزارش "مهر" از مشکلات سکونت در مناطق حاشیه ای استان تهران
خروج طالقان از " بن بست " دچار مشکل شد // طالقان خالی از سکنه می شود!
بخش طالقان واقع در شهرستان ساوجبلاغ یکی از مناطق دیدنی غرب استان تهران و زادگاه مجاهد نستوه آیت الله طالقانی ، همه ساله پذیرای گردشگرانی از سراسر کشور به خصوص شهروندان تهرانی به این نقطه خوش آب و هوا است اما عدم توجه مسئولان به مشکلات طالقان ، باعث شده شرایط سکونت برای مردم منطقه دشوار شود.

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در کرج ، طالقان به رغم توانمندیهای بالقوه فراوان ، مورد کم مهری مسئولان قرار گرفته و با مشکلات عدیده ای روبرو است .

یکی از مشکلات این منطقه بن بست بودن آن است و به همین دلیل عده زیادی از ساکنان طالقان به شهرهای مهاجرت کرده اند ، زیرا طالقان در مسیر عبور و مرور قرار ندارد ، در نتیجه از بسیاری مزایای یک منطقه دیدنی محروم است . البته چندی پیش طرحی برای خروج این بخش از بن بست ارائه شد که امیدهای فراوانی را در دل مسئولان و مردم منطقه ایجاد کرد.

بر اساس این طرح مقرر شد جاده طالقان از سمت قزوین گشایش یابد تا از سمت این استان طالقان گذرگاه داشته باشد و از سوی دیگر جاده طالقان از سمت ساوجبلاغ  بازگشایی و ترمیم شود...

مسئولان شهرستان ساوجبلاغ امیدوار بودند با اجرای این طرح طالقان باقی بماند و خالی از سکنه نشود و حتی مهاجران این بخش به منطقه بازگردند.

افزون بر این مسئله ، طرح گردشگری چندار و ساوجبلاغ از چندی قبل به تصویب رسیده است که بر اساس آن طالقان و چندار در شهرستان ساوجبلاغ به عنوان مناطق نمونه گردشگری کشور معرفی شده و بودجه های خاصی برای توسعه امکانات و جذب توریسم به آنها تعلق می گیرد اما با تبدیل شدن طرح ملی جاده هشتگرد – طالقان به طرح استانی ، این طرح نیز قابلیت اجرایی لازم را نخواهد داشت ، زیرا سرمایه گذاری در یک منطقه بن بست کاری عقلانی به نظر نمی رسد.

 

معاون اداری و مالی فرمانداری ساوجبلاغ در این خصوص به خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر ، گفت : ساخت جاده هشتگرد – طالقان به طور قطع می تواند بخش طالقان را از بن بست خارج کند اما با تبدیل این طرح از ملی به استانی ، امکان ادامه طرح تقریبا منتفی است .

 

مهدی مهاجر تصریح کرد : با اعتبارات تخصیص یافته به این طرح در بخش پروژه های استانی به هیچ عنوان نیم توان عملیات اجرای احداث این جاده را سامان داد.

 

وی افزود : ساخت این جاده در مجموع به بیش از 150 میلیارد ریال هزینه نیاز دارد که در سال گذشته تنها 750 میلیون ریال به آن اختصاص داده شد.

 

مهاجر خاطر نشان کرد : با معطل کردن طرح به دلیل کمبود بودجه ، هزینه هایی که تاکنون در این بخش صورت گرفته هر چند ناچیز، هدر خواهند رفت و این لطمه به بیت المال است.

 

به گزارش مهر ، بخش 20 هزار نفری طالقان در 65 کیلومتری شهر هشتگرد ، دارای اماکن تاریخی و چشم اندازهای طبیعی بسیار زیباست که به دلیل کمبود امکانات بسیاری از ساکنان آن به شهرها مهاجرت کرده اند و چنانچه این روند ادامه یابد طالقان به منطقه ای خالی از سکنه تبدیل خواهد شد .

 


امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

درهمین زمینه بخوانید:
  مسئولان ساماندهی زباله به مراجع قضایی معرفی می شوند
  تاسیس یک مرکز درمانی ؛ تنها خواسته مردم هشتگرد!
  ساکنان چهارباغ ، گاز متان استشمام می کنند
     درباره ما
     تماس باما
     برگه نظرخواهی

کتابخانه مهر فهرست  » 
نهاوند در انقلاب
نهاوند در انقلاب

 

 

    جستجوی پيشرفته» بايگانی اخبارروز»
تهران:۰۹:۲۰ ,  ۱۳۸۴/۰۸/۲۰ نسخه چاپی    ارسال اين خبر به دوستان

 

 

 

 


امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

درهمین زمینه بخوانید:
  مسئولان ساماندهی زباله به مراجع قضایی معرفی می شوند
  تاسیس یک مرکز درمانی ؛ تنها خواسته مردم هشتگرد!
  ساکنان چهارباغ ، گاز متان استشمام می کنند
     درباره ما
     تماس باما
     برگه نظرخواهی
    جستجوی پيشرفته» بايگانی اخبارروز»
تهران:۰۹:۲۰ ,  ۱۳۸۴/۰۸/۲۰ نسخه چاپی    ارسال اين خبر به دوستان


 

 

 


درهمین زمینه
  مسئولان ساماندهی زباله به مراجع قضایی معرفی می شوند
  تاسیس یک مرکز درمانی ؛ تنها خواسته مردم هشتگرد!
  ساکنان چهارباغ ، گاز متان استشمام می کنند
251093241040
251093241040
251093241040
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/08ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

مطالب قدیمی‌تر