تبليغاتX
طالقان
ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))
 تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي

تعزيه خوان ها ، راويان موسيقي آوازي

محمد جواد بشارتي

مقدمه: (پيدايش و تكامل)
تعزيه يا شبيه خواني، نمايشي است كه بر اساس وقايع و پيش آمدهاي مربوط به خاندان پيامبر (ص)و به خصوص رويدادهاي محرم سال 61 هجري شكل گرفته است. از اين رو اساس بسياري از تعزيه نامه ها، قصه ها و حكايت هاي مستقلي مربوط به حضرت امام حسين(ع )، خانواده و ياران ايشان است.
معناي لغوي تعزيه ، سوگواري و عزاداري است: «در اصطلاح به نوعي نمايش مذهبي با آداب و رسوم و سنت هاي خاص اطلاق مي شود و به خلاف معني لغوي آن، غم انگيز بودن شرط حتمي آن نيست ....»1
در واقع، پس از تثبيت تعزيه به عنوان يك مكان نمايشي، زمينه بروز لحظات نشاط آور نيز پديد آمد. تكيه دولت در زمان قاجار، اين مساله را تشديد كرد: «تعزيه مضحك از توسعه يافتن كمي و كيفي نسخه خوانان خنده آور و پيش واقعه ها و احيانا واقعه ها پيدا شد... دست انداختن دشمنان دين بهانه اي براي پيشرفت اين نمايش ها شد.»2
نكته ديگر در مورد تعزيه، فرآيند تدريجي و تكاملي آن طي يك دوران تاريخي نسبتا طولاني است. در واقع نمي توان آن را پديده فرهنگي ساده يا مشخصي انگاشت كه در مقطع تاريخي خاص، ظهور كرده باشد. اين هنر، پس از سده ها به واسطه عوامل مختلف اجتماعي، مذهبي، فرهنگي، هنري و فلسفي پديد آمد.3
«قديمي ترين مراسم سوگواري نوحه سرايي است كه از وعظ و خطابت تكامل مي يابد، تركيب روضه خواني با دسته گرداني، به تدريج نمايش هاي مذهبي را به وجود مي آورد. از روضه خواني، خطابت به صداي بلند، دكلمه آواز و رسيتاسيون به تاتر مذهبي انتقال مي يابد.»4
سير تكاملي تعزيه، از دوران آل بويه در قرن چهار آغاز شده و طي هفت قرن، مراحل تكامل و امكانات نمايشي خود را باز يافت.
بهرام بيضايي بر اساس متون و سفرنامه هاي سياحان اروپايي اين روند را اين گونه تشريح مي كند: «ابتدا تنها دسته هايي بوده اند كه به كندي از برابر تماشاچيان مي گذشتند و با سينه زدن و زنجير زدن و كوبيدن سنج و نظاير آن، و حمل نشانه ها و علم هايي كه بي شباهت به افزارهاي جنگي نبود و نيز هم آوازي و هم سرايي در خواندن نوحه، ماجراي كربلا را به مردم يادآوري مي كردند. در مرحله بعدي آوازهاي دسته جمعي كمتر شد و نشانه ها بيشتر، و يكي دو واقعه خوان ماجرا كربلا را براي تماشاگران نقل مي كردند و سنج و طبل و نوحه آنها را همراهي مي كرده است. چندي بعد به جاي نقالان، شبيه چند تن از شهدا را به مردم نشان دادند كه با شبيه سازي و لباس هاي نزديك به واقعيت مي آمدند و مصائب خود را شرح مي دادند. مرحله بعدي گفت و شنيد شبيه ها بود با هم، و بعد پيدايش بازيگران. شايد در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهايي خود را طي كرد و به آن شكلي كه مي شناسيم در آمد.»5
نگاهي كوتاه به چند مفهوم (سنت هايي كه منجر به تكامل تعزيه شده اند):
روضه خواني: موعظه شهادت امام حسين (ع)و يارانش و نيز ساير امامان (ع).
روضه خواني از زمان تاليف كتاب روضة الشهدا، اثر ملاحسين واعظ كاشفي (قرن 10 هـ) مرسوم شد.
شمايل گرداني: مداحي همراه با حمل شمايل اهل بيت(ع )
مناقب خواني: خواندن اشعار مذهبي در مدح امامان و نكوهش دشمنان آنان
پرده خواني: قصه گويي و نقل مذهبي با استفاده از تصاوير روي پرده
نقالي: قصه و حكايتي كه به نظم يا نثر با استفاده از حركات و حالات مناسب مضمون قصه _ و اغلب به صورت تلفيقي از دكلمه و آواز اجرا مي شود.
نقل مذهبي:
ــ حمله خواني: شرح ماجراهايي مربوط به حضرت علي (ع) كه تلفيقي از واقعيت و تخيل است و متن آن اغلب از كتابي با عنوان حمله حيدري گرفته شده است.
ــ حمزه خواني: ادغام واقعيت و تخيل در نقل حكايت هاي مربوط به حمزه، عموي پيامبر(ص)
تعزيه نامه: متن مربوط به نمايش تعزيه. اين متن شامل شعرهايي است كه اغلب به صورت عاميانه سروده شده است. متن تعزيه از مرثيه سرايي، نقالي و شعار عاميانه بحر طويل الگو برداري شده است.
تعزيه نامه ها شامل انواع واقعه، پيش واقعه و گوشه است.۶
هر تعزيه شامل متن (شعر)، موسيقي، جنبه هاي نمايشي، ابزارهاي اجرايي و تماشاگران است. هر كدام از اين موارد نقش و كاركردي ويژه در تعزيه دارند.
موسيقي تعزيه
در تعزيه موسيقي به دو بخش مجزا و مستقل تقسيم مي شود. موسيقي سازي كه ارتباط كمي با متن تعزيه دارد و موسيقي آوازي كه زمينه اصلي اجراي تعزيه است. موسيقي آوازي تعزيه از جنبه هاي گوناگون، قابل اهميت است. ارتباط و كنش متقابل ميان آواز در تعزيه و موسيقي رديف دستگاهي و همچنين مسايلي از قبيل منع مذهبي در گسترش موسيقي، اهميت آواز را در تعزيه دو چندان مي كند. در واقع موسيقي آوازي تعزيه از سويي مبتني بر موسيقي آوازي در رديف دستگاهي است و از سوي ديگر سبب حفظ و تداوم آن در طول ساليان متمادي شد. از زمان صفويه با تشديد فضاي مذهبي و منع موسيقي، گسترش و تكامل تعزيه سبب شد، آواز موسيقي رديفي، به تعزيه وارد شده و خود را با آن وفق دهد. علاوه بر اين، موسيقي آوازي تعزيه، از موارد ديگري نظير نقالي، هم سرايي و نوحه خواني، و موسيقي نواحي ايران بهره برده است كه به اجمال به هر يك از آنان مي پردازيم.
رديف موسيقي دستگاهي:
در ادوار مختلف نظام پادشاهي ايران، دربار و پايتخت حكومت محل تجمع هنرمندان بوده است. از زمان صفويه، به دليل منع ساير انواع موسيقي، مراكزي نظير تبريز، قزوين و اصفهان، محل تجمع تعزيه خوانان و راويان آوازهاي مذهبي شد. اين راويان به دليل تسلط بر دقايق و ظرايف آواز، از تكنيك ها و حالات مختلف آن براي شخصيت پردازي ها در نمايش هاي سوگ آور بهره مي جستند. شخصيت ها و كاراكترهاي مختلف نيز اين امكان را فراهم مي كرد.۶
در زمان زنديه نيز شيراز، رويكردي اين گونه يافت. نكته مهم در اين مورد آن است كه مكاتب مهم آواز در ادوار بعد در اين شهرها پديد‌ آمدند و موسيقي دانان اين مكاتب را با نام مكاتب آوازي تبريز، قزوين، اصفهان و شيراز به رسميت مي شناسند. مكتب آوازي تهران نيز تحت تاثير تكيه دولت و تجمع خوانندگان برجسته در آن، به وجود آمد.
در واقع بزرگ ترين خوانندگان سده اخير، تعزيه خوان هاي برجسته اي بوده اند. سيد احمدخان، اقبال آذر و قلي خان شاهي، از جمله كساني هستند كه نمونه هاي آوازي آنان در صفحه ضبط شده و مي تواند مرجعي براي ارتباط ميان آواز در تعزيه و موسيقي رديف دستگاهي باشد. خواننده بزرگي چون اقبال آذر، با سبك و تكنيكي ممتاز و حنجره اي رسا و قوي و تحريرهاي متنوع و پيچيده، آواز را از تعزيه آغاز كرده بود و از كودكي در قزوين به دسته هاي تعزيه وارد شد.
نكته ديگر، حفظ و امانت داري رديف آوازي، توسط تعزيه خوان هاست. در يك دوره نسبتا طولاني، از صفويه تا اواخر عهد قاجار، تعزيه خوان ها، مهم ترين راويان و مرجعان موسيقي آوازي بودند.
هم سرايي و آواز جمعي:
نوحه ، مهم ترين شكل آواز جمعي است، در اين فرم، تعزيه خوان و گروه هم خوان و گاه مخاطبان، به صورت سوال و جواب، يك آواز مذهبي را كه داراي ريتم مشخص است اجرا مي كنند. تعزيه ها اغلب با پيش خواني، شروع مي شد. پيش خواني نيز شامل اجراي نوحه ها و مقدمه اي براي شروع نمايش بود. نوحه خواني و مرثيه خواني دسته جمعي در سوگ قهرمانان اسطوره اي و شخصيت هاي برجسته، از پيش از اسلام رايج بود. اين سنت به شكل مذهبي، وارد تعزيه نيز شد.
نقالي:
دو شيوه مرسوم در نقالي يعني نقالي حماسي و نقالي مذهبي، پديده اي مستقل بود كه به تعزيه راه يافت. نقل حماسي بيشتر شامل شاهنامه خواني و نقل مذهبي شامل حمله خواني و حمزه خواني بود. نقال با تركيبي از روايت داستاني، دكلمه آواز و خواندن برخي نغمه ها به صورتي تحكم آميز، يك حكايت حماسي يا مذهبي را بيان مي كرد.
در نقل مذهبي، بيان تراژيك و غم انگيز و در نقل حماسي بيان پر طمطراق و خطابي وجود داشت. تعزيه از هر دو بيان در تكامل خود بهره جست. مظلوم خوان ها (اوليا يا امام خوان ها) بيشتر از نقل مذهبي و مخالف خوان ها (اشقيا و دشمنان) از نقل حماسي بهره گرفتند.
«هنوز هم مي توان دو روش مشخص نقالي را در تعزيه تشخيص داد. بيان غمناك آوازي در دستگاه هاي معين موسيقي ايراني كه مظلوم خوان ها به كار مي برند و بازمانده نقالي مذهبي است. بيان غلو شده پر از طمطراق و تحرك و شكوه كه اشقيا به كار مي برند و بازمانده نقالي حماسي است.»8
موسيقي نواحي:
آوازها و نغمه هاي مناطق مختلف ايران به دو شكل در تعزيه بروز كرد. حضور خوانندگان برجسته و شاخصي كه از شهرهاي مختلف به تكيه دولت مي آمدند، برخي حالات و نغمه ها را وارد تعزيه كرد.
از سوي ديگر اجراي تعزيه در مناطقي نظير گيلان، مازندران، آذربايجان و... تلفيقي از روايت هاي مرسوم تعزيه و نغمه ها و آوازهاي محلي را پديد آورد. اين آوازها اغلب شامل مواردي بودند كه از نظر فرم و محتوا بياني غمناك داشتند. در اين مورد مي توان مثال هايي ارايه كرد:
مازندران: در ميان انواع موسيقي مذهبي در مازندران، تعزيه، بيشترين ارتباط متقابل را با موسيقي منطقه ايجاد كرده است. مقام اميري به عنوان برجسته ترين و مشهورترين مقام رايج در منطقه، در بخش موسيقي آوازي و حتي سازي تعزيه راه يافت و حتي تا دو سوي البرز كشانده شد.
از سوي ديگر برخي از نغمه هاي منطقه كومش (سمنان)، از طريق تعزيه به موسيقي منطقه مازندران نفوذ كرد. آوازهايي نظير نجما، حقاني، محزوني و صنمبر از كومش به موسيقي آوازي مازندران راه يافته و به تدريج نيز با سازهايي نظير «لله وا» (ني چوپاني) و كمانچه اجرا شدند.
طالقان: موسيقي مذهبي در طالقان، مهم ترين موسيقي منطقه است. در تعزيه اين منطقه آوازي موسوم «به كل امير» كه به احتمال برگرفته از اميري مازندران است، جايگاه ويژه اي دارد. كل امير، همچنين توسط شعر خوان هاي طالقان، در بيان احاديث و روايات به كار مي رود.
نكته قابل توجه در مورد ارتباط تعزيه و موسيقي نواحي، در موسيقي سازي نهفته است. بر خلاف مناطق مركزي و شهرنشيني كه موسيقي تعزيه كاملا مستقل است، در نواحي و مناطقي نظير مازندران، گيلان، كومش و طالقان، آوازهاي منطقه ضمن تاثير در تعزيه، به مقام هاي سازي ديگر مناطق هم جوار نيز وارد شدند. ارتباط عميق ميان ساز و آواز در مناطق ياد شده و حضور سازهايي نظير انواع ني با بيان غمناك و ويژه اش، به اين ارتباط، كمك شايان كرده است. نفوذ و حضور، حالت هايي مختلف از تعزيه در ساز و آواز مناطق ياد شده، جنبه ديگري از اين كنش و ارتباط متقابل است.
موسيقي سازي:
بر خلاف موسيقي آوازي و گسترش قابل توجه آن، موسيقي سازي تعزيه چندان تكامل و گسترش نيافت و در حد يك نماد تشريفاتي باقي ماند. در دوران گذشته، موسيقي سازي تعزيه در استفاده از سازهاي بادي (انواع سرنا و كرنا) و كوبه اي (انواع دهل و نقاره) خلاصه مي شد.
در زمان قاجار و پس از ورود موزيك نظام و سازهاي مربوطه، به تدريج سازهاي غربي، جانشين سازهاي ياد شده شد. هر چند در دوره اي كوتاه، هر دو گروه سازها، با هم به كار مي رفت.
ترمپت، ترومبون، كلارنيت، سنج، انواع طبل در اين اواخر فلوت و ابوا، از رايج ترين سازهاي مورد استفاده در تعزيه بوده اند. در كليه ادوار مذكور، سازها وظيفه اعلام آغاز مراسم، ربط قسمت هاي نمايشي، و ايجاد فضا را بر عهده داشتند. عدم مشاركت آنها در متن و عدم همراهي با آواز، سبب تغيير شكل و گسترش سازهاي مربوط به تعزيه شد. در واقع حضور سازها، لازم، اما حاشيه اي بوده است. منع مذهبي در استفاده از ادوات موسيقي ايراني، حجم صدايي كم و شرايط خاص مجريان موسيقي (موقعيت اجرا) سبب شد تا سازهاي ايراني هرگز به تعزيه راه نيابند، اين مساله خود سبب شد جنبه نمايشي _ تشريفاتي، سازهاي خبري _ نظامي پيشين، افزايش يافته و حجم صدايي و فضاسازي آنها، موقعيت اين گونه سازها را در سده هاي متوالي تثبيت كند، اين رويه هنوز ادامه دارد.
موخره:
از زمان پهلوي اول، با جلوگيري از اجراي تعزيه و منع نمايش هاي مذهبي بسياري از سنت هاي آن به خصوص در زمينه اجراي آوازها، رو به اضمحلال گذارد. وقفه پيش آمده سبب شد در دوره حاضر، بسياري از مجريان تعزيه، به دليل عدم آگاهي از رموز و دقايق موسيقي آوازي، و با تاثيرپذيري از موسيقي رسانه اي، ترانه ها و آوازهاي روز و نوعي مصيبت خواني شبه مداحي _ مطربي، به اجراي تعزيه بپردازند. با وجود آن كه هنوز بقايايي از تعزيه خوان هاي برجسته و ممتاز حضور دارند، اما شكل غالب اجراي تعزيه به خصوص در نواحي شهرنشين نظير تهران، مبتني بر اجرايي غير اصيل، سطحي و فرمايشي است. بي ترديد تعزيه در بخش موسيقي، نياز به بازنگري اساسي دارد.

پانوشت:

1.محجوب، محمد جعفر _ نشريه جشن هنر، ش 3، ص1
2.بيضايي بهرام، نمايش در ايران، ص152
3.شهيدي، عنايت الله، دگرگوني و تحول در ادبيات و موسيقي تعزيه، ص71
4.مسعوديه، محمد تقي، موسيقي مذهبي ايران، ص11و12
5.بيضايي، همان، ص116
6.همان، ص128 و 133، نقل به مفهوم
7.درويشي، محمدرضا، نگاه به غرب، ص136
8.بيضايي، همان، ص126
پيوست:
1.بخش موسيقي اين نوشتار بر اساس گفت و گوهايي با محمدرضا درويشي، جهانگير نصر اشرفي، حاتم عسگري و راويان تعزيه نظير هاشم فياض و محمدرضا اسحاقي (مازندران) شكل گرفته است.
2.بخش هايي از مطالب نيز برداشتي كاملا آزاد از متون زير بوده است. موسيقي مذهبي: حسن مشحون، موسيقي مذهبي: دكتر محمد تقي مسعوديه، نگاه به غرب: محمدرضا درويشي(chn)

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در دوشنبه 1388/02/21  |
 بدون شرح
لينک به پايگاه مرکز تحقيقات علوم اسلامي صفحه اصلي
جستجو نويسندگان و ناشرين ليست پستيراهنماي سايتدرباره پايگاهتماس با ما
جستجو کاربر جاري : مهمان
نام : صالحی طالقانی، محمد علی
تعداد کل مقالات : 1
رديف نوع پديدآورنده مقاله
1 نويسنده فصلنامه نامه پارسی > شماره 14 > یمن در شعر فارسی
کليه حقوق براي مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي محفوظ است
|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 خوشنويسان طالقان

 

 حسين عسگري

با اندک دقت و جست و جو در سپهر فرهنگي ساوجبلاغ، به افتخاراتي بر مي خوريم که روايتگر عمق نفوذ هنري دلنواز در لايه هاي مختلف تاريخي اين شهرستان است. اگر بگوييم هنر خوشنويسي در ذات هر ساوجبلاغي،حضوري مداوم و مستمر داشته و دارد ، سخن به گزاف نگفته ايم. به ديگر سخن خوشنويسي هميشه با فرهنگ اين خطه دير پا گره اي مناسب و موزون خورده است و آهنگ قلم در گوش اينان نوايي آشنا است که «وجد».«شوق» و «جذبه» را به ارمغان مي آورد. بدون شک هر ادعايي سندي مي خواهد که با استناد بدان اثبات سخن نمود .در اين راستا نگارنده اين سطور به زوايايي از تاريخچه هنر خوشنويسي در  شهرستان ساوجبلاغ مي پردازد که شرح تفصيلي و جامع آن ، مجال هاي مکتوب ديگري را تمنا مي کند:

 

1- محراب هاي عشق و هنر در پاي آبشار کرکبود:در ارتفاع 3613متري کوه هاي شمال شهرستان ساوجبلاغ و در نزديکي روستاي تاريخي کرکبود طالقان آبشاري قرار دارد که زماني از ارتفاع بيست متري سر به صخره ها مي ساييده. در کنار اين آبشار زيبا ، خوشنويسان آن روزگار اتاقک هايي ساخته بودند که راه باريکي اين غرفه ها را به هم پيوند مي داده است. در اين فضاي چهار صد متر مربعي که صخره هاي عظيم و بلندي آن را احاطه کرده است، خوشنويسان شوريده سر در اواخر فصل بهار و همه تابستان با تدارک اندک طعامي در آنجا گرد آمده و به کتابت قرآن کريم مي پرداختند. مکاني که طنين دلنواز آب با سماع دل انگيز قلم ها ، لحظات معنوي ماندگاري را رقم مي زده است و حاصل اين سلوک هنرمندانه قرآن هايي خطي و زيبا است که شهرت فراگيري در بين اهالي طالقان و ساوجبلاغ دارد.

 

2- درويش عبدالمجيد ، رنگي جاودانه به خط شکسته نستعليق بخشيد:در 379 سال پيش يکي از نوابع هنر خوشنويسي ايران ، در روستاي مهران طالقان چشم بر گشود و تنفس آغازيد. وي خط شکسته- بهار نستعليق- را که آخرين دستاورد ذوق خلاق هنرمندان خوشنويسي ايراني به شمار مي رود را رنگ جاودانه و جلا بخشيد و آن خط را به کمال ، اوج و زيبايي نهايي خويش رساند. از انوار پر فروغ قلم درويش آثاري بصورت مرقع، قطعه، جنگ، شعر، کتابت ديوان بجاي مانده است که ديوان حافظ ، گلشن راز، بوستان و کليات سعدي در شمار بر جسته ترين آنها است. هم اکنون اين آثار زينت بخش موزه هاي ايران و جهان مي باشد. عمر کوتاه 35 ساله درويش فرصتي بود که با سر انگشتان توانا و کلک خيال انگيزش در خوشنويسي، عالمي را به تحير وادارد. او در 20 سالگي خط نستعليق را به نهايت کمال و پختگي از استاد کل مرحوم «ميرعماد حسني» تقليد مي نمود. در تعريف و تمجيد او گفته اند که مثل ميرعماد مي نوشته است. درويش در چنين شرايط کيفي قدم به وادي خط شکسته گذاشت و به همت و لياقت و ذوق و مهارتي فوق العاده ، سر آمد استاداني شد که تا پيش از وي در نوشتن اين خط شهرتي داشتند. او در سال 1185 هجري قمري در اصفهان به درود حيات گفته و در قبرستان «تخته فولاد» به خاک سپرده شد. اين ابيات به آرامي نسيم بر سنگ آرامگاه درويش مي وزد و زمزمه مي شود:

 

حيف و صد حيف ز درويش مجيد               که جوان رفت ز دنيا ناگاه

 

آن به انواع معارف عارف                            آن به اقسام حقايق آگاه

 

بي خطا خطه خط را سلطان           بي سخن کشور معني را شاه

 

3- انجمن خوشنويسان ايران؛ يادگاري از دو سيد خوشنويس برغاني:روستاي تاريخي «برغان» حق بزرگي بر«هنر خوشنويسي» ايران زمين دارد. استاد سيدحسين و سيدحسن ميرخاني دو سيد خوش نگار برغاني هستند که «انجمن خوشنويسان ايران» حاصل سلوک زيبا و بارش صفاي روح و جان شورانگيز اين دو برادر عاشق پيشه است. استاد سيدحسين (1286-1361 خورشيدي) خوشنويسي را نزد پدر خود سيدمرتضي برغاني که از شاگردان بر جسته ميرزا محمد رضا کلهر بود آموخت . در سال 1329مبادرت به تشکيل کلاس هاي آزاد خوشنويسي نمود که بعدها به انجمن خوشنويسان ايران تغيير نام داده و از سال 1345 به طور رسمي فعاليت خود را ادامه داد . او سه مرتبه قرآن کريم  را به خط زيباي خويش کتابت نمود که اخيرا" به زيور طبع آراسته شده است . از استاد سيدحسن (1291- 1369 خورشيدي) – بنيانگذار ديگر انجمن- 140کتاب از جمله کليات سعدي ، حافظ، خمسه نظامي و ... به يادگار مانده است. از اهميت خدمات ماندگار اين دو هنرمند کوشا همين قدر بس که در حال حاضر بيش از 30 هزار هنرجوي خوشنويسي در انجمن خوشنويسان در سراسر ايران مشغول تعليم اين هنر زيباي اصيل و عرفاني هستند.

 

4- معروف ترين خوشنويس معاصر: استاد غلامحسين اميرخاني:مردي بلند و باريک با دست و انگشتان به غايت کشيده با رگ هايي برجسته، صبور، آرا م ، مهربان و معروف ترين خوشنويس معاصر که به واسطه نشانه نام با استادش مرحوم سيدحسين ميرخاني، غريب ترها به ايشان مي گويند: استاد غلامحسين ميرخاني. استاد اميرخاني چند سالي است که وارد دهه هفتم زندگي شده اند(متولد 1318خورشيدي در منطقه طالقان). او در سال 1325 موفق به اخذ گواهينامه استادي گرديد و از آن زمان جان و جواني خويش بر سر مسئوليت نهاد ملي و عظيمي چون انجمن خوشنويسان آن هم در بحراني ترين شرايط گذارد و نتيجه اين مجاهده فرهنگي اين است که امروزه نام استاد اميرخاني پيوند متناسبي با انجمن خورده که گويي لازم و ملزوم يکديگرند ، اگر چه مسئوليت اجرايي هم در آن نداشته باشد. کتاب ديوان حافظ، ترکيب بند محتشم کاشاني، ترجيع بند هاتف اصفهاني، تضمين گلچين سعدي به خط نستعليق از ثمرات حيرت در انوار قلم و انعطاف و همدلي وجود لطيف استاد است.

 

5- يادکردي از ديگر خوشنويسان و کاتبان خوش قريحه ساوجبلاغي: در شهرستان ساوجبلاغ ، خوشنويسان و کاتبان پاک سيرتي زيسته اند که نام يکايک آنها افتخاري عظيم براي ثبت در تاريخ هنر غني ايران زمين مي باشد. در اين فرصت مغتنم از آنان يادي کرده و بر تجلي و سماع قلمشان اداي احترام مي کنيم: ابراهيم بوذري (خوشنويس برجسته کتيبه آرامگاه سعدي و دروازه قرآن شيراز) ، سيدجعفر اميري معروف به اميرالادبا، علي آقا حسيني(از شاگردان عمادالکتاب) ، سيدمرتضي برغاني (از شاگردان مرحوم کلهر) مرتضي نجم آبادي ، زين العابدين طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 12 هجري)، حسنعلي طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 11 هجري)، خليل طالقاني (از خوشنويسان عصر صفويه)، علي اکبر نويزي (کاتب قرآن کريم) ، عبدالکريم طالقاني (از خوشنويسان قرن 13 هجري) ،علي طالقاني (از خوشنويسان قرن 13 هجري) ، موسي طالقاني (از اساتيد خط نسخ در قرن 11 هجري)، محمدحسين گوراني (کاتب قرآن در اواسط قرن13 هجري)، ميرزا مهدي مرجاني(پزشک و خوشنويس)، محمدرحيم (کاتب قرآن 7 x11 سانتيمتري در سال 1210 هجري قمري) ، بانو  نورجهان مرجاني(خوشنويس و کاتب قرآن) ، نورالله طالقاني (از خوشنويسان خط نسخ در قرن 11 هجري قمري)، محمد بن ياراحمد و محمديوسف طالقاني (از خوشنويسان خط نستعليق در قرن 11 هجري)، فرج الله يوسف طالقاني (کاتب قرآن)، نجم الدين حسيني (کاتب قرآن)، هدايت الله سوهاني (کاتب قرآن)، ملا محمدسعيد فشندکي (خوشنويسي که قرآن مکتوب به دست خود را در سال 1297 هجري قمري به عنوان مهريه همسرش شهربانو قرار داد که او نيز آن را وقف کرد)، ميرزا لطف الله جمشيديان (خوشنويس شکسته و نستعليق ، گويند ايشان هر وقت از کار کشاورزي که با بيل و کلنگ بود، فارغ مي شد. قبل از اينکه به غذا خوردن بپردازد قلم بدست مي گرفت و چند سطري مي نوشت تا دستش با قلم بيگانه نشود)، ميرزا يوسف مهراني (خوشنويس خط شکسته و نستعليق کتب مراثي اهل بيت عليه السلام ) .

 

     بايد دانست که خوشنويسان ساوجبلاغي در نوشتن کتابها و بخصوص قرآن کريم همت فراواني داشته اند به گونه اي که امروزه با توجه به فهرست هاي نسخ خطي در کتابخانه هاي بزرگ در مي يابيم که بيشتر کاتبان اين کتابها از شهرستان ساوجبلاغ مخصوصا" بخش طالقان بوده اند ، خاصه آنکه  بايد بدانيم تمامي اين آثار و کتابهايي که به دست کاتبان ساوجبلاغي نوشته مي شده ، اغلب آثاري  ارزشمند در علوم مختلف اعم از فقه، حديث، فلسفه و حکمت، طب، رياضيات، ادبيات و تاريخ است. با يک جست و جوي مختصر حداقل يکصد کاتب توانا را بر مبناي پيش گفته مي توان شناسايي کرد که در نوع خود کم نظير است.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان

از سایت:  http://www.donbelid.com

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان
نویسنده: زمان رضاخانی

در مقاله حاضر، علاوه بر بررسی نام روستاهای طالقان، با تاریخ این منطقه و پیشینه ساکنان آن آشنا خواهید شد.

«طالقان» بخشی بزرگ، کوهستانی، و روستانشین در شمال غربی استان تهران است. حرفه ی بیشتر مردم این بخش از استان تهران باغداری، دامداری، و کشاورزی (زراعت و زنبورداری) است. از نظر زبانشناسی، مردم طالقان به زبان پارسی و گویشی نزدیک به مازنی و گیلکی سخن می گویند. در خود طالقان، هرچه به سوی دامنه های بالاتر پیش رویم، گویش مردم به مازندرانی و گیلانی نزدیک تر می شود. برای مثال به تفاوت بیان دو جمله در سه منطقه توجه کنید:
1) «آن شانه را به من بده»:
الف) مازندران: «اون شانو هادی مَرَه»
ب) دیزان (بالا طالقان): «اون شانو هادی مَنَ»
د) دنبلید (میان طالقان): «اون شانو مُن هادی»

2) پدرم رفت سر زمین، ساعت 8 برمی گردد.
الف) مازندران: «پر بورده زمینی سر...»
ب) دیزان (بالاطالقان): «اَمَی پیَر بَشیَه زمینی سر، ساعت 8 هاگرده»
د) دنبلید (میان طالقان): «پیَرُم بیشی زمینی سر، ساعت 8 ویمی گردَه»
در این مثال، تفاوت میان لهجه ی طالقانی و مازنی چشمگیرتر است. جالب است بدانید که فعل «بَشیَن» بمعنای رفتن که در لهجه ی طالقانی وجود دارد، ویژه ی گویش گیلکی است.
تفاوت اندک گویش طالقانی با گویش های مازنی و گیلکی، و در عین حال، شباهت آن به هر دو گویش یادشده، ارتباط تاریخی این مردم با ساکنان شمال ایران را نشان می دهد و این گمانه را در ذهن نگارنده ایجاد می کند که طالقانیان پیش از دگرسانی و جدایی دو گویش مازنی و گیلکی از یکدیگر، از ساکنان شمال ایران جدا شده و به این منطقه نقل مکان کرده اند. 104 اثر تاریخی طالقان در سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طالقان از نظر محوطه های تاریخی ثبت شده در میان شهرستان های تابع استان تهران، مقام نخست (32 محوطه)، و از نظر تعداد آثار (104)، پس از ری، ساوجبلاغ، دماوند، فیروزکوه، و ورامین، مقام ششم را دارا است. پیشینه ی بعضی از این محوطه ها، مانند آثار موجود در حومه ی روستاهای نویز، جوستان، و دهدر، به هزاره ی نخست پیش از میلاد مسیح می رسد و این خود گمانه ی نگارنده را تقویت می کند.
 


گردنه طالقان، تصویر پشت به طالقان

در ادامه، خاستگاه مردم طالقان (گیلان و مازندران) را از جنبه ی تاریخی مورد بازبینی قرار می دهیم:
حضور پنج قوم «آمرد»، «تپور»، «گیل»، «دیلم»، و «تالوش» در شمال ایران، کهن ترین دانسته های ما درباره ی ساکنان آن سامان است. گفته می شود این قوم ها پیش از ورود آریایان در آن سرزمین ساکن بودند و پس از ورود ایشان، زبان و فرهنگ هند و اروپایی را پذیرفته اند. شهر «آمل» نیز زمانی «آمرد» نامیده می شد و همانگونه که «پرد» به «پل» تبدیل شد، «ر» در آمرد نیز به «ل» در آمل بدل و «د» در آخرِ واژه حذف شد. درضمن «تپور» و «تیپر» از نگاه معناشناسی، ارتباطی با کوهستان و نواحی بلند دارد. از این رو، باستان شناسان بر این باورند که تپوری ها در بخش های کوهستانی و «آمرد» ها در بخش های جلگه ای استان مازندران ساکن بوده اند. گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش های ساحلی و «دیلیمیان» در بخش های کوهستانی استان گیلان (رودبار و...) سکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش» ها همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام «کادوسیان» نام می برند و شاید با شهر و گویش تالش ارتباطی داشته اند. در اساطیر کهن ایرانی آمده است که فرماندهی بنام «گیل» در نیروی دریایی ارتش ایران، کشتی های طوفان زده ی ایرانی را از یونان به کشور بازگرداند و نزد داریوش بزرگ آورد.

تپه مارلیک
مارلیک منطقه ای در شرق سپیدرود و در 15 کیلومتری شهرستان رودبار است. منطقه ی باستانی مارلیک، نخستین بار در سال 1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستانشناسی مورد کاوش قرار گرفت و آنچه یافت شد، حاکی از وجود تمدنی 3000 ساله در آنجا داشت. گورستان مارلیک نیز از آن تمدن چیزهایی به ما آموخت. از آن جمله:

1.اهالی مارلیک صنعتکار و در زمان خود بسیار پیشرفته بوده اند. اشیای کشف شده و جنس آنها گواه این مدعا است.
2.اهالی مارلیک به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و این از دفن انواع اشیا همراه با مردگان پیداست.
3. جنس بسیاری از اشیای کشف شده در مارلیک از طلا، نقره، برنز، سرامیک، و عقیق است. این یعنی مردمان صاحب تمدن یادشده، افرادی ثروتمند بوده اند.

به نظر من اگر کسی بگوید اهالی مارلیک نسبتی با آریاییان داشته اند سخن به گزاف نگفته است. گذشته از شباهت صنعتی، وجود عناصری چون «شیر»، «اسب یا گاو بالدار»، و... در آثار مارلیک بسیار شبیه به چیزهایی است که ما در تخت جمشید هم داریم. به بقایای این ظرف طلای مارلیک توجه کنید:


نکته ی دیگری که توجه مرا به خود جلب کرده، نام «مارلیک» است. در مورد این نام 2 نظر وجود دارد:
الف) مارلیک از «مار» گرفته شده و این بدلیل وجود مارهای بسیار در این منطقه بوده است.
ب) مارلیک از 2 بخش «مار» (دگرگون شده ی آمرد) + «لیک» (یعنی قوم) تشکیل شده و یعنی «قوم آمرد».

با توجه به اینکه آمردان احتمالا در مازندران بوده اند، بسیاری ترجیح می دهند در مورد معنای نام مارلیک احتمال «الف» را بپذیرند. اما من نظر دوم را هم قابل تامل می دانم؛ چراکه نام باستانی سپیدرود «آمارد» بوده است و این نشان از گستره ی تاثیر آمردها تا تپه ی مارلیک می تواند داشته باشد.
 


روستاهای طالقان، بطور معمول، هسته ای از خانه های
روستایی و باغ های پیرامونی را شامل می شود.

کوچ به طالقان
برخی تاریخ نویسان گفته اند که فرهاد اول، پادشاه اشکانی، آمردها را از منطقه ای که امروز «مازندران» نامیده می شود کوچاند و به سرزمین های شرق «ورامین» آورد. این دیدگاه را من با توجه به وجود آبادی هایی چون «آرادان» و «گِلی یِرد» در مازندران وشباهت آنها با آردکان و گیلیرد در طالقان و... قابل تامل می دانم. به هر روی، پس از خروج یا ضعف آمردان، تپوریان قدرت را بدست گرفتند و منطقه به نام آنان «تپورستان» نامیده شد. تپورستان، همچون بسیاری دیگر از ولایات ایران در دوران اشکانی، بصورت ملوک الطوایفی و نیمه مستقل از دولت اداره می شد، اما در زمان ساسانیان، کمابیش، زیر کنترل دولت مرکزی بود و سکه هایی نیز به نام همان منطقه ضرب شده است. در زمان «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ی ساسانی، فردی بنام «گشنسپ» بر تپورستان، گیلان، رویان، و دماوند حکومت داشت. پس از انقراض آل گشنسپ، «کیوس» که گفته می شود مذهب مزدکی داشت برای 7 سال در راس قدرت بود و سپس، «خسرو انوشیروان» او را از ترس گسترش آیین مزدک برکنار کرد و «زرمهر» را جایگزین نمود. آل زرمهر تا هنگام حمله ی اعراب در آن منطقه حاکم بوده اند و پس از آن نیز با تازیان مقابله کردند.
پس از حمله ی تازیان، عرب ها «تپورستان» را «طبرستان» نامیدند. مردمان سرزمین های شمالی ایران، بسیار به دولت و آیین گذشته شان پایبند بودند و سالها در مقابل تازیان عرب مقاومت کردند. در میان ایشان، دیلم ها بیش از دیگر اقوام شمالی در مبارزه با عرب ها مشهورند. این قوم آنچنان عرب های مهاجم را به چالش کشید که تازیان ناگزیر به خلق روایت ها و حدیث های دروغین برای جلب کمک از دیگر مسلمانان روی آوردند. برای مثال روایت شد که پیامبر اکرم (ص) جنگ مسلمانان با دیلمان را پیشگویی کرده بود و فرموده بود: «قزوین دری است از درهای بهشت. با دیلمان جنگ می کنند؛ شهدای آنجا مانند شهدای بدر هستند»

در روایت دیگری که البته راوی مستند دارد و درست به نظر می رسد، «احمد بن ابراهیم دورقی» به نقل از «خلف بن تمیم» به نقل از «رائده بن قدامه» به نقل از «اسماعیل» به نقل از «مره» می گوید: «علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) فرمود از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا بستاند و به جنگ دیلمان رود. پس چهار هزار یا پنج هزار از جنگ با معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم؛ ما همه عطا خود گرفتیم و به دیلمان شدیم.»

حتی سالها پس از حاکمیت خلیفه ی عرب بر تمام ایران، ساکنان شمال هر از گاهی دست به شورش علیه تازیان می زدند. چنانکه «ابن واضح یعقوبی» در شرح دوران «ابوجعفر منصور عباسی» می نویسد: «مردم طالقان شورش نمودند و (خلیفه ی عباسی) «عمر بن علاء» را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کرد و از دیلمان اسیران بسیار گرفت و...»
می توان حدس زد که نام طالقان از زمان تسخیر آن منطقه از «تپورستان و گیلان» بکار رفته است. «تل»، به احتمال از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده است. این واژه هم اینک در گیلان و مازندران به منطقه ای به نسبت بلند گفته می شود؛ با این حال، مردم طالقان از دیرباز، «بلندترین» منطقه را «تل» می نامیدند. برای مثال یک طالقانی به بالاترین منطقه از روستای خود ممکن است بگوید: «تَلی سر» (سر یا بالای تل). به هر روی، «طالقان» شکل عربی شده ی «تلکان»، یعنی «سرزمین پر کوه» است.

نام طبرستان، برخی گفته اند تا زمانی سلجوقیان، و برخی گفته اند تا هنگام حمله ی مغول به ایران بر منطقه بود و سپس نام «مازندران» رایج شد. «مازندران» گویا با دیوهای «مازنی» که مسکن شان در آن سامان بوده ارتباط دارد. به یاد داشته باشید که «دیو» در زبان اصیل هند و اروپایی به گروهی از خدایان اطلاق می شده است و زرتشت با معرفی «اهورامزدا»، بعنوان خدای یکتا، «دیوان» را گمراه کنندگان بشر نامید و معنای منفی دیو در فارسی امروز هم برگرفته از آموزه های زرتشت است. هنوز هم این واژه (دیو) با اندکی تفاوت در گویش، در بسیاری از زبان های خانواده ی هند و اروپایی به معنای «خدا» بکار می رود:
فرانسوی: dieu
اسپانیایی: dios
ایتالیایی: dio

به هر حال مازندران را می توان اینگونه تجزیه نمود:
ماز: بزرگ، این واژه در زبان پهلوی بصورت «مَس» در آمده؛ زرتشتیان هنوز هم به مادربزرگ «مِمس» و به پدربزرگ «بامس» می گویند.
اندرا (ایندرا): خدای جنگجو و حاکم آسمان و باران در باور آریاییان کهن.
با این ترتیب، مازندران یعنی سرزمین خدای باران یا سرزمین ایندرای بزرگ.

درباره نام «گیلان» واقعا چیز قاطعانه ای نمی توانم بگویم. عده ای گفته اند گیل یعنی شجاع و قهرمان! عده ای هم گفته اند که گیلان شکل دگرگونه شده ی «ورنه» است!! ورنه نامی است که اوستا به منطقه شمال ایران داده و معنی آن «پوشیده از جنگل» است. اما بالاغیرتا این هیچ ربطی به گیلان ندارد. «-ان» در این نام پسوند مکانی است و باید به دنبال معنای گیل بود. همین قدر مسلم است که:
الف) گیل، چنانکه در بالا گفته شده، نام قومی در شمال ایران بوده است.
ب) گیل، نام یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در زمان داریوش بوده است.
پ) در زمان ساسانیان استان گیلان را «استان دیلمان» می نامیدند؛ نام گیلان بعدها و شاید پس از تار و مار شدن دیلمان بوسیله اعراب جایگزین شد.

اکنون به بررسی واژگانی روستاهای طالقان می پردازیم:

روستاهایی با پسوند «-ان»:
پسوند «-ان» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و... است. در طالقان نیز «-ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را ایفا کرده است.
 


بالاطالقان، گله گاو یا بقول طالقانی ها گوگل (Gow Gal)

گوران (گور + ان):
گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید:
اگر گوریم و ترسا و ور مسلمان به هر ملت که هستیم از تو ایمان
در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه ی سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است.
هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

خوران (خور + ان):
در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید:
بدین هرچه گفتی مرا راه نیست خور و ماه از این دایش آگاه نیست
«خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم.
نکته ی شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید.
در حومه ی روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

مهران (مهر + ان)
«مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده ی همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه ی اسطوره» مراجعه فرمایید.

آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان)
«آراد» نام فرشته ای در باور ایرانیان باستان و نام بیست و پنجمین روز از هر ماه بوده است. بعلاوه واژه «اردا» در زبان پهلوی بمعنای پرهیزگار و درستکار بوده است. «ک» هم چنانکه در ادامه خواهیم دید، پسوند مکان ساز بوده است. پس در اینجا ما با 2 ترکیب سر و کار داریم. این ترکیب دوتایی در نام طالقان نیز دیده می شود: (تل + ک + ان)

خیکان (خی + ک + ان)
خیکان را می توانیم «خیک + ان» هم در نظر بگیریم. در اینصورت، «خیک» بمعنای ظرف پنیر و ماست و نیز بمعنای شکم است. می گویند در گذشته، چون انتقال شیر از بالاطالقان به بخش های پرجمعیت میانی دشوار بود، ابتدا آنرا به پنیر و ماست تبدیل می کردند و سپس به بازارهای یادشده می بردند. هنوز هم پنیر بالاطالقان معروف است. از سوی دیگر، «خی» در فارسی بمعنای «چراگاه» و «چمنزار» هم بکار رفته است. این معنای اخیر با نام روستا ارتباط دارد و مانند آردکان، دو پسوند مکانی (ک و ان) بدان افزوده شده است.

اسفاران (اسفار + ان)
«اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته ی مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله ی «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، بوسیله ی یکی از سرداران خود بنام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله ی آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ی ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده ی یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.
 


باغ های پیرامون شهرک (مرکز طالقان)

پراچان (پراچ + ان)
«پراچَن»، بصورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است.
دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال 1934 ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه ی اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

اوچان (اوچ + ان)
«اوچَِن»، بصورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه ی گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

آسکان (آسک + ان)
«اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود.
همچنین «آسک» احتمالا ریشه ی «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید:
چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز
فرغر یعنی «جوی آب».
همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون...»
احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

باریکان (باریک + ان)
واژه ی باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه ی مورد نظر، میان دو تپه ی مشرف به فشندک و زیدشت قرار دارد.

منگلان {Mangolan} (منگل + ان)
«مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد.

دیزان (دیز + ان)
دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه ی گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد زیر، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید:
1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان)
2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

سگران {Sagran} (سگر + ان)
سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و وجود روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

اورازان {Orazan} (اوراز + ان)
جلال آل احمد می گوید «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آنرا «افرازان» هم دانسته اند.
باید بگویم که من نظر آن بعضی ها را می پذیرم!! در چند متن اورازان را بصورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف بوده.

لهران {Lohran} (لهر + ان)
لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به قانون تبدیل a به o در لهجه ی طالقانی و وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.


روستاهایی با پسوند «-ک»
پسوند «-ک» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و... از این سازه ی واژگانی استفاده شده است.
 


خانه ای ویلایی کنار رودخانه ی طالقان، جایی میان زیدشت و دنبلید

کلانک {Kolanak} (کلان + ک)
«کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه ی طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه ی مازندرانی، بصورت «borar»، و «men» (من) بصورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و... از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک)
این روستا، در اصل، گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «-ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

اوانک {Avanak} (اوان + ک)
«اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده ی «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

شهرک (شهر + ک)
این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

نویزک (نویز + ک)
نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید مردمان نویز، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

روستاهایی با پسوند «-ه»
پسوند «-ه» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی اسم مکان بکار رود.

وشته {Voshteh} (وشت + ه)
اینجا نیز همانند قاعده ی آواییِ یادشده در توضیح «کلانک»، واژه ی «وَشت» بمعنای خوب و نیکو در لهجه ی طالقانی به «وُشت» تبدیل شده است. مولوی می گوید:
گفت ریشت شد سفید از حال گشت خوی زشت تو نگردیدست وشت

پرگه (پرگ + ه)
مصدر «پراکندن» در زبان پهلوی بصورت «پرگندن» بکار می رفته است و «پَرگ» ریشه ی «پراکندن» است. «پرگه» احتمالا به جدا شدن کوچ کنندگان طالقانی از اقوام شمالی اشاره دارد. ما این معنا را در واژه ی «پراچان» نیز مشاهده کردیم.

خچیره (خچیر + ه)
خچیر در لهجه ی طالقانی بمعنای «زیبا» است و برای مثال، طالقانی ها، دختر زیبا را «خچیره دَتَر» می نامند. معرب همین واژه در ادبیات فارسی بصورت «خجیر» بکار رفته است. چنانکه فردوسی می گوید:
به شاه جوان گفت زرتشت پیر که در کیش ما این نباشد خجیر

روستاهایی با پسوند «ج»
در فارسی، جایی ندیده ام که برای مکان، پسوند «ج» بکار برند. شاید «ج» کوتاه شده ی «جا» و شاید دگرگون شده ی «ک» باشد.

کولج {Koolaj} (کول + ج)
کول در لهجه ی گیلکی به معنای «تپه» و «جای مرتفع» است. این معنا با ویژگی های طبیعی کولج و بسیاری دیگر از روستاهای طالقان همخوانی دارد.

بزج {Bozaj}(بز + ج)
بز (Baz)، بر وزن گز، در فارسی به معنای پشته ی بلند و بلندی بکار می رود. شکل باستانی آن پژ بوده است. بزج را می توان مترادف کولج دانست. Baz بواسطه قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی (که نمونه های فراوان آنرا در همین مقاله می خوانید) به Boz تبدیل شده است.

روستاهایی با پسوند «د»
نام برخی روستاها، در اصل، بدون دال در آخر بوده و این «د» اضافی بعدها بدان افزوده شده است. چنانکه ما امروز هم بسیاری را می بینیم که «رودهن» و «بومهن» را «رودهند» و «بومهند» می نامند. این «دال» نه بخاطر اشتباه شدن با نام «هندوستان»، بلکه بخاطر ساده تر شدن بیان این جمله ی محاوره ای است که : «آیا اینجا رودهنه»؟ با افزودن «دال» به آخر نام، بیان این جمله آسانتر خواهد شد.

گیلیرد {Gilyard} (گیل + یار + د)
این روستا در اصل گیلیار، بمعنای «یار گیل» بوده و بعدها «د» به آخر آن اضافه شده است.

دنبلید {Donbelid}(دنبالی + د)
به نظر می رسد طالقانیان اولیه که از شمال شرق و شمالغرب وارد منطقه شده اند، دنبلید را انتهای شمالی در مرکز طالقان دانسته و آنرا دنبلی (یعنی انتها یا دنباله) نام نهاده اند. گفتنی است قدیمی های دنبلید، این روستا را دنبلی (بدون د) می نامند. چون در این مقاله به نام هایی مانند «گردوینی» و «دیو لن کمر» اشاره شده و این نام ها در حوزه ی روستای دنبلید است، بد نیست در اینجا به معنای آنها نیز اشاره ای کنیم:

دیولَن کَمَر {Divelankamar} (دیو + لَنگ + کمر)
این نام، در اصل به سنگی بسیار بزرگ و تخت در مسیر روستای دنبلید گفته می شد. موقعیت سنگ یادشده، به گونه ای بود که گویا از بالای کوه به زیر افتاده است. این سنگ چندین سال پیش برای بهینه سازی راه، منفجر شد و دیگر وجود خارجی ندارد، اما حتی من کاملا آنرا به یاد دارم. طالقانی ها به تخت سنگ بزرگ «کمر» می گویند و دیو لنگ کمر را می توان صخره ی «پای دیو» نامید.

گُردِ وینی {Gordevini}
با توجه به همجواری این منطقه با سنگی که «پای دیو» نامیده می شد، از واژه ی «گرد» (پهلوان) در این نام می توان برای بررسی معنایی آن استفاده کرد. حتی با توجه به خاک رس بسیار سبک، سرخ، و سیال در آن بخش، می توان انگاشت که «گرد» (Gard, Gord) به » به «o» در لهجه ی طالقانی در سازه ی این واژه نقش داشته{واسطه ی قانون تبدیل « باشد. اما دیدگاه سومی هم وجود دارد که نگارنده ی این مقاله از پدر خود شنیده و به حقیقت نزدیکتر می نماید: «گرده وینی» را «بینیِ گرد» (دماغ مدور) ترجمه کنید. در » به «o» سر و کار داریم. در قدیم، راه مالروی دنبلید{اینجا نیز با قانون تبدیل « در این منطقه، پیچی مدور داشته که شبیه به بینی بوده است. با توجه به نامگذاری های مشابه در روستای دنبلید، برای مثال «Gou Pishani» (پیشانی گاو)، «دیو لنگ کمر» (پای دیو)، و...، این دیدگاه درست به نظر می رسد.

روستاهایی با اجزای مستقل

تعداد اندکی از روستاها پسوند خاصی را به همراه ندارند و نام شان ترکیبی از 2 واژه یا 2 تکواژ است. در زیر به تعدادی از این نام ها اشاره می کنیم:

پرده سر {Pordesar} (پرد + سر)
چنانکه در همین مقاله اشاره شد، «پرد» (Pard) شکل نخستین واژه ی «پل» بوده است. در زبان پهلوی پرد به «puhr» و سپس «puhl» تبدیل شد. قانون تبدیل a به o در اینجا نیز صدق می کند. هنوز هم در لهجه طالقانی به توفال سقف، یعنی چوب های هم اندازه ای که مثل پل روی تیر می اندازند و با کاه گل می پوشانند «پردو» گفته می شود. «پرده سر» را می توان روستای «سرِپل» دانست که با ویژگی جغرافیایی آن (مجاورت با شاهرود، بزرگترین رود طالقان) نیز هماهنگی دارد.

گراب {Garab} (گر + آب)
«گر» (Gar) در زبان پهلوی بمعنای کوه بکار رفته است و آن شکل دگرگون شده ی واژه ی اوستایی «گری» یا «آگیری» است. پس گراب = آبِ کوه.

«کش» و «کش رود» {Kash} and {Kash-e Rood}
دو روستای مجاور یکدیگر. کش در زبان پهلوی مترادف با واژه های پهلو، کنار، و کرانه، بکار می رفته است. در ادبیات فارسی «کش» به معنای خوش نیز بکار رفته، اما معنی یادشده در مورد این دو روستا صدق نمی کند. پس «کش رود» یعنی روستای کنار رودخانه. گفتنی است که این روستا دقیقا کنار رودخانه ای به همین نام قرار دارد. بدیهی است که نام رودخانه از نام روستای مجاور آن برگرفته شده است.

«ورکش» {Varkash}
«ور» در لهجه طالقانی بجای کنار بکار می رود. چنانکه بجای «کنار من» می گویند «مینی ور». کش را هم می توان مترادف «ور» دانست (چنانکه در مورد روستای کش توضیح داده شد) و هم می توان شکل کوتاه شده ی فعل «کشیده» انگاشت؛ یعنی «ورکشیده». به هر روی، این روستا بوسیله جاده ای از شهرک طالقان (مرکز طالقان) جدا شده و به تنهایی در جنوب این شهرک قرار دارد.

پیله بهمن {Pileh Bahman}
پیله در لهجه طالقانی یعنی بزرگ. این واژه از زبان پهلوی بیادگار مانده است. طالقانی ها به مرد بزرگ می گویند «پیله مرد» و به آبشار بلند می گویند «پیلا چرنا». بهمن یکی از شش جاوید مقدس (امشاسپنتا) و یکی از آموزه های محوری زرتشت و مظهر «پندار نیک» بوده است.

زیدشت {Zidasht}
برخی گفته اند زیدشت پیشتر «زردشت» Zardasht بوده است. به جز این، روستای یاد شده را می توان «زیر + دشت» نیز دانست. این معنا با موقعیت مکانی روستای یادشده سازگاری دارد و روستا دقیقا زیر دشت واقع شده است. بعلاوه اگر زیدشت را «زی + دشت» بدانیم، با توجه به «زی» که بمعنای «بسوی» در فارسی بکار رفته است، می توان روستا را بسوی دشت نیز دانست. چنانکه اگر از شمال ایران به سمت روستا حرکت کنیم، در حقیقت بسوی دشت های بعد از روستا نیز حرکت کرده ایم.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 عزيز نگار

تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ • چاپ کنید    

"عزیز و نگار" دو دلداده طالقانی در شبهای بخارا

مجله بخارا در ادامه برگزاری شب‌های بخارا، پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه، شب "عزیز و نگار" برگزار می‌کند.
قصه "عزیز و نگار"، قصه دو دلداده طالقانی است که از چند سده قبل تاکنون در میان البرزنشینان (مردم طالقان، رودبارالموت، رودبار شهرستان، گیلان، تنکابن، مازندران و ...) رواج داشته است.


جشن یک سالگی برنامه شب های بخارا

این قصه عامیانه اولین بار ۵۵ سال پیش به شکل مکتوب به وسیله شرکت نسبی کانون کتاب منتشر شد و تاکنون بارها به وسیله شاعران صاحب ذوق، به نظم درآمده است.
یوسف علیخانی، شش سال قبل با گردآوری چهار نسخه مکتوب (نسخه چاپ ناصر خسرو، کمالی دزفولی به نظم، سیدمحمدتقی میرابوالقاسمی به نثر و محمدعلی اکبریان به نظم( و ۱۴ نسخه شفاهی، به بیان ویژگی‌های بیانی و تکنیک‌های روایی این قصه اعجازی پرداخت. مجموعه تحقیقات علیخانی سال ۱۳۸۱ با عنوان "عزیز و نگار؛ بازخوانی یک عشقنامه" به وسیله انتشارات ققنوس در ۲۲۰۰ نسخه منتشر و در مدت کوتاهی نایاب شد. نشر ققنوس درصدد است چاپ دوم این کتاب را به زودی روانه بازار کتاب کند.

شب عزیز و نگار را مجله بخارا و انتشارات ققنوس، ساعت ۵ روز پنجشنبه نوزدهم بهمن ماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار می‌کنند.
در شب "عزیز و نگار"، عنایت الله مجیدی، علی دهباشی، سید احمد وکیلیان، محمد جعفری قنواتی، سعید موحدی، مه‌جبین مهاجر، ژیلا مشیری و یوسف علیخانی سخنرانی خواهند کرد.

همچنین در شب عزیز و نگار از سری شب‌های بخارا فیلم کوتاه "راویان عزیز و نگار" به نمایش درخواهد آمد.

مجله بخارا پیش از این شب‌هایی در معرفی ادبیات و فرهنگ ایران (شب مولانا، شب بهرام بیضایی، شب محمدعلی جمالزاده، جشن هشتاد سالگی رضا سیدحسینی، شب کامبیز درمبخش، شب ملک‌الشعرای بهار و شب ادبیات آشوری) و ادبیات غرب (شب اوسیپ ماندلشتایم، شب رابیندرانات تاگور، شب اومبرتو اکو، شب پتر هانتکه، شب موتسارت، شب ویرجینیا وولف، شب فرانتسوبل، شب اورهان پاموک و شب محمود درویش) برگزار کرده است.

در همین‌باره:

شب محمود درویش شاعر فلسطینی

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)


(نشانی ایمیل‌تان نزد ما مانده، منتشر نمی‌شود)





از دست ندهید


چگونه به هم نپریم؟

کاشیگر و ترس از جوایز ادبی

روزی که آتوسا را شوهر دادند

با فروغ در انتهای راه

عشق، نیچه و داریوش آشوری


|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1388/02/20  |
 عنقا

 جلال الدين علي ميرزا ابوالفضل عنقاي طالقاني


احياگر سلسله عرفاني اويسيه


جلال الدين علي ميرزا ابوالفضل عنقا (1266-1333ق) احياگر سلسله عرفاني اويسيه و بزرگ خاندان «عنقا» است. تحصيلات اوليه خود را در شهر قزوين گذراند. پدرش علي بن هاشم کرکبودي طالقاني اولين استاد او بود. جلال الدين در همان شهر در حوزه درس سيدرضي حکيم اللهي، حکمت و کلام آموخت. آقا سيدعلي صاحب حاشيه بر قوانين الاصول و شيخ محمدصادق برغاني و آخوند ملا علي النقي خيارجي قزويني او را در فقه و اصول استاد کردند. ميرزا ابوالفضل در آغاز 19 سالگي (1284ق) اقامت در تهران را وجهه همت خويش کرد تا به خوشه چيني از خرمن معارف اساتيد بزرگي چون آقا محمدرضا و آقا علي زنوزي (مشهور به مدرس) و حاج ملا هادي مدرس (شاگرد صاحب جواهر) و آقا سيدعلي قزويني (مشهور به علاقبند) در زمينه هاي حکمت و کلام، فقه، اصول، علم نقطه و اسرار حروف و رياضيات بپردازد؛ البته با اين تفاوت که او در تهران ديگر فقط شاگرد نبود بلکه به تدريس علوم متداول آن روزگار هم همت گماشته بود. عنقا که در جواني خود تحت تأثير دايي اش سيدحسين قريشي ذهبي، آشناي اهل تصوف و عرفان قزوين شده بود در تهران نيز دست ارادت از دامان اهل تصوف برنداشت و با کسوت روحانيت به محفل عرفاني شيخ محمد جاسبي (متخلص به فنا) پيوست.


ديدار عبدالقادر جهرمي از پيران و بزرگان متصوفه يک باره عنقا را به کناره گيري از خلق و ترک غوغاي تدريس علوم رسمي واداشت؛ در اين باره آمده است:«روزي پير عبدالقادر به مجلس درس عنقا آمد و از او پرسيد: چه درسي مي گويي؟ عنقا گفت:«نحو»، عبدالقادر پرسيد:«آيا علم محو هم مي داني؟» و بي آنکه منتظر پاسخ عنقا بماند از مجلس درس او خارج شد. درست پس از اين ديدار بود که عنقا يکسره دگرگون شد و دل خويش را سراپرده محبت او کرد. عنقا پس از درگذشت عبدالقادر (1302ق) به احياي سلسله عرفاني اويسيه مبادرت کرد. کريم کسروي (متخلص به وجدي) که شرح شجره عنقا را به نظم آورده است بر اين باور است که عنقا با چهل واسطه فرزند حضرت امام موسي کاظم (ع) است؛ هر چند در اين سلسله جز شيخ شاه علي سياه پوش، همه ملبس به جامه و عمامه سفيد بوده اند؛ صادق عنقا -نوه جلال الدين علي ميرزا ابوالفضل- نيز بر همين باور است چرا که جدش را با چهل واسطه از طريق سلسله صفويه (شاه سلطان حسين) فرزند حضرت امام موسي کاظم (ع) مي داند، اما علي عنقا (برادر صادق عنقا) در نامه اي که به يکي از پژوهشگران تصوف و عرفان نوشته است با رد اين باور مي نويسد: «در خصوص آن که در بعضي مطبوعات ما را از جانب پدر از سادات مصطفوي و از احفاد شاه سلطان حسين صفوي گفته اند؛ عرض مي کنم که در تمام تذکره هاي موجود از جمله (طرايق الحقايق، مدينه الادب، نامه فرهنگيان، ديوان طرب و نوشته هاي پدرم (محمد عنقا) و جد امجدم (جلال الدين علي ميرزا ابوالفضل عنقا) و در حيات آنان چنين اظهار و ادعايي نشنيدم. تصوير جد امجدم با عمامه سفيد بر کتاب هاي طبع شده خود، بهترين گويايي حق مطلب است و در تمام موارد جلوي نام حضرات، ميرزا قيد شده نه سيد يا مير.»


از خامه ماندگار عنقا آثار منظوم و منثور به يادگار مانده است که آثار منظوم او را با خواندن دو بيت مطلع غزلي از او بر مي شماريم:« به کوي عشق، شهان جهان گداي رهند/ که تخت فقر به اورنگ خسروي ندهند/ برهنه پاي ولي تاج بخش سلطنتند/ نژند روي ولي نور پاش مهر و مهند.» حقايق المناقب، مجموعه شعر در مدح اهل بيت (ع)؛ انوار قلوب السالکين، مجموعه شعر،؛ مسمط عشقيه؛ مثنوي آيين جهانباني و آيين جهانداري؛ اشارت حسينيه، در رثاي خامس آل عبا بر وزن مثنوي معنوي که در 1312ق سروده شده است؛ منتخب ديوان عنقا (چاپ سنگي). و آثار منثور عنقا: عقايد حقه در اثبات اصول دين و مذهب؛ رساله اثبات نبوت و ولايت خاصه؛ رساله در بيان اسرار حروف؛ رساله صحو؛ بررسي احاديث قدسي؛ رساله اصطلاح. عنقا در پايان حيات عرفاني خويش در 67 سالگي در تهران به ديار باقي شتافت و در گورستان ابن بابويه در جوار آرامگاه شيخ صدوق به خاک سپرده شد.

برگرفته از سايت نشر نخست اين مقاله در: دايره المعارف تشيع، ج11، 1384، ص505.
|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1387/10/29  |
 محرم

 

گردست محرم و سيا تن كرد شهر

وزقتل حسين تول گردست نهر

بنگر كه سما رخت نيلي تن كرد

برياد نداره  همچو اين ماتم دهر

شعر:محمد علي صالحي

گردست:شد

تول:گل الود

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در سه شنبه 1387/10/10  |
 تسلیت

رحلت آقای اکبریان، نویسنده و شاعر طالقانی (منجمله منظومه عزیزونگار)


کل من علیها فان

شادروان حاج محمد علی اکبریان

( عاطف )

چه سخت است در باور گنجاندن غروب عاطف و چه تلخ است نگارش یادواره جدایی او

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آن که به نیکی همه جا ورد زبانی

بدینوسیله غروب ستاره ای درخشان و پرفروغ ، انسانی وارسته ، معلمی دلسوز ، عارف و صادقی کار دیده ، همدم نسیم وصال ، محرم حریم جلال ، رهنمای راه حقیقت ، محب اهل بیت ، خادم محرومین ، مظهر خوبی ها و کمالات و فضائل انسانی مرحوم مغفور شادروان حاج محمد علی اکبریان ( عاطف ) شاعر و نویسنده توانا ، بزرگ خاندان اکبریان را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان می رساند.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در یکشنبه 1387/10/08  |
 يك شعر
 

سلامي چوبوي خوش طالقان

بلنداي  شاهرود  و  البرز آن

فرستيم درودي همه يك زبان

 به  ارواح  پاك  همه  رفتگان

 5/8/87

محمد علي صالحي

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در دوشنبه 1387/09/18  |
 تعزيه

با همت واحد پژوهش های مردم شناسی سازمان صنایع دستی و گردشگری استان تهران مراسم" عاشورای قدیم " روستای مهران طالقان مستند سازی شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، عاشورای قدیم ، نام مراسمی است که همه ساله در روستای مهران ازتوابع طالقان شهرستان ساوجبلاغ برگزار می شود و می توان آن را مهم ترین رویداد در تاریخ ، فرهنگ و باورهای مردم این روستا تلقی کرد . پیشینه و قدمت انجام و برگزاری این مراسم به طور دقیق مشخص نیست . همه اهالی روستا قدمت آن را حداقل یکصد و پنجاه سال می دانند اگر چه هیچ گونه سند مکتوبی در این باره وجود ندارد ولی ارزش ها و ضوابط این میراث نیز همچون سنن دیگر در تار و پود ذهن " مهرانیان " نقش بسته و تنها به صورت شفاهی و سینه به سینه به نسل های حاضر انتقال یافته است.

بر اساس این گزارش ، این مراسم در آخرین جمعه تیرماه هر سال برگزار می گردد و عمده ترین بخش آن اجرای سنت سوگواری و تعزیه شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایش است. اصل این مراسم به این صورت است که تعزیه خوانان در حالیکه لباس های تعزیه بر تن دارند یکایک به تناسب نقش خود وارد صحنه شده و به ایفای آن می پردازند .

لازم به ذکر است ، مستند سازی ، مطالعه و معرفی این سنت توسط واحد پژوهش های مردم شناسی این سازمان در دست اقدام است که به زودی گزارش جامع آن بهره برداری و استفاده پژوهشگران و علاقه مندان به آداب و سنن کهن ایرانی ارائه خواهد شد .

تاريخ
|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در چهارشنبه 1387/08/29  |
 عالمان طالقان
 فهرست عالمان طالقان

منطقه تاریخی فرهنگی طالقان از دیرزمان یکی از پایگاههای تشیع در ایران و یکی از مناطقی بوده که در طول قرون همواره غنای فرهنگ اسلامی ایرانی خود را حفظ کرده است. صدور روایاتی شگفت انگیز درباره این منطقه از زبان ائمه معصوین (ع)، دفاع اهالی این خطه از سادات مهاجر به مناطق شمالی ایران و حضور امام زادگان متعدد در این منطقه به همراه  کثرت عالمان دینی در این سامان به اضافه تعهد دینی اخلاقی اهالی طالقان ( چنانکه مورد اشاره قاطبه جامعه ایران است) همگی نشان از غنای فرهنگ دینی در این منطقه دارد.

در نوشتار حاضر کوشش داشته ام تا به ذکر عالمان این دیار بپردازم و تنها شرحی بسیار اجمالی از این بزرگواران به دست دهم تا مجال بیشتر برای پژوهش های هدفمند ( مبتنی بر دوره های تاریخی، بر مبنای خاندانهای علمی و بر اساس پیشینه مکانی ) فراهم گردد.

سید اسدالله طالقانی (  فرزند قاضی جمال الدین )

سید اسدالله حسینی طالقانی قزوینی ( فرزند سید عبدالله )

شیخ اسدالله اسحاقی ( از فضلا معاصر )  

شیخ اسدالله طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ اسدالله خچیره ای ( از فضلا دوره قاجاریه )

اسلام الدین طالقانی

ابوالقاسم کافی الکفات اسماعیل بن عباد طالقانی ( وزیر عضدالدوله دیلمی )

شیخ اسماعیل بوذری کرودی ( فرزند آقا شیخ علی )

میرزا اسماعیل طالقانی ( فرزند شیخ عبدالغنی شریعتمدار هشانی )

میرزا اسماعیل طالقانی ( 1265 ق. 1345  یا 1348 ق. )

شیخ اسماعیل برغانی طالقانی ( فرزند آغا محمد امام جمعه )

سید اسماعیل طالقانی ( فرزند سید علی اکبر )

آقا شیخ اسماعیل رضایی دنبلیدی

شیخ اسماعیل طالقانی ( پدر آقا ابوالقاسم طالقانی )

میرزا اسماعیل غفاری طالقانی

شیخ اسماعیل کولجی ( از علما دوره قاجاریه )

امیر سید حسین طالقانی (  از اساتید محمد علی حزین لاهیجی )

افتخارالسادات پراچانی ( از علما دوره قاجاریه )

امین الشریعه شیخ بهایی ( از علما دوره قاجاریه )

امین الشریعه هرنجی

ملا باشی جوستانی

سید باقر طالقانی نجفی ( فرزند سید رضا ، 1214 ق. 1294 ق. )

ملا تاج الدین فشندکی ( از علما دوره قاجاریه )

ملا بهرام شهراسری ( از علما دوره قاجاریه )

شیخ بهایی طالقانی

ملا بهرام طالقانی ( متوفی حدود 1330 ق. )

شیخ تقی دیزانی طالقانی ( متوفی به 1260 ق. )

سید تقی طهرانی طالقانی ( فرزند سید ابوالحسن )

آقا تقی مرجانی ( از علما دوره قاجاریه )

ملا جارالله گورانی ( از علما دوره قاجاریه )

سید جعفر آل طالقانی ( فرزند سید علی، 1203 ق. 1277 ق. )

ملا جعفر جزنی طالقانی ( از علما دوره صفویه )

شیخ جعفر طالقانی ( فرزند محمد ابراهیم طالقانی )

شیخ جعفر طالقانی ( از شاگردان شیخ مرتضی انصاری )

سید جلال حسینی اورازانی ( فرزند روح الامین )

سید قاضی جلال الدین طالقانی ( از علما دوره صفویه )

شیخ جلال الدین طالقانی ( فرزند شاهین گیلانی، از علما دوره صفویه )

آقا جمال الدین شریف زاده طالقانی

آقا جمال الدین نسایی ( از علما دوره قاجاریه )

سید جواد آل  طالقانی ( فرزند سید محمد، متوفی 1298 ق. )

سید جواد آل طالقانی ( فرزند سید مهدی، متوفی 1303 )

شیخ جواد طالقانی ( فرزند علی محمد)

شیخ حبیب الله طالقانی ( فرزند فاضل حسنی )

ملا حجت الله طالقانی ( پدر شیخ ابوالقاسم فلاحی )

سید حسن آل طالقانی ( فرزند سید عبدالله، 1247 ق. 1307 ق. )   

حسن اعضام قدسی ( فرزند ملا علی سوهانی، 1268 ش. 1355 ش. )

سید حسن طالقانی ( فرزند میر حکیم، 1040ق. 1127 ق. )

شیخ حسن صالحی طالقانی ( فرزند میرزا علی نقی )

شیخ حسن برغانی طالقانی ( فرزند مولی محمد صالح، از شاگردان شیخ انصاری )

سید حسن آل طالقانی ( فرزند سید محمد، متوفی به 1298 ق. )

ملا سید حسن طالقانی ( استاد حزین لاهیجی )

ملا حسن آقا گلیردی ( متوفی به 16/ 6 /1334 شمسی )

میرزا حسن طالقانی ( فرزند آقا سید محمد تقی طالقانی )

آقامیر سید حسن طالقانی

ملا حسن طالقانی

میرزا حسن طالقانی ( از فعالین سیاسی بعد از مشروطیت )

شیخ حسن زیدشتی ( از علما دوره قاجاریه )

میرزا حسن فشندکی ( از علما دوره قاجاریه )

سید حسین طالقانی ( معروف به میرحکیم فرزند سید عبدالحسین، 1088 ق. 1162 ق. )

شیخ حسین (شمس) مصلحی کرکبودی ( از نوادگان ملا نعیما طالقانی )

سید حسین آل طالقانی ( فرزند سید عبدالله، 1247 ق. 1307 ق. )

شیخ حسین دیزانی

شیخ حسین غفاری

سید حسین زیدشتی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا حسین کولجی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا حسین میراشی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا حسین گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا حسین علی طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا حسین دنبلیدی

شیخ حسین هشانی ( فرزند مرحوم ملا عبدالغنی شریعتمدار هشانی )

ملا حسین علی گورانی

ملا حسین قاضی سوهانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید حمزه سید علیخانی

ابوالقاسم حیدر بن شعیب طالقانی ( از روات حدیث )

خلیل الله طالقانی ( متوفی حدود 1120 ق. )

میرزا خلیل طالقانی

خلیل طالقانی

شیخ خواجه نواب طالقانی ( بنیانگذار مدریه نواب قزوین )

خیرالدین طالقانی ( قرن 12 ق. )

شیخ ذبیح الله گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ ذبیح الله کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

آقا سید رسول طالقانی

سید رضا سفچخانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید رضا آل طالقانی نجفی ( فرزند سید رضا، متوفی به 1285 ق. )

رضاخان طالقانی ( از فضلا دوره صفویه )

ملا رضا علی طالقانی ( از فقها قرن سیزده هجری قمری )

ملا رضی طالقانی ( از نوادگان  مرحوم ملا نعیما طالقانی )

سید روح الامین اورازانی ( مجتهد معروف در منطقه یوش و نواحی آن ) ملا زین العابدین کرودی

سید زین العابدین طالقانی ( فرزند سید ابوالقاسم، ق. 13- ق. 14 )

ملا  سعید کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا سیف الله زیدشتی ( از فضلا دوره قاجاریه )

قاضی میر سعید طالقانی ( جد اعلی خاندان قاضی میر سعید، از علما دوره صفویه )

ملا شکر کرودی ( صاحب مکتب خانه معروف )

سید شرف الدین طالقانی ( فرزند سید کاظم گلیردی، 1272 ش. 1354 ش. )

محمد شفیع طالقانی ( معروف به مولانا شفیع و آخوند شفیعای خوش ابرو، متولد 1081 ق. )

شیخ الاسلام حسنجونی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شمس الواعظین طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

آقا شعیب مرجانی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

شیخ شفیع ناریانی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

ملا شفیع اوانکی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ الحکما طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

شیخ الاسلام مرجانی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

شیخ صادق طالقانی ( فرزند ملا عبدالغنی شریعتمدار هشانی )

صادق عنقای طالقانی ( فرزند محمد عنقای طالقانی )

سید صادق آل طالقانی ( فرزند سید باقر، متوفی به 1372 ق. )

سید صادق آل طالقانی ( از شاگردان آخون خراسانی، 1291- 1372 ق.)

ابوعبدالله صادق بن شعیب طالقانی ( احمد بن ابراهیم مخلد، از محدثان نیمه اول قرن چهارم هجری قمری )

شیخ صدرالدین روحی ( مشهور به شیخ صدرا نویزی )

صفر علی ذوقی ( فرزند ملا برجعلی، 1269 ش. 1351ش. )

آقا ضیاالدین کرودی

طیب طالقانی ( متوفی حدود 1129 ق. )

شیخ طاهر کرکبودی ( از فضلا دوره قاجاریه )  

میرزا عارف طالقانی

سید عباس آل طالقانی ( فرزند سید حسین، 1235 ق. 1308 ق. )

سید عباس برغانی طالقانی ( فرزند جبریل قرن 13 ق. بعد از 1304 ق. )

سید عبدالحسین طالقانی ( فرزند قاضی سید جلال الدین طالقانی، 973 ق. 1061 ق. )

ملا عبدالحسین اوانکی ( ملقب به مبشّر الذاکرین )

عبدالحسین طالقانی

عبدالحسین برغانی طالقانی ( متوفی به 1294 ق. )

میرزا عبدالحسین هرنجی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید عبدالرسول آل طالقانی ( متولد 1317 ق. )

شیخ عبدالعلی طالقانی ( از علما قرن دهم و یازدهم هجری قمری )

شیخ عبدالعلی مرجانی طالقانی ( فرزند ابوالقاسم، از علما قرن سیزدهم هجری قمری، معروف به صدرالعلما، 1220ق. 1333 ق. )

سید عبدالعلی اورازانی

ملا عبدالعظیم دیزانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ عبدالعلی خسبانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

عبدالغفور طالقانی ( فرزند مسعود، ق. 10 ق. 11 )

ملا عبدالغنی دیزانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

عبدالغفور ذوقی

سید عبدالله طالقانی ( فرزند سید غلام علی، از علما دوره صفویه )

سید عبدالله آل طالقانی ( فرزند سید احمد کبیر، 1208 ق. 1285 ق. )

ملا عبدالله طالقانی ( پدر شیخ محمدعلی عبادی طالقانی و آیت الله شیخ محمد حسن عبادی طالقانی )

سید عبدالله آرموت تکیه ای ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید عبدالله طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا عبدالله مرجانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

عبدالله واعظ طالقانی ( ساکن قزوین، از فضلا دوره قاجاریه )

سید عبدالمجید آل طالقانی ( 1258 ق. 1358 ق. )

عبدالمطلب طالقانی ( فرزند یحیی، از علما دوره صفویه )

میرزا عبدالوهاب طالقانی 

میرزا عبدالوهاب برغانی طالقانی ( رضوان الدین، فرزند محمدصالح )

دکتر عبدالوهاب طالقانی ( قرآن پژوه )

سید عبدالهادی طالقانی ( 1284 ق. 1364 ق.، از شاگردان آخوند خراسانی )

سید عزیز الله گلیردی

ملا عظیم زیدشتی ( از فضلا دوره قاجاریه )

عزیزالله بزجی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید علاالدین علوی طالقانی ( فرند سید محیی الدین، متوفی 1327 ش. )

علی بن صالح طالقانی ( از بزرگان و مشایخ قرن اول و دوم هجری )

شیخ علی طالقانی

شیخ علی سوهانی ( پدر دکتر مهدی قدسی ) 

شیخ علی طالقانی ( از علما دوره قاجاریه، مدرس مدرسه شاهزاده خانم تهران )

آخوند ملا علی طالقانی ( پدر میرزا مختار وحیدی )

شیخ علی طالقانی ( پدر آقا جمال الدین )

شیخ علی طالقانی ( فرزند علی محمد، از علمل بزرگ تهران )

سید علی آل طالقانی ( فرزند سید مهدی، 1300 ق. 1337 ق. )

ملا علی مقدس طالقانی ( فرزند علیرضا، از علما بزرگ تهران )

سید علی آل احمد طالقانی ( فرزند شهید سید محمد تقی آل احمد )

کربلایی شیخ علی گلیردی

ملا علی طالقانی ( از شاگردان میرزا محمد تنکابنی )

ملا علی فاضل مرجانی

شیخ علی کرودی ( پدر آقا شیخ اسماعیل بوذری )

ملا علی آقا مولانا شیخ علی میرزایی طالقانی ( از علما دوره ناصرالدین شاه قاجار )

سید علی قزوینی برغانی طالقانی ( فرزند سید احمد، قرن 13 ق. قرن 14 ق. ؟ )

شیخ علی سوهانی ( از فعالان نهضت جنگل در گیلان و از مدرسان علوم دینی در شمال کشور )

شیخ علی طالقانی ( داماد آیت الله شیخ محمد حسن طالقانی )

شیخ علی سفچخانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا علی پرده سری ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید علی گلیردی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ علی طالقانی ( فرزند ملا محمود )

شیخ علی اعظم طالقانی

میرزا علی اصغر طالقانی ( سردبیر نشریه " زبان آزاد " )

علی اصغر مرجانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا علی اصغر طالقانی ( فرزند شیخ محمد یوسف قزوینی طالقانی )

شیخ علی اکبر طالقانی ( فرزند سید عبدالله )

شیخ علی اکبر طالقانی ( متوفی به 1160 ق. )

سید علی اکبر اورازانی

شیخ علی اکبر طالقانی ( فرزند عنایت الله حسینی )

شیخ علی اکبر طالقانی ( از علما قرن دوازده هجری قمری )

سید علی اکبر سوهانی ( امام جمعه اهل سوهان )

علی عادل طالقانی ( فرزند محمد کاظم، قرن 12 ق. قرن 12 ق. )

شیخ علی محمد طالقانی ( 1233 1312 )

شیخ علی نقی مدرسی طالقانی ( فرزند شیخ محمدصالح برغانی طالقانی )

شیخ علی نقی دیزانی ( از علما دوره قاجاریه )

سید علی نقی اورازانی طالقانی

ابوالفضل علی عنقای طالقانی ( 1266- 1333 )

سید عیسی آل طالقانی ( فرزند سید عباس، 1265 ق. 1304 ق. )

غیاث الدین علی طالقانی ( فرزند میر عمادالدین )

میرزا غلام علی کهرکبودی ( فرزند ملا رضی کهرکبودی)

ملا غلام علی سوهانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید فضل الله حسنجونی ( مشهور به شیخ الاسلام،از فضلا دوره قاجاریه)

سید فضل الله سفچخانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا فتح الله گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید قریش طالقانی ذهبی

میرزا کاظم طالقانی ( فرزند ملا عبدالغنی شریعتمدار هشانی )

ملا کتاب الله کهرکبودی

لسان هرنجی

ملا محسن طالقانی ( فرزند محمد طاهر، قرن 11 ق. قرن 12 ق. 9

شیخ محسن مهرانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محسن گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ مجتبی سلطان محمدی

محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی ( از مشایخ روایت شیخ صدوق )

ملا محمد مکلّا نویزکی

ملا محمد طالقانی ( فرزند ابوذر، قرن 13 ق. قرن 13 ق. )

شیخ محمد طالقانی ( فرزند علی اشرف، 1273 ق. بعد از 1328 ق. )

آیت الله محمد رفیعی طالقانی ( فرزند شیخ ابوطالب، 1290 ش. 1362 ش. )

شیخ محمد مجتهد بوذری طالقانی ( از علما دوره قاجاریه )

 شیخ محمد طالقانی ( فرزند حسین حسنی اورازانی، متوفی به 1022 ق.)

شیخ محمد طالقانی ( فرزند علی اشرف، متوفی به 1329 ق. )

شیخ محمد طالقانی ( فرزند حسین العمیدی النجفی )

آخون ملا محمد جوستانی

شیخ محمد گورانی

شیخ محمد زاهدی

محمد عنقای طالقانی ( فرزند میر جلال الدین علی عنقا، متولد 1266 ش)

شیخ محمد طالقانی ( فرزند علی محمد، از خواص شاگردان حاج میرزا حسین خلیلی )

شیخ محمد طالقانی ( فرنزد احمد، از فضلا قرن دوازده قمری )

شیخ محمد طالقانی ( متوفی  بعد از 1127 )

شیخ محمد طالقانی ( پدر میرزا اسماعیل غفاری )

شیخ محمد سوهانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا محمد طالقانی ( فرزند سید حسن )

ملا محمد مرجانی ( معاصر کریم خان زند و تربیت یافته او )

شیخ محمد طالقانی ( از علما نجف اشرف و از فعالان مشروطیت )

شیخ محمد طالقانی ( فرزند شیخ محمد آقا، امام جماعت مدرسه سپهسالار در دوره قاجاریه )

ملا محمد گورانی ( معروف به ملا میرزا، از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا محمد آقا کهرکبودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا محمد ادیب ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد آقا حصیرانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد ناریانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

آقا محمد خسبانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

محمد آقا کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد کیایی نژاد ( از شاگردان آیت الله طالقانی )

شیخ محمد طالقانی ( فرزند شیخ محمد تقی، مشهور به ملائکه، متوفی به 1200 ق. )

ملا محمد باقر هشانی طالقانی ( برادر شیخ عبدالغانی شریعتمدار هشانی)

شیخ محد باقر جوستانی 0 از فضلا دوره قاجاریه )

محمد اسماعیل کریمائی

محمد باقر طالقانی ( فرزند سلیمان، مشهور به شمس الذاکرین  )

شیخ محمد تقی برغانی طالقانی ( فرزند محمد جعفر، متوفی به 1161 ق)

شیخ محمد تقی طالقانی ( معروف به ملا قطب، از علما دوره صفویه )

سید محمد تقی آل احمد طالقانی ( فرزند سید احمد، برادر جلال آل احمد )

شیخ محمدتقی طالقانی ( فرزند محمد )

شیخ محمد تقی طالقانی ( متخلص به عاقلا، از عارفان دوره صفویه )

سید محمد تقی طالقانی ( فرزند سید احمد، متوفی به 1325 ق. )

سید محمد تقی آل طالقانی ( فرزند سید موسی، 1287 ق. 1335 ق. )

ملا محمد جان هشانی طالقانی ( پدر ملا عبدالغنی شریعتمدار هشانی )|

محمد تقی اوانکی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد تقی طالقانی ( فرزند ملا نعیما )

شیخ محمد تقی طالقانی ( فرزند شیخ محمد جعفر )

شیخ محمد جعفر برغانی طالقانی ( فرزند محمد تقی )

محمد جعفر طالقانی ( فرزند رستم، متوفی بعد از 1085 )

شیخ محمد جعفر طالقانی ( فرزند محمد کاظم،از شاگردان علامه مجلسی)

ملا محمد جعفر طالقانی ( پدر ملا محمد تقی )

شیخ محمد جعفر کاظمی

سید محمد جواد حسینی طالقانی ( از علما معاصر )

شیخ محمد حسن برغانی طالقانی ( فرزند محمد صالح، متوفی بهد از 1288 ق. )

سید محمد حسن آل طالقانی ( از شاگردان آقا بزرگ تهرانی )

شیخ محمد حسن طالقانی ( از شاگردان آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی)

شیخ محمد حسن طالقانی ( متوفی بعد از 1395 شمسی )

شیخ محمد حسین طالقانی ( صاحب " نتایج البدایع " )

شیخ محمد حسین کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد حسین طالقانی نجفی ( فرزند عباس علی یا علی، از شاگردان شیخ انصاری )

ملا محمد حسین طالقانی ( فرزند مقصود علی، متوفی بعد از 1078 ق. )

ملا محمد حسین طالقانی ( فرزند محمدرضا، از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد حسین طالقانی دیزانی

شیخ محمد رضا کرکبودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید محمدرضا طالقانی ( از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری )

شیخ محمدرضا طالقانی ( از شاگردان آخوند خراسانی ، متوفی به 1366 ق. )

محمد زمان طالقانی ( فرزند محمود، متوفی بعد از 1074 ق. )

محمد زمان طالقانی ( فرزند جمال الدین محمود، متوفی بعد از 1091 ق)

سید محمد زمان طالقانی قزوینی ( از شاگردان مولی خلیل قزوینی)

محمد سلیم طالقانی ( متوفی ظاهرا بعد از 1090 ق. )

محمد صادق طالقانی ( فرزند محمد سلیم حسینی، متوفی حدود 1154 ق)

ملا محمد صالح برغانی طالقانی ( فرزند ملا محمد، متوفی به 1270 یا 1275 ق. )

محمد صالح طالقانی ( فرزند میر محمد صالح، متوفی به 1084 ق. و مدفون در اورازان)

محمد صالح طالقانی ( فرزند علی، متوفی بعد از 1013 ق. )

محمد صالح طالقانی ( فرزند موسی حسینی، متوفی به 980 ق. و مدفون در اورازان )

ملا محمد طاهر قزوینی طالقانی ( از علما دوره صفویه )

سید محمد علی طالقانی ( فرزند محمد حسین، از علما نجف اشرف در قرن سیزدهم )

میرزا محمد علی عبادی طالقانی ( فرزند ملا محمد علی، از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری طالقانی )

ملا محمد علی برغانی ( فرزند محمد، برادر شهید ثالث )

ملا محمد علی فشندکی ( از فضلا دوره قاجاریه )

محمد علی مرجانی ( ملقب به مولانا، متوفی به 1206 ق. )

شیخ محمد علی عبادی طالقانی ( فرزند ملا عبدالله، از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری )

ملا محمد قاسم طالقانی ( فرزند جمال الدین محمد، متوفی بعد از 1086 ق )

ملا محمد کاظم قزوینی طالقانی ( از علما دوره صفویه )

ملا محمد کاظم یعقوبی طالقانی ( از فضلای قرن دوازدهم هجری قمری)

میرزا محمد حسین طالقانی ( فرزند سید حسن، متوفی در 117 ق. )

آخوند ملا محمد کاظم جوستانی

محمد کاظم طالقانی ( فرزند حاج محسن، متوفی بعد از 1160 ق. )

محمد محسن طالقانی ( متوفی بعد از 1244 ق. )

محمد مقیم طالقانی ( فرزند کاظم علی ، متوفی بعد از 1188 ق. )

محمد مومن قزوینی ( فرزند ملا محمد کاظم، از علما دوره صفویه )

سید محمد مومن طالقانی ( فرزند محمد زمان،متوفی بعد از 1102 ق. )

محمد مهدی طالقانی ( فرزند میر محمد حسین، متوفی به 1141 ق. )

شیخ محمد مهدی طالقانی ( فرزند ملا علی محمد،از فضلا دوره قاجاریه)

ملا محمد نعیم طالقانی ( فرزند محمدتقی، مشهور به ملا نعیما، از علما بزرگ دوره صفویه )   

ملا نصر الله گورانی

محمد نصیر طالقانی ( متوفی بعد از 1116 ق. )

ملا محمد ولی گورانی طالقانی ( فرزند مظفر علی )

ملا محمد هاشم دیزانی طالقانی ( فرزند ملا محمد حسین )

میر محمد یوسف طالقانی ( از شاگردان برجسته ملا رجب علی تبریزی )

محمد یوسف طالقانی ( فرزند محمد حسین، قرن 11 ق. قرن 11 ق. )

محمد هادی طالقانی ( فرزند احمد، متوفی بعد از 1157 ق. )

حاج محمد یوف میری ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محیط کهرکبودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمد یوسف طالقانی

شیخ محمد یوسف طالقانی نجفی

محمود طالقانی ( شرف الدین، فرزند علاء الدین، متوفی قبل از 914 ق.)

شیخ محمود طالقانی ( فرزند علی محمد )

ملا محمود طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمود طالقانی ( از فعالان نهضت جنگل در گیلان )

 محمود بن محمود طالقانی ( قاضی بهاء الدین،از محدثان قرن ششم ه.ق.)

سید محمود آل طالقانی ( 1248 ق. 1319 ق. )

آیت الله سید محمود طالقانی ( فرزند سید ابوالحسن، متوفی به 1358 ش)

ملا محمود طالقانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ محمود دیزانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا محمود کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

آقا محمود هرنجی  ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید محیی الدین علوی طالقانی ( 1305 ق. 1369 ش، از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری )

میرزا مختار وحیدی ( فرزند آخوند ملا علی طالقانی )

شیخ مرتضی طالقانی ( فرزند علی محمد )

شیخ مرتضی طالقانی ( فرزند علم الهدی حسینی،متوفی بعد از 1130 ق)

شیخ مرتضی طالقانی ( عالم معروف در نجف اشرف، متوفی به 1323 هجری شمسی )

شیخ مسیح کرودی طالقانی ( فرزند قاسم، مدرس برجسته در مدرسه مروی تهران، متوفی به 1299 ق. )

 سید مشکور آل طالقانی ( 1282 ق. 1354 ق. )

شیخ مصطفی طالقانی ( فرزند شیخ عبدالغنی شریعتمدار هشانی، استاد دانشگاه تهران، متوفی به 1324 هجری شمسی  )

شیخ مصطفی دیزانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

میرزا مسیح نویزکی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید مصطفی طالقانی ( فرزند سید عباس )

مطلب طالقانی ( فرزند یحیی، از شاگردان میر داماد )

ملا مطیع طالقانی ( فرزند محمد هادی، قرن 13 ق. قرن 13 ق. )

شیخ مطیع کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

سید معصوم میرابوالقاسمی طالقانی ( متوفی به 1360 هجری شمسی )

سید معین الدین طالقانی ( فرزند سید قاضی جلال الدین )

شیخ مغفور طالقانی ( در دیزان دارای مقبره است )

میرزا ملک جوستانی

سید منصور آل طالقانی ( فرزند سید محمود، از علما قرن دوازدهم )

سید منصور طالقانی غروی ( متوفی بعد از 1135 ق. )  

سید موسی طالقانی ( مدفون در قریه اورازان، متوفی به 1040 ق. )

شیخ موسی طالقانی ( فرزند علی محمد، از شاگردان آخوند خراسانی )

سید موسی آل طالقانی ( از شعرا بزرگ، متوفی به 1298 ق. )

سید مهدی آل طالقانی ( فرزند سید رضا، متوفی به 1343 ق. )

سید مهدی گلیردی ( ار فضلا دوره قاجاریه )

شیخ مهدی فرهنگی ( متخلص به غواص، متوفی به 1316 شمسی )

شیخ مهدی طالقانی ( فرزند علی محمد )

شیخ مهدی سوهانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ مهدی ناصحی ( از فضلا اهل گلینک )

سید میرزا آل طالقانی ( فرزند سید عبدالله، متوفی به 1315 ق. )

نظام طالقانی ( فرزند حسین علی، متوفی بعد از 1092 ق. )

سید نظام الدین حسینی ( از فضلا دوره قاجاریه )

نصرت الله دیزانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ نصرالله دنبلیدی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا نصرالله گورانی ( پدر شیخ محمد حسین طالقانی )

ملا نظر علی گورانی ( ار فضلا دوره قاجاریه )

ملا نظر علی طالقانی ( فرزند سلطان محمد، از شاگردان شیخ انصاری )

سید نعمت الله طالقانی بروجردی ( از علما قرن سیزدهم هجری قمری )

سید نعمت الله سفچخانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا محمد نعیم طالقانی ( فرزند محمد تقی، معروف به ملا نعیما، از علما بزرگ ذوره صفویه )

شیخ هادی طالقانی ( معروف به ملا آقای طالقانی و آقا شیخ الرئیس )

شیخ هادی عبادی طالقانی ( فرزند ملا محمد حسن، متوفی به 1345 ش.)

ملا هادی جوستانی

ملا ولی الله کرودی ( از فضلا دوره قاجاریه )

هبة الله مرجانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا هاشم جوستانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

ملا هاشم طالقانی ( فرزند فضل الله، از فضلا دوره قاجاریه )

ملا طالقانی ( از فضلا قرن سیزدهم هجری قمری )

ملا هاشم گورانی ( از فضلا دوره قاجاریه )

شیخ یحیی عبادی طالقانی ( فرزند شیخ محمد حسن، متوفی به 1362 ش)

شیخ یحیی طالقانی ( مشهور به قکری، از فضلا دوره صفویه )

ملا یوسف قزوینی طالقانی ( فرزند شیخ محمد تقی، متوفی به 1261 ق. )

ملا یعقوب علی کرودی

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال شده توسط پیمان اسحاقی در تاريخ شنبه 4 اسفند 1386 ساعت 10:26 بعدازظهر (نظر بدهید)

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در چهارشنبه 1387/03/01  |
 سوهان
dsc06321

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در چهارشنبه 1387/02/11  |
 پنجه پیتک آیینی بومی وزیبا در طالقان

پنج پیتک آیینی بومی وزیبا در طالقان .... ( )

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در سه شنبه 1387/01/27  |
 عید
نگارجانا تی ای عیدک مبارک
|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در دوشنبه 1387/01/26  |
 نوروز

برگزاري مراسم نوروز  از سایت عزیز نگار

بعد از مدتي طبق سنت چندين ساله همه در ميدان اصلي روستا كه به گاراژ شهرت دارد جمع مي شدند و دسته جمعي از مسن ترين فرد ده بازديد مي كردند همينطور خانه به خانه مي گشتند. براي ما اين موقع بهترين وقت براي ناخنك زدن به شيريني و شكلات و ... بود چون هيچكس منزل نبود!!
اگر ديد و بازديد ها به وقت ناهار مي خورد هركسي براي صرف ناهار به منزل خودش مي رفت ناهار هم كه هميشه سبزي پلو با ماهي است. بعد از ناهار و كمي استراحت دوباره در گاراژ براي ادامه عيد ديدني ها جمع مي شدند تا عيد ديدني همه اهالي انجام شود. لازم است بگويم اگر خانواده اي در سال قبل عزيزي را از دست داده باشند چون باصطلاح نو عيد دارند هم جزء خانواده هايي محسوب مي شوند كه اول بايد به ديدن آنها رفت حتي قبل از ديدن مسن ترين فرد ده.
از روز دوم عيد ديد و بازديدهاي خانوادگي شروع مي شد كه براي ديدن اقوام پياده به روستاهاي مجاور مي رفتند. برنامه هاي عيدديدني ادامه داشت تا روز 13 فروردين از آنجا كه هميشه در فصل بهار زمينها خيس است و يا هوا باراني است معمولا ناهار در منزل صرف مي شد. اما مراسم بازي سيزده بدر تحت هر شرايطي برگزار مي شد كه شاد ترين لحظه هاي روز سيزدهم نوروز بود.
يكي از اين بازيها تب كشني نام دارد tab kashaney اين تقريبا يك بازي است شبيه به بازي بيس بال كه در فرصتي ديگر به طور مفصل قوانين و چگونگي بازي را برايتان خواهم گفت.
و اما بازي دوم تاب بازي بود، با ريسمان يا طناب روي درختهاي گردوي بزرگ تاب درست مي كردند درختهاي مشخصي بودند كه هرسال همه همان جا جمع ميشدند و به نوبت از بچه و جوان و پير همه تاب مي خوردند، قسمت هيجان انگيز اين مراسم اين بود كه وقتي نوبت به دختر يا پسري مجرد و دم بخت مي رسيد با تركه اي بلند به كف پاي او مي زدند و مي گفتند: نامزوتو بگو namzoto bogo يعني اسم نامزد و يا كسي كه دوستش داري را بگو!!
دخترهاي جوان با گونه هاي گل انداخته از گفتن جواب طفره مي رفتند و بعضي بسته به شدت ضربه ايي كه به كف پايشان مي خورد جواب مي دادند اما پسرها با فرود آمدن اولين ضربه سريع دست خود را رو مي كردند شايد هم اصلا فقط سوار تاب مي شدند تا زودتر عشق و علاقه خود را به دختر مورد نظرشان ابراز كنند.
در خصوص اين دو رسم دوبيتي هايي نيز در كتاب طالقاني سرود، سروده آقاي محمدعلي صالحي طالقاني آمده كه با اجازه ايشان برايتان مي نويسم:

سينزه اي رو بي شيم ما در بن دشت
تب كشني مي نن ايمرو به هر دشت
نگارجانم ويگي چو رو بكش تب
نگاري توپ و بين بر آسمان گشت

روز سيزده بدر ما به بن دشت * مي رويم
امروز در هر دشتي (توپ كاج) بازي مي كنند
نگارم چوب را بگير و توپ را بزن
ببين كه توپ نگارم به آسمان رفت

* بن دشت (bone dasht) اسم مزرعه

كنم خنده بهار آيم تي اي ور
بيشيم صحرا و سينزه رو كنيم در
پنجه پيتك نگار جانم بخور هوشت*
بوگو نامزتي نام دره تي پي سر

درفصل بهار خنده كنان نزد تو خواهم آمد
به صحرا برويم و روز سيزده را بدر كنيم
نگارم در روز (پنجه پيتك) * تو تاب بخور
و نام نامزدت را كه پشت سرت است را بگو

* هوشت (hosht) تاب و تاب خوردن
* دركتاب مذكور از panje pitok بعنوان مراسمي در 25 فروردين ياد شده است.

|+| نوشته شده توسط محمد علي صالحی در دوشنبه 1387/01/26  |
 
 
بالا