X
تبلیغات
طالقان
ویحا للطالقان. (( فرهنگ وهنر))
+ نوشته شده در  شنبه 1393/01/30ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1393/01/30ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/26ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

چه شخصیت هایی در دیدار نوروزی عارف حضور داشتند؟
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : رییس بنیاد امید ایرانیان با ابراز خشنودی از آزادی مرزبانان ایرانی اظهار امیدواری کرد با تشدید امنیت مرزها از راه تقویت بنیه‌ انسانی و ایجاد یک اتحاد منطقه‌ای با برخی کشورهای منطقه از وقوع گروگانگیری جلوگیری شود.

محمدرضا عارف در گفت‌وگو با ایسنا،‌ با بیان این‌ مطلب افزود: من معتقدم مدیریت جهادی که مدیریت موفق در هشت سال جنگ تحمیلی بود، باید الگوی مدیریتی کشور باشد و مدیریت جهادی با مدیریت علمی عینیت بخشیده شود.

رئیس بنیاد امید ایرانیان در ادامه با اشاره به در پیش بودن انتخابات مجلس شورای اسلامی گفت که در حال تدوین راهبردهای شرکت در انتخابات مجلس هستیم، زیرا باید انتخابات مجلس شورای اسلامی با عزم ملی برگزار شود.

وی همچنین افزود: ما به دنبال مشارکت جدی در انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم.

عارف در پایان گفت: در حال بررسی زمان انتشار روزنامه امید ایرانیان هستیم.

دیدار نوروزی محمدرضا عارف صبح امروز(دوشنبه) در محل دفتر وی برگزار شد، که در این دیدار جمعی از مدیران و اعضای مجمع استانداران دولت اصلاحات، ولی الله سیف رئیس کل بانک مرکزی، کمیجانی قائم مقام رئیس کل بانک مرکزی ، علی خرم مشاور وزیر امور خارجه ،فعالان سیاسی از جمله بی‎طرف،عرب سرخی، علی شکوری راد، هادی‌ خانیکی، زهرا اشراقی ،حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی ابطحی، محمدرضا راه‌چمنی و حجت‌الاسلام و المسلمین فومنی و همچنین هنرمندان،خانواده معظم شهدا و اهالی ورزش،حضور داشتند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/19ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

نام های خانوادگی اهالی بومی روستای سوهان طالقان:

الهویی             2  .الهوئئ نظری 3. اسمعیلی 4. تنها. 5. توکلی. 6. ثریا.  7. خدادادی. 8.  خالقی. 9. زینعلی. 10 سلطانی.  11. شعبانی. 12. صالحی. 13. صالحی پناه. 14. صالحی مقدم. 15. عزیزی. 16. کیایی. 17. سادات کیایی. 18. نظری. 19. مرادی. 20. 20 مجدفریدی.  21. فریدی. 22. قدسی. 23. لطفی. 24. همتی. 25. منصوری

















+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 







































































































































































      هزارنکته مردم شناسی ازهزارنقطه ایران ()
     
روستای سوهان
by: سعید جانب اللهی 
٣/٩/ ٧٢سوهان

درادامه سفرامروزعازم سوهان شدیم ، این روستاازشمال به الموت وازجنوب به رودخانه شاهرود وروستای "شنایدر" وازغرب به "کش رود"و روستای "کش" محدودمی شود . جمعیت اصلی آن 250خانواراست ، که 50 خانوارآن سکونت دائمی دارند ، شغل مردم دامداری، کشاورزی وکارگری است ، کشت وکار     آن ها بیشتردیمی بوده که اکنون منسوخ شده است ، دراطرف روستا  دیم زارهای بایر به چشم        می خورد ، امروزه گندم وجو را هنوز دیمی می کارند  وتنهاکشت آبی آن ها یونجه است ، زمین های این روستانیزمثل "گلیرد" و اورازان وقف سادات است .درپانصدسال پیش فردی به نام خان احمددیلمانی که مالک این روستاهابوده آن را وقف کرده است ، بااین تفصیل که سادات "گلیرد " اجاره سوهان و بالعکس سادات سوهان ازاجاره "گلیرد"استفاده کنند، میزان اجاره پنج خروارجو و گندم بوده است .

سوهان ازنظرمعماری سنتی هنوز یک روستای نمونه است ، ومی توان      نمونه هائی ازمساکن سنتی را دربن کوچه هایافت  که جلال وشکوه خود را به رخ خانه های محقر امروزی می کشند ، به اتفاق میزبان به تماشای یکی ازاین خانه ها رفتیم   که شباهت کاملی با آنچه پورکریم دروصف خانه های فشندک نوشته دارد . هرخانه شامل یک ایوان ، اتاقی به نام "دربس" و پستو یا"پسینه" است ، درجلو"درپس" دیواره ای ازگل وخشت به نام "لنتره"(laktara) بناکرده اند  تاهوای سردمستقیماً وارداتاق نشود ، عین همین دیوار رادرجلوایوان نیز    ساخته اند ،که بیشترازگل ورزداده است ، این دیواره مترس نام داردکه گاه مجوف وتوخالی می ساختند ، تاازفضای درونی آن به عنوان انباری استفاده کنند ، لنتره همان طور که پورکریم هم توضیح داده است (پورکریم ، 1341: 34) نقش کفش کن هم داشته ، زیرادرهوای سرد زمستان اگر کفش های خود را دربیرون اتاق می گذاشتند ، یخ می زد ، و قابل استفاده نبود . وجودبعضی مظاهرفرهنگ باستانی درمیان مردم سوهان نشان ازقدمت این روستا و اصالت مردمش دارد .مثلابرای دفع آفت ملخ براین باوربودند ، که اگرآبی به نام سارآب ازچشمه ای درروستای قاسم آبادآغا ( نزدیک ساوجبلاغ) بیاورند ، سارهانیز به دنبال آب به روستامی آیند   و ملخ ها را می خورند ، برای آوردن این آب یک نفر باید داوطلب می شد، ومی رفت ومی آورد ، مشروط به اینکه درطول راه به پشت سرنگاه نکند ·، برای درمان مرض آبله ( گوسفندی یاانسانی ) ازهمین روستاخاکی به نام" اوله خاک" (owlaxâk)می آوردند ، وآن رادرآب ریخته روی مریض می پاشیدند ، و براین باوربودند که درمان می شود .

درسوهان واحدسطح و زمان "زیوار"است ، هرشبانه روزبه سه "زیوار" تقسیم می شود :  ازصبح تاظهر یک "زیوار" و از ظهر تاشب یک "زیوار" وهمه شب هم یک "زیوار"محسوب می شود . اجزاء آن "چنگه "و ربع است ، یعنی هر"زیوار" به چهار"چنگه "وهر"چنگه "به چهارربع تقسیم می شود ، کل محدوده روستا اعم ازبائر و دائر به 30 زیوارتقسیم شده است ، گردش آب 10 روز  و نوبت هرکس نیزثابت است .درهرزیوار یک نفربه عنوان سر زیوارانتخاب می شود ، وی مسؤل تقسیم سهم آب بین شرکای زیواراست ، زیرا درهر زیوار ممکن است ، چندنفرشریک باشند ، درنظام خرده مالکی به ندرت اتفاق می افتد که یک یاحتی دو نفرمالک یک زیوار( 8ساعت) باشند ، یک زیوارملک برابربا یک زیوارآب است ، چنین تقسیم بندی را می توان به این شکل تبیین کرد ، که یک زیوار زمین مقدارزمینی است که بایک زیوار آب سیراب شود .دراین تقسیم بندی البته جانب عدالت هم رعایت شده وچون زیوارشب طولانی تر از روزاست ، لذانوبت شب به ترتیب بین سهام داران درگردش است .

مردم سوهان یک همیاری سنتی به نام" لوکالوکی" (lukâluki)داشتند ، که البته از یک باورقدیمی وجادوئی منشأ می گرفت ، وآن چنین بود ، که اگرهمه مردم روستاگندم های خود را دروکرده بودند ، و یک نفر به علتی موفق به این کار نشده بود، همه دسته جمعی به یاری او می رفتند ، وگندم اورایک روزه درومی کردند . دررابطه بامحصول گندم یک باوردیگرنیزداشتند ، اگر درقسمتی اززمین زیرکشت بوته های گندم پرپشت تر و انبوه تر از سایر قسمت ها می شد           می گفتند" غول گردسی" (gulgardesi) شده وصاحب آن باید یک گوسفندقربانی کند ، درغیراینصورت خطری زندگی او را تهدیدمی کند . اگرکسی به قصد سفر از خانه بیرون می آمد ، و باشخصی مواجه می شد ،که به اومی گفت اقربه خیر (oqor be xeyr)به فال نیک می گرفت ، ونیت خودرادنبال می کرد ، امااگربه او می گفتند "کجامه بسی" (kojâ ma besi)   ازادامه راه منصرف می شد و برمی گشت .

















































































































+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/12/29ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

حمیدزارع میکال
زبان و ادبيات محلي روستاي سوهان (اشعار و داستان عزيز و نگار)

اشعار و داستان عزيز و نگارعلي شير خدا را من بقربانمحمد مصطفي را من بقربان

نگار خواني
داستان عزير و نگار 

نگار خواني در روستاي سوهان، مشابه ساير روستاهاي طالقان در گذشته و حتي تاکنون رواج خاصي داشته و دارد. نگار خواني، داستان حکايت دلدادگي و دلبستگي عزيز و نگار طالقاني است که متولد روستاي اردکان پائين طالقان مي باشند 

به جرئت ميتوان گفت که تمامي اهالي قديمي، حداقل چند دو بيتي از دو بيتي هاي اين داستان معروف را حفظ هستند و چه بسا در مجالس و شب نشيني هاي سخت زمستان طالقان، چندين بار آنرا از زبان بزرگان و نگارخوان هاي معروف، شنيده باشند 

به نظر مي رسد، عواملي مثل، شيوه مناسب ترکيب نثر و نظم در داستان، که اصل قصه به زبان محلي بسيار ساده بيان ميشود و چون توسط داستان گو، قابليت حذف و ويرايش مکرر را خواهد داشت، در نتيجه تکراري نخواهد بود و در طول داستان، دو بيتي هاي مناسب به فراخور مجلس، خوانده ميشود. اينکه موضوع اصلي داستان، حکايت عشق و دلدادگي ساده و بي آلايش دو جوان هم ولايتي است، که اساس آن، در فطرت تمامي انسانها، مشترک است. اينکه ساير حواشي داستان، در تطابق با وضعيت روزمره مردم زمان خود بوده است، و لکن توسط گويندگان محلي، مطالب جذاب ديگري به آن اضافه شده است و ... از جهات محبوبيت اين داستان در بين مردم مي باشد 

هم چنين چون روستاي سوهان، در مسير راه مالروي اصلي، بين منطقه پائين طالقان و الموت و شمال کشور (ارتفاعات سه هزار تنکابن) مي باشد، بخشي از داستان و در زمان حرکت نگار به بالاروچ الموت و قسمتي از حوادث در محل هائي رخ داده که اسامي قديمي آنها، هنوز نيز در روستاي سوهان رواج دارد، لذا نوعي علاقه بيشتر به اين داستان را، در اين منطقه، باعث شده است 

جهت آشنائي با شيوه نثر و اشعار مورد استفاده، بخشي از داستان که مربوط به زمان رسيدن نگار به روستاي سوهان و حرکت بعدي به منطقه دانه خاني و ماله خاني است، تقديم مي گردد 

********************************* *********************************

عزير و نگار، پسرعمو و دختر عمو هستند. از بچگي توسط پدرانشان براي يکديگر نشان شده اند. بعد از مرگ پدر، آنها تصميم به ازدواج با يکديگر مي گيرند. عزير براي تهيه مقدمات به قزوين مي رود. مادر نگار توطئه کرده و از خواهر زاده اش کل احمد، ساکن روستاي بالاروچ الموت مي خواهد که براي ازدواج با نگار پيش آنها برود. وي بدون رضايت دختر، نگار را به عقد کل احمد در مي آورد. عزيز از ماجرا مطلع شده و و کل احمد عروس خود را به الموت مي برد و عزيز به دنبال آنها، ماجرا هاي اصلي داستان عزير و نگار مي باشد 


توت دار دره میانراه روستای سوهانوقتي نگار وارد روستاي سوهان شد دخترهاي محل خبر دار شدند و از او يک سري مشق براي گلدوزي خواستند. نگار در زير درخت توت (واقع در ميان راه) با قلم براي آنها، سرمشق ميکشيد که عزيز از دور آنها را ديد و اين شعر را گفت 

نگار جانم نشسته زير توت دار
قلم انگشتکانش مي کنه کار

قلم انگشتکانت نقره گيرم
سرزانو نهاده نقش تمام کار

سپس کل احمد کاروان را حرکت داد تا از روستاي سوهان به سمت بالاروچ حرکت شود. آنگاه عزيز اين شعر را گفت 

نگارم کوچ کرده کوچ کرده 
پشت بر سوهان رو به بالاروچ کرده 

برادر شاطر و داماد جلودار
عزيز بيچاره را مفلوج کرده

منظره عمومی روستای سوهان به سمت کله سنگ و دانه خانی و الموت

دره دانه خانی، محل استراحت مسافران کوهستانیدر سوهان دختري به اسم بانو که دلباخته عزيز بود، با او ملاقات کرد. ولي متوجه شد که عزيز واقعا عاشق نگار (اردکاني) است و به شخص ديگري دلبستگي ندارد. سپس در زماني که آنها به کوهستان دانه خاني رسيدند، عزيز اين شعر را گفت 

مسلمانان رسيدم دانه خاني
يادم آمد آن بانوي سوهاني 

الهي بانوجان تو درنماني
مرا رسوا کرد اين اردکاني

بعدا حرکت کردند تا به کوه الهوچال (محل نگهداري گله هاي گوسفند روستاي سوهان) رسيدند. يکدسته چهار ودار (گوسفند دار) از آن طرف مي آمدند. عزيز تا اينها را ديد ياد قاطرش، سمند، افتاد و اين شعر را گفت 

کوه بکوه مي روم تنگه بتنگه
الهوچال ورور خداي زنگه 

چهارواداران شما لنگر برانيد
دل يار من از فولاد و سنگه
منطقه کوهستانی الهو چال سوهان

نگار چشمه، در دره ماله خانیسپس از الهو چال به دره مال خاني رفتند، دره مال خاني آخرين منطقه طالقان است و بعد از آن، به الموت مي روند. چشمه و آب جاري دره خشک شده بود. نگار که روي سنگي نشسته بود، از خدا تقاضاي آب کرد و چشمه اي در آنجا پيدا شد. نگار چشمه هم چنان در دره مال خاني، براي کوه نوردان و گله داران، قابل استفاده است
کل احمد با رفيقانش ديدند عزيز هم چنان به دنبال آنها مي آيد. تصميم گرفتند اگر عزيز از کوه طالقان رد شد، عزيز را بکشند. نگار که صحبت هاي آنها را شنيد، زير سنگي که روي آن نشسته بود، نامه اي گذاشت و از عزيز خواست که دنبال آنها نيايد. وقتي عزيز به مال خاني رسيد، سنگي که نگار روي آن نشسته بود، پيدا کرد و روي آن نشست. متوجه شد که زير سنگ، نامه است. سنگ را بلند کرد و نامه نگار را خواند که نوشته بود 

عزيز طالفان بر گرد و بر گرد
يار شيرين زبان برگرد و برگرد 

ازاين بالا نيا کشته شوي تو
هزارن حيف جوان بر گرد و برگرد
سنگ نگار در بالای نگار چشمه


منطقه کوهستانی ماله خانی، به سمت قله کوه خاس و الموت

دو برادر هشتاد ساله در روستاي آردکانِ طالقان، فرزند ندارند. درويشي مي‌آيد و براي بچه‌دار شدن آن‌ها، به هر کدام سيبي مي‌دهد و نام و جنسيت بچه‌ها را مشخص مي‌کند (عزيز و نگار). زنان دو برادر همان شب باردار مي‌شوند و در يک روز نيز زايمان مي‌کنند. بچه‌‌‌ها بسيار زيبا هستند. 

عزيز و نگار به مکتب مي‌روند و عاشق يکديگر مي‌شوند. پدر نگار مي‌ميرد. عزيز و نگار به قرآن، قسم وفاداري مي‌خورند و عهد و پيمان مي‌بندند. مادر نگار پنهاني براي خواهرزاده‌اش کل احمد که در روستاي بالاروچ الموت است، پيغام مي‌فرستد براي عروسي با نگار بيايد. عزيز براي خريد عروسي به قزوين مي‌رود. 

کل احمد مي‌آيد و نگار را عقد مي‌کند. عزيز بر مي‌گردد. موقع حرکت، نگار به عزيز مي‌فهماند که به زور او را شوهر داده‌اند. عزيز عده‌اي از جوانان آبادي را با خود همراه مي‌کند تا نگار را به زور برگردانند. 

کدخداي يکي از دهاتِ بين راه، جوانان را منصرف مي‌کند و بر مي‌گرداند. عزيز به خانه‌اي مي‌رود و باعث شکستن قليان‌شان مي‌شود و شعري مي‌گويد. نگار در روستاي سوهان، سرمشق گل‌دوزي به دختران آن‌جا مي‌دهد. دختري در سوهان خاطرخواه عزيز است و عزيز، شعري براي او مي‌خواند. 

همراهان کل احمد تصميم مي‌گيرند عزيز را بکشند. نگار خبردار مي‌شود و به عزيز پيغام مي‌دهد. عزيز روي گردنه مي‌ماند و در آن‌جا به ملّا حسنِ کرکندي بر مي‌خورد. آن دو از ياران‌شان تعريف مي‌کنند و عزيز با شعر، ملا حسن را خفت مي‌دهد. ملا حسن به منزلش مي‌آيد و بلافاصله به بالاروچ مي‌رود و دعانويسي مي‌کند. 

نگار از او دعا مي‌خواهد، اما ملا حسن شعري به او مي‌دهد تا با نگار طرح دوستي بريزد. نگار جواب محکمي به ملاحسن مي‌دهد ملا حسن از بالاروچ مي‌رود. و ماجرا را به عزيز مي‌گويد و او را به منزل خود دعوت مي‌کند. در روستاي گلينک، دخترها به ملا مي‌خندند و عزيز هجوي براي‌شان مي‌خواند که موجب فرار آن‌ها مي‌شود. در روستاي نويز، عزيز سيبي مي‌چيند و در جوابِ بدگويي پيرزنِ صاحبِ باغ، براي اوهجوي مي‌ سرايد. 

پيرزن با شناختن عزيز، از او عذر مي‌خواهد و يک دامن سيب به او مي‌دهد. نزديک روستاي کرکبود، چند زن به ملا حسن مي‌خندند و عزيز آنان را نيز هجو مي‌کند. ملا حسن جلوتر مي‌رود و به نامزد و خواهرش مي‌گويد که خود را آماده کنند. عزيز وارد خانه‌ي آن‌ها مي‌شود و با شعري به آن دو مي‌فهماند که به پاي نگارنمي‌رسند. 

ملا حسن ، عزيز را به عروسي برادرش مي‌برد و در آن‌جا، عزيز را پايين مجلس مي‌نشانند. عزيز هجوي مي‌گويد و مردم، او را مي‌شناسند وعذرخواهي مي‌کنند. عزيز به طرف بالاروچ حرکت مي‌کند. کل احمد و نگار مشغول دروي جوي کوهي هستند. عزيز شعري براي نگار مي‌گويد و او کار را رها مي‌کند و به خانه مي‌رود. 

عزيز، پشتِ درِ خانه کل احمد بار مي‌اندازد. نگار پيغام مي‌فرستد که به سرِ خرمن برود. عزيز در سرِ خرمن هر چه منتظر مي‌شود، نگار نمي‌آيد. برايش پيغام مي‌فرستد. نگار جواب مي‌دهد که مي‌آيد. نگار به بهانه‌ي غذا بردن براي کل احمد، از خاله‌اش اجازه مي‌گيرد و از خانه خارج مي‌شود. نگار سري به کل احمد مي‌زند و سپس نزد عزيز مي‌رود. آن‌ها غذا مي‌خورند و مي‌خوابند. 

هوا ابري مي‌شود و نگار نگران است لباس‌هايش خيس شود و لو برود عزيز شعري مي‌خواند و هوا صاف مي‌شود. خروس‌خوان مي‌شود و نگار مي‌خواهد برود تا کسي او را نبيند. عزيز شعري مي‌خواند و خروس‌ها ديگر نمي‌خوانند هوا روشن مي‌شود و احتمال مي‌رود، مردم آن‌ها را ببينند عزيز شعر ديگري مي‌خواند وهوا دوباره تاريک مي‌شود. آن‌ها از هم جدا مي‌شوند و قرار مي‌گذارند اولِ بهار، عزيز براي خريدن برنج از گيلان بيايد و نگار را ببرد. 

عزيز به طالقان بر مي‌گردد و شروع به ساختن قصري مي‌کند تا بتواند از بالاي آن، بالاروچ را ببيند. پيرمردان آبادي مي‌ترسند قصر خراب شود و روستا را نابود کند. آن‌ها براي عزيز شعري مي‌گويند که برود قله‌ي کوه. عزيز به قله مي‌رود و در ميان برف‌ها مريض مي‌شود و به کمک قاطرش به آردکان بر مي‌گردد. 

دکتر تشخيص مي‌دهد که عزيز، دردِ عشق دارد. نامه‌اي دروغين به نگار مي‌نويسند که مادرت مريض است و کل احمد به او اجازه رفتن مي‌دهد. نگار نزدِ عزيز مي‌آيد و او خوب مي‌شود. نگار تمامي زمستان را پيش عزيز مي‌ماند و کسي به مادرش نمي‌گويد که دخترت برگشته است. 

کل احمد در بهار به طالقان مي‌آيد تا از سرنوشت نگار و مادر او باخبر شود. کل احمد به خانه‌ي خاله‌اش مي‌رود و او مي‌گويد از نگار خبري ندارد. کل احمد به خانه‌ي عزيز مي‌رود و نگار را با خود مي‌برد. 

عزيز با چند نفر براي آوردن برنج به گيلان مي‌رود. در روستاي مَران، جان بانو جلوي آن‌ها را مي‌گيرد و از عزيز مي‌خواهد با او مباحثه‌ي شعري کند. عزيز مدحي براي او مي‌گويد و جان بانو موقتا آن‌ها را رها مي‌کند تا زمانِ برگشتن. آن‌ها به گيلان مي‌رسند و عزيز از اين‌که زنان همه‌ي کارها را انجام مي‌دهند متعجب مي‌شود و هجوي در رسم کارِ گيلاني‌ها مي‌گويد. 

زنان به خيال اين‌که آن‌ها دوره گرد هستند، نزد آن‌ها مي‌آيند. عزيز ناراحت مي‌شود و هجوي براي‌شان مي‌گويد. دختري به نام بانو، شعري مي‌گويد و عزيز جوابش را مي‌دهد. زنان خوش‌شان مي‌آيد و به آن‌ها برنجِ مجاني مي‌دهند و تمام بارشان را پر مي‌کنند. 

عزيز به خانه‌ي پدرِ بانو مي‌رود که کدخدا است، بانو عاشق عزيز مي‌شود و از او مي‌خواهد با هم فرار کنند. عزيز براي اين‌که موقتا او را ساکت کند، قبول مي‌کند. شبانه قاطرها را بار مي‌کنند و مي‌روند. بانو مي‌فهمد و تا مسافتي دنبال آن‌ها مي‌رود و سپس بر مي‌گردد. آن‌ها مخفيانه از مران رد مي‌شوند. آ‌ن‌گاه عزيز هجوي مي‌نويسد و براي جان بانو مي‌فرستد. 

عزيز، کل احمد را مي‌بيند که مي‌خواهد به گيلان برود. به همراهانش مي‌گويد به او بگويند عزيز مرده است. کل احمد خوشحال مي‌شود و سوغاتي‌هايش را به آن‌ها مي‌دهد. کل احمد بر روي قبري که فکر مي‌کند قبر عزيز است، مي‌گريد. صاحبان قبر، کتک مفصلي به او مي‌زنند. 

عزيز به همراهانش مي‌گويد حرکت کنيم، اما آن‌ها بخاطر خوردن غذا امتناع مي‌کنند. عزيز شعري براي قاطرش مي‌خواند و حيوان مي‌خوابد و عزيز بارش را مي‌بندد. همراهانش خجالت مي‌کشند وحرکت مي‌کنند. 

عزيز از چهار فرسخي، نگار را بر روي پشت بام تشخيص مي‌دهد. راهش را جدا مي‌کند و با مقداري برنج و يک ماهي، روانه بالاروچ مي‌شود. عزيز، نگار را موقع آب آوردن مي‌بيند. عزيز به درِ خانه‌ي کل احمد مي‌رود و مي‌گويد دوست اوست. مادرِ کورِ کل احمد مي‌گويد شايد عزيز باشد. نگار مي‌گويد عزيز مرده است و مادر کل احمد اجازه مي‌دهد عزيز در حياط بماند. 

عزيز، برنج و ماهي را به نگار مي‌دهد تا شام بپزد. مادر کل احمد با فهميدن اين موضوع ، اجازه مي‌دهد او داخل خانه شود. چند دختر به منزل کل احمد مي‌آيند و از شباهت عزيز و نگار متعجب مي‌شوند. نگار به آن‌ها مي‌گويد نسبتي با هم ندارند. دخترها درخواستِ خواندنِ « عزيز و نگار» را مي‌کنند. پيرزن مخالفت مي‌کند و در اثر اصرار دخترها، مجبور به موافقت مي‌شود. 

عزيز شروع به خواندن مي‌کند. پيرزن چندين بار ناراحت مي‌شود و مي‌گويد نخوان. هر بار، دخترها پيرزن را کتک مي‌زنند و مي‌گويند بخوان. نگار، جواب يکي از شعرها را مي‌دهد. پيرزن عصباني مي‌شود و دخترها را با چوب از خانه بيرون مي‌کند. 

عزيز به دخترها مي‌گويد که براي خوابيدن به مسجد مي‌رود. نگار به عزيز مي‌گويد که بعد از خوابيدن خاله‌اش، نزد او مي‌آيد. پيرزن، پاي نگار را با ريسمان به پاي خودش مي‌بندد و مي‌خوابد. عزيز، پاي نگار را باز مي‌کند و يک کندو به جاي آن مي‌بندد. عزيز، نگار را سوار قاطرش مي‌کند و به طالقان مي‌فرستد. 

صبح مي‌شود و پيرزن لگدي به کندو مي‌زند و زنبورها نيشش مي‌زنند. عزيز هم مي‌گويد عروس تو، قاطر مرا دزديده است . نزد حاکمِ شرع مي‌روند و او مي‌گويد به ردّ قاطر برويد و هر کس مال خود را بگيرد. دنبال قاطر مي‌روند و عزيز، پيرزن را در گودالي مي‌اندازد و هجوي هم برايش مي‌خواند. 

کل احمد در راه برگشت به دسته‌اي مطرب بر مي‌خورد و از آن‌ها مي‌خواهد که براي عروسي‌اش بيايند. مطرب‌ها که ماجرا را مي‌دانستند، از کل احمد دست‌خط مي‌گيرند که اگر عروسي برگزار نشد، يک بارِ برنج و يک گاو از او بگيرند. به نزديکي بالاروچ که مي‌رسند، کل احمد دستورِ ساز زدن مي‌دهد. 

مادر کل احمد، بر سر خودش مي‌کوبد و به سمت آن‌ها مي‌رود. کل احمد فکر ‌مي‌کند مادرش مي‌رقصد. مادرش، واقعه را براي او تعريف مي‌کند. مطرب‌ها گاو را مي‌برند و برنج را به خواهش مردم، مي‌گذارند. 

کل احمد به طالقان مي‌آيد و از عزيز شکايت مي‌کند. حاکم، دو مامور به همراه او براي آوردن عزيز مي‌فرستد. کل احمد به خانه‌ي خاله‌اش مي‌رود. عزيز بدون اين‌که خود را معرفي کند، ژاندارم‌ها را به خانه‌اش دعوت مي‌کند. عزيز به آن‌ها ناهار و پول مي‌دهد و ماجرا را تعريف مي‌کند. مامورها هم به حاکم مي‌گويند نگار در حقيقت متعلق به عزيز است. 

حاکم طالقان، عزيز و نگار و کل احمد را نزد حاکم الموت که برادر بزرگترش است، مي فرستد. حاکم مي‌گويد هر کس شعر خوبي گفت، نگار مال اوست. کل احمد شعر مزخرفي مي‌گويد و حاکم عصباني مي‌شود. عزيز شعر خوبي مي‌گويد و حاکم خوشش مي‌آيد. 

حاکم مهلت ديگري به کل احمد مي‌دهد و از او مي‌خواهد تا نگار را از بينِ چند زنِ پوشيده شده با چادر ، تشخيص دهد. کل احمد سه بار اشتباه تشخيص مي‌دهد و عزيز در مرتبه‌ي اول، نگار را مي‌شناسد. 

نگار را به عزيز مي‌دهند و همان‌جا، برايشان هفت شبانه روز عروسي مي‌گيرند. کل احمد به کرکبود مي‌رود و خواهر ملا حسن را به زني مي‌گيرد. عزيز و نگار به آردکان بر مي گردند و به خوشي زندگي مي‌کنند . مدت دوري آن‌ها از يکديگر، دو سال بوده است.

عزيز نامه را خواند و در جواب گفت 

نگار نازنينم آردکاني
سنگ سامان نيابي ماله خواني 

دلم نايد که نفريت کنم من
کوچکه روزگار و پويه بماني
*************************************** 




+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/12/28ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

عیدامدوسبزه وریاحین. سرکرده برون زبرف پارین
بشنوزبهارصوت بلبل. صحراهمه جالاله و نسرین
تن کرده لباس شادمانی. گویی همه دشت بسته اذین
درنیمه شب حالت رویا. امد به برم دلبرشیرین
دیدم بسماء درشب تار. دررقص وسماع زهره,پروین
در شب بزنم به حلقه یار. تارحم کند برمن مسکین
ان تازه نگار مهوشم را. باخدعه کشانمش ببالین
درخلوت عیش وشورومستی. هرگزنرسدبمن سلاطین
درمسندعشق وپادشاهی. زیبدکه دهم همی فرامین
ان دلبرشوخ ومست ورعنا. بردست همی عقل و همی دین
گویندحذرنماتوازعشق. اینست مرامذهب وایین
ازدیرخرابات برون شو. صالح توبخوان قصه دیرین
هرگزنرسددست بدامن. من راضی ان گشته وهم این
21 اسفند1384 تهران
محمدعلی صالحی طالقانی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/12/25ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 



پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۳۸
کشف مجسمه اي با قدمت بيش از 1600 سال در طالقان 


کرج / واحد مرکزی خبر/ فرهنگی تصویر دارد 
یک مجسمه باستانی در منزل یکی از قاچاقچیان اشیاء باستانی در طالقان کشف شد.
سرهنگ محمدرضا سلگی فرمانده انتظامی شهرستان طالقان گفت: این مجسمه باستانی را یک تیم 5 نفره که اقدام به حفاری در روستای هرنج طالقان کرده بودند بدست آمده است .
فرمانده نیروی انتظامی شهرستان طالقان افزود : براساس نظر کارشناسان میراث فرهنگی قدمت این مجسمه باستانی به 1600 سال پیش بازمی گردد.
این مجسمه از جنس مفرق و به وزن تقریبی 8 کیلوگرم است.























































+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/12/01ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

نظر دکتر هانس بوبک - زمین‌شناس اتریشی در مورد طالقانقلل منطقه طالقان:                                                           دکتر هانس بوبک - استاد دانشگاه و زمین‌شناس اتریشی - در سال 1934، نقشه صحیحی از علم‌کوه را با مقیاس یک/صدهزارم و با استفاده از برخی عکس‌های هوایی تهیه کرده است که این نخستین گام بسیار مهم و ارزنده در راه شناسایی منطقه طالقان و تخت‌سلیمان به حساب می‌آید. وی از طریق دره «پراچان» که مسیر جنوبی دستیابی به قلل رشته تخت سلیمان است، با استفاده از راهنمایان محلی از گردنه هزارچم عبور و کلیه قلل مشخص سمت شرقی و غربی گردنه را نامگذاری کرده که با استفاده از گویش محلی روستای پراچان انجام پذیرفته است.تاریخچه منطقه طالقان:تاریخ طالقان به 4500 سال قبل بازمی‌گردد و آثاری از سلسله‌های مختلف پادشاهی در این منطقه وجود دارد. زبان مردم طالقان، فارسی و لهجه آنها تاتی است و تنها در دهکده میناوند، مردم به زبان ترکی سخن می‌گویند. آیین مردم طالقان تا حدود قرن سوم هجری، دین زرتشت بوده است. با ظهور اسلام و گرویدن مردم قزوین و سایر مناطق نزدیک طالقان به مذهب شافعی و مالکی، مذاهب جدید در میان آنان رونق پیدا کرد اما چون ساداتی که به طالقان روی آوردند پیرو زیدبن‌علی‌بن‌حسین‌ابن‌علی بودند، مردم طالقان، آیین زیدیه را که حسینیه نیز نامیده می‌شود قبول کرده و به آن علاقه‌مند شدند. ظاهرا مذهب اسماعیلیه در طالقان نفوذ و دوام قابل ملاحظه‌ای نداشته است زیرا مردم طالقان، بیشتر در قلمرو نفوذ حکمرانان زیدی‌مذهب قرار داشته‌اند. به هر حال با روی‌کارآمدن صفویه و نفوذ حکمرانان سلسله کیانیه - خصوصا خان‌احمد اول که به آیین شیعه اثنی عشری معتقد و علاقه‌مند بود - از گسترش و نفوذ آیین زیدیه کاسته شد و مردم به مذهب اثنی‌‌عشری گرویدند. اکنون عموم طالقانی‌ها شیعه دوازده امامی هستند.و...                              .    مشاهیر·         آیت الله حاج سید محمود علایی طالقانی فرزند مرحوم آقا سید ابو الحسن از ده گلیرد اولین امام جمعه پس از انقلاب    شهید سرلشکر ولی اله فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش ·         درویش عبدالمجید طالقانی از ده مهران ابداع کننده خط شکسته·         درویش خان (غلامحسین درویش) فرزند حاجی بشیر از ده زیدشت از اساتید موسیقی اواخر دوره قاجار·         مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد حسن طالقانی(فرزند مرحوم ملا عبد اله)از ده کرود از علمای برجسته طالقان و از حامیان مرحوم نواب صفوی·        دکتر حشمت از ده شهراسر همرزم شهید میرزا کوچک خان جنگلی·         برادران امیدوار (عیسی و عبد اله)نخستین جهانگردان ایرانی·         شیخ حسین غفاری از ده حسنجون و نویسنده کتاب تاریخ طالقان·         جلال آل احمد از ده اورازان و نویسنده معاصر·         ‌عنایت بخشی متولد ۱۳۲۴ و هنرمند معاصر سینما و تلویزیون·         غلامحسین امیر خانی از ده تکیه ناوه رئیس انجمن خوشنویسان (معاصر)·         دکتر احمد احمدیان فرزند مشهدی علی میرزا از ده کرود، قاضی و مستشار دیوانعالی کشور و وزیر دادگستری کابینه مهندس بازرگان·         ابو الحسن معینی از ده حصیران و استاندار لرستان در رژیم پهلوی·         آیت اله العظمی شیخ مرتضی طالقانی از ده دیزان از علمای بنام حوزه علمیه نجف اشرف در نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری·         حبیب الله برنگی فرزند آقا رضا از ده کرود، شاعر، نویسنده و تاریخ نگار طالقان  ·اعصامالوزاره نویسنده تاریخ صدساله از روستای سوهان" محمدعلی صالحی خوشنویس وشاعرمعاصر روستای سوهان متولد1333ِ         آیت اله شیخ مسیح پارسا از ده اوانک از علما و شعرای معروف طالقان متوفی ۱۳۱۹ ه.ق·         شیخ عزیزالله فرید بزجی از ده بزج و رئیس دفتر و منشی مرحوم دکتر حشمت·         مهندس خلیل طالقانی فرزند میرزا علی اصغر از ده اوانک وزیر کشاورزی کابینه دکتر علی امینی·         آیت اله میرزا مسیح کرودی طالقانی فرزند مرحوم قاسم از ده کرود از علمای معروف دوره مظفر الدین شاه قاجار و امام جماعت مدرسه سپهسالار ·         میرزامحمدعلی مکلای طالقانی از ده نویزک مرثیه سرا و عالم قرن ۱۳ ه.ق·         امیر الادباء·         سعیدخان رفیعی بزجی·         صاحب ابن عباد از ده تکیه ناوه وزیر فخر الدوله و مجد الدوله دیلمی·         ملا نظر علی از ده سوهان از علمای بنام اوایل قرن ۱۴ هجری قمری·         پروفسور یحیی پویا فرزند حاجی ملا باشی از ده اوانک استاد کرسی خون شناسی دانشگاه تهران·         آیت اله سید ابوالحسن رفیعی طالقانی از ده اورازان امام جماعت مسجد جامع تهران در اوایل قرن ۱۴ ه.ق·         محمد بن ابراهیم بن اسحق طالقانی از راویان حدیث و علمای ثقه قرن سوم ه.ق·         جمال الدین معروف به پیر از ده وشته از عرفای قرن ۵و۶ هجری·         ابو نصر احمد بن ابراهیم طالقانی از شعرای بنام دوران آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی·         ملا نعیما از ده کرکبود عالم و کتابدار کتابخانه سلطنتی شاه سلطان حسین صفوی·         شیخ مرتضی تمیمی فرزند کربلایی قلی از ده اوانک مجتهد قرن ۱۴ ه.ق·         شیخ آقا هرنجی طالقانی از ده هرنج عارف و مجتهد اواخر قرن ۱۳ و اوایل قرن ۱۴ ه.ق·         میر ابو الفضل عنقای طالقانی از ده کرکبود شاعر وعارف معاصر·         درویش مختار علیایی طالقانی فرزند محرمعلی از ده کوئین از دراویش قرن ۱۴ ه.ق طالقان·         ملا عبد الغنی شریعتمداری از ده هشان از روحانیون برجسته طالقان در قرن ۱۳ ه.ق·         حاج میرزا ابراهیم بوذری فرزند میرزا علی اصغر از ده کرود خوشنویس "
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/11/24ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط محمد علي صالحی  | 

مطالب قدیمی‌تر